مريمbeyond of world از اراك | امضا شده : ۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۸ ساعت ۰۰:۱۳ با سلام من دختري تقريبا 18ساله هستم خواستگاران زيادي دارم البته پدرم تا به حال به هيچ كدام اجازه نداده كه به خانه ي ما بيايند يا من با انها صحبت كنم و مي گويد كه بايد درس بخوانم البته عيد 87 كه من براي اولين از خواستگارانم اگاه شدم رفتار پدرم به كلي با ما عوض شد خيلي گريه مي كرد ومي گفت اگر تو از اين خانه بروي من زنده نمي مانم و من هم نمي توانم چيزي به او بگويم و به حرف هيچ كس هم گوش نمي كند اگر مي توانيد راهكاري به من ارائه كنيد.بسيار متشكرم. شهاب مرادی :سلام/ محبت و
علاقه به عزيزان
نزديکان و دوستان
اگر از حد معمول
خارج و به
وابستگي تبديل
شود براي هر دو
طرف دردسرساز و
گاه آزاردهنده مي
شود. ما
نبايد ديگران را
به خاطر خودمان
بخواهيم و دوست
داشته باشيم و به
اين دليل مانع
پيشرفت يا زندگي
عادي آنها شويم
چرا که اين
خودخواهي است نه
دوست داشتن. پدر شما
شايد در گذشته
تجربه فراق،
فقدان، کمبود و
يا حتي افراط در
محبت را داشته که
امروز نگران
ازدست دادن حضور
شما در خانه است؛
شما نبايد با از
دست دادن فرصتهاي
مناسب ازدواج با
او همراهي کنيد!
ابتدا
از يکي از اقوام
نزديک مثل عمو ،
دايي يا يکي از
دوستانشان
بخواهيد که با
ايشان صحبت کند.
خودتان نيز در يک
فضاي صميمانه و
توام با ادب و
احترام با او
گفتگو و علاقه و
محبت خود را به او
ابراز کنيد و
اطمينان بدهيد
جايگاه ايشان نزد
شما هميشه محفوظ
است و ازدواجتان
-اگرچه با قبول
مسووليتهاي جديد
همراه است- موجب
بي توجهي به
ايشان نخواهد شد. |
| لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:16226 |
479 امتياز
|