آمار

بازدیدکنندگان: 4819947
حاضرین در سایت : 5 نفر
تست آمار روزانه
بازديد ماه گذشته : 265135
بازديد هفته گذشته : 18774
بازديد روز گذشته : 2193
بازديد سال جاري : 1518535
بازديد ماه جاري : 56307
بازديد هفته جاري : 13462
بازديد امروز : 594
آمار از تاريخ:1388/1/28
اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی؛
الامام التقی النقی و حجتک علی من فوق الارض و من تحت الثری، الصدیق الشهید، صلاه کثیره تامه زاکیه متواصله متواتره مترادفه کافضل ما صلیت علی احد من اولیائک

نوع نمايش :  بيشترين بازديد  |  بالاترين امتياز  |  جديدترين  |  اتفاقي

جمعا 7107 ورودي در دفتر وجود دارد.
صفحات : « 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 78 79 80 81 82 83 84 85 86 87 88 89 90 91 92 93 94 95 96 97 98 99 100 101 102 103 104 105 106 107 108 109 110 111 112 113 114 115 116 117 118 119 120 121 122 123 124 125 126 127 128 129 130 131 132 133 134 135 136 137 138 139 140 141 142 143 »

نامورودی
آفروديت
از تهران
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۵۶
سلام 
اين هم جواب سوالهاتون: 
1.شاي چون آموزش نديدند جه از طرف خانواده چه از طرف اجتماع، فکر ميکنند ابراز علاقه به همسر (خصوصاً از طرف آقايون) غرورشون رو خورد ميکنه يا احترامشون رو از بين ميبره و ديگه اينکه نشونه بزرگ شدن و مسووليت پذيري جدي بودنه همه جا و با هر کس حتي همسر!!؟!  
2.بزرگترين دغدغه شايد بهتر بگم بزرگترين مشکل خانواده من هستم و البته با کم کردن توقعات و احترام وبرخورد شايسته خصوصاً با پدر و مادر شادي و آرامش بيشتر ميشه من اين رو ديروز بعد از ديدن سوالتون امتحان کردم و واقعاً موثر بود. 
اين هم جواب کامل به هر دو سوالتون انتظار دارم متقابلاً شما هم به سوالهاي ديروزم پاسخ بديد و خواهشاً منو به نخوندن همه پيامها متهم نکنيد و به کسي يا جائي ارجاع نديد. 
منتظر پاسختون هستم و ممنون.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:855  |  0 امتياز

احمد
از .
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۵۵
سلام 
1. به عقيده بنده اين مسئله بيشتر گريبان گير آقايون بوده و کمتر خانمي ميتونه عواطف خودشو پنهان کنه،ولي آقايون:اين برميگرده به شخصيت اونها(بعضي از سر غرور)به هر حال بازهم خانمها مي تونن باعث شکستن اين سکوت و نشر عواطف بشن، من خودم مشکلي ندارم چو انسان عاطفي بودم و هستم(تربيت خانوادگي) و شکر خدا خانم بسيار خوبي هم دارم(حرفمو مي فهمه) پس يکم خانوم هاي محترم همت کنن،عواطف و احساساتشون رو بيان کنن و يکم هم آقايون درکشون کنن(خانوم ها خيلي دوست دارند که صحبت هاشون با علاقه و جدي شنيده بشه)انشاالله همه چي حل مي شه. 
2. اما اينم ساده ست، محبت مي کنم،خيلي زياد، به خانواده ي خودم وهمه اطارافيانم 
3.زيا ده گويي کردم ببخشيد.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1115  |  4 امتياز

محمد علي صادقي
از تهران
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۵۶
سلام در مورد دو سوال شما: 
شما مي گوييد گفتگو کنيد،ما هم همين را ميگوييم پس مشکل کجاست که انجام نمي شود؟ 
عوامل کاهش گفتگو در خانواده ها:مهمترينش مشـکلات اقتصادي است 
من اين را مي گويم،شما ايا قبول داريد يا نه؟ 
وقتي ((((پـول))))نباشد خيلي از خانواده ها سرگرمي شان مي شود تلويزيون
شهاب مرادی :سلام/ و پاسخ سوال 2 ؟
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:863  |  2 امتياز

وحيد1221
از تهران-نارمک
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۴۸
سلام. 
سوال اول: چرا برخي از والدين (زن يا مرد) از گفتگوي عاطفي و موثر با همسر خود، فرار مي کنند؟ 
ما که مجرديم ولي آنچه ميبينم آن است پدر ومادر ها ي ما نه تنها اين کار را بلد نيستند و گاها قابل ياد گيري نمي دانند بلکه همواره طرف روبرو را در خلوت و جلوت! متهم جلوه ميدهن (فرافکني) و لذا سدي پشت سد ديگر ساخته ميشود (آنکس که نداند و نداند که نداند و نخواهد که بداند ووو) 
 
اما سوال دوم: نقش شما از الان به بعد -و نه گذشته!- در گرم تر کردن کانون خانواده و صميمي تر شدن اهالي خانواده چيست؟ 
ظاهرا بعنوان يک فرزند رعايت ادب و حرمت ها که الحمدلله از بعد از اصفهان محرم86 و بحث در باب احترام به والدين بسيار پيشرفت کرده .آموختن روش هاي گفتگو با پدرومادرم صبر و تلاش براي ترجيح نظرات مورد علاقه آنها بر خود (درچارچوب دين) گذشت و زود فراموش کردن آنچه گذشت و سعي در کشف و شناخت عميقتر وبيشتر علايق وسلايق و نياز هاي امروز آنها.ووو
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:845  |  1 امتياز

علي سنجري
از چالوس
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۵۲
سلام/تيتر مطلب جديدتان((فرار از گفتگو))است؛من مي خواهم دليل فرار پدرم از گفتگو در جمع خانواده را بگويم 
ايشان مي دانند رفتارهاي اشتباه و غلط بسياري (از جمله سيگار کشيدن در حال و مصرف مواد مخدر در گذشته)دارندو از طرفي ((مي ترسند)) در گفتگو اين موارد اشتباه را -حتي با لحني مناسب-بگوييم که اصلاح کنند و  
از طرفي ميدانم مي فرماييد ((اگه ايشان با گفتگو به راه مستقيم و راست نمي آيند ايشان را به روانشناس ببريم))ولي مشکل اينجاست که((ايشان اين رفتار خود را معقول و مناسب مي دانند)) 
روشن شد دلايل عدم و ترس و فرار از گفتگو
شهاب مرادی :سلام/ *  فراموش نکنید سوالم فقط از شخص جناب عالی و در مورد جناب عالی است!
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:854  |  3 امتياز

