آمار

بازدیدکنندگان: 7077760
حاضرین در سایت : 36 نفر و 1 نفر عضو
  • marziye_m0
آمار روزانه
بازديد سال 1388 : 1571955
بازديد ماه گذشته : 266385
بازديد هفته گذشته : 57718
بازديد روز گذشته : 5694
بازديد سال جاري : 1136047
بازديد ماه جاري : 103280
بازديد هفته جاري : 1047
بازديد امروز : 1047

  اللهم ربَّ  شهر رمضان!
اللهم اهله علينا بالامن و الايمان،و السلامة و الاسلام و العافية المجللة و الرزق الواسع و دفع الاسقام
اللهم ارزقنا صيامه و قيامه و تلاوة القرآن فيه، و سلمه لنا و تسلمه منا و سلمنا فيه‏

نوع نمايش :  بيشترين بازديد  |  بالاترين امتياز  |  جديدترين  |  اتفاقي

جمعا 7789 ورودي در دفتر وجود دارد.
صفحات : « 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 78 79 80 81 82 83 84 85 86 87 88 89 90 91 92 93 94 95 96 97 98 99 100 101 102 103 104 105 106 107 108 109 110 111 112 113 114 115 116 117 118 119 120 121 122 123 124 125 126 127 128 129 130 131 132 133 134 135 136 137 138 139 140 141 142 143 144 145 146 147 148 149 150 151 152 153 154 155 156 »

نامورودی
م شهير
از تهران
امضا شده : ۲۴ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۱۶
اگر شخص خودم را بپرسيد از گفتگو فرار نميکنم اما چرا ديگراني هستند که اين طور هستند بر ميگردد به اصولي که بر پايه ان بزرگ شده اند وقتي کسي چنين رابطه اي را در والدينش نديده چطور انتظار داريد که در زندگي خودش پياده کند و طبعا از چنين نيازي بي اطلاع است برخي هم صحبت عاطفي و موثر را ميگذارند سر موقع با افراد فاميل نزديک و يا دوستان و اين نشان مي دهد ارزشي براي همسرش قائل نيست اين سردي روابط اکثرا ناشي از وجود اين جانشين هاست .بي توجهي به طرف مقابل احساس اينکه تکراري است و يا حرف زدن با او جز اعصاب خوردي نتيجه ديگري ندارد هم شايد يک ديلش باشد و اما جواب سوال دوم :اگر علاقه را بتوانم از وجود خودم استخراج کنم همه اطرافيانم از ان بهره خواهند برد اگر ياد بگيرم با افراد خانواده طوري رفار کنم که نشن دهد هيچ کس در دنيا به اندازه انها برايم مهم نيست به گرم تر شدن روابط کمک کرده ام اگر ياد بگيرم گذشت کنم و صبور باشم اگر هر روز به خودم زحمت دهم و زندگي برايم نه يک سير تکراري بلکه هر روز تجربه لحاظاتي شيريني باشد که خود در به وجود اوردن انها بي تاثير نبوده ام البته به گرم شدن گانون خانواده کمک کرده ام رفتار من با همسرم و عکس العمل بچه ها انقدر ملموس است که نيازي به توضيح ندارد همانقدر که من علاقهمند و شاداب و راضي باشم انها هم خواهند بود. چرا يک زن شوهر يادشان مي رود که باهم همان برخوردي را داشته باشند که دو نامزد عاشق دارند؟به خدا اگر علاقه و ذوق باشد کار سختي نيست .اگر تو بخواهي خدا هر لحظه ات را زيبا خواهد کرد....
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1643  |  1 امتياز

مهدي4488
از َش
امضا شده : ۲۴ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۱۴
سلام  
 
فرار از گفتگو 
 
من ازدواج نکردم اما چيزي که در اطرافم ميبينم را ميگويم ( دوستان ، فاميلها و ... )  
آقاي مرادي من جواب سوالها رو توضيح وار دادم ، نه سر تيتر وار ( من براي نوشتن اين حرفها وقت گذاشتم ، شما هم براي خواندشان کمي وقت  
 
بگذاريد و در صورت امکان جوابي مرحمت فرمايد ) 
 
سوال يک : 
 
* از گفتن حرفهاي عاطفي فرار ميکنن چون بلد نيستن ابراز کنن ، چون ياد نگرفتن ، چون به اهميت اين موضوع پي نبردن ، خصوصا مردها ، با اين که  
 
صندوقچه دلشان پر است از اين حرفها ، من چند وقت پيش کتابي خواندم ( رازهاي درباره زنها که هر مردي بايد بداند ) نوشته : باربارا دي آنجليس ،  
 
چيزهاي رو خوندم که حتي فکرش و هم نميکردم ، اين زنها عين سلولهاي مغز پيچيده و خيلي حساس هستن ( کوچک ترين اشتباه و همين طور  
 
کوچک ترين توجه سالها در کنج ذهنشان باقي ميماند )( من و امسال من بايد قبل از ازدواج ياد بگيرم با زنها چطور برخورد کنيم ، بايد زنها را شناخت تا  
 
بتوانيم در آينده يک خانواده را مديريت کنيم ، مخصوصا در اولين برخوردها چون در اين مواقع چشمان خانومها از تلسکوب هابل هم دقيق تر عمل ميکنه ) 
 
** خيلي وقتها مردها از ديگر دوستانشان پي روي ميکنن ، معمولا مردهاي که به قول معروف رفيق باز نيستن در بيان احساسات موفق ترن ، چون زن  
 
دوست نبودن در ميان مردها کمي جا افتاده و فکر ميکنن اگر توجه بيشتري به زن بدهند ، اين توجه ممکن است به چشم ديگران بيايد و ديگران بگويند  
 
زن ذليل است 
 
*** گاهي اوقات گفتگوهاي عاطفي زمينه را فراهم ميکند براي سو استفاده کردن مثلا ( مرد ميخواهد با دوستش به جاي برود که زن خوشش نمياد ،  
 
زن ميخواهد چيزي بخرد و احتياج به جيب مبارک شوهر دارد ) اين موضوع باعث ميشه که ديگه اين کلمات خالي از احساس باشه و در حقيقت يک ترفند  
 
به حساب مياد و وقتي اين طور شد ديگه گفتگوي عاطفي به معناي واقعي خودش نزديک نميشه و به مرور کمتر ميشه 
 
**** قابل توجه خانمها مردها براي بيان احساسات احتياج به کمي فرصت و البته کمي کمک از طرف همسر دارن ، ولي متاسفانه خانومها دوست دارن  
 
اين حرفها رو اول آقايون بزنن ، کمي غرور ، کمي زياده خواهي ، اين که اونها هميشه مورد توجه باشن ، نه اين که نسبت به ديگران توجه کنن  
 
***** چشم و هم چشمي خانومها حتي در اين زمينه ، هر مردي با توجه به خصوصيات و عواطفه خودش بيان احساسات ميکنه ، اون چه ميدونه  
 
شوهر دوست شما براي همسرش چي کار ميکنه ، وقتي شوهر شما چيزي کمتر از اوني که شنيديد رو ابراز ميکنه ، شما با گرمي استقبال نمي  
 
کنيد همين عمر باعث ميشه مرد دلسر بشه و به مرور از اين کار فرار ميکنه ، چون يواش يواش غرور مردانه بالا ميزنه و بر خلاف ميلش سنگ دل تر ميشه 
 
سوال دو : 
 
* من به عنوان يک پسر ، برداشتن باري بيشتري از روي دوش خانواده ، خصوصا بخش درآمد ( وقتي ذهن پدر و مادر درگير اين مساله ميشود اونها  
 
بيشتر توي خودشون ميرن ، لبخند ميزنن اما چشمانشان آشفته گي ذهنشان را رو ميکند )  
 
** نزديک تر شدن به مادر ، و شنيدن بيشتر حرفهايش (برادر ها و خواهر هم رفتن سر خونه و زندگيشون ) تا آرام تر شود ، تا بتواند محيط خانواده را با  
 
