امضا شده : ۲۸ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۳۵سلام من خيلي خيلي تحت تاثير حرف هاي شما قرار ميگيرم و خيلي خوشحالم که تونستم وبت سايتتون رو پيدا کنم در مورد تسلط بر خود و کنترل خود و همچنين افزايش تمرکز ممنون ميشم اگه راهنماييم کنين (من 19 سالمه)شهاب مرادی :سلام/ خدا و
ناخدا التماس دعا.
امضا شده : ۲۳ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۲۰:۳۲باسلام خدمت شما مشكلي دارم كه تا بحال فقط راه حلش را از خداون خواستم اما بعد از نه سال هنوز حل نشده هنوز منتظر مدد الهي هستم اما از شما هم كمك مي خواهم از نه سال پيش به پسر همسايه مان علاقمند شدم او هم چندين بار ابراز علاقه كرد اما من او را براي دوستي نمي خواستم و از اول قصدم براي ازدواج بود اما آن زمان نه من موقعيت ازدواج داشتم نه او چندين سال گذشت و از تب و تاب افتاديم به قولي بزرگ شديم اما خيال مي كردم بعد از گذشت چندين سال همه چيزاز ياد مي رود. اما نشد او همان كسي است كه هميشه دنبالش بودم و از طرفي مورد تاييد پدرم هم هست چندين ماه پيش قرار شد با پدرم شراكتي داشته باشند اما آن موضوع كنسل شد ولي يكي دوبار رفت و آمد خانوادگي پيدا كرديم و خانواده شان هم مورد تاييد خانواده ام قرار گرفت و همين موضوع باعث شد تمام بي قراري هاي گذشته به سراغم بيايد. مشكل من اين است كه از دل او از نظر او بي خبرم و كس ديگري را هم نمي توانم جايگزين او كنم و به جز او نمي توانم به كسي فكر كنم. الان خواستگاري دارم كه شرايطش بد نيست ولي از نزديك با خود پسر صحبت نكردم مي خواهم از او خيالم جمع شود بعدادرباره او راحت تر تصميم نگيرم . شماره تلفن همراهش را دارم استخاره كردم خوب درامد تا او را از حال خودم با خبر كنم. ولي باز هم دودل هستم مي خواهم از شما راهنمايي بخواهم به نظر شما چطور بفهمم آيا اين علاقه يك طرفه است يا مثل گذشته دو طرفه است؟ اگر با او مطرح كنم تحقير نمي شوم؟ در ضمن دوست ندارم خانواده ام را در جريان بگذارم جون اگر بفهمند هم باورشان نمي شود من به كسي دل بسته باشم. من فوق العاده مغرورم همين غرورم هم باعث شد نتوانم احساسم را به او نشان دهم. خواهش مي كنم راهنماييم كنيد من زياد وقت ندارم از طرف خواستگارم به شدت در فشارم.آنها مي خواهند زودتر به خواستگاري بيايند ولي من براي اينكه فرصت داشته باشم اين موضوع را به بعداز امتحانات دانشگاهم موكول كردم.شهاب مرادی :سلام/ روشن است که
این یک علاقه یک
طرفه است. در
همین 5-4 صفحهی
اول بالاترين
امتياز تعداد
قابل توجهی پاسخ
مناسب پیدا می
شود. حتما
بخوانید.
با توجه به نبود
اطلاعات از شما و
سن و سال و شرایط
دو طرف تنها
توصیه ام مراجعه
شما به مشاور است.
امضا شده : ۲۳ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۲۰:۰۹با سلام و خسته نباشيد . حاج آقا من تو شرايط بدي گير افتادم كه به راهنماييتون نياز دارم. دختري هستم 24 ساله. از اقوام خواستگاري دارم كه هنوز نيتشون رو مطرح نكردن. اما هر دفعه اين آقا پسر با رفتار رمانتيكش اعصاب منو خورد ميكنه احساس ميكنم ازش متنفرم( خوب چيكار كنم. دست خودم نيست) اونها منتظر من هستن تا امتحانم تموم شه. اوايل حس خاصي نسبت بهشون نداشتم اما الان از همه خونوادش كينه به دل دارم. آيا من ميتونم براي نجات از اين شرايط به دروغ بگم كه قصد ازدواج با كس ديگه اي رو دارم؟ فكر ميكنم دروغم مصلحتيه چون اولا رابطه خونوادگي بهم نميخوره و دلخوري پيش بياد . چون تمام خوانواده با اون پسر مخالفن.( پارسال هم از اقوام موردي بود كه پدرم بعد از فهميدن ... . نميخوام دوباره تاريخ تكرار شه) در ضمن نميخوام كه اونا بدونن كه من هم از قضيه باخبرم چون بعدها دايم ميخوان همسرمو با پسرشون مقايسه كنن. ميشه خواهش كنم كمكم كنين؟ تو فاميل هم كسي رو سراغ ندارم كه بخوام توسط ايشون منظورمون رو به اونا بفهمونم. در ضمن ملاك اين دوتا خواستگارم متانت و حجاب من بوده ،* آيا اين حق منه كه به خاطر حجابم اينقدر از دنيا سير شم؟ * حاج آقا من تا تير ماه بيشتر وقت ندارم. آيا اجازه دارم دروغ بگم؟ باز اينطوري اونا فكر مينن كه من و خونوادم هيچي از اين ماجرا نميدونستيم. اگه هر پيشنهاد ديگه اي هم داريد به گوش جان ميشنوم. دعاي خيرم بدرقه راهتون يا حقشهاب مرادی :سلام/ اگر از کسی
انزجار و تنفر
دارید صریح و
محکم و قاطع
پاسخ منفی بدهید.
و تمام. چرا
موضوع کش پیدا می
کند؟ چرا
رودرواسی؟! و چرا دروغ
؟؟؟! مومن
دروغ نمی
گوید.خدا هیچ
خیری در دروغ
قرار نداده با
توجه به این
انزجار به هیچ
وجه به
توصیههایی از
این دست که
ازدواج کنی بعدا
بهتر
میشودوبه
او علاقمند
میشوی، توجه
نکن.