شريفي
از تهران
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۴۶
سلام.وقتتون به خير.در پاسخ به يادداشت جديدتون خلاصه عرض ميكنم: 
1.يكي از دلايل عدم گفتگوي عاطفي ميتونه غرور بيجا باشه. 
يكي ديگه از دلايل هم عدم پاسخ مثبت از طرف مقابل ميباشه. 
2.ابراز محبت به فرزندان وهمسر -داشتن رويي گشاده وشاد در منزل-تعريف از محاسن پدر نزد فرزندان -
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:845  |  0 امتياز

بي ستاره
از تهران
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۴۴
سلام 
1- پدر و مادر من 40 سال با نفرت از هم فقط زير يك سقف زندگي كردن. تنها دليل جدا نشدنشون وجود 7 تا بچه و اينكه مادرم يتيم بود و سر پناهي نداشت كه از دست پدرم به اونجا پناه ببره. دوران كودكي و نوجوانيم حتي همين دوره زندگيم بارها و بارها وقتي با هم دعوا ميكردن آرزوي مرگ خودم رو ميكردم ، اونها كه از هم طلاق نميگرفتن و تنها راه خلاص از اين شرايط نابسامان مرگ خودم بود. مادر بيچاره من عمري با دار و ندار پدرم ساخت ، اعتياد اونو تحمل كرد، 5 نا دختر رو بدون اينكه پدرم ذره اي با اون همكاري و همراهي كنه آبرو مندانه شوهر داد و براي برادرم زن گرفت. تنها كاري كه پدرم بلده اينه كه با دست و زبانش به نحو احسن مادرمو تحقير كنه و به باد ناسزا پيش قريبه و آشنا كنه. يكي از دلايل اينكه من تن به ازدواج ندادم مشاهده زندگي پر تنش و استرس پدر و مادرم بود. ناخواسته باعث شدن من از هرچي مرده تو دنياست ، البته ببخشيد و سواي شما، بيزار باشم . جالب اينجاست پدر يه بعد كاملا متفاوتي داره و اون اينه كه به شدت مذهبي و مسلط به تفسير هاي معتبر قرآنه. متأسفانه همين بعد مثبتش ، سبب شده اونو يه متحجر خشك مذهب بدونم و بعضي وقتا نسبت به دين و دينداري دچار دلزدگي بشم. حالا با اوصاف شما بفرماييد جاي گفتگوي عاطفي و موثر توي زندگي پدر و مادرم كجاست؟ 
2- نقش من براي بهبود اين وضع اينه كه سعي كنم به يه مال و منالي برسم تا بتونم يه زندگي مستقل براي خودم تشكيل بدم و مادرمو پيش خودم ببرم تا بنده خدا سالهاي باقيمانده عمرشو توي راحتي وآسايش سپري كنه . آرزو ميكنم خدا اينقدر بهم بده تا بتونم اين كار و عملي كنم، مادرمو به سفرهاي زيارتي بفرستم ، چيزي كه عمري در حسرتشه و پدرم حتي وقتي هم از نظر مالي خوب بود ازش دريغ كرد. 
حالا حاج آقا تصور كنن من تو چه بحران روحي رواني به سر ميبرم و از همه جهت دچار تنش هستم
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:897  |  2 امتياز

آنا آريان
از تهران
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۳۹
سلام من يکبار وارد سايت شدم و سوالهاي فرار از گفتگو را خواندم علاقه اي به پاسخ در من ايجاد نشد و به نظرم کليشه اي آمد امروز ديدم که گلايه کرده ايد پيشنهاد مي کنم سوال را به شکل جذابتري بپرسيد مثلا چرا با همسرت حرف نمي زني؟ دلت مي خواد با مادرت بيشتر حرف مي زدي؟ خلاصه رسمي نباشه . 
اما به هرحال در مورد پاسخ من دلم مي خواد با همسرم حرف بزنم و اون هم لابد دلش مي خواد اما به نظرم بلد نيستيم با هم حرف بزني با دوستان همجنس بهتر بلديم حرف بزنيم.وقتي با هم حرف مي زنيم گويا منظور هم را درست نمي فهيم مثلا وقتي من از مشکلي گلايه مي کنم همدردي مي خواهم اما او زود شروع به حل مشکل مي کند انگار خودم بلد نيستم در مورد او هم حالا که فکر مي کنم وقتي حرف مي زند نمي خواهد من اصلا اظهار نظر کنم و فقط تاييد مي خواهد اما من اظهار نظر مي کنم وعصباني مي شود وقتي با هم حرف نمي زنيم انگار بيشتر همديگر را درک مي کنيم!ولي خب با همجنسهايمان خيلي حرف مي زنيم با ولدين هم وقتي حرف مي زنم معمولا شروع به انتقاد و راهنمايي مي کنند و يا سرزنش و مرا مسئول مشکلات به وجود آمده و يا نيامده مي دانند و از اينکه خدا فرزندشان را مثلا ساده يا احمق يا دست وپاچلفتي يا... آفريده و بدشانس هستند غصه مي خورند!!! سکوت در خانواده ضامن بقاست. باور کن!
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:856  |  2 امتياز

مريم
از کرج
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۳۳
سلام 
جواب سوالاتون: 
حاجي دلتون خوشه ها!!!گفتگوي عاطفي؟؟؟بشينيم پيش هم به هم بگيم:من از انتخابم پشيمونم؟ازت بدم مياد؟بگيم غلط کردم که ازدواج کردم؟؟؟ 
خوب بايد احساس خوشايندي باشه تا ازش صحبت بشه ديگه؟ 
گرم نميشه.و نقش من در گرم تر شدنش...!!!
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:872  |  1 امتياز