عطر نفسهايش خوش بو کند 
 
*** مطلع کردن آنها از کارهايم ، برنامه هايم، تا خيلشان از بايت من راحت تر از قبل باشه  
 
 
محبت را از کودکي آموختم که در دفتر نقاشيش خورشيد را سياه مي کشيد تا پدر کارگرش زير نور آفتاب نسوزد
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1644  |  3 امتياز

فاطمه
از تهران
امضا شده : ۲۴ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۰۳
سلام من 1کي از دانش آموزان اول مدرسه ي آيين روشن هستم از حرف هايي که زديد از شما ممنون هستم چون خيلي تاثير پذير بود.
شهاب مرادی :سلام/ من هم از توجه و همراهی تو و همه دوستانت متشکرم.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1548  |  1 امتياز

محمدب
از تهران
امضا شده : ۲۴ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۰۲
سلام.خسته نباشيد.کارتون عاليه
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1571  |  1 امتياز

راضيه
از بندرعباس
امضا شده : ۲۴ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۰۳
سلام حاج آقا خدا قوت
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1592  |  0 امتياز

پريشان
از ايران
امضا شده : ۲۳ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۴:۳۹
با عرض سلام و ادب خدمت شما استاد گرانمايه و بزرگوار  
*************************** 
 
محرمانه ... 
...حاج آقا تا زماني كه دبيرستاني بودم سر هيچي هر شب من را كتك مي زد حالا كه بزرگتر شده ام ديگر نمي تواند بزند  
... 
و اين جمله گوياي واقعيت مسئله است و ... خلا صه حاج آقا شما فهيم هستيد مطمئنم مي توانيد راهنماي كارگشايي برايم انجام دهيد 
متشكرم
شهاب مرادی :سلام/ شرایط سختی دارید و روزهای دشواری را پشت سر گذاشتید پیام های قبلی را با حوصله خواندم که با اسامی مختلفی ارسال کرده بودید. نگران شما نیستم چون دختر مومن و خداجویی هستی و دارای طهارت، امید و توکل
به هر حال برای بهبود شرایط و یا لاقل آسان شدن گذار و گذشت از این شرایط سخت و... به مشاور مراجعه کنید.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1595  |  3 امتياز

آوين
از تهران
امضا شده : ۲۳ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۴:۰۱
من دختري 20 ساله هستم.3سال با پسري دست بودم حالا ميخوام جدا شم اما نميشه.اين آقا واقعا مشکل رواني داره ميگه اگه جدا بشي اسيد ميپاشم تو صورتت. سال اول دوستيمون خانواده ام ميدونستن اما مامانم بهم گفت جدا شو و من نشدم و از اون به بعد نميدونن. ولي حالا بايد جدا بشم.حاج آقا توروخدا کمکم کنيد لطفا
شهاب مرادی :سلام/ نمی خواهم کسی را سرزنش کنم ولی دخترم چرا برای خودت دردسر خریدی؟ و ...
 به یکی از دفاتر مشاوره نیروی انتظامی مستقر در کلانتری ها مراجعه کن.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1614  |  12 امتياز

م.م.ف
از Tehran
امضا شده : ۲۳ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۳:۴۰
سلام، درمورد سوال دومتون ميخواستم يه موردي روکه تجريه کردم به جوابم اضافه کنم، من يک برادر 19ساله دارم، که خيلي اهل دوست و رفيقه، مدام يا فوتبال، يا هيئت و يا گردش است. تقريبا بجز مواقع خوابيدن ما او را نميديم.(و پدر و مادرم فقط به او اعترض ميکيردند که چرا اينهمه بيروني؟!) 
از حدود 2 ماه پيش من شروع کردم با او صحبت کردن، شوخيهاي کوچک، شبها به اتاقش ميرفتم در حاليکه همه خواب بودند با او صحبت ميکردم، کم کم او هم شروع کرد به حرف زدن و تعريفهاي کوچک (ومن ديگر فقط گوش ميکنم، حتي نميگويم مثلا شوخيت با فلاني غلط بود و يا--)و حالا اوکلي با من صحبت ميکند و خيلي کمتر بيرون ميرود .(من توقع ندارم همه رازهاي جوانيش را به من بگويد) همينکه احساس کند کسي د رخانه حرفهايش را با علاقه کامل (ودرک) ميشنود کافيست و من هم الان از بيرون رفتنش مطمئن ترم و ميتوانم پدر و ماردم را هم آرامتر کنم و اينها مثل مولفه هاي يک چرخه همديگر را تقويت ميکنند.(هرچه من بيشتر گوش ميکنم او بيشتر علاقمند ميشود که درددل (هرچند کوچک و سطحي) کند)
شهاب مرادی :سلام/ بسیار خوب
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1560  |  2 امتياز

الهام
از isfahan
امضا شده : ۲۳ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۳:۱۰
سلام 9 سال قبل که ازدواج کرديم شوهر فوق العاده خوب و ايده آل من نمي توانست احساساتش را به من منتقل کند آرزو به دلم مانده بود که از من يا کارم تعريف کندبامن همدردي کند يا درد دلش را به من بگويد. کم کم فهميدم که او گفتگو را فقط براي انتقال اطلاعات معتبر ميداند و به گفتگوي عاطفي به چشم اتلاف وقت و نشانه ضعف آدمها در حل مشکل نگاه مي کند. 
به عنوان گام اول با سيره ائمه آشنايش کردم و روايات فراواني که مرد را به همنشيني و گفتگو با همسرش تشويق ميکند برايش خواندم بعد هم رک و راست به او گفتم که چقدر مشتاق و محتاج حرف زدن با او هستم و عملا نشانش دادم که اوقاتي که با هم ميگذرانيم چقدر به آرامش و نشاط من کمک ميکندوقتي کم کم حاضر به صحبت شد سعي کردم از موضوعات مورد علاقه او شروع کنم و مشکلات و ناتواني هايش را در موقع گفتگو ناديده بگيرم به صراحت به او ميگفتم که هدفم از طرح صحبت چه بوده و چقدر به آن نزديک شده ام با مرور حرفها در آخر بحث به او فرصت تصحيح و تکميل ميدادم تا در صحبت کردن احساس امنيت کند به تدريج يک سري قوانين هم براي بحث گذاشتيم که مهارت هردوي ما را در گفتگو زياد کرد حالا شوهر مهربان و باهوش من اولين آدمي است که من براي حرف زدن انتخاب ميکنم او هم درد دلهايش را بيش من مي آورد کمتر روزيست که با "دوستت دارم" شروع و تمام نشود و در سايه همين حرف زدن ها شکر خدا شناختمان از هم و علاقه مان به هم هزار بار بيشتر شده من هم به او و توجهي که به خواست و نياز من دارد افتخار ميکنم
شهاب مرادی :سلام/ خیلی خوب و مفید
مقصودم از طرح سوال 2 این است که هیچ یک از مخاطبین محترم به وضع موجود راضی نشود و توقف نکند بلکه برنامه ریزی کند حتی نیم گام به جلو برود و خانواده را کمی گرم تر کند

2.  نقش شما از الان به بعد -و در نه گذشته!- در گرم تر کردن کانون خانواده و صمیمی تر شدن اهالی خانواده چیست؟
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1607  |  7 امتياز