امضا شده : ۲۳ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۹:۵۶به نام خدا سلام حاج آقا من كلا آدم كم همتي هستم واين يكي از بزرگترين نقاط ضعف منه كه درانجام وظائف ديني هم گريبان من راگرفته به طوريكه طراوت روحم از بين رفته ودر راه آدم شدنم پس رفت داشته ام چكنم؟...شهاب مرادی :سلام/ اصلا سخت
نگیرید و گام به
گام از واجب شروع
کنید تا به مستحب
های کوچک و
مستمر(قلیلٌ
یدوم) و گام های
بعدی آسان تر و
پرشتاب تر خواهد
بود فراموش
نکنید رفتن به
سمت خدا مثل راه
رفتن در سراشیبی
است. برای بهتر
شدن شرایط روحی و
انس بیشتر با
وظایف دینی
1. به نماز واجب
اهمیت بدهید - اول وقت
نماز خواندن - رفتن به
مسجد حداقل در
یکی از اوقات
نماز - و در
منزل ؛ داشتن
سجاده خوب و
مرتب - عطر
و ادکلن زدن قبل
از هر نماز - لباس مرتب و
خاص برای نماز
مثلا چادر نماز
فقط چادر نماز
باشد و اوقات
دیگر چادر دیگری
را سر کنید (در
صورت امکان!) مثلا
پیراهن یا عبای
خاص نماز.
2.
مستحبات از
خواندن
آیةالکرسی بعد از
نماز، تسبیحات
حضرت زهرا سلام
الله علیها و یک
یا دو صفحه قرآن
و... ولی کم کم و در
حد نشاط و هر بار
خدا را بابت این
عبادات ها شکر
کنید و سجده شکر
3. دعا کردن
بعد از نماز و
تعقیبات ؛ برای
خود و برای
دیگران خصوصا اگر
به سنت
فاطمی باشد
تاثیر خوبی
دارد. مانوس شدن با
دعاها مثلا دعای
مکارم الاخلاق و
...
امضا شده : ۲۳ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۹:۳۲سلام استاد مرادي.دلمون گرفته آقا ... مرا هم از دعاي خيرت بي نصيب نذاريد يا زهرا سشهاب مرادی :سلام/ چشم شما
هم سلام ما را به
آقا امام رضا
برسون.
امضا شده : ۲۳ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۹:۲۹با سلام جناب آقاي شهاب مرادي مهرباني و ساده و مردمي سخن گفتن شما مرا شيفته ي شما ساخته . اما لازم است که در مورد مسائلي مرا ياري کنيد که سخت درمانده و عاجزم. دانشجوي رشته ي رياضي هستم . بارها و بارها خوابي ديدم که باعث نگراني من شده است.البته نگراني نه به خاطر تعبيير آن به خاطر جبران گذشته ها و چگونگي انجام آن . البته چون اعتقاد به دوزخ و خدا دارم توبه کردم و تمام تلاش من اين است تا گناهي که خداوند آنها را منع فرموده مرتکب نشوم. من بارها و بارها خواب عروسي خودم را ديدم . تعبيرش را هم که به قول ماها تابلوست . بيشترين چيزي که باعث نگراني من شده مردن نيست ٬ آخرت و اعمالم مرا نگران کرده .البته من دختر بدي نبودم وتمام تلاشم براي آينده همين است اما ... تصميم داشتم فوق ادامه دهم البته نا اميد نشدم و تا زماني خداوند به من زندگي ببخشد ادامه ميدهم . از شما مي خواهم راهي به من نشان دهيد تا جبران کنم و خوب باشم. کمکم کنيد من فقط وفقط به شما اعتماد دارم. من يه دنيا ازتون سوال دارم .که اگه عمري باقي باشه از شما خواهم پرسيد.
با سپاسشهاب مرادی :سلام/ تکيه بر
خواب و تعبیرهای
عمومی و غیرعلمی
آن و ترس و
نگراني (و يا حتي
اميد واهي)حاصل
از آن، عقلائی و
منطقي نيست. هریک از ما حتما
روزي از اين دنيا
مي رويم. قدر و
ارزش افراد به
مدت اقامتشان در
اين دنيا نيست
بلکه به جنس
اقامت بستگی دارد
و ارزش آنها از
نحوه معاشرتشان
با مردم و حُـسن
خُـلق ، تواضع ،
نماز و زکات و کسب
علم و خدمت به
مردم و ... و
در یک کلام :
در بندگی
خداست. فرزند آیت الله
العظمی بهجت نقل
می کردند که آن
بزرگوار وقتی
سوالی در مورد
ترس از مرگ شنیده
بودند از سر تعجب
خندهشان
گرفته بود و
دستوراتی هم
فرموده بودند ولی
اجمالا فرموده
بودند مرگ چیزی
مثل همین خوابیدن
است که قرآن کریم
اشاره می
فرماید... علاج
نگرانی از برزخ
هم توبه است و هم
تفویض(واگذاری
کار به خدا) و
رجاء(امید به
خدای مهربان).
مابقی پاسخ
تکراری است که می
گذرم لطفا
یادداشت ها از
جمله ترس از
آینده و پاسخ
پیام های با
امتیاز بیشتر را
بخوانید.
راستی قدر
لحظه لحظهی
این حیات
ذیقیمیت را
بدان و هرچه
بیشتر قدر بدانیم
"پُرقیمت
تر" می شود.
امضا شده : ۱۷ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۰۲:۲۰شب تاريک و بيم موج و گردابي چنين هائل کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها* همه کارم زخودکامي ببدنامي کشيد آخر نهان کي ماند آن رازي کزو سازند محفلها* حضوري گر همي خواهي از او غايب مشو حافظ متي ما تلق من تهوي دع الدّنيا و اهملها* سلام و خسته نباشيد، خداي نکرده مشکلي پيشامده، چند روزه به اين طرفا(منظورم سايته) سر نميزنيد! ولي اين کارتون ماهارو مجبور کرد، تو سايت چرخ کاملي بزنيم و مطالب و عکسهاي جالب رو ببينيم و بااجازه مواردي رو هم سيو کنيم و حتي ازطريق سايت به سايت علماي ديگه مخصوصاً آية الله خامنه اي سري بزنيم، جالب بود.