ريحانه23
از تهران
امضا شده : ۲۳ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۴:۳۸
سلام در مورد خوب گوش دادن مي خواستم عباراتي را از کتابي براي دوستانم بنويسم با اين که خطاب به متاهلين است اما براي ما مجرّد ها هم کاربرددارد:  
اسلام دستور مي دهداگر کسي در حال سخن گفتن است به او خوب گوش کنيم. کسي که در ميان سخن کسي وارد شود و حرف او را نيمه تمام بگذارد ،از نظرحضرت رسول(ص) چنان است که خراشي به چهره ي او وارد کرده است.اين نکته در زندگي زناشويي به مراتب ااهميّت بيشتري مي يابد.زماني که همسرتان سخن مي گويد به او نگاه کنيد و توجه وهمراهي خود را در گفت گو با بکار بردن عباراتي چون:بله؛متوجه شدم؛راست مي گويي؟، جدي ووو نشان دهيد
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:870  |  0 امتياز

m3r
از tehran
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۲:۳۵
با سلام  
جواب سوالاتتون : 
جواب سوال اول 
1. آقا به خاطر تامين زندگي مجبور است ساعات زيادي را کار کند و وقتي هم که مي آيد خسته است و حوصله ندارد. 
2. زندگي زود رنگ عادت به خودش مي گيرد  
3. فکر مي کنند اگر واژه "دوستت دارم"را به هم بگويند ، چيزي ازشون کم مي شود يا کوچک مي شوند يا طرف مقابل پررو مي شود و يا شايد هم خجالت مي کشند و وقتي سنشون مي رود بالاتر مي گويند از ما گذشته! 
4. آدمها به کساني که مدام کنارشان هستند ، بي توجه مي شوند ، رودربايستي از بين مي رود . هميشه غريبه ها عزيزترند . 
5.فکر مي کنندهمين که يک نفر را به دست آوردند کافي است در صورتي که هر ارتباطي اعم از دوستي و زندگي مشترک نياز به مراقبت و رسيدگي دارد  
 
جواب سوال دوم را هم نمي دانم ،چون اگر بشود اين مشکل را حل کرد بسياري از مشکلات ديگر و بيماري هاي روحي و افسردگي ها درمان مي شود اما تا هر دو طرف نخواهند مشکل حل نمي شود .نمي دانم راهش چيست ؟ 
آقاي مرادي خيلي خيلي به دعا نياز دارم ، لطفا برايم دعا کنيد.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:833  |  0 امتياز

عبدالزهرااحمدي
از قم
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۵۴
سلام  
خيال خال توباخودبه خاک خواهم برد  
که تا ز خال تو خاکم شود عبيرآميز
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:837  |  0 امتياز

سين
از تهران
امضا شده : ۲۰ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۸:۳۸
سلام 
اول از همه تغييرات جديد و مثبت سايت رو تبريك ميگم و اميدوارم بهتر هم بشه. 
و دوم جواب سوالهاتون: 
1- خب من كه مجردم! ولي اگه بخوام نظرمو با توجه به بحث هاي جمعي خانواده خودمون بگم يه دليلش اينه كه طرفين بلد نيستن يه جلسه گفتگوي خانوادگي رو درست و منطقي و به دور از هرگونه ناراحتي و نارضايتي برگزار كنند. آقاي مرادي تو خونواده ما اگه در مورد يه مسئله اي بحثي صورت بگيره هركي ميخواد نظر خودشو به ديگري تحميل كنه و از طرفي هيچ كس هم حرف اونكي رو قبول نداره و خيلي وقتها بحث نيمه كاره و با اوقات تلخي رها ميشه! نميگم تنها دليلش گوش ندادنه. قبول نداشتن نظر طرف مقابل هم خيلي نقش داره. مثلا” اگه تو خونه ما در مورد يه مسئله اي يه جلسه خونوادگي (با حضور فرزندان) تشكيل بشه و مادرم حرفي رو بزنن و من مخالفت كنم سريعا” با من برخورد ميشه!! و متهم ميشم به بچه بودن!! واسه همين خيلي وقتها ترجيح ميدم سكوت كنم و فقط گوش كنم. بارها هم تلاش كردم كه يه تفكر غلط رو تو خونواده مون از بين ببرم ولي با توجه به اين رفتار مادرم ديگه هيچ تلاشي نميكنم و فقط سكوت ميكنم.. ( ببخشيد از بحث خارج شد.) 
 
2- والله منظورتونو از گرم تر كردن كانون خانواده درست متوجه نميشم. من فقط سعي ميكنم هميشه به اطرافيانم انرژي مثبت بدم و هركاري هم از دستم بر مي آد براشون انجام بدم. با توجه به اينكه آدم شوخي ام تقريبا” با شوخي ها و شيطنت هام فضاي خونه رو شاد ميكنم! ديگه كار ديگه اي از دستمون بر نمياد!! (مزاح ميكنم!) جوّ خونه مون هم تقريبا” صميميه. 
 
بازم معذرت ميخوام اگه كمي از بحث خارج شدم و يا در مورد شخصي (غير از خودم) نظر دادم. 
 
مويد باشيد.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:664  |  1 امتياز

مهسا
از تهران
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۲:۰۸
سلام خداقوت خستگي ناشي ازکارواينکه تمام صحبتها سرانجام به پول ختم ميشود ازموانع گفتگو درزندگي ما به شمار ميايد 
درموردسوا ل دوم من از تنهانقطه اشتراکمان که عشق به اهل بيت وقران است استفاده ميکنم يعني مطالب جديدي که ياد ميگيرم رادستمايه گفتگويمان قرار ميدهم ضمن اينکه ازکتابهاي پيرامون مهارتهاي زندگي استفاده ميکنم وتاحدي ازتنشهاي تحميل شده برزندگيم کم کردهام اميدوار به فضل خداودعاي دوستان هستم
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:812  |  0 امتياز

ali.aristotle
از jivhk
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۲:۰۸
سلام در مورد جواب سوالتون  
پاسخ سوال اول چون گفتين در مورد خودتون جواب بدين من اگر متاهل بودم ابدا از اين نوع گفتگو فرار نميکردم بلکه بسيار لذت هم ميبردم 
 