ريحانه
از تهران
امضا شده : ۲۳ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۱:۵۰
سلام 
من قبلا"به سوالتون جواب دادم ولي 
دلم ميخواد در رابطه با دو سوال شما چيزهايي رو اضافه كنم: 
زندگي خانوادگي من و شايد خيلي زنهاي ديگه از طبقه متوسط و مذهبي جامعه نسبتا"با آرا مش همراهه ولي احساس ميكنم حالت افسردگي در خيلي از خانمها مشاهده ميشه..چرا؟ روزمرگي و فشار ناشي از رسيدگي به بچه ها-مشكلات مادي و نداشتن تفريح (تفريح هاي ما در تلويزيون ديدن و خوردن و گاهي مهماني رفتن خلاصه شده!)-اينكه اطرافيان در جامعه هم مدام مشكلاتشونو مطرح ميكنن-اينكه آقايون ابراز علاقه را در مسائل جنسي خلاصه ميكنند!و البته فشارهايي كه خصوصا"به افراد مذهبي در جامعه وارد ميشود ...و البته بر داشتهاي نادرست ما از دين..... 
خلاصه من كه در اطرافم افرادي كه با نشاط زندگي كنند كم ميبينم................. گاهي فكر ميكنم اگر چه بايد شاكر خدا باشيم كه زندگي خوبي داريم ولي واقعا"نشاط كوشش براي بهبود شرايط گفتگو در ما خيلي كم شده......راجع به مشكلات حرف ميزنيم ولي گفتگوي عاطفي!!!!!!نه!چون مردها اغلب ادامه نميدن اين حرفارو يا اينكه خوابن يا پاي تلويزيون!!!!!! 
نمي خوام همه اشكالات رو از اونها بدونم ولي تغيير نوع اخلاق و رفتار يك فرد كم حرف خيلي مشكله ...... 
بعضي وقتها فكر ميكنم اگر بچه ها نباشن خيلي مرد و زنها ممكنه با هم حرفي نداشته باشن كه بزنن!!!!!
شهاب مرادی :سلام/ مهم سوال دوم است.

منتظر پاسخ همه ی دوستان

به دو سوال یادداشت "فرار از گفتگو" هستم

 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1609  |  22 امتياز

زهرا السادات
از تهران
امضا شده : ۲۳ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۳:۰۲
سلام. 
من ازدواج نکردم اما به عنوان فرزند خانواده به دو سوال شما جواب ميدم.  
ابراز کردن احساسات و گفتگوي محبت آميز به نظر من تا حدود زيادي به سيراب بودن آدم از محبت بستگي داره . هر چي ارتباط با خدا زيباتر باشه و بيشتر از محبت خدا سرشار باشيم راحت تر محبتمون رو به بنده هاش از جمله اعضاي خانواده ابراز ميکينم و اصلا بيشتر ميتونيم دوستشون داشته باشيم. تا حدود زيادي هم به نوع شخصيت افراد بستگي داره براي خيلي ها غرور مانع از نشوندن محبت ديگران تو دلشون ميشه چه برسه به ابرازش.  
من براي گرم تر شدن محيط خانواده مون ميگردم و همه مواردي که تک تک اعضاي خانواده نسبت بهش حساسيت دارند رو پيدا ميکنم . و سعي ميکنم در ارتباطم با هر کدومشون مواظب حساسيت هاش باشم.مثلا قبل از اومدن بابا همه اون چيزايي که ميدونم اگه سر جاش نباشه اعصابش رو خورد ميکنه مرتب ميکنم .حتي اگه يه حساسيت بي مورد باشه مثلا به در شکرپاش!!  
کلا تو خونه ما من نقش خنثي کننده دارم. اصلا ميگردم هر جا باعث بحث بشه رو خنثي ميکنم. خيلي موثره. و خيلي تلاش ميطلبه. البته اين جلوگيري کردن از به وجود آمدن بحث تو خانواده در مورد موضوعاتي که نياز به گفتگوي منطقي و حل ريشه اي اون مشکل داره کارساز نيست. که در اين صورت با بحث منطقي در مورد مشکلات بايد حل بشه.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1609  |  0 امتياز

علي بداغ آبادي
از مشهد
امضا شده : ۲۳ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۲:۱۷
با سلام خدمت شما استاد عزيز  
... آنچه كه بعنوان پاسخ مطرح ميشود در مورد پرسش اول است .نقش بنده ميتواند اين باشد كه بتوانم با كمك كردن از لحاظ فكري(در زمينه كارهائي مختلفي كه بايدانجام دهم) وهمچنين كمك گيري از آنها به اين مهم برسم.اين دو كار نقش بزرگي در اين گرمي وصميميت دارا است.اين روند مانند گفتگوي بين (زن ومرد )كه ازجانب شما مطرح گرديده است اما در گستره وسيعترش ميباشد. 
اگر به جواب ديگري رسيدم آن را نيز به محضرتان تقديم ميدارم. 
يا علي
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1571  |  0 امتياز

بلند پرواز هميشه موفق
از آسمون
امضا شده : ۲۴ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۳۲
سلام حاج آقاي عزيز 
من کنکوري هستم ودرسم هم نسبتا خوبه(تو کلاس هميشه جزء دو نفر اول هستم) 
قصد دارم تو يه کشور ديکه بورس بشم و خواهرم که خودش اونجاست بهم توصيه کرده که قبل از رفتنم شروع کنم به حفظ کردن قرآن.خواستم ازتون بپرسم که بذارم باسه بعد از کنکور بهتره يا از همين روزا بشروعم 
خيلي دوستون دارم و اگه جواب بدين ممنون ميشم
شهاب مرادی :سلام/ بلند پروازی همیشه موفقیت به همراه ندارد!مراقب باش.
بهتر است برنامه ای موازی تا انجام کنکور نداشته باشی!
خوب است در مورد بورس با یک مشاور تحصیلی مشورت کنید.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1603  |  8 امتياز

سحرحسيني
از مشهد
امضا شده : ۲۴ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۳۲
سلام خدمت شما.ازاينکه سايت شما راديدم بسيارخوشحالم.من بدنبال انواع مناجات ورازونيازباخداد ر اقشار مختلف جامعه ام.خيلي تو اينترنت گشتم ولي هيچي نيافتم.مي خوام ببينم افراد با توجه به ميزان سواد و حرفشون با چه زبوني با خدا حرف مي زنن.خواهش مي کنم کمکم کنيد.بي صبرانه منتظر جوابتان هستم.کار دانشگاهيه.با تشکر منتظرم هااااااا.
شهاب مرادی :سلام/ لطفا به ضوابط ارسال توجه بفرمایید.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1600  |  0 امتياز

nyayesh
از tehran
امضا شده : ۲۳ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۲:۰۷
سلام 
خيلي دلم ميخواد مفصل مثله خيلي ها جواب بدم به سوالتون اما از بعد روانشناسي خيلي مسائل رو دوستان گفته اند! 
جواب ها رو که خوندم متوجه شدم که بعله خيلي ها داراي پدر و مادري مثله من هستند که توانايي برقراري حداقل روابط عاطفي را با هم ندارند! 
 
و من در اين خانواده بزرگ شده ام با مادري که درست يادم نمي ايد اخرين باري که مرا از ته دل بوسيده کي بوده  
و اين برامده از اين نيست که مرادوست ندارد فقط ابراز احساسات را "بد" ميداند و شايد اين که عاملي براي "پر رو " شدن باشد و من ميترسم که روزي فرزند من هم همين انتقاد ها رو از مادرش داشته باشه! 
بگذريم..... 
جواب سوال دوم شما را در يک جمله از استاد بزرگوارم ... ميگويم : "براي ازدواج به دنبال تشکيل يک تيم خوب بايد بود." و کليد تشکيل اين تيم خوب توکل واقعي به خداست و خدمت واقعي به پدر و مادر و اينکه واقعاً خودمان خوب باشيم و کار کردن روي خودمان  
همين! همين همين يک دنيا جاي کار دارد گفتن اينکه من چه کار خواهم کرد هيچ معنايي نخواهد داشت اگر لطف خدا نباشد 
انشاءالله خود خداوند اين تيم خوب را حواله مان کند.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1566  |  2 امتياز

کلاغ سياه
از آسمان تهران
امضا شده : ۲۳ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۲:۲۹
با سلام 
به نظر من: 
1- اکثر افراد مهارتهاي گفتگو را ندارند. 
2-تحمل شنيدن انتقاد را ندارند و سريعا موضعگيري ميکنند. 
به علت همين در بيشتر مواقع به غيبت رو مي آورند و در پشت سر افراد گلايه ها وعيبهايشان را ميگويند 
 