يه سوال:... که ساکن علي آباد استان... هستن مرجع تقليد هستند؟ خوب ببخشيد نميخواستم زياد مزاحم بشم غرض عرض ارادت بود. بازم دَهمِتون گرم ياحقشهاب مرادی :سلام/ الحمدلله
خوبم و در جواب
سوال شما: نمی
دانم چون ایشان
را نمی شناسم. البته در
فهرست طراز اول
اعلامی از جامعه
مدرسین که نیستند
»» لينك
امضا شده : ۱۷ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۰۲:۱۲سلام برادر.نگرانم.کجا ييد؟کم پيش مياد اين قدر طول بکشه و به سايت سر نزنيد.!عادت هر شب ما حول و حوش اين ساعت سر زندن به سايت شماست و خوندن پيام هاي جديد.منتظر حضور مجددتون هستيم استادشهاب مرادی :سلام/ مشغول یک
کار علمی هستم در
حوزهی فقه و
درخدمت شما
دوستان مهربان.
امضا شده : ۱۷ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۰۲:۰۶با عرض سلام و ادب آقا ما خيلي مخلصيم. من به شخصه از طرز گويش و بينش شما و نگاه شما به مسائل خوشم مياد و استقبال مي کنم. من 3 ساله ازدواج کردم و الان حدود يک ساله که با همسرم مشکل پيدا کرديم و اين اواخر تصميم به جدايي گرفتيم ، البته ايشون ميخواد جدا بشه و من تا اونجايي که عقلا" و شرعا" بتونم مانعش ميشم و سعي ميکنم به همديگه کمک کنيم ولي مثل اينکه اون نميخواد به خودش و من کمک کنه يا شايد بقول خودش نميتونه. من سعي کردم از طريق " مرکز خدمات مشاوره اي زندگي بهتر " يه وقت ملاقات با شما بگيرم ولي اونا گفتن که براي 3 الي 4 ماهه ديگه ميتونن به من براي شما وقت بدن و من و نااميد کردن چونکه ممکنه تا هفته ديگه يا دو هفته ديگه ما از هم جدا بشيم، حالا درخواست عاجزانه من از شما اينه که اگر براتون ممکنه يه وقت ملاقات به بنده بديد چونکه سوالات و مشکلات من خيلي بيشتر از اونه که در اين مقال بگنجه. با تشکر و خواهش در تسريع جواب .شهاب مرادی :سلام/ چرا با سایر
مشاورین مرکز
مشاوره نکردید؟ مجدد تماس
بگیرید.
امضا شده : ۱۷ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۰۱:۵۹سلام خدمت شماحاج آقاي مرادي اميدوارم در صحت وسلامتي كامل باشيد از اين كه وقت گراميتان را براي ما ميگذاريدكه مشكلاتمان را رفع كنيد بسيار متشكرم واز اين كه با سايت شما آشنا شدم بسيار خوشحال و خرسندمشهاب مرادی :سلام/ همچنین شما
؛ سلامت و سربلند
باشید.
امضا شده : ۱۷ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۰۱:۵۹با سلام وخسته نباشيدجناب استاد شهاب مرادي من در دوره کارشناسي با دختري دوست شدم واز آنجا تا الان با او دوست هستم الان در دوره کارشناسي ارشد هستم واوخيلي به من حساس است و نمي گذارد با کس ديگري باشم وهمش نگران است من ازدوااج کنم وخيلي من را اذيت مي کند ونمي گذارد با کس ديگري جايي بروم لطفاً مرا کمک کنيدشهاب مرادی :سلام/ پیشنهاد می
کنم به جناب آقای
بهادرخان از
مشاوران مجرب
مشهد مراجعه
بفرمایید.
احتمالا در
خیابان ابن سینا
مرکز مشاوره ... ویک
پیام مشابه
امضا شده : ۱۷ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۰۲:۲۰باعرض سلام خدمت شما حاج آقاي مرادي اميداوارم در صحت وسلامتي كامل باشيد از اين كه باسايت شما آشنا شدم بسيار خوشحال و خوشبختم كه ميتوانم مشكلاتم رامطرح؛ به حل آن با كمك شمابپردازم
امضا شده : ۱۲ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۲۰:۳۲سلام استاد عزيز.خداقوت.يادد اشت جديد برام بسيار جالب بود.شعري زيبا و پرمغز.الحق امام خميني(ره) در تاريخ معاصر يکي بودند. فرموده بوديد 2 پست(يادداشت) آينده راجع به فرزند و///.اما خبري نشد! التماس دعاشهاب مرادی :سلام/ در حال
خلاصه کردن
یادداشت
چغلی هستم
شاید چند روز
دیگر.