پاسخ سوال دوم:منظور از الان به بعد رو دقيقا متوجه نشدم اگر منظور بعد از خوندن اين سوالاست که به اون صوت تفاوتي نخواهد کرد  
ولي اگر به صورت کلي است من به عنوان يک جوان 20 ساله هميشه تلاش کردم از نظر عاطفي و فکري يک پشتوانه براي خانوادم بالاخص خواهرم باشم و بحمدالله موفق بوده ام و ازاين پشتوانه عاطفي بودن بسيار لذت ميبرم.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:809  |  0 امتياز

همراه 1387
از تهران
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۰۸
سلام خسته نباشيد. 
1. گرچه خواسته ايد جواب سوالها را از ديدگاه شخصي خود بدهيم ولي بايد گفت فرار از گفتگوهاي عاطفي که بيشتر از جانب مردان اتفاق مي افتد ريشه در فرهنگ ما دارد. اينکه مرد فکر ميکند خب حرفهاي عاطفي زدن خيلي کار درستي نيست و با مردانگي اش در تناقض است. مثلاً همسر خود من با اينکه فردي عاطفي و روشنفکر و امروزي است ترجيح ميدهد براي گفتگو موضوعي مثل مسائل مالي و نتيجه ي بازهاي ليگ برتر و دکوراسيون خانه و ... را انتخاب کند تا يگ گفتگوي عاطفيرا. با وجود اينکه من دائم با کلمات محترمانه و عاشقانه خطابش ميکنم...و خب قضيه از جايي جالب مي شود که بدانيد ما ازواج عاشقانه اي داشتيم اما مردي که هر شب براي ابراز علاقه به من ساعتها تلفن هميشه اشغال خوابگاه را شماره ميگرفت، حالا گفتگوي عاطفي را لوس بازي و مخصوص روزهاي اول مي داند.  
2. ببخشيد من به نحوه طرح سوال دوم هم ايراد دارم اگر قرار است نقش خود را از اين به بعد درست تشريح کنيم پس لازم است خطاهاي قبل را بشناسيم و برطرفش کنيم. فکر ميکنم هر زن در خانه ي خود مسئول بي برو و برگرد استحکام رابطه عاطفي است و البته کار بسيار سخت و زمانبري است. مثلاً من از يک سال پيش تا حالا، دقت کردم ببينم کجاي کارم ايراد داشته که بعد از 5 سال زندگي مشترک، عليرغم افزايش ميزان علاقه ي هر دويمان، همسرم از رابطه عاطفي فرار ميکند. ايرادهايم را که شامل سخت گيري بيش از حد در برخي مسائل مربوط به نظم و قوانين حاکم بر خانه، بهانه گيري از شرايط سخت محل کار، منت گذاشتن هاي گاه و بيگاه به خاطر اينکه کار ميکنم، سرکوفت به خاطر رفتار نامناسب خانواده و ... را برطرف و تعديل کردم. که البته خيلي وقت برد ولي تصميم دارم سال جديد زندگي مشترکمان را با انعطاف و سازش بيشتري شروع کنم و مهارت خودم را در ايجاد ارتباط بيشتر کنم. ببخشيد که طولاني شد.
شهاب مرادی :
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1132  |  106 امتياز

بنده ي خدا_19
از ديار جانان
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۲:۰۸
سلام حاج آقا مرادي و خدا قوت 
1- به نظر من عواملي چون خود راي بودن،غرور،خود خواهي،تربيت غلط افراد،خستگي افراد به علت اشتغال در بيرون از منزل،توقع زيادي كه افراد از يكديگر دارند،پدرسالاري ،زن ذليلي و يا فرزند سالاري متوانند از عوامل فرار از گفتگو باشند. 
2- صبر،گذشت،چشم پوشي از اشتباه افراد خانواده،تلاش براي يادگيري اصول گفتگوي موثر(مراجعه به مشاور مانند زندگي بهتر)،سركوب نكردن افراد خانواده به خاطر اشتباهاتشون ،عدم مقايسه ي افراد خانواده با افراد مورد تاييد ما و بقول ريحانه خانوم ياد آوري تواناييهاي مثبت افراد خانواده. 
دعا بفرماييد بتونيم به اينها عمل كنيم 
يا علي و خيلي التماس دعا
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:841  |  1 امتياز

حامد قلمزن
از تهران
امضا شده : ۲۳ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۵:۰۴
باسلام 
جواب سئوال اول: 
مانه تنها فرار نميكنيم بلكه استقبال هم ميكنيم حتي هنوز هم دوران اول ازدواج را مرور ميكنيم و به همه لحضات باهم بودن را جزئي از عبادتمان ميدانيم حتي الان كه دو فرزند هم داريم برايشان با علاقه تعريف ميكنيم از خدا خواستيم كه هميشه ما را عاشق نگهدارد و هر روز به اين عشقمان بيافزايد و هميشه هم همينطور هست ماتمام لحضات با هم بودن را ارج مينهيم با اينكه زندگي ساده اي داريم.چون از ابتدا با توكل به خدا و تاسي بر ائمه بناي زندگي را نهاده ايم. 
جواب سئوال دوم: 
بنده در دورشته عمران و معماري تحصيل نموده ام و شغلم هم ايجاب ميكند كه از صبح زود تا شام كار نمايم بعضي از سالها هم براي ساخت پروژه ها از ايران بيرون بودم و مدتي هم با خانواده زمانيكه ازسر كار ميايم تمامي اهل خانواده احساس سرحالي و شعف مينمايند ديگر در منزل صحبتها قشنگ و بازي با بچه ها و كمك به همسر و همه چيزهاي خوب در حال اتفاق است و بنا گذاشتيم كه غيبت نكنيم و ... خلاصه ميشود در هر شرايطي عالي زندگي كرد و همه اينها را از توكل به خدا داريم.  
ممنون از شما منتظر بياناتتان هستم
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:813  |  2 امتياز