ج2:من يه گوش هستم براي شنيدن درد دل هاي ديگران يا به قولي سنگ صبور آنان. سعي ميکنم سوء تفاهمات ايجادشده به علت دليل 1 رابرطرف کنم.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1544  |  1 امتياز

آسمان1363
از تهران
امضا شده : ۲۳ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۲:۰۷
سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي مبـــــــــــــ ــــــارک. 
********* ************* 
*************** ***** 
****************** 
*** ************* 
************** 
 
************ 
********** 
*** ***** 
****** 
***** 
**** 
** * 
** 
*
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1516  |  0 امتياز

راضيه
از اصفهان
امضا شده : ۲۳ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۲:۰۷
سلام عذر ميخواهم من سوالتان رااشتباه متوجه شدم يا بقيه در مورد سوال 2 فرموده بوديد هر كس خودش از اين به بعد براي صميمي تر شدن خانواده اش چه كاري انجام ميده به خاطر اينكه همه در مورد رفتارهاي اطرافيانشان ورفتار خودشان از قبل نوشته اند ولي من در مورد رفتار هايي كه شايد در اينده انجام دهم صحبت كردم چون اتفاقا مشكلم در همين چهار صفت است كه در من كم رنگ است به ترتيب تواضع داشتن كم توقع بودن گذشت كردن و مهربان بودن است لطفا اگر راه حلي براي پر رنگ كردن اين صفتهاي خوب داريد بفرماييد
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1554  |  4 امتياز

فريادبي صدا67
از k
امضا شده : ۲۳ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۲:۰۷
سلام. 
1) ادم هاي مغروري هستنديااصلا چنين فرهنگي براي انها وجودندارد و در محيطي تربيت شده اند كه اين موضوع راياد نگرفته اند. به نظر من دليل دوم مهم تراست. 
2) محبت به اعضاي خانواده.همدلي وهمزباني باانها.درك كردن انها وخودرابه جاي انها گذاشتن.ابراز احساسات نسبت به انها
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1484  |  1 امتياز

سارا
از تهران
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۴:۲۹
سلام پيام من بهتون نرسيد يا تعصب مانع پاسخ دادن شد؟
شهاب مرادی :سلام/ خواندم برای شما دعا کردم
برای حل مشکل با توجه به شرایط علمی و مذهبی شما، این دو مرحله را انجام بدهید:
1. چند جلسه مراجعه به مشاور (پیشنهاد من: خانم دکتر کرمانی یا خانم علیزاده؛ در مرکز مشاوره زندگی بهتر )
2. سپس تصمیم گیری نهایی و عمل به آن (به هر تصمیمی که آن روز خواهید گرفت)
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1519  |  0 امتياز

مهندس رمضان اشهدي
از اهواز
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۴:۰۹
سلام1:در اين فضاي بي اعتمادي آيا مي توان با مادرش عاطفي حرف زد؟؟؟! 
2:[... نا مربوط] 
3:اگر پاسخ كليشه اي در پاسخ به سوال2ميخواهيد همه ميتونند بگن كارهاي مثبتي ميكنيم،احترامشا ن رو رعايت ميكنيم و...
شهاب مرادی :سلام/سوال دوم را جواب ندادید.
سهم و نقش خودت در بی اعتمادی ها چیست؟
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1545  |  0 امتياز

حسن فرشباف23
از تبريز
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۴:۰۵
ضمن عرض سلام ، از شما ميخوام كه براي من يك استخاره كه در كار خير لازم دارم برايم انجام دهيد . باتشكر التماس دعا
شهاب مرادی :سلام/ استخاره
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1606  |  0 امتياز

ن.م
از خمين
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۳:۴۹
سلام. 
22 بهمن و 30امين سالگرد انقلاب اسلامي بر شما مبارک. 
حاج آقا جواب سوالاتي که مطرح کرديد: 
1- چرا فرار کنند؟؟ فک مي کنم دغدغه هايزيادي دارن که نمي تونن گفت وگوي موثر داشته باشن. 
زن و شوهر که گفت و گو ميکنند،ولي ممکن است عاطفي نباشد. 
اگر هر دو شاغل باشند خب مطمئنن وقت کافي ندارندکه گفت و گوي صميمي داشته باشند و نوع صحبتهايشان خيلي ساده و درباره مسايل روزمره است و اين به معني فرار از گفت و گو نيست.  
2-اين که همه با همدل باشيم، قدريکديگر را بدانيم و از کنار هم بودن لذت ببريم،هيچگاه يکديگررا نرنجانيم و به يکديگر احترام بگذاريم.اينه همه کانون خانواده را گرمتر ميکندو من اين را در خانواده 4 نفره خودمان حس مي کنم. 
ممنون از شما و مطالب آموزنده اي که مينويسد. 
به خانواده سلام برسونيد. اميد آنکه در کنار خانوده سبزتان شاد باشيد و برقرار. 
خدانگهد ر
شهاب مرادی :سلام/ 22 بهمن و 30امين سالگرد انقلاب اسلامي  بر شما مبارک.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1570  |  0 امتياز

الهه18264
از تهران
امضا شده : ۲۴ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۲۸
با سلام-خواستگاري دارم که در جلسه اول خواستگاري به بهانه اينکه ماه صفر است نه گل ونه شيريني آورده بود در ضمن کت شلوار که لباس رسمي است هم نپوشيده بود و خيلي خيلي ساده لباس پوشيده بود آيا من حساسم يا کار ايشان درست بوده؟آيا بعد از ازدواج ميتوان نوع لباس پوشيدن فرد را تغيير داد؟هو تک پسر خانواده است و من ميترسم که بچه ننه باشد-من ليسانس شيمي متولد20آذر 63و او فوق ديپلم علوم اجتماعي متولد20آذر61است
شهاب مرادی :سلام/ به احساس و تشخیص خودت اهمیت بده و محترمانه دلیل رفتارش را سوال کن. اصلا در پاسخ مثبت یا منفی عجله نکن
 
باید در فضای محترمانه ی استقبال خانواده دختر از خواستگار رسمی؛ تلاش و حوصله ی آقا پسر(خواستگار) و خانواده اش برای ادای احترام و جلب نظر دختر خانم و خانواده ی دختر محسوس باشد.
 
این رفتارها در بهترین فرض از ندانستن مسئله و در مراتب بعدی از ریا و سختگیری و ... ناشی میشود دقت کنید.
 

 
قبل از ازدواج و هشدارهای ضروری - 2
 
قبل از ازدواج و هشدارهای ضروری - 1
 
يك نه . براي موفقيت و سعادت (با این افراد ازدواج نکنید)
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1853  |  148 امتياز

مه تاب
از تهران
امضا شده : ۲۴ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۲۸
با سلام 
استاد عزيز من در خانواده اي بزرگ شدم كه پدرم به ما ياد دادند كه بايد براي تصميم هاي بزرگ از نظرات خانواده كمك گرفت . البته ايشون سياست خاصي دارند ناخودآگاه ما را به سمتي كه دلشون ميخواست ميكشيدند ولي من و برادرانم ديگه بزرگ شديم و گول نميخوريم...... و آزادانه حرف ميزنيم و ايشون هم قبول ميكنند... 
من خودم الان داراي يك زندگي  
مشترك 12 ساله هستم اما زياد از موهبت گفتگو در خانه بهره نميبريم البته كسي هم خودسر تصميمي نميگيره اما اون جو آزاد را هم نداريم . 
من دارم سعي ميكنم كه تعريف كردن گفتن و شنيدن را به دوتا پسرهام ياد بدم. 
سر غذا محيط را طوري آماده كنم كه آنها بتوانند بگويند و بشنوند. تا آلان هم به اميد خدا فكركنم موفق بودم براي همين پسرها بيشتر گرايش به من دارند تا پدرشان. 
اما در كل من گوش شنوايي براي شنيدن حرف هاي خانواده ام دارم 
 