امضا شده : ۱۲ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۲۰:۲۲با سلام خدمت شما و تشکر از اينکه به سوالات ما پاسخ مي دهيد نمي دونم که از کجاي مشکلم بايد بگم فقط اينو مي دونم که من خيلي بدم. من همين امروز با مادر و پدرم دعوايم شد البته موضوع جديدي نيست. ميدونم که در هر شرايطي من مقصرم چون دينمون گفته ولي ديگه خسته شدم. مامانم ميگه تو از سه سالگيت با من لجبازي مي کردي و به خاطر دوستات جلوي من مي ايستادي. هر چي بهشون ميگم آخه مگه بچه سه ساله چيزي ميفهمه گوش نميدن. من سال 82 شهرستان دانشگاه قبول شدم و رفتم وقتي برگشتم مشکلات ما چندين برابر شده بود و تا الان هم ادامه داره مامانم ميگه يزد منو خراب کرده ولي من ميگم تربيت 22 سال يک طرف و تربيت 2 سال يک طرف. پس تربيت اونا مشکل داشته . وقتي مامانم تو چشماي من نگاه مي کنه و منو نفرين مي کنه چرا من بايد دوسش داشته باشم سر هر موضوعي که دعوا ميشه من نفرين ميشم .ديگه خسته شدم و تحمل هيچ چيزي رو ندارم. فقط از شما مي خوام به من جواب بدين که بچه سه ساله مي تونه از روي عقل با مادرش سر دوستاش لجبازي کنه يا يه کمبودي باعث اين موضوع ميشه. دوم اينکه من 2 سال رفتم شهرستان به قول مامانم سرکش شدم اون نبايد يه کاري مي کرد اعتماد من بهشون جلب بشه نه اينکه با دعوا و نفرين و نکته سنج شدن هر روز منو از خودش دورتر کنه. امروز به من ميگه برو براي خودت يه زندگي مستقل درست کن . آخه آدم به دختر جوونش اين حرفو ميزنه؟ وقتي هم که گفتم باشه ميرم بابام عصباني شد و گفت ديگه حق ندارم برم سر کار البته از دبستان تا من کار اشتباهي ميکردم کيف و کتابم جمع ميشد و ديگه نبايد مي رفتم مدرسه ديگه عادت کردم. من هم بد ميکنم ولي نه اونقدر. اونام خيلي نسبت به من نکته سنجي مي کنن من هم ديگه خسته شدم. اين يک اپسيلون از حرفاي منه ببخشيد که وقتتون را گرفتمشهاب مرادی :سلام/ دخترم قبول
دارم که:
- کودک 3 ساله را
متهم به لجبازی
کردن و "برچسب
زدن" به دیگران
در هر سنی اصلا
کار درستی نیست. - نفرین کردن هم
کار نادرستی
است. - طرد کردن
دختر جوان متعادل
و نرمال هم کار
ناپسندی است. -
تنبیه آن هم
افراطی و شدید ،
بی تاثیر و مخرب
است.
و صد
البته ؛ رعایت
احترام و احسان و
تواضع نسبت به
والدین ؛ واجب. فعلا اعلام
آتش بس!
کنید و برای
بهبود اوضاع
برنامه ریزی
بسم الله:
عوامل زيادي
ممکن است روابط
بين مادر و فرزند
را تيره و مخدوش
کند که پيدا کردن
عامل اصلي ،
نيازمند بررسي
است.
- شما
چند خواهر و
برادريد؟ -
رابطه مادرتان با
آنها و آنها
با مادر چگونه
است؟ - رابطه
والدينتان با
يکديگر چگونه
است؟ -
مشغوليت مهم
مادرتان چيست ؟ (مثلا:
اشتغال در خارج
از منزل ، تحصيل ،
مراوده با
دوستانش ، انجام
کارهاي منزل
،پرداختن به
تجملات و ظواهر
زندگي ، عبادت
افراطي يا ....)
همه ي اين
پرسشها بايد پاسخ
داده شود تا
بتوان جمع بندي
دقيقي از شرايط ،
انجام و راهکار
مناسبي ارايه
کرد.
فعلا
پيشنهاد ميکنم
ابتدا سعي کنيد
در قالب يک
گفتگوي دو نفره و
حتي الامکان
صميمانه یا اگر
نشد ، رسمی ، با
مادرتان صحبت
کنيد و خواسته ها
و انتظارات و
نيازهاي خود را
با يکديگر در
ميان بگذاريد. بعد با يک توافق
، قرار بگذاريد
تا مدتي مثلا يک
ماه به سه تا از
مهمترين خواسته
هاي يکديگر عمل
کنيد. موقعيت
هاي تنش زا را
شناسايي و کنترل
کنيد. در اين
مدت حداقل هفته
اي دوبار نيز اين
گفتگوها را تکرار
و شکايت ها ،
نظرات يا تشکرات
خود را به يکديگر
منتقل کنيد. اگر
اوضاع -حتي اندکي-
بهتر شد به همين
شيوه ادامه دهيد
، در غير اين صورت
حتما با يکديگر
به يک مرکز
مشاوره ، مراجعه
کنيد.
امضا شده : ۱۲ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۲۰:۱۶سلام-خدا قوت خيلي وقت بود به سايتتون سر نزده بودم دلم خيلي براتون تنگ شده مخصوصا وقتي تو پيام هاديدم که برنامه تلويزيوني داشتيد و من نديدم دلتنگيم بيشتر شد خيلي التماس دعا و خيلي مشتاق ديدارتون يا عليشهاب مرادی :سلام/ یاعلی
امضا شده : ۱۲ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۹:۵۷سلام آقاي مرادي چقدرخوشحا لم که موفق شدم به اين طريق با شما ارتباط بگيرم. جناب مرادي من 25 ساله و متاهل هستم.نماز و قرآن ميخونم.تقريبا آدم معتقدي هستم ولي حجابم رو رعايت نميکنم. اهل آرايش و به شکل زننده گشتن نيستم اما پوشش موهام خوب نيست و اين به خاطر تربيت خانوادمه. الان هم احساس ميکنم به خاطر اين مسئله نمازوکارهاي خوب ديگم زير سواله و کلا ارتباطم با خدا اون طور که بايد نيست. سعي ميکنم اما از ترس اينکه دوستام و اقوام بهم چه جوري نگاه کنن ميترسم.هر چي باشه 25سال منو اينطوري ديدن. کمکم کنيد اين مسائل رو براي خودم حل کنم.حس مي کنم از خدا دورم.شهاب مرادی :سلام/ دستورالعمل
هاي ديني ، به اين
دليل از سوي
خداوند قرار داده
شده که انسان با
رعایت آنها و
استفاده از نعمت
های الهی
(استعدادهاي
بالقوه و
خدادادي) به رشد و
کمال و تعالي و
البته آرامش و
رضايت برسد. و
چه کسي از خالق
مهربان به
نيازهاي
مخلوقاتش آگاه
تر؟ از اين رو
، مجموعه اي از
قوانين و دستورات
در قالب احکام
واجب و مستحب و
همچنين نواهي
(محرمات و
مکروهات که مانع
براي شکوفايي
انسان هستند) به
ما معرفي شده است.