سعديه
از تهران
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۲:۲۸
با عرض سلام. آقاي مرادي شايد علت اينكه تعداد پاسخ ها به سوالات مطروحه بسيار اندك بوده اين باشد كه ديگران هم مثل من اين فكر رو كردن كه بايد خودشان به اين سوالات فكر كنن و نه اينكه پاسخش رو براي شما ارسال كنند. 
من مي خواهم به سوال دوم شما پاسخ بدم، يعني نقش من به عنوان فرزند آخر خانواده كه در حال حاضر در كنار پدر و مادرم زندگي مي كنم: مي خواستم توضيح بدم، اما گفتم بسيار طولاني خواهد شد به همين جهت مواردي رو نام مي برم كه خودم به شخصه امتحان كردم و نتيجه آنها رو ديده ام: 
1. هنگام ورود به منزل بلند و همراه با لبخند سلام كنيم. 
2. سعي كنيم بعد از رسيدن به منزل و تعويض لباس مدت زيادي رو به تنهايي در اتاقمون نگذرونيم چون اين مسئله باعث مي شه كه مخصوصا مادر خانواده فكر كنن شما دچار مشكلي شده ايد. 
3. براي رفع خستگي در كنار يكي از اعضاي خانواده نشسته و سعي كنيم وقايع جالبي كه در طول روز براي ما اتفاق افتاده و يا حتي ما فقط شاهد اونها بوديم رو براشون تعريف كنيم. مثلا مادر من كه از صبح در منزل بودن و با انجام كارهاي يكنواخت منزل حسابي خسته شدن بسيار از اين گفتگو استقبال مي كنن. 
4. يا اينكه اندكي در كنار پدر كه در حال خواندن روزنامه هستن و يا اخبار گوش مي كنن نشسته و در مورد مسئله روز كه خودتان يا در جرايد مطالعه كردين و يا شنيده ايد سوالي بپرسيم كه هم مسئله براي خودمان باز شود و هم اينكه باعث شويم كه پدر در خصوص موضوع مورد علاقه شون يعني سياست و مسائل اجتماعي به بحث بنشينن. 
5. با چند سوال ساده از مادرمون از احوال ساير اعضاي خانواده مطلع شويم و اگر نيازي بود خودمان تلفني با انها صحبت كنيم. 
6. اگر مادرمون حتي خيلي آرام ميگن كه فرضا « آخ سرم» فورا به اين جمله توجه كنيم، مثلا ازشون بپرسيم سرتون درد مي كنه؟ براشون دارو بياريم و توجه داشته باشيم كه از زماني كه ما در خانه هستيم كاري نكنن كه سر دردشون تشديد بشه. و توجه خودمون رو به مشكل ايشون نشون بديم. 
همين مسائل ساده هست كه باعث ايجاد صميميت در بين اعضاي خانواده خواهد شد. چرا دنبال يه راه حل پيچيده هستيم. البته اين رو اضافه كنم كه درسته كه من خودم نتيجه اين توجهات رو ديدم كه چقدر باعث شده روحيه خسته پدر و مادرم بعد از رسيدن من عوض بشه اما خوب يه مسئله هست و اون اينكه من خودم در طول روز آنقدر با مسائل مختلف برخورد مي كنم كه من رو غمگين كردن كه شايد ديگه بعد از رسيدن به منزل حوصله اي براي انجام پيشنهادات خودم رو هم نداشته باشم اما اينجاست كه بايد سعي كرد تا با انجام اين كارها و خيلي كارهاي ديگه، فكر خودمون رو از تمركز بر روي موضوعي كه فكر ما رو مشغول كرده آزاد كنيم و خودمون هم احساس شادي كنيم زيرا كه ديدن شادي ديگران احساس شادي رو در خود ما هم ايجاد مي كنه.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:846  |  2 امتياز

ahmad31
از تهران
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۲:۲۸
متاسفانه در کشور ما طوري عمل شده است که انسان از کودکي ياد نميگيرد که بعدا بتواند حتي به فرزندش بگويد که دوستت دارم لااقل در خانواده هاي مذهبي بيشتر به چشم ميخوردکه به نظر بنده ريشه در جا افتادن غلط اين مسئله دارد. 
در خصوص سوال دوم بايد بگويم که سعي بنده همواره در داشتن رابطه صميمي با اهل خانواده بوده و از اين به بعد نيز سعي در آموزش فرزندانم در خصوص مسايل عاطفي دارم چون معتقدم اگر کانون خانواده گرم باشد احتمال فساد فرزندان بسيار کم خواهد شد.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:807  |  0 امتياز

امير18
از کاشان
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۲:۲۷
با سلام حضور شما؛ 
ج1- شايد اولين گزينه ي فرار از گفتگو محيطي است که زن و مرد در آن بزرگ شده اند؛ مثلاً در خانواده اي که يکي از زوجين در آن رشد کرده اند اصلاً اين جور چيزها ملاک نبوده و در هاله اي از ديکتاتوري خفيف که مثلاً مرد حرف آخر را ميزده است. اما بعضي ها از گفتگو و تعامل آگاهي دارند اما به هر دليلي مانند غرور، خجالت، و مشکلات اخلاقي - تربيتي عنوان نمي کنند و بيشتر دوست دارند از همون راه غير مستقيم و چهره خواني مشکلات رو حل کنند. 
ج2- اهالي خانواده ممکن است با هم صميمي باشند اما نه به طور کامل و صد در صدي؛ اصولاً اين صميمت در هموار کردن راه گفتگو مؤثر واقع نميشه، چون از طرف مقابل چراغ سبزي ديده نميشه( والدين)، من بالشخصه مي تونم محيط خانواده رو گرم کنم و با نشاط ولي موقع بزنگاه خواسته هاي فرزندان و گفتگو با والدين که ميشه چنين شرايطي پيش نمياد، مخصوصاَ با پدر خانواده. چون احساس مي کنيم که پدر از صحبت ما رنجيده بشه و ووو، و اگر هم گاه گداري اين جور گفتگوها که نميشه اسمش رو گفتگو گذاشت در بگيره بصورت غير رسمي است و تأثيري ندارد و به اين نتيجه مي رسيم که با همين وضع بسازيم و ما لااقل فرصت گفتگو و انتقاد رو به همسر و فرزندانمون بديم.  
* در نهايت اگه بتونيم با افراد خانواده همگي به يه مشاور مراجعه کنيم و آقاي مشاور با آگاهي دادن به اعضاي خانواده و بيان نقش گفتگو و تذکراتي در اين مورد، باب اين قضيه را در خانواده توسط والدين باز کنند.اين همان نقشي است که الآن به گردن من است در گرم تر کردن محيط خانواده، البته فکر کنم هيچ وقت اتفاق نيفته/ چون فکر کنم قدرت انجامش رو نداشته باشم. يا اينکه يه نفر که والدين ازش حرف شنوي داشته باشند اين موضوع رو عنوان کنه. والسلام علي عبادالله الصالحين/
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:850  |  0 امتياز