ممنون از شما و بحث هاي مفيدتون
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1569  |  0 امتياز

پرواز را بهخاطر بسپار،پرنده مردني است.
از کرج
امضا شده : ۲۴ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۲۸
سلام عليکم 
نظرات دوستان را تا اينجا خواندم.اکثراٌسا ت سوال اول رو در غرور مي ديدند.اما به نظر من تنها غرور نيست. 
اولاً لازم نيست فقط متاهل ها به سوال اول جواب دهند چون دختر و پسري که بلد نيست با مادر و پدر خود صحبت عاطفي داشته باشد،خيلي خيلي سخت مي تواند با همسر اين صحبت را داشته باشد.چه اشکالي دارد به به مادرمان بگوييم خيلي دوستش داريم؟؟؟ 
دليل اين نگفتن شايد غرور است. 
اما اينکه در بعضي خانواده ها گفتوگو باب نيست يا اگر هم هست راجع به آب و هواست تا خود(مثل خانواده ما که بيشتر صحبت هاي معمولي مي شود تا حرف هاي مهم.البته بعد از انتقاد شديد مادر از من مبني بر اينکه چرا حرف نمي زنم و مثل غريبه ها رفتارمي کنم و اين پرسش که فرق تويي که مادر داري با کسي که مادر ندارد در چيست ؟؟ من تغيير کردم)علاقه شديد اعضاي خانواده به هم است. 
وقي من مشکلي دارم که مي دانم با مطرح کردنش در خانواده جز استرس اضافي تحميل کردن به پدر و مادر فايده ديگري ندارد،پس مطرح نمي کنم و براي اين که در معرض نگاه هاي نافذپدر و مادر نباشم در جمع خانوادگي شرکت نمي کنم. اگر پدر و مادر و خواهرم هم اينطور فکرمکنند ،ديگر جمع خانواده اي تشکيل نمي شود که فرصت گفت و گو باشد. 
 
درجواب سوال دوم،من در خانواده خودمان،اگر قدري تحمل و حوصله ام را بيشتر و کمي علاقه و محبتم را ابراز کنم،خيلي در گرمتر شدن خانه موثر خواهم بود. 
ياعلي 
در پناه حق
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1565  |  1 امتياز

هستي2009
از از ايران
امضا شده : ۲۴ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۲۸
سلام خسته نباشيد مي خواستم بدونم تکليف من با خواهرم چي مي شه بايد چه جوري برخورد کنم ديگه متنفرم ازش ونمي خوام ببينمش خودتون گفته بوديد ننويسم پيگيري واصل سوال رو بنويسم.
شهاب مرادی :سلام/ خواهرت چه کرده و چرا ازش تنفر داری؟ پیام ها را خلاصه ولی کامل بنویسید. بازی فکری و معما که فقط وقت مرا می گیرد.
 این اصل سوال نیست!
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1559  |  1 امتياز

ف.مصري
از ايران
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۲:۴۱
سلام آقاي مرادي ببخشيد که دوباره وقتتون رو ميگيرم فقط از شما ميخواستم براي همه ي بيماران دعا کنيد براي مادر من هم دعا کنيد فردا تو بيمارستان بستري ميشه تا عمل بشه .يا حق
شهاب مرادی :سلام/ یا من اسمه دواء و ذکره شفاء
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1552  |  0 امتياز

سميه مرادي
از شيراز
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۲:۴۰
سلام 
متشکر از يادداشت جديد و موضوع مهمي که مطرح کرديد. 
شايد من نبايد به اين دو سوال شما جواب بدم چون در خانواده ما گفتگوي خانوادگي کاملا جريان دارد و اين را مديون پدرم هستيم که از کودکي با ما مشورت مي کردند و به نظرات و حرفهاي ما اهميت مي دادند و از ما نظر مي خواستند. 
اما با مطرح شدن اين موضوع از طرف شما در تلويزيون و بازخورد اطرافيان متوجه شدم که در خيلي از خانواده ها اين موضوع کمرنگ است و به نظر من مهمترين علت آن آموزش نديدن و نداشتن الگوي مناسب است. خيلي از مسائل به صورت ناقص يا حتي وارونه و متاسفانه در قالب دين به ما منتقل شده است.در حالي که دين مبين از اين مسائل مبرا است. مثلا کمروئي و نداشتن اعتماد به نفس، اشتباها به جاي حيا تعريف شده است. فرار از گفتگو در خانواده اغلب به علت همين ترس و کمروئي اتفاق مي افتد همچنين بيان مسائل عاطفي.( مي توانم به جرات بگويم در اغلب موارد همسران از ابراز علاقه به هم خجالت مي کشند).  
عامل مهم ديگر محبت است که در جامعه ما کمرنگ شده و اغلب آن را با عشق هاي تند و آتشين اشتباه مي گيريم و از آنجا که اين عشق ها (به علت کور بودن و ساير عواقب ) در جامعه مذموم است، از محبت به هم خودداري مي کنيم.که بهتر است فرق اين دو به درستي تبيين شود. 
نقش پدر نيز در خانواده بسيار مهم است و اغلب پدران محترم ما فکر مي کنند گفتگو با فرزندان يا طرح مسائل عاطفي با همسرو فرزندان،ابهت آنها را خدشه دار مي کند و از جايگاه خود تنزل مي کنند به همين دليل سعي مي کنند خطوط قرمز پررنگي بين خود و ساير افراد ايجاد مي کنند و در اين بين مادر هم به اين مسئله دامن مي زند و حايلي بين پدر و فرزند مي شود. از طرفي در برخي موارد نيز نقش پدر در خانواده ها کمرنگ شده و بطورکلي پدران جايگاه واقعي و مناسب خود را در خانواده ندارند(که يکي از دلايل آن درگيربودن ايشان در مسائل اقتصادي است) و اين به نظر من زنگ خطر جدي است.  
طبيعي است فردي که در چنين محيطي رشد مي يايد و از طرفي در جامعه هم آموزش نمي بيند در زندگي آينده خود نيز به همين صورت عمل مي کند. 
در مورد سوال دوم به نظر من از همين الان سعي کنيم اتفاقاتي که در طول روز در محل کار، دانشگاه، مدرسه و ... برايمان روي داده را به صورت خلاصه و جذاب براي افراد خانواده بيان کنيم و از آنها هم در باره روزشان بپرسيم.کم کم راه براي صحبت بيشتر و گفتگو باز مي شود. فکر کنيم که افراد خانواده نيز دوستانمان هستند و با آنها راحت باشيم. راه خوب شنيدن را ياد بگيريم و سعي کنيم بيشتر شنونده خوبي باشيم تا ناصح.خيلي از حرفها فقط براي شنيده شدن بيان مي شوند نه موضع گيري و پند و نصيحت کردن. 
آقاي مرادي در اين بين رسانه ها و مخصوصا رسانه منبر نقش مهمي در آموزش دارد.بطور مثال اگر ابعاد روابط گرم، مهربان و صميمي خانوادگي پيامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) به طور روشن و صحيح بيان شود بسيار موثر خواهد بود.چون بساري از مردم جامعه ما سخن در قالب دين را بهتر مي پذيرند تا روانشناسي هاي مدرن امروزي. البته اين مسئله جاي بحث زيادي دارد امافکر مي کنم مطلبم طولاني شد ببخشيد. 
موفق و پايدار باشيد. به خانواده سلام برسانيد.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1562  |  2 امتياز

ساجد خوشخوان
از تهران
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۲:۳۶
سلام تا به حال ميدانستيد در بعضي از خانواده ها بدون جلسه گفتگوي به اين صورت كه دورهم بنشينند و حرف بزنند "مسائل بحراني"كمتر از خانواده هايي است كه اين جلسات را دارند! 
پيرو همين چيزي كه گفتم مااگر روزانه صد جلسه هم داشته باشيم مشكلي حل نميشود
شهاب مرادی :سلام/ بر چه مبنایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1567  |  0 امتياز

راموزي
از آذربايجان-تبريز
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۲:۰۸
سلام استاد اخلاق.درست ميگوييد گفتگو در خانواده ها خيلي كم است چون پدر خانواده(تحمل)اين كه من فرزند نقاط ضعفش را هرچند به مهرباني بگويم ندارد  
راستي شنيده ام زياد عطر ميزنيد! 
مواظب باشيد "اسراف "نكنيد كه خطرناك است
شهاب مرادی :سلام/ هرچند در تشخیص نقاط ضعف دیگران تلاش کنی از عیوب خودت غافل می مانی.
 