هرچه پايبندي
ما به اين
دستورات ، کامل
تر باشد سرعت
حرکتمان به سوي
کمال ، بيشتر و
احتمال
انحرافمان کمتر
خواهد بود. حال که
شما به اين باور
رسيده ايد که
رعايت نکردن حجاب
کامل ، باعث
دوريتان از خدا
مي شود -چون وجوب
حجاب يکي از
دستورات مهم
خداوند واز
ضروريات دينداري
است- از انتخاب
آگاهانه تان
نگران نباشيد و
از نگاه سرزنش
بار ديگران
نترسيد. حتی
اگر انسان به
خاطر خدا مورد
تمسخر يا حتي
آزار
ناآگاهان
فرار گيرد ، مورد
نوازش
کريمانهی
خداي مهربان واقع
مي شود و او جبران
کننده است. اطرافيان
نيز وقتي ببينند
شما با آگاهي ،
پوششتان را تغيير
داده ايد کم کم با
احترام با شما
برخورد خواهند
کرد به شرط آنکه
در راهتان ثابت
قدم باشيد . و
فراموش نکنيد
اخلاق پسنديده و
اخلاص در عمل ،
تأثير زيادي در
نگرش مثبت
اطرافيان خواهد
داشت . و آخر
این که مراقب عجب
باشید مبادا خود
را به خاطر حجاب و
دین از دیگران
(مثلا بی
حجاب)بهتر
بدانید. و برای
خود تکرار کنیم
که هرچه داریم از
معنویات و ایمان
و اعمال صالحه؛
همه لطف خداوند
است و بس.
امضا شده : ۱۱ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۰۱:۲۶سلام حاج آقا اون بيت شعر از سروده هاي کيه جواب صدرا از جهرم با تشکرشهاب مرادی :سلام/ از مولوی البته تردید
دارم که مشتاق
نگاهیم یا
محتاج...، جدیدا
ندیدم.
امضا شده : ۱۱ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۰۰:۵۳سلام ، يه سوالي داشتم من دو تا خصوصيت دارم که من رو خيلي مي ترسونه، پيش روانشناس رفتم و از بعضي هم سوال کردم ولي جوابي نتونستن بدن. چند وقتيه که خودمو بسته بودم به دعا و ذکر و توسل، که شما ديروز در سخنراني اي که ازتون پخش شد چنين چيزي رو گفتيد دعا کردن به تنهايي کافي نيست تصميم و فکر کردن مهمتره ، تصميم گرفتن از خودتون بپرسم ، من اول خيلي بدخلقم و بعد هم خيلي بي رحمم. البته بي رحمي فقط در مورد اتفاقاتي که براي آدم ها مي افته مي خواد آسيب باشه يا مرگشون. هيچ کدوم من رو به گريه نمي اندازه هيچ وقت احساس "فراق" يا "غم دوري" که در ديگرون هست رو درک نمي کنم، مسلما دليلش نوع تربيتمه. خانواده ي من سال هاست که با هيچ کسي رفت و آمد نداره به دليل بدخلقي پدرم. کسي دوست نداره بياد خونه ي ما ، دوران کودکيم هم به ندرت ميومدن ولي اونم خيلي ساله که قطع شده، من هم هيچ وقت نمي تونستم دوستامو بيارم خونه، انقدر بد رفتار مي کردن باهاشون که ترجيح مي دادم نبينن تا آبروم حفظ شه. دليل بدرفتاريم اينه که الگويي غير از يه پدر فحاش بدرفتار نداشتم.و از طرف ديگه مادرم چندان فرقي با يه سنگ نداره.مادر خودشم اينطوري بوده. از بچگيم فکر مي کردم که من اينطوري نيستم يه روز که بزرگ شدم فحش نمي دم با همه هم مهربون ميشم ولي نشد، ولي الان که 26 سالمه هم فحش مي دم هم حوصله ي ديگرون رو ندارم هم محبت کردن بقيه برام مسخره اس. يعني چيزي به اسم دوست داشتن برام مفهوم ماهوي نداره، يه خصوصيت ديگه هم اکتساب کردم، من دو تا خواهر برادر بزرگتر از خودم دارم با فاصله سني 11 و 13 سال، به همين دليل من هميشه تنها بودم زماني که من نياز به هم بازي داشتم اونها جوون بودن و روحياتشون با من فرق داشت دوستي هم نداشتم هيچ وقت، خارج از مدرسه هم که هيچ وقت جايي نمي گذاشتن برم، بنابراين 1- حرف زدن ياد نگرفتم 2- عادت کردم به تنهايي. دوران نوجوانيم خيلي دوست داشتم به ارتباط برقرار کردن با ديگران مسلمه که چون اولين تجربه هاي من بود خيلي ناشي بودم و به همين دليل تقريبا همه بعد از يکي دوبار ازم زده مي شدن ولي اميد داشتم که درست بشه رفتارم. اما الان گرچه تا حدي مي دونم چطور بايد با ديگران رفتار کنم اما ديگه حوصله ندارم، در تنهايي راحتم. نمي خوام با ديگرون باشم در حالي که اين خصوصيت براي سن من اشتباهه. چيزي که من رو مي ترسونه اينه که من نمي تونم براي خدا و پيغمبر هم گريه کنم. موقع زيارت عاشورا يا دعا خوندن. اون اوايلي که تازه آشنا شده بودم حدود 6 سال پيش مي تونستم، فکر مي کردم آدم بديم به خاطر گناهام گريه مي کردم و فکر مي کردم اونها آدم هاي خوبي بودن به خاطر مصيبت هاشون گريه مي کردم ولي بعد که ديدم همه ي گريه هام باعث نشد عذاب وجدان ناشي از گناهام کم بشه ، و يا اينکه فهميدم اماما جاشون راحته زندگيشون هم از نظر ما سخت بوده براي خودشون نه، گريه ام از بين رفت. خصوصيات منافقين رو مي خونم مي بينم همه اش رو دارم، به خودم نگاه مي کنم مي بينم از اول به ندرت خوبي ديده باشم، خيلي وقته به اين نتيجه رسيدم که منم مصداق اون حديثم که يه صدايي همه شنيدن پيامبر گفت سنگي بود که هفتاد سال درحال سقوط بود الان به ته جهنم رسيد بعد خبر آوردن يکي مرده. در سنگ بودنم شکي نيست و در جهنم بودنم هم. البته مي دونم که نااميدي از شيطانه ولي اميدواريم 26 ساله ام جواب نداده . چطور مي تونم بفهمم که اشکال زندگي بي مفهوم و غيرعاديم کجاست؟شهاب مرادی :سلام/ در پيام شما
چند نکته به نظر
مي رسد :
- شما تا حدود
زيادي نسبت به
خود ، روحيات و
معايب رفتاريتان
اشراف و آگاهي
داريد . -
همان طور که
اشاره کرده ايد
ريشه اصلي اين
خصايص منفي ؛
الگوهاي رفتاري
غلط يعني
والدينتان هستند
. - به نظر
مي رسد به
دينداري و مسائل
مذهبي توجه و
پايبندي داريد . - از وضعيت
موجود خودتان
راضي نيستيد .