رحمان مير عباسي
از مشهد
امضا شده : ۲۰ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۴۵
آقاي مرادي سلاماً عليک 
چرا اينقده دير برنامه خود را اعلام کرديد  
تقريباًشب اول مراسم را اهالي سايت شما بيخبر بودند!
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:647  |  0 امتياز

ندا يحيوي
از تهران
امضا شده : ۲۰ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۳۸
سلام مي دانيد مشکل چيست که جواب دو سوال شما را نميدهند؟ 
براي اينکه خيلي ها مجرد به سايت شما مي آيند و عملا سوال اول در باره آنان اتفاق نيفتاده
شهاب مرادی :سلام/ و سوال دوم؟!
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:823  |  0 امتياز

پرواز را بخاطر بسپار،پرنده مردني است.
از کرج
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۲:۴۱
سلام عليکم. 
اول پاسخ شما 
1)شايد از بروز احساسات خود خجالت مي کشند(من نمي دونم پدر و مادرم باهم گفتگوي عاطفي و موثر دارند يا نه ولي حتماً دارند چون چيز غير طبيعي به نظر نمي رسه!!) 
2)براي حرف هاي مادر و پدرم وقت مي گذارم و با سوالاتي تشويقشون مي کنم که ادامه بدنو در مورد خودم و علاقه مندي ها و اهدافم با مادرم و پدرم حرف مي زنم.تحملم رو نسبت به رفتار خواهرم زيادتر مي کنم. 
... 
ياعلي 
در پناه حق
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:824  |  0 امتياز

بي ستاره
از تهران
امضا شده : ۲۰ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۳۵
با سلام و عرض خسته نباشيد خدمت شما 
ميدونم آخر وقته ، ديگه پاسي از شب گذشته و شما مشغول خوندن پيامها 
ما بندگان بي ملاحظه خدا هي از شما انتظار پاسخگويي به نامه هامون داريم . بدون توجه به اينكه شما قثط براي رضاي خدا تا اين موقع شب مزاحمتون هستيم. 
فكر ميكنم همه كساني كه به اين سايت سر ميزنن قدر زحمات شما رو ميدونن 
با اين حال حاج آقا با شرمندگي ازتون دوباره تقاضا ميكنم پيام يه كم طولاني منو بخونين و بي زحمت منو راهنمايي كنين 
من الله توفيق
شهاب مرادی :سلام/ از بیش از4000 بازدید سایت و 530! بازدید دیروز یادداشتِ "فرار از گفتگو" فقط یک نفر (لينك) پاسخ دو سوال مرا داده!

 و این با حداقل انتظار من از تعامل، همراهی و پویایی مخاطبین سایت فاصله دارد!

... یاعلی
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:853  |  0 امتياز

ريحانه
از تهران
امضا شده : ۲۰ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۰۸
سلام  
پاسخ 2 سوال شما در مورد خودم:  
1- من 15 سال است ازدواج كرده ام و معمولا"مشكلات خودم و بچه ها را با همسرم در ميان ميگذارم و او هم همفكري ميكند با من ولي نميدانم گفتگوي عاطفي كه شما ميگين يعني چي؟ منظورتون همين حرفهاست كه ما ميزنمم؟البته اگر از دست همسرم هم ناراحت باشم به او ميگويم و اصلا"دعوا با هم نميكنيم...ولي فقط يك اشكالي در ميان هست اونم اينه كه ايشون بيشتر گوش ميده و در جواب من موضوع را ادامه نميده و اين موضوع باعث ميشه بيشتر راجع به مسائل بچه ها باهم حرف بزنيم و از احساساتمان كمتر حرف بزنيم 
(گفتگو كه يك طرفه نميشه!!!) 
ايشون خيلي كم حرف هستن و معمولا"دوست ندارن از مسائل احساسيشون حرف بزنن  
 
2- فكر ميكنم بعنوان يك مادر نشاط من و ديدن مثبتها در اهل خانواده ميتواند خيلي در ايجاد صميميت اونها موثر باشد.همچنين بازگو كردن اين مثبتهاواميد دادن به همه...... 
راستي جمع بندي هم ميكنين جوابها رو؟
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:884  |  3 امتياز

همسا
از شميران
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۲:۳۸
سلام حاج اقاشهاب مرادي 
من بيصبرانه منتظرجواب سوالم 
هستم 
ميخو استم به سوالتان جواب بدهم من فکر ميکنم اکثر 
اقايان درخانواده هاي ماجوري 
بزرگ ميشوندکه نميتوانند خوب 
گوش بدهند انهايادميگيرندک ه 
دستوربدهندشما ببينيدکه مادرها 
باپسرهاي شان چگونه رفتار 
ميکننددرع وض دختران راجوري 
بزرگ ميکنيم که مطيع باشند 
(اغلب اينگونه است)بعدکه اين 
دختروپسرزير يک سقف رفتند  
ميخواهنددوکلمه باهم حرف بزنندنميتوانندچ ون بلدنيستنند 
دختر هاميخواهندهرچه حزف نگفته 
دارنداينج ابزنندوپسرهاهم که ياد نگرفته اند گوش بدهند 
خسته ميشوندازاين همه حرف 
درواقع مانميدانيم چه بگوييم؟ 
کجابگوي يم؟چگونه بگوييم؟ 
وقتي اينهارانميدانيم پس از 
گفتگونه تنها لذت نميبريم بلکه 
دچاردلزدگي شده وازان فرار 
ميکنيم! 
در اره سوال دومتان  
من خودم سعي ميکنم به حرفهاي 
دخترم خوب گوش بدهم درباره 
حرفهاواح ساساتش(باتوجه به اين 
که درسن نوجواني است)پيشداوري 
نم کنم الحمدالله اين روش جواب 
داده ومن واو دوستان خوبي 
هستيم اما درجمع سه نفرمان  
متاسفانه اينطوري نيست نميدانم 
چرا؟شاي دباخواندن نوشته ديگر 
دوستان وجنابعالي به جوابي 
برسم  
ماراراهنمايي بفرماييد 
انشاءا لله درپناه خداوندباشيد  
متشکرم
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:828  |  0 امتياز