من فعلا نقطه ضعفم را خواندم و گوش کردم اما چون نظر شما با نظر و سنت رسول خدا مغایر است نظر جناب عالی را نمی پذیرم.
 
خوب است بدانید که: در خريد عطر و استعمال آن اسراف وجود ندارد و امام صادق فرمودند: «کان رسولُ اللّه‏ مایُنْفِقُ عَلی طیبِه اَکْثَرُ مِمّا یُنْفِقُ لِطَعامِهِ؛ پولی که پیامبر صرف خوشبو کردن خودشان می‏کردند، زیادتر از آن پولی بود که خرج غذا و طعام ایشان می‏شد».
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1601  |  169 امتياز

sadegh
از tehran
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۰۸
سلام.جواب 2 سوال: 
1.من چون جزو همون 7-8 درصدي هستم که خانواده و اعضاش جلسات هفتگي(البته بدون هماهنگي)تشکيل ميدن و راجع به مسايل مختلف صحبت ميکنيم و اما به نظرم درخانواده هايي که چنين مشکلي است ناشي از عدم صميميت و در بعضي مواقع اعتماد بين اعضاست.مثلا يه پسر شايد بترسه از اينکه با پدر مادرش راجع به ازدواج صحبت کنه همين ترس باعث ميشه با افرادي(بعضا نا لايق)صحبت و مشورت بگيره که اين خودش ايجاد مشکلي جديده و يا مثلا همسر وقت کافي براي ديگري نزاره 
 
2.چون اين مقدار ارتباط و جلسه رو کافي ميدونم براي افزايش زمانش کاري نميکنم اما براي افزايش کيفيت سعي ميکنم با يه آمادگي نسبي در جمع حاضر شم و صحبت هايي رو بکنم که مشکلم نه اينکه حرفايي بر گذشتن وقت جلسه بزنم
شهاب مرادی :سلام/ خدا را شکر
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1589  |  15 امتياز

علي
از تهران
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۰۸
با سلام 
قبل از هر چيز ضمن تشكر از شما، اميدوارم عدم استقبال از پرسش‌ها باعث نگراني يا دلسردي نشه. شما بهتر مي‌دونيد كه اين مسئله دلايل بي‌شماري داره. اينو بخاطر كامنتي كه نوشته بودين عرض كردم. 
به علاوه، اميدوارم بيش از پيش موفق باشيد و در باز كردن گره‌هاي زندگي ديگران، به ويژه جوون‌ترها، مؤثر، به لطف خدا! 
اما بعد، چون نمي‌خوام خيلي طولاني نشه، كوتاه عرض مي‌كنم: 
1. خودخو هي، البته در معناي بسيط و گسترده‌اش؛ هميشه وقتي خوب دقيق مي‌شم، مانع اصلي رو در اين مي‌بينم كه ما آدما (و من جمله افراد مورد پرسش شما)، هميشه خودمون رو محور مي‌بينم. به نقلي از امام علي (ع) شنيدم كه اگر كسي را بفهمي، او را خواهي بخشيد. 
2. آخه، حرفهاي عاطفي زدن عيبه، زشته! 
3. اما در مورد سئوال دوم، در مورد خودم، گشتم، فكر كردم و پرسيدم، ظاهراً كار زيادي از دستم بر نمي‌آيد، همون دعا كه خدا امر كرده، بهترين راهه شايد. البته اگه راهنمايي بشم و بفهمم راهي بوده و من نمي‌دونستم، واضحه كه آمادگي اقدام رو دارم (تازه دستش رو هم مي‌بوسم كه راهنمايي‌ام كرده) 
4. (اينو اگه صلاح نديدين رو سايت نگذاريد) فكر مي‌كنم رابطة زناشويي موفق، سهم زيادي در رفتارهاي متقابل و به طور خاص، گفت‌وگوهاي زن و شوهر و حتي والدين و فرزندان داره 
 
ممنون
شهاب مرادی :سلام/ یاعلی
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1561  |  10 امتياز

اشنا
از اصفهان
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۲:۰۶
سلام در جواب شما بايد بگم در خانواده من هيچ جلسه گفتگو اي به ان معني که شما مي گوييد وجود ندارد خود من حتي غذايم راسر سفره نميخورم- در صورتي که فقط من ومادرم در خانه هستيم!- وقتي من درگير مشکلاتم هستم و خانواده ام هم درگير مشکلات خودشان !هيچ راهي جز تحمل نيست !!  
مافقط همديگر را تحمل مي کنيم  
واگر نشد سرزنش يا تحقير !!!  
من جوابي ندارم چون دغدغه اش را ندارم !
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1521  |  0 امتياز

lمريم
از ايران
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۲:۰۱
سلام حاج آقا من سوالات شما رو خواندم اما نتونستم جواب بدم.چون يک دختر معلول هستم و در جامعه ما که شکر خدا اسلامي هم هست افرادي مثل من شانس ازدواج ندارند.نگاه بيشتر مردم يا از سر ترحم يا از سر تحقير. ميدونم جواب من مورد نظر شما نيست لطفا اينو به حساب درد دل يک دوست بذاريد.در پناه حق
شهاب مرادی :سلام/ کاملا قبول دارم که این موضوع (ازدواج معلولین) واقعا جای کار دارد و می شود به بهبود فرهنگی مسئله امیدوار شد و ...
اما سوال دو چی؟
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1552  |  3 امتياز

آفروديت
از تهران
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۵۶
سلام 
اين هم جواب سوالهاتون: 
1.شاي چون آموزش نديدند جه از طرف خانواده چه از طرف اجتماع، فکر ميکنند ابراز علاقه به همسر (خصوصاً از طرف آقايون) غرورشون رو خورد ميکنه يا احترامشون رو از بين ميبره و ديگه اينکه نشونه بزرگ شدن و مسووليت پذيري جدي بودنه همه جا و با هر کس حتي همسر!!؟!  
2.بزرگترين دغدغه شايد بهتر بگم بزرگترين مشکل خانواده من هستم و البته با کم کردن توقعات و احترام وبرخورد شايسته خصوصاً با پدر و مادر شادي و آرامش بيشتر ميشه من اين رو ديروز بعد از ديدن سوالتون امتحان کردم و واقعاً موثر بود. 
اين هم جواب کامل به هر دو سوالتون انتظار دارم متقابلاً شما هم به سوالهاي ديروزم پاسخ بديد و خواهشاً منو به نخوندن همه پيامها متهم نکنيد و به کسي يا جائي ارجاع نديد. 
منتظر پاسختون هستم و ممنون.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1576  |  0 امتياز

احمد
از .
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۵۵
سلام 
1. به عقيده بنده اين مسئله بيشتر گريبان گير آقايون بوده و کمتر خانمي ميتونه عواطف خودشو پنهان کنه،ولي آقايون:اين برميگرده به شخصيت اونها(بعضي از سر غرور)به هر حال بازهم خانمها مي تونن باعث شکستن اين سکوت و نشر عواطف بشن، من خودم مشکلي ندارم چو انسان عاطفي بودم و هستم(تربيت خانوادگي) و شکر خدا خانم بسيار خوبي هم دارم(حرفمو مي فهمه) پس يکم خانوم هاي محترم همت کنن،عواطف و احساساتشون رو بيان کنن و يکم هم آقايون درکشون کنن(خانوم ها خيلي دوست دارند که صحبت هاشون با علاقه و جدي شنيده بشه)انشاالله همه چي حل مي شه. 
2. اما اينم ساده ست، محبت مي کنم،خيلي زياد، به خانواده ي خودم وهمه اطارافيانم 
3.زيا ده گويي کردم ببخشيد.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1796  |  5 امتياز

محمد علي صادقي
از تهران
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۵۶
سلام در مورد دو سوال شما: 
شما مي گوييد گفتگو کنيد،ما هم همين را ميگوييم پس مشکل کجاست که انجام نمي شود؟ 
عوامل کاهش گفتگو در خانواده ها:مهمترينش مشـکلات اقتصادي است 
من اين را مي گويم،شما ايا قبول داريد يا نه؟ 
وقتي ((((پـول))))نباشد خيلي از خانواده ها سرگرمي شان مي شود تلويزيون
شهاب مرادی :سلام/ و پاسخ سوال 2 ؟
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1547  |  2 امتياز

وحيد1221
از تهران-نارمک
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۴۸
سلام. 
سوال اول: چرا برخي از والدين (زن يا مرد) از گفتگوي عاطفي و موثر با همسر خود، فرار مي کنند؟ 
ما که مجرديم ولي آنچه ميبينم آن است پدر ومادر ها ي ما نه تنها اين کار را بلد نيستند و گاها قابل ياد گيري نمي دانند بلکه همواره طرف روبرو را در خلوت و جلوت! متهم جلوه ميدهن (فرافکني) و لذا سدي پشت سد ديگر ساخته ميشود (آنکس که نداند و نداند که نداند و نخواهد که بداند ووو) 
 
اما سوال دوم: نقش شما از الان به بعد -و نه گذشته!- در گرم تر کردن کانون خانواده و صميمي تر شدن اهالي خانواده چيست؟ 
ظاهرا بعنوان يک فرزند رعايت ادب و حرمت ها که الحمدلله از بعد از اصفهان محرم86 و بحث در باب احترام به والدين بسيار پيشرفت کرده .آموختن روش هاي گفتگو با پدرومادرم صبر و تلاش براي ترجيح نظرات مورد علاقه آنها بر خود (درچارچوب دين) گذشت و زود فراموش کردن آنچه گذشت و سعي در کشف و شناخت عميقتر وبيشتر علايق وسلايق و نياز هاي امروز آنها.ووو
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1518  |  1 امتياز

علي سنجري
از چالوس
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۵۲
سلام/تيتر مطلب جديدتان((فرار از گفتگو))است؛من مي خواهم دليل فرار پدرم از گفتگو در جمع خانواده را بگويم 
ايشان مي دانند رفتارهاي اشتباه و غلط بسياري (از جمله سيگار کشيدن در حال و مصرف مواد مخدر در گذشته)دارندو از طرفي ((مي ترسند)) در گفتگو اين موارد اشتباه را -حتي با لحني مناسب-بگوييم که اصلاح کنند و  
از طرفي ميدانم مي فرماييد ((اگه ايشان با گفتگو به راه مستقيم و راست نمي آيند ايشان را به روانشناس ببريم))ولي مشکل اينجاست که((ايشان اين رفتار خود را معقول و مناسب مي دانند)) 
روشن شد دلايل عدم و ترس و فرار از گفتگو
شهاب مرادی :سلام/ *  فراموش نکنید سوالم فقط از شخص جناب عالی و در مورد جناب عالی است!
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1559  |  4 امتياز

شريفي
از تهران
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۴۶
سلام.وقتتون به خير.در پاسخ به يادداشت جديدتون خلاصه عرض ميكنم: 
1.يكي از دلايل عدم گفتگوي عاطفي ميتونه غرور بيجا باشه. 
يكي ديگه از دلايل هم عدم پاسخ مثبت از طرف مقابل ميباشه. 
2.ابراز محبت به فرزندان وهمسر -داشتن رويي گشاده وشاد در منزل-تعريف از محاسن پدر نزد فرزندان -
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1601  |  0 امتياز

بي ستاره
از تهران
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۴۴
سلام 
1- پدر و مادر من 40 سال با نفرت از هم فقط زير يك سقف زندگي كردن. تنها دليل جدا نشدنشون وجود 7 تا بچه و اينكه مادرم يتيم بود و سر پناهي نداشت كه از دست پدرم به اونجا پناه ببره. دوران كودكي و نوجوانيم حتي همين دوره زندگيم بارها و بارها وقتي با هم دعوا ميكردن آرزوي مرگ خودم رو ميكردم ، اونها كه از هم طلاق نميگرفتن و تنها راه خلاص از اين شرايط نابسامان مرگ خودم بود. مادر بيچاره من عمري با دار و ندار پدرم ساخت ، اعتياد اونو تحمل كرد، 5 نا دختر رو بدون اينكه پدرم ذره اي با اون همكاري و همراهي كنه آبرو مندانه شوهر داد و براي برادرم زن گرفت. تنها كاري كه پدرم بلده اينه كه با دست و زبانش به نحو احسن مادرمو تحقير كنه و به باد ناسزا پيش قريبه و آشنا كنه. يكي از دلايل اينكه من تن به ازدواج ندادم مشاهده زندگي پر تنش و استرس پدر و مادرم بود. ناخواسته باعث شدن من از هرچي مرده تو دنياست ، البته ببخشيد و سواي شما، بيزار باشم . جالب اينجاست پدر يه بعد كاملا متفاوتي داره و اون اينه كه به شدت مذهبي و مسلط به تفسير هاي معتبر قرآنه. متأسفانه همين بعد مثبتش ، سبب شده اونو يه متحجر خشك مذهب بدونم و بعضي وقتا نسبت به دين و دينداري دچار دلزدگي بشم. حالا با اوصاف شما بفرماييد جاي گفتگوي عاطفي و موثر توي زندگي پدر و مادرم كجاست؟ 
2- نقش من براي بهبود اين وضع اينه كه سعي كنم به يه مال و منالي برسم تا بتونم يه زندگي مستقل براي خودم تشكيل بدم و مادرمو پيش خودم ببرم تا بنده خدا سالهاي باقيمانده عمرشو توي راحتي وآسايش سپري كنه . آرزو ميكنم خدا اينقدر بهم بده تا بتونم اين كار و عملي كنم، مادرمو به سفرهاي زيارتي بفرستم ، چيزي كه عمري در حسرتشه و پدرم حتي وقتي هم از نظر مالي خوب بود ازش دريغ كرد. 
حالا حاج آقا تصور كنن من تو چه بحران روحي رواني به سر ميبرم و از همه جهت دچار تنش هستم
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1595  |  2 امتياز

آنا آريان
از تهران
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۳۹
سلام من يکبار وارد سايت شدم و سوالهاي فرار از گفتگو را خواندم علاقه اي به پاسخ در من ايجاد نشد و به نظرم کليشه اي آمد امروز ديدم که گلايه کرده ايد پيشنهاد مي کنم سوال را به شکل جذابتري بپرسيد مثلا چرا با همسرت حرف نمي زني؟ دلت مي خواد با مادرت بيشتر حرف مي زدي؟ خلاصه رسمي نباشه . 
اما به هرحال در مورد پاسخ من دلم مي خواد با همسرم حرف بزنم و اون هم لابد دلش مي خواد اما به نظرم بلد نيستيم با هم حرف بزني با دوستان همجنس بهتر بلديم حرف بزنيم.وقتي با هم حرف مي زنيم گويا منظور هم را درست نمي فهيم مثلا وقتي من از مشکلي گلايه مي کنم همدردي مي خواهم اما او زود شروع به حل مشکل مي کند انگار خودم بلد نيستم در مورد او هم حالا که فکر مي کنم وقتي حرف مي زند نمي خواهد من اصلا اظهار نظر کنم و فقط تاييد مي خواهد اما من اظهار نظر مي کنم وعصباني مي شود وقتي با هم حرف نمي زنيم انگار بيشتر همديگر را درک مي کنيم!ولي خب با همجنسهايمان خيلي حرف مي زنيم با ولدين هم وقتي حرف مي زنم معمولا شروع به انتقاد و راهنمايي مي کنند و يا سرزنش و مرا مسئول مشکلات به وجود آمده و يا نيامده مي دانند و از اينکه خدا فرزندشان را مثلا ساده يا احمق يا دست وپاچلفتي يا... آفريده و بدشانس هستند غصه مي خورند!!! سکوت در خانواده ضامن بقاست. باور کن!
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1552  |  2 امتياز