مجموعه
موارد فوق براي
اصلاح ، اميدوار
کننده است ؛ پس به
نکات زير توجه
کنيد :
1. ادامه
اين مسیر،
افسردگي و اختلال
روحي و رواني
است. 2.
هيچ انساني مقهور
و زير سلطهي
شرايط نيست . 3.
تغییر و
اصلاح را از
خودتان شروع کنيد
و خیلی به فکر
اصلاح ديگران
نباشيد . 4. از همين
امروز کسب مهارت
هاي فردي يا
فراگيري علم ،
هنر يا ورزش
جديدي را شروع
کنيد . اين کار ،
اعتماد به نفس
شما را بالا مي
برد ، باعث
آشناييتان با
افراد ، مکان ها و
موقعيت هاي جديد
مي شود ، فرصت کسب
تجربه هاي جديد
را براي شما
فراهم مي کند و کم
کم شما را از پيله
تنهايي و انزوا
بيرون مي آورد . 5. چیزی به
عنوان طعم
زندگی در
برنامه های زندگی
داشته باشید و آن
را بچشید. منظورم
انجام کارهای
مورد علاقه و
اشتیاق است که به
نسبت فرد و سلیقه
و پسند و آرزوها
متفاوت است. مثل
دیدن دوست ،رفتن
به یک زیارتگاه
دلخواه و دلپسند،
گشت و گذار در
پارک یا یوستان،
و... 6. در
خانه تغييراتي
هرچند کوچک به
وجود بياوريد ،
در نظافت و مرتب
کردن منزل فعال
باشيد ، گياهي را
پرورش دهيد ،
آشپزي کنيد ، به
وضع ظاهري خود
توجه کنيد ،
دکوراسيون منزل
يا اتاق خود را
تغيير دهيد
و... 7. به
تکاليف و واجبات
ديني خود بيشتر
اهتمام بورزيد و
گاهي عبادات
مستحبي انجام
دهيد و بر حجم
برنامه های خود
به تدریج و کم کم
اضافه کنید مجدد
تاکید کنم: کم کم
. 8.
بيشتر مطالعه
کنيد ( شعر ،
داستان هاي
آموزنده ، مهارت
هاي ارتباطي و
...) 9. گفتگوی
خانوادگی 10. آشتی با
غزل
و نهايتا
پيشنهاد مي شود
براي درمان -و نه
صرفا گپ و گفتگو-
به يک روانشناس
با تجربه مراجعه
کنيد .
امضا شده : ۱۱ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۰۰:۳۹استاد عزيزم،سلام.خسته نباشيد. استاد من يک دختر 22ساله هستم که اعتماد به نفس خيلي پاييني دارم و به خاطر همين عدم اعتماد به نفسم،مغرور هم شدم.يعني چون اعتماد به نفس ندارم،خودم ميگيرم که مثلا ديگران فکر کنن من براي خودم شخصيتي دارم.ميدونم اگه آدم اعتماد به خودش داشته باشه درجه ي فروتنيش بالا مي ره ،من خيلي دوست دارم فروتن باشم،لطفا در صورت امکان راهنمايي فرماييد که چطوري از دست غرورم راحت بشم؟ از لطفتون بي نهايت ممنونم ياعلي خيلي دوستون دارمشهاب مرادی :سلام/ فروتني يا
تواضع ، خصلتي
است که از يک
اعتقاد سرچشمه مي
گيرد و در واقع ،
يک ريشه دروني و
يک نمود بيروني
دارد . گاهي براي
اين که رفتاري در
انسان ايجاد شود
يا رشد کند لازم
است از سطح ، شروع
شده و کم کم در
اثر تکرار ، به
صورت عادت و خلق
درآمده و نهايتا
در انسان ملکه
شود. براي
رسيدن به اين
منظور گاهي بايد
از شيوه "
تحميل به نفس
" استفاده
کرد . يعني به
دليل آن که انجام
آن رفتار مطلوب ،
براي انسان سخت
است ،اما به
ضرورت آن نيز
پي برده ، خود
را "مجبور"
کند تا عليرغم
ميل باطني آن را
انجام دهد ، مثل
بيماري که از تلخ
بودن دارو يا سخت
و دردناک بودن
عمل جراحي آگاه
است اما براي
بهبودي ، به آن تن
ميدهد . از اين رو
پيشنهاد ميشود
براي رسيدن به
اين ويژگي
(فروتني): -
همیشه در سلام
کردن به همه
پيشقدم شويد.
- با
کساني که تصور مي
کنيد ، تأکيد مي
کنم ، تصور مي
کنيد ! از شما
پايين ترند ( از
هر جهت ) بيشتر
نشست و برخاست
کنيد و گرم تر حال
و احوال.
- از کارهاي
خوب ديگران حتی
رقیب یا مخالف
تعريف کنيد .
- هرجا وارد
مي شويد در اولين
جاي خالي بنشينيد
.
- گاهي
بدون اين که
از شما
بخواهند
براي اطرافيان ،
کاري (و خدمتی هر
چند کوچک ) انجام
دهيد ( آوردن چاي
، کمک در حمل
وسايل و...)
- سوال يا
مطلبي را که نمي
دانيد از کسي که
مي داند بپرسيد .
ضمنا با
مطالعه کتاب هاي
اخلاقي ، با اين
فضيلت و فوايد آن
بيشتر آشنا شويد .