محمد رضا
از تهران
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۲:۳۸
سلام حاج آقا. وقتتون بخير.  
يه هديه تقديم به خواننده هاي سايتتون: 
هر کس از خدا پروا کند ، خدا همه چيز را از او بيمناک سازد ؛ و کسي که از خدا نترسد ، خداوند او را از هر چيزي هراسان خواهد ساخت 
امام جعفر صادق عليه السلام / بحارالانوار جلد 69 صفحه 406
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:806  |  1 امتياز

sadegh
از tehran
امضا شده : ۱۹ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۵۰
سلام بر حاج شهاب مرادي عزيز.خداقوت.ميخو استم ببينم اين ترم هم دانشکده الهيات کلاس داريد؟؟؟اگه داريد چه روزي؟چه ساعتي؟ ممنون.
شهاب مرادی :سلام/ ان شاءالله از این هفته
روزها نهایی نشده شاید فقط شنبه یا دو روز
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:826  |  1 امتياز

خاطره
از اصفهان
امضا شده : ۱۹ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۴۵
حاجي سلام.ديشب وقتي تو سايتتون ميگشتم که فهميدم داداشتون فوت کرده.هر چند ديره اما بهتون تسليت ميگم وطلب امرزش براي داداشتون. 
اينطو ي که شما گفتين ازش که... 
مطمعنا 22 سال زندگي با عزت بهتر از 100 سال زندگي... 
اون رسالتشو انجام دادو سربلند رفت.هر چند اين دوري برا شما سخته. 
براي مادرتون وخونواده از خدا صبر ميخوام.ببخشيد دير فهميدم. 
حاجي ميشه برام دعا کنين.روزاي سختي رو دارم طي ميکنم
شهاب مرادی :سلام/  از شما ممنونم. یاعلی
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:798  |  1 امتياز

يونس زارعي
از تهران
امضا شده : ۱۹ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۰۷
سلام استاد در عكس بزرگي كه در سايت داريد دقت كردمو ديدم نگاه تان به سمت "ما"نيست؛چرا؟
شهاب مرادی :سلام/ از این چیزا خیلی بلد نیستم.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:807  |  0 امتياز

فريدون احمدي
از تهران
امضا شده : ۱۹ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۲۵
برنامه دهه دوم و سوم صفر؟
شهاب مرادی :سلام/ چشم
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:775  |  0 امتياز

قنايي
از تهران
امضا شده : ۱۹ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۰۷
حاج آقا سلام.من امروز جزء مهمان هاي برنامه ... بودم.از رفتار ناپسند اون بچه پرو خيلي ناراحت شدم اما شما با تواضع با اون صحبت کرديد.يعني با حرفاتون تو دهني محکمي بهش زديد.دم شما گرم. 
يه سوال از شما داشتم من بيست سالمو رد کردم دنبال يه دختر خوبم.اما اوني دوسش دارم همسنم هست به نظرتون اقدامي بکنم يا به نظر شما زوده.درسمو تمام کنم بهتره؟حاج اقا منتظر جوابتونم.خيلي دوستون دارم و مخلص هر چي اخوند گلي مثل شما هستم.يا علي
شهاب مرادی :سلام/ کمی صبر کنی بهتر است لااقل انتخاب نکن.
« اول چاه را بکن  بعد منار را بدزد »
یادداشت قبل از ازدواج و هشدارهای ضروری - 2
را با پیوندهایش بخوانید.
از لطف شما ممنونم.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:856  |  3 امتياز

حسين ذوقيان
از تهران
امضا شده : ۱۸ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۵:۱۴
با عرض سلام  
جناب آقاي حجت الاسلام شهاب مرادي 
من يکي از پسرهايي که در طرح بصيرت فرزندان پسر قرارگاه خاتم الانبياء که در لانه ي جاسوسي برگزار شد هستم 
من در يکي از دبيرستان هاي دولتي جنوب شهر تحصيل مي کنم که يک روز قبل از اربعين سيد سالار شهدا مام حسين (عليه السلام ) در حسينيه ي مدرسه مان مراسم داريم و مي خواستيم از يک سخنران نام آشنا دعوت به عمل آوريم که يکي از سه گزينه ي ما شما بوديد که به دلايلي نتوانستيم تا کنون با سخنراني هما هنگي کنيم  
اينجانب مي خواستم از طرف مديريت و کادر دبيرستان، شما را دعوت کنم تا در روز يکشنبه مورخ 27/11/87 در حسينيه دبيرستان شهداء حضور به عمل آوريد و دانش آموزان دبيرستان ما را مستفيض فرماييد 
البته من مي خواستم جواب از شما بگيرم که اگر مثبت بود مسئول مربوطه را در جريان بگذارم و اگر منفي بود دنبال يک سخنران ديگر بگردم 
ممنون مي شم اگر به محض خواندن اي پيام جواب خود را بگوييد که اگر مثبت بود من با مسئول مراسم هماهنگي لازم را انجام بدهم و جواب قطعي و ساعت و آدرس مراسم رابهتون اعلام کنم 
... 
اگرميتوا يد جواب خود را ايميل کنيد چون ممکن است در ساعاتي خاص نتوانم پاسخ گوي شما باشم
شهاب مرادی :سلام/ ان شاءالله آن روز اهواز هستم.
لطفا به ضوابط توجه کنید.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:808  |  0 امتياز

ستاره87
از ساري
امضا شده : ۱۸ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۳:۲۵
سلام  
از اينکه بدون سرچ کردن، سؤالاتم را از شما مي پرسيدم معذرت مي خواهم. اميدوارم از ارسال 4پيام تکراري و گله مندي از عدم پاسخ به پيام ها دلگير نشده باشيد. خوشبختانه بعد از جستجو، از راهنمائي هاي شما به دوستاني که مشکل مشابه داشتند و همچنين از يادداشت هائي که در لينک قرار داده بوديد استفاده کردم.  
ما جوانان شديدا به دعاي امثال شما براي عاقبت به خيري و خوشبختي در زندگي آينده محتاجيم.  
ما هم براي سلامتي شما استاد ارجمند دعا مي کنيم.
شهاب مرادی :سلام/ یاعلی
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:814  |  0 امتياز

