مصطفي 88 از شيراز | امضا شده : ۰۶ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۰۰:۳۶ سلام استاد خاطر مبارک هست يک بارشما در پاسخ سوالم فقط يک بيت از اين غزل عطار را برايم خوانديد من هم پيدايش کردم و حفظش کردم ــــــــــــــ ــــــــــــــ عزم آن دارم كه امشب مست مست پاي كوبان كوزهي دردي به دست ســـر بــه بــازار قلنــدر در نهــم پس به يك ساعت ببازم هر چه هست تا كي از تزوير باشم خود نماي تا كي از پندار باشم خود پرست؟ پــرده پنـــدار مى بــــايد دريـــد توبهي تزوير مى بايد شكست وقت آن آمد كه دستي برزنم چند خواهم بودن آخر پاي بست ساقيا در ده شرابي دلگشاي هين كه دل برخاست, غم درسر نشست تو بگردان دور, تا ما مردوار دور گردن زير پاي آريم, پست مشتري را خرقه از سر بركشيم زهره را تا حشر گردانيم مست پس چو عطار از جهت بيرون شويم بــي جهــت در رقــص آييـم از الــــــست شهاب مرادی :سلام/ نه یادم
نیامد ولی ممنونم
امشب سهمم از شعر
خوب زیاد بود با
عطار شد ختامه
مسک. الحمدلله.
|
| لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:2823 |
88 امتياز
|