امضا شده : ۱۱ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۰۰:۳۳ضمن عرض سلام و خسته نباشيد. ميخواستم بدانم کجا ميتوانم شما را حضوري، براي طرح مشکل پسرم ملاقات کنم؟به علت عجله اينجانب در حل مشکلم، حتي اگر بعد از نماز امکان ملاقات وجود دارد خواهش ميکنم آدرس مسجد را بفرماييد. پيشاپيش کمال تشکررا دارم. فلاحشهاب مرادی :سلام/ مسجد ندارم
و منابر عمومی را
در برنامه ها
اعلام می کنم.
امضا شده : ۱۱ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۰۰:۳۲با سلام خدمت استاد ارجمند. چند روز قبل يکي از شاگردانتان در دانشگاه الهيات در مورد مساله اي با شما صحبت کردند ه فرموديد با دفتر هماهنگ کنيد.من نتونستم شماره و آدرس دفترتون را تو سايت پيدا کنم مي تونيد کمکم کنيد؟شهاب مرادی :سلام/ ان شاءالله
سه شنبه حضوری
امضا شده : ۱۱ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۰۰:۳۱سلام برادر الان ساعت حوالي 10شبه و من لب ساحل دريا-دو قدمي اش-نشسته ام؛ بيادتانم آواي پرطنين امواج روحم رو تازه ميكند ... چقدر از اين دنياي خراب شده بيزارم پدرم قبول نمي كنه برم پيش مشاور هرچه هم اصرار كنم فايده نداره چه كنمشهاب مرادی :سلام/ به دریا
بنگرم دریا تو
بینم ... از جلب
موافقت پدر
ناامید نشو. چند
پیام در مورد
والدین در پیام
های با امتیاز
بیشتر وجود دارد
تقریبا در 100تای
اول مجدد بخوان.
امضا شده : ۱۱ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۰۰:۲۸باعرض سلام خيلي متشکرم که به اروميه امديد درست بود که تعداد کم بود اما فکر ميکنم خيلي ها از ان جلسه استفاده بردند... ... براي همين از شما و افرادي مثل شما مي خواهم که مردم اروميه را فراموش نکنيد وبه اينجا باز هم بياييد من بد براي شما نوشتم ببخشيد التماس دعا خدانگهدارشهاب مرادی :سلام/ یاعلی
امضا شده : ۱۱ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۰۰:۵۹سلام استاد: ديشب حالي دست داد كه از طريق سايتتان هم به مطالب دوستان نگاهي داشته باشم و اينكه سوره اي از قران را{در سایت} تلاوت نمايم. سوره يوسف را انتخاب نمودم اما كيفيت ايات خصوصا" عربي ان بسيار پايين و ناخوانا بودند فكري براي اين قسمت بكنيد. ارادتمند
امضا شده : ۰۹ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۲۰:۳۶سلام.خسته نباشيد.عزاداري هاتون قبول. منو يادتون مياد؟ به لطف حضرت زهرا حالم بهتره. ميخواستم بپرسم اگه ما شرايط کاملمون رو بگيم شما کسي رو براي ازدواج معرفي مي کنيد؟ فکرکنم پسراي زيادي هم اين خواسته رو از شما دارند. اگه شما نياز بدونيد براي مشاوره به مرکز زندگي بهتر مراجعه کنيم. البته ما يه طبيب ميشناسيم که شبانه روزيه و وقت و ويزيت نداره. هرکي دلش شکسته تر باشه زودتر ميره. ديروز دلمون رو گره زديم به پنجره فولاد... مزد عزاداري مادرشون رو از ايشون خواستيم... حالا اگه شما واسطه ي اين خير باشيد دعا مي کنيم خود ضامن اهو اجرتون رو بده. اخه ميگن هرچي ميخوايد از امام رضا بخوايد. ماخواستيم به احترام مادرشون مارو رد نکنن... يافاطمه الزهراشهاب مرادی :سلام/ شرمنده. من
برای این امر
خطیر سازوکار
مناسب را ندارم و
"زندگی
بهتر" هم چنین
خدماتی ندارد. تا آنجا که
خبر دارم فقط حجه
الاسلام اردبیلی
این خدمات را به
صورت حرفه ای
ارائه می کنند.
امضا شده : ۰۹ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۲۰:۱۴سلام اقاي مرادي من که بيخيال جواب سوال هايم شدم! فقط ميخواستم بگم من را دعا کنيد تا ارامشم از بين نرود اخه کمتر از يک ماه ديگه به کنکور مانده يادتون نره من بعدا از بالايي ها (منظورم فرشته هاست) ميپرسم که شما برام دعا کرديد يا نه!!!!! با تشکر
امضا شده : ۰۹ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۲۰:۱۱سلام خسته نباشيد.مي خواستم از اينکه به خوابگاه الزهرا اومدين تشکر کنم و از شما خواهش مي کنم اگه ممکنه بازم تشريف بياورين.دانشجوي ن از حضور شما استقبال مي کنند.منتظر شما هستيم.شهاب مرادی :سلام/ ان شاءالله
. در خدمتم. حالا که ترم رو
به پایان است.
امضا شده : ۰۹ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۹:۵۹سلام، خسته نباشيد. يه مدتي به سايتتون سرنزده بودم امشب که اومدم با اولين حرکت خشکم زد. شما اومدين کاشان و ما ---؟؟؟؟؟؟؟؟؟ توح کت دوم ميخواستم کيبردو توسر مانيتور خورد کنم، شما تلويزيون برنامه داشتين و من -----؟؟؟!!!!! خيلي حرف و سوال دارم ولي راستش آقاي مرادي خسته شدم از بس گفتم و پرسيدم وهيچ عکس العملي نديدم، نه فقط از طرف شماها دستمو به طرف هر کس و هر چيز دراز ميکنم ازم رو برميگردونن. يکي از دوستان گفته بود که مثل يه مرده متحرک شده، من هنوز به اون حد نرسيدم، 22 سالمه هم سني ندارم هم سنم به پوچي گذشته. اصلاً--- خستتون نميکنم ، يکي دوباره ديگم ازتون خواسته بودم دوباره خواهش ميکنم: آقاي مرادي يه دعايي، آيه اي، سوره اي، ذکري براي صبر يادم ميديد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟ يا کتابي ، پيشنهادي ،پندي براي تقويت اراده و صبر بهم ميگيد ؟؟؟ راستش از وقتي که مدرسه رفتم و با ادبيات وحفظ شعر آشنا شدم زياد باهم خوب نبوديم، با تاريخ بيشتر کنار ميومدم ولي به پيشنهاد شما اين کار رو هم امتحان ميکنم ببينم چي ميشه. راستش متن آشتي باغزلتون رو بعد از نوشتن کلمات مايوس کننده بالا خوندم، حالا بهترم پس دوباره فردايي هست به اميد فردا بازم دَهمِتون گرم ياحقشهاب مرادی :سلام/ به خودتان
فرصت بدهید و با
آشتی با غزل شروع
کنید. حتما
احوالتان بهتر می
شود. یادداشت های
مرتبط را دنبال
کنید.