سبحان68
از اصفهان
امضا شده : ۱۸ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۲۴
سلام حاجي! فقط مي خوام بگم اجرت با امام حسين... 
کارت عاليه اميدوارم دلسرد نشي
شهاب مرادی :سلام/ لطف شما کریمانه است.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:804  |  0 امتياز

مهتاب 248
از شيراز
امضا شده : ۱۸ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۲۴
سلام  
سلام  
سلام 
تقصير من نيست. همه ميگن سلام سلامتي مياره واسه اين همه سلام کردم پس 2باره سلام....... 
والسلا
شهاب مرادی :سلام/ سلامت باشید.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:807  |  0 امتياز

علي تاريک
از اينترنت
امضا شده : ۱۸ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۲۳
سلام 
الان تو همين لحظه 50 نفر تو سايت هستن
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:812  |  0 امتياز

جواد
از تهران
امضا شده : ۱۸ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۲۳
سلام من هر شب به گوشه اي از تغييرات پي مي برم 
واقعا دستتون درد نكنه
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:789  |  0 امتياز

علي
از سمنان
امضا شده : ۱۷ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۵۲
سلام حاج آقا خوبي  
من مدتاست كه دچار وسواس فكري شدم تو رو خدا كمك كنيد تا رها بشم من منتظرم 
راستي حاج آقا سمنان نميايمن منتظر شما هستم.....
شهاب مرادی :سلام/ باید برای درمان به روانشناس مراجعه بفرمایید.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:844  |  0 امتياز

fozak
از تهران
امضا شده : ۱۷ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۵۰
سلام 
شب خوش 
يک پيگيري ديگر 
يک جمله ديگر: 
 
سايه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد 
ما به او محتاج بوديم او به ما مشتاق بود 
(البته ديگه جمله نبود. :) 
خداحافظ
شهاب مرادی :سلام/ پیام های پیگیری زیاد است اصل سوالتان را یک بار دیگر لطف کنید.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:810  |  0 امتياز

پریسا فتحی
از تهران
امضا شده : ۱۷ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۲۴
سلام. 
من شیفته دین و آیین آخرین فرستاده خدا شدم. واسطه اش شمایید. اسلام از آغاز تولدم دین من بود. اما چند وقتی بیش نیست که مسلمانیم را با همه وجود حس می کنم.امیدوارم نزد خداوند متعال نیز همیشه سر بلند باشید.
شهاب مرادی :سلام/ الحمدلله

رَبَّنا لا تُزِغ قُلوبَنا بَعدَ اِذ هَدَیتَنا وهَب لَنا مِن لَدُنكَ رَحمَة‌ً اِنَّكَ اَنت‌َ الوَهّاب‌
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:827  |  0 امتياز

عسل70
از مشهد
امضا شده : ۱۷ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۱۴
سلام و خسته نباشيد 
من ودوستم هردو کنکوري هستيم و هدفهاي بزرگي در سر داريم  
من به درخواست دوستم اومدم اينجا تا درباره ي يه موضوعي باهاتون صحبت کنم 
 
راستش دوستم مدتيه که نميتونه خوب درس بخونه ذليلشم سوالايي که مغزشو پرکرده که تا به جواب نرسه اروم نميشه مثلا اينکه همش ميگه هدف از افرينش ما چي بوده ؟ اصلا ما به چه هدفي اومديم به اين دنيا ؟ اصلا من اينهمم برم درس بخونم تا بالاترين مدارجم برسم بالاخره که ميميرم پس با يه کسي هيچيم درس نخونده فرقي ندارم اصلا چه فرق داره من که ميميرم ؟ ميخواد بدونه دقيقا از کجا و چرا اومده؟خواهش ميکنم جواب بديد ممنون
شهاب مرادی :سلام/ شاید از کسب موفقیت ناامید شده که ذهنش از این سوالها می سازد! خوب است او را امیدوار کنید و تشویق که در این موضوع با آرامش کمی فکر کند.
کنکور به معنی تمام زندگی نیست!
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:832  |  1 امتياز

احمد قدوسي
از .
امضا شده : ۱۷ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۵۳
سلام عليکم 
خدا قوت، چه حالي دارين شما 
شما تا ساعت چند بيدارين؟ 
کي مي خوابين؟ 
کي بيدار ميشين؟ 
اجرکم عندالله
شهاب مرادی :سلام/ خوبم الحمدلله
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:886  |  5 امتياز

علي سنجري
از چالوس
امضا شده : ۱۷ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۰۵
سلام اين ساعت سايت براي مايي كه با موبايل به اينترنت مي آييم همچنان نامعلوم است
شهاب مرادی :سلام/ ان شاءالله در این اصلاحات درست می شود.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:814  |  0 امتياز

جواد
از تهران
امضا شده : ۱۷ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۰۳
سلام حاج آقا . 
خسته نباشيد. 
دلمون براتون تنگ شده 
التماس دعاي شديد
شهاب مرادی :سلام/ یاعلی
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:835  |  0 امتياز

حسين مداحي
از Tehran
امضا شده : ۱۶ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۲۳:۵۵
سلام .  
گفتم : بمان 
گفت : مهرباني حضورم را به انتظار نشسته است... 
گفتم : آرام جانم مي رود... 
گفت : آرام جانم حسن است.... 
.......... 
فقط بايد سوخت و ساخت،همين............ ....
شهاب مرادی :سلام/ ... دل بر دلدار رفت جان بر جانانه شد.
عشق است.         لـیــنــک       
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:856  |  1 امتياز

ثريا عدلي
از تهران
امضا شده : ۱۶ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۲۳:۵۵
سلام.مگر هنوز نتايج تغييرات را دروبتان را ديده ايم که دوستي مي گفت تغييرات +است؟؟؟؟ 
هنوز(( قوانين سايت)) و ((درباره من)) شروع به بهربرداري نشده!!!!
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:825  |  0 امتياز

كيوان پهلواني
از خرمشهر
امضا شده : ۱۶ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۲۳:۵۵
سلام آقاي گل ؛شهاب جان 
بي صبرانه مشتاق نوشتن بيوگرافي از سوي شما در قسمت "درباره من"هستيم 
يا علي
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:814  |  1 امتياز

sadegh
از tehran
امضا شده : ۱۶ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۷:۴۸
سلام.تغييرات سايت خيلي + است و خيلي سايت رو بهتر کرده.تبريک ميگم.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:842  |  0 امتياز

بالا