آمار

بازدیدکنندگان: 7078561
حاضرین در سایت : 20 نفر و 1 نفر عضو
  • marziye_m0
آمار روزانه
بازديد سال 1388 : 1571955
بازديد ماه گذشته : 266385
بازديد هفته گذشته : 57718
بازديد روز گذشته : 5694
بازديد سال جاري : 1136457
بازديد ماه جاري : 103690
بازديد هفته جاري : 1457
بازديد امروز : 1457

  اللهم ربَّ  شهر رمضان!
اللهم اهله علينا بالامن و الايمان،و السلامة و الاسلام و العافية المجللة و الرزق الواسع و دفع الاسقام
اللهم ارزقنا صيامه و قيامه و تلاوة القرآن فيه، و سلمه لنا و تسلمه منا و سلمنا فيه‏

نوع نمايش :  بيشترين بازديد  |  بالاترين امتياز  |  جديدترين  |  اتفاقي

جمعا 7789 ورودي در دفتر وجود دارد.
صفحات : « 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 78 79 80 81 82 83 84 85 86 87 88 89 90 91 92 93 94 95 96 97 98 99 100 101 102 103 104 105 106 107 108 109 110 111 112 113 114 115 116 117 118 119 120 121 122 123 124 125 126 127 128 129 130 131 132 133 134 135 136 137 138 139 140 141 142 143 144 145 146 147 148 149 150 151 152 153 154 155 156 »

نامورودی
همراه 1387
از تهران
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۰۸
سلام خسته نباشيد. 
1. گرچه خواسته ايد جواب سوالها را از ديدگاه شخصي خود بدهيم ولي بايد گفت فرار از گفتگوهاي عاطفي که بيشتر از جانب مردان اتفاق مي افتد ريشه در فرهنگ ما دارد. اينکه مرد فکر ميکند خب حرفهاي عاطفي زدن خيلي کار درستي نيست و با مردانگي اش در تناقض است. مثلاً همسر خود من با اينکه فردي عاطفي و روشنفکر و امروزي است ترجيح ميدهد براي گفتگو موضوعي مثل مسائل مالي و نتيجه ي بازهاي ليگ برتر و دکوراسيون خانه و ... را انتخاب کند تا يگ گفتگوي عاطفيرا. با وجود اينکه من دائم با کلمات محترمانه و عاشقانه خطابش ميکنم...و خب قضيه از جايي جالب مي شود که بدانيد ما ازواج عاشقانه اي داشتيم اما مردي که هر شب براي ابراز علاقه به من ساعتها تلفن هميشه اشغال خوابگاه را شماره ميگرفت، حالا گفتگوي عاطفي را لوس بازي و مخصوص روزهاي اول مي داند.  
2. ببخشيد من به نحوه طرح سوال دوم هم ايراد دارم اگر قرار است نقش خود را از اين به بعد درست تشريح کنيم پس لازم است خطاهاي قبل را بشناسيم و برطرفش کنيم. فکر ميکنم هر زن در خانه ي خود مسئول بي برو و برگرد استحکام رابطه عاطفي است و البته کار بسيار سخت و زمانبري است. مثلاً من از يک سال پيش تا حالا، دقت کردم ببينم کجاي کارم ايراد داشته که بعد از 5 سال زندگي مشترک، عليرغم افزايش ميزان علاقه ي هر دويمان، همسرم از رابطه عاطفي فرار ميکند. ايرادهايم را که شامل سخت گيري بيش از حد در برخي مسائل مربوط به نظم و قوانين حاکم بر خانه، بهانه گيري از شرايط سخت محل کار، منت گذاشتن هاي گاه و بيگاه به خاطر اينکه کار ميکنم، سرکوفت به خاطر رفتار نامناسب خانواده و ... را برطرف و تعديل کردم. که البته خيلي وقت برد ولي تصميم دارم سال جديد زندگي مشترکمان را با انعطاف و سازش بيشتري شروع کنم و مهارت خودم را در ايجاد ارتباط بيشتر کنم. ببخشيد که طولاني شد.
شهاب مرادی :
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1907  |  106 امتياز