امضا شده : ۰۹ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۹:۵۶سلام حاج آقا خسته نباشيد.من در برنامه" مردم ايران سلام"با شما آشنا شدم و بعد ازان درحدامکان پيگيربرنامه هايتان.هميشه به وبلاگتون مراجعه ميکنم.خواستم ازتون تشکر کنم به خاطر راهنماييهاتون. ن خودم مشاور هستم درکارم بسيار نکات مطرح شده شما رامورد توجه قرارميدهم.ازشما ممنونم. در ضمن مطلب شما در مورد "آشتي باغزل"بسيار جالب بود و من هم شروع کردم.در کلاسهايم هم عين مطلبتان را به دانشجويانم گفتم البته با اجازه شما. بازهم ممنونم.همواره دعاگوويتان هستمشهاب مرادی :سلام/ التماس دعا
امضا شده : ۰۹ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۹:۴۲از عمق جان سلام ، عکس هايي که در حج گرفته بوديد خيلي زيبا و هنري بود ، من يکي از عکسها رو رو دستکاپ گذاشتم ؛ انشاء الله تمتع برويد و ما را هم در دستکاپ قلب خود نه در گوشۀ قلب خود ببريد .شهاب مرادی :سلام/ ان شاءالله
به همراه شما.
امضا شده : ۰۹ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۹:۳۹سلام عليکم من کتاب شريف آداب الصلاة امام راحل را تهيه کرده ام و هرچي مي خونم نمي فهمم!!!بايد به چه استادي مراجعه کنم؟ ياعلي در پناه حقشهاب مرادی :سلام/ چرا از
استادی ارجمند
چون جناب حجه
الاسلام و
المسلمین
کازرونی امام
جمعه محترم
کرج ، استفاده
نمی کنید؟ خوب است با
جمعی از جوانان
همدل کرجی برای
این چنین مباحثی
جلسه ای با ایشان
ترتیب دهید.
امضا شده : ۰۹ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۲۰:۱۶يابن الحسن آقا اي چشمه نور، انشعاباتت کو ؟ اي خانه ات آباد،خراباتت کو، در شهر نشانه اي ز تبليغ تو نيست اي عشق ستاد انتخاباتت کو؟ يا مهدي -
امضا شده : ۰۹ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۹:۵۲با سلام و خسته نباشيد خدمت حاج آقا . بنده ميخواستم بدونم شما در مجالس زنانه هم سخنراني ميفرمائيد . در صورت موافقت شما بنده بايد چه مراحلي را طي کنم . و با چه شماره ايي تماس بگيرم . ممنون . بنده منتظرمشهاب مرادی :سلام/ نه!
امضا شده : ۰۹ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۰۰:۵۵سلام. نمي دونم چي بگم! فقط مي دونم عمري که خدا بهم داده مفت داره از دست ميره و من حتي نمي دونم دقيقا مشکلم چيه! هيچ انگيزه اي ندارم. هر چي ميرم دنبال توسل و خدا و ... فايده نداره. خسته شدم. به مشاور هم اعتماد ندارم. حاج آقا اينجا آخرين دريه که ميزنم! کمک!شهاب مرادی :سلام/ 1. چرا نمی
دانی؟ "دنبال
توسل و خدا" و
دعا برای چه
حاجتی می روی و از
خدا چه میخواهی؟
در آن موارد فکر
کن و با دقت مرور
و بررسی کن به
شناخت مشکل نزدیک
می شوی. 2.
منظورتون از
"اعتماد
ندارم" اعتماد
علمی است؟ یا
رازداری و تمور
حرفه ای؟ بعید
است شما مشاور
امین و صالح پیدا
نکرده باشید.
امضا شده : ۰۹ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۰۰:۲۸سلام خدمت ارامش بخش ترين مخلوق هستي. شما اولين کسي هستيد که با همه ي مسائل خيلي راحت بخورد ميکنين وخيلي منطقي راه حل نشون ميدين. کاش تمام مخلوقات عالم ذره اي از منطق شما رو داشتن اونوقت مطمئنم تمام مشکلاتمون حل مي شد. من امسال کنکور دارم البته سال قبل هم شرکت کردم اما قبول نشدم ازتون ميخوام دعا کنيد که اگه صلاح خدا هست من قبول شم ,خواهش ميکنم منو از دعاي خيرتون محروم نکنين. اگر بخواهيم در مورد موضوعي باهاتون مشورت کنيم از نظر شما مشکلي نداره؟شهاب مرادی :سلام/ ابتدا از
لطف شما و
تفقدتان تشکر می
کنم ولی سوالم
این است چرا
در مورد من اغراق
می کنید؟ اغراق کردن و
سخن دور از
اعتدلال و انصاف
از شأن خود شما به
دور است. در
هیچ مورد و در
مورد هیچ کس
اغراق نکنیم. خواهش می کنم یک
بار دیگر
نوشتهی خود را
بخوانید و خودتان
نقدش کنید.
امضا شده : ۰۹ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۰۰:۱۵سلام حاج آقاي مهربون خدا قوت حاج آقا چرا نگفتنين که تلويزيون برنامه دارين واقعا حيف و صد افسوس واسه خودم که برنامه شما رو نديدم خيلي ناراحت شدم.
انشالا که هميشه سالم و سلامت باشيد. يا حقشهاب مرادی :سلام/
ببخشید التماس دعا