مريم
از کرج
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۳۳
سلام 
جواب سوالاتون: 
حاجي دلتون خوشه ها!!!گفتگوي عاطفي؟؟؟بشينيم پيش هم به هم بگيم:من از انتخابم پشيمونم؟ازت بدم مياد؟بگيم غلط کردم که ازدواج کردم؟؟؟ 
خوب بايد احساس خوشايندي باشه تا ازش صحبت بشه ديگه؟ 
گرم نميشه.و نقش من در گرم تر شدنش...!!!
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1561  |  2 امتياز

ريحانه23
از تهران
امضا شده : ۲۳ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۴:۳۸
سلام در مورد خوب گوش دادن مي خواستم عباراتي را از کتابي براي دوستانم بنويسم با اين که خطاب به متاهلين است اما براي ما مجرّد ها هم کاربرددارد:  
اسلام دستور مي دهداگر کسي در حال سخن گفتن است به او خوب گوش کنيم. کسي که در ميان سخن کسي وارد شود و حرف او را نيمه تمام بگذارد ،از نظرحضرت رسول(ص) چنان است که خراشي به چهره ي او وارد کرده است.اين نکته در زندگي زناشويي به مراتب ااهميّت بيشتري مي يابد.زماني که همسرتان سخن مي گويد به او نگاه کنيد و توجه وهمراهي خود را در گفت گو با بکار بردن عباراتي چون:بله؛متوجه شدم؛راست مي گويي؟، جدي ووو نشان دهيد
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1549  |  1 امتياز

m3r
از tehran
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۲:۳۵
با سلام  
جواب سوالاتتون : 
جواب سوال اول 
1. آقا به خاطر تامين زندگي مجبور است ساعات زيادي را کار کند و وقتي هم که مي آيد خسته است و حوصله ندارد. 
2. زندگي زود رنگ عادت به خودش مي گيرد  
3. فکر مي کنند اگر واژه "دوستت دارم"را به هم بگويند ، چيزي ازشون کم مي شود يا کوچک مي شوند يا طرف مقابل پررو مي شود و يا شايد هم خجالت مي کشند و وقتي سنشون مي رود بالاتر مي گويند از ما گذشته! 
4. آدمها به کساني که مدام کنارشان هستند ، بي توجه مي شوند ، رودربايستي از بين مي رود . هميشه غريبه ها عزيزترند . 
5.فکر مي کنندهمين که يک نفر را به دست آوردند کافي است در صورتي که هر ارتباطي اعم از دوستي و زندگي مشترک نياز به مراقبت و رسيدگي دارد  
 
جواب سوال دوم را هم نمي دانم ،چون اگر بشود اين مشکل را حل کرد بسياري از مشکلات ديگر و بيماري هاي روحي و افسردگي ها درمان مي شود اما تا هر دو طرف نخواهند مشکل حل نمي شود .نمي دانم راهش چيست ؟ 
آقاي مرادي خيلي خيلي به دعا نياز دارم ، لطفا برايم دعا کنيد.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1509  |  0 امتياز

عبدالزهرااحمدي
از قم
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۵۴
سلام  
خيال خال توباخودبه خاک خواهم برد  
که تا ز خال تو خاکم شود عبيرآميز
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1489  |  0 امتياز

سين
از تهران
امضا شده : ۲۰ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۸:۳۸
سلام 
اول از همه تغييرات جديد و مثبت سايت رو تبريك ميگم و اميدوارم بهتر هم بشه. 
و دوم جواب سوالهاتون: 
1- خب من كه مجردم! ولي اگه بخوام نظرمو با توجه به بحث هاي جمعي خانواده خودمون بگم يه دليلش اينه كه طرفين بلد نيستن يه جلسه گفتگوي خانوادگي رو درست و منطقي و به دور از هرگونه ناراحتي و نارضايتي برگزار كنند. آقاي مرادي تو خونواده ما اگه در مورد يه مسئله اي بحثي صورت بگيره هركي ميخواد نظر خودشو به ديگري تحميل كنه و از طرفي هيچ كس هم حرف اونكي رو قبول نداره و خيلي وقتها بحث نيمه كاره و با اوقات تلخي رها ميشه! نميگم تنها دليلش گوش ندادنه. قبول نداشتن نظر طرف مقابل هم خيلي نقش داره. مثلا” اگه تو خونه ما در مورد يه مسئله اي يه جلسه خونوادگي (با حضور فرزندان) تشكيل بشه و مادرم حرفي رو بزنن و من مخالفت كنم سريعا” با من برخورد ميشه!! و متهم ميشم به بچه بودن!! واسه همين خيلي وقتها ترجيح ميدم سكوت كنم و فقط گوش كنم. بارها هم تلاش كردم كه يه تفكر غلط رو تو خونواده مون از بين ببرم ولي با توجه به اين رفتار مادرم ديگه هيچ تلاشي نميكنم و فقط سكوت ميكنم.. ( ببخشيد از بحث خارج شد.) 
 
2- والله منظورتونو از گرم تر كردن كانون خانواده درست متوجه نميشم. من فقط سعي ميكنم هميشه به اطرافيانم انرژي مثبت بدم و هركاري هم از دستم بر مي آد براشون انجام بدم. با توجه به اينكه آدم شوخي ام تقريبا” با شوخي ها و شيطنت هام فضاي خونه رو شاد ميكنم! ديگه كار ديگه اي از دستمون بر نمياد!! (مزاح ميكنم!) جوّ خونه مون هم تقريبا” صميميه. 
 
بازم معذرت ميخوام اگه كمي از بحث خارج شدم و يا در مورد شخصي (غير از خودم) نظر دادم. 
 
مويد باشيد.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1311  |  1 امتياز

مهسا
از تهران
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۲:۰۸
سلام خداقوت خستگي ناشي ازکارواينکه تمام صحبتها سرانجام به پول ختم ميشود ازموانع گفتگو درزندگي ما به شمار ميايد 
درموردسوا ل دوم من از تنهانقطه اشتراکمان که عشق به اهل بيت وقران است استفاده ميکنم يعني مطالب جديدي که ياد ميگيرم رادستمايه گفتگويمان قرار ميدهم ضمن اينکه ازکتابهاي پيرامون مهارتهاي زندگي استفاده ميکنم وتاحدي ازتنشهاي تحميل شده برزندگيم کم کردهام اميدوار به فضل خداودعاي دوستان هستم
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1481  |  0 امتياز

ali.aristotle
از jivhk
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۲:۰۸
سلام در مورد جواب سوالتون  
پاسخ سوال اول چون گفتين در مورد خودتون جواب بدين من اگر متاهل بودم ابدا از اين نوع گفتگو فرار نميکردم بلکه بسيار لذت هم ميبردم 
 
پاسخ سوال دوم:منظور از الان به بعد رو دقيقا متوجه نشدم اگر منظور بعد از خوندن اين سوالاست که به اون صوت تفاوتي نخواهد کرد  
ولي اگر به صورت کلي است من به عنوان يک جوان 20 ساله هميشه تلاش کردم از نظر عاطفي و فکري يک پشتوانه براي خانوادم بالاخص خواهرم باشم و بحمدالله موفق بوده ام و ازاين پشتوانه عاطفي بودن بسيار لذت ميبرم.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1459  |  0 امتياز

بالا