بنده ي خدا_19
از ديار جانان
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۲:۰۸
سلام حاج آقا مرادي و خدا قوت 
1- به نظر من عواملي چون خود راي بودن،غرور،خود خواهي،تربيت غلط افراد،خستگي افراد به علت اشتغال در بيرون از منزل،توقع زيادي كه افراد از يكديگر دارند،پدرسالاري ،زن ذليلي و يا فرزند سالاري متوانند از عوامل فرار از گفتگو باشند. 
2- صبر،گذشت،چشم پوشي از اشتباه افراد خانواده،تلاش براي يادگيري اصول گفتگوي موثر(مراجعه به مشاور مانند زندگي بهتر)،سركوب نكردن افراد خانواده به خاطر اشتباهاتشون ،عدم مقايسه ي افراد خانواده با افراد مورد تاييد ما و بقول ريحانه خانوم ياد آوري تواناييهاي مثبت افراد خانواده. 
دعا بفرماييد بتونيم به اينها عمل كنيم 
يا علي و خيلي التماس دعا
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1502  |  1 امتياز

حامد قلمزن
از تهران
امضا شده : ۲۳ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۵:۰۴
باسلام 
جواب سئوال اول: 
مانه تنها فرار نميكنيم بلكه استقبال هم ميكنيم حتي هنوز هم دوران اول ازدواج را مرور ميكنيم و به همه لحضات باهم بودن را جزئي از عبادتمان ميدانيم حتي الان كه دو فرزند هم داريم برايشان با علاقه تعريف ميكنيم از خدا خواستيم كه هميشه ما را عاشق نگهدارد و هر روز به اين عشقمان بيافزايد و هميشه هم همينطور هست ماتمام لحضات با هم بودن را ارج مينهيم با اينكه زندگي ساده اي داريم.چون از ابتدا با توكل به خدا و تاسي بر ائمه بناي زندگي را نهاده ايم. 
جواب سئوال دوم: 
بنده در دورشته عمران و معماري تحصيل نموده ام و شغلم هم ايجاب ميكند كه از صبح زود تا شام كار نمايم بعضي از سالها هم براي ساخت پروژه ها از ايران بيرون بودم و مدتي هم با خانواده زمانيكه ازسر كار ميايم تمامي اهل خانواده احساس سرحالي و شعف مينمايند ديگر در منزل صحبتها قشنگ و بازي با بچه ها و كمك به همسر و همه چيزهاي خوب در حال اتفاق است و بنا گذاشتيم كه غيبت نكنيم و ... خلاصه ميشود در هر شرايطي عالي زندگي كرد و همه اينها را از توكل به خدا داريم.  
ممنون از شما منتظر بياناتتان هستم
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1476  |  2 امتياز

سعديه
از تهران
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۲:۲۸
با عرض سلام. آقاي مرادي شايد علت اينكه تعداد پاسخ ها به سوالات مطروحه بسيار اندك بوده اين باشد كه ديگران هم مثل من اين فكر رو كردن كه بايد خودشان به اين سوالات فكر كنن و نه اينكه پاسخش رو براي شما ارسال كنند. 
من مي خواهم به سوال دوم شما پاسخ بدم، يعني نقش من به عنوان فرزند آخر خانواده كه در حال حاضر در كنار پدر و مادرم زندگي مي كنم: مي خواستم توضيح بدم، اما گفتم بسيار طولاني خواهد شد به همين جهت مواردي رو نام مي برم كه خودم به شخصه امتحان كردم و نتيجه آنها رو ديده ام: 
1. هنگام ورود به منزل بلند و همراه با لبخند سلام كنيم. 
2. سعي كنيم بعد از رسيدن به منزل و تعويض لباس مدت زيادي رو به تنهايي در اتاقمون نگذرونيم چون اين مسئله باعث مي شه كه مخصوصا مادر خانواده فكر كنن شما دچار مشكلي شده ايد. 
3. براي رفع خستگي در كنار يكي از اعضاي خانواده نشسته و سعي كنيم وقايع جالبي كه در طول روز براي ما اتفاق افتاده و يا حتي ما فقط شاهد اونها بوديم رو براشون تعريف كنيم. مثلا مادر من كه از صبح در منزل بودن و با انجام كارهاي يكنواخت منزل حسابي خسته شدن بسيار از اين گفتگو استقبال مي كنن. 
4. يا اينكه اندكي در كنار پدر كه در حال خواندن روزنامه هستن و يا اخبار گوش مي كنن نشسته و در مورد مسئله روز كه خودتان يا در جرايد مطالعه كردين و يا شنيده ايد سوالي بپرسيم كه هم مسئله براي خودمان باز شود و هم اينكه باعث شويم كه پدر در خصوص موضوع مورد علاقه شون يعني سياست و مسائل اجتماعي به بحث بنشينن. 
5. با چند سوال ساده از مادرمون از احوال ساير اعضاي خانواده مطلع شويم و اگر نيازي بود خودمان تلفني با انها صحبت كنيم. 
6. اگر مادرمون حتي خيلي آرام ميگن كه فرضا « آخ سرم» فورا به اين جمله توجه كنيم، مثلا ازشون بپرسيم سرتون درد مي كنه؟ براشون دارو بياريم و توجه داشته باشيم كه از زماني كه ما در خانه هستيم كاري نكنن كه سر دردشون تشديد بشه. و توجه خودمون رو به مشكل ايشون نشون بديم. 
همين مسائل ساده هست كه باعث ايجاد صميميت در بين اعضاي خانواده خواهد شد. چرا دنبال يه راه حل پيچيده هستيم. البته اين رو اضافه كنم كه درسته كه من خودم نتيجه اين توجهات رو ديدم كه چقدر باعث شده روحيه خسته پدر و مادرم بعد از رسيدن من عوض بشه اما خوب يه مسئله هست و اون اينكه من خودم در طول روز آنقدر با مسائل مختلف برخورد مي كنم كه من رو غمگين كردن كه شايد ديگه بعد از رسيدن به منزل حوصله اي براي انجام پيشنهادات خودم رو هم نداشته باشم اما اينجاست كه بايد سعي كرد تا با انجام اين كارها و خيلي كارهاي ديگه، فكر خودمون رو از تمركز بر روي موضوعي كه فكر ما رو مشغول كرده آزاد كنيم و خودمون هم احساس شادي كنيم زيرا كه ديدن شادي ديگران احساس شادي رو در خود ما هم ايجاد مي كنه.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1526  |  2 امتياز

ahmad31
از تهران
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۲:۲۸
متاسفانه در کشور ما طوري عمل شده است که انسان از کودکي ياد نميگيرد که بعدا بتواند حتي به فرزندش بگويد که دوستت دارم لااقل در خانواده هاي مذهبي بيشتر به چشم ميخوردکه به نظر بنده ريشه در جا افتادن غلط اين مسئله دارد. 
در خصوص سوال دوم بايد بگويم که سعي بنده همواره در داشتن رابطه صميمي با اهل خانواده بوده و از اين به بعد نيز سعي در آموزش فرزندانم در خصوص مسايل عاطفي دارم چون معتقدم اگر کانون خانواده گرم باشد احتمال فساد فرزندان بسيار کم خواهد شد.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1496  |  0 امتياز

امير18
از کاشان
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۲:۲۷
با سلام حضور شما؛ 
ج1- شايد اولين گزينه ي فرار از گفتگو محيطي است که زن و مرد در آن بزرگ شده اند؛ مثلاً در خانواده اي که يکي از زوجين در آن رشد کرده اند اصلاً اين جور چيزها ملاک نبوده و در هاله اي از ديکتاتوري خفيف که مثلاً مرد حرف آخر را ميزده است. اما بعضي ها از گفتگو و تعامل آگاهي دارند اما به هر دليلي مانند غرور، خجالت، و مشکلات اخلاقي - تربيتي عنوان نمي کنند و بيشتر دوست دارند از همون راه غير مستقيم و چهره خواني مشکلات رو حل کنند. 
ج2- اهالي خانواده ممکن است با هم صميمي باشند اما نه به طور کامل و صد در صدي؛ اصولاً اين صميمت در هموار کردن راه گفتگو مؤثر واقع نميشه، چون از طرف مقابل چراغ سبزي ديده نميشه( والدين)، من بالشخصه مي تونم محيط خانواده رو گرم کنم و با نشاط ولي موقع بزنگاه خواسته هاي فرزندان و گفتگو با والدين که ميشه چنين شرايطي پيش نمياد، مخصوصاَ با پدر خانواده. چون احساس مي کنيم که پدر از صحبت ما رنجيده بشه و ووو، و اگر هم گاه گداري اين جور گفتگوها که نميشه اسمش رو گفتگو گذاشت در بگيره بصورت غير رسمي است و تأثيري ندارد و به اين نتيجه مي رسيم که با همين وضع بسازيم و ما لااقل فرصت گفتگو و انتقاد رو به همسر و فرزندانمون بديم.  
* در نهايت اگه بتونيم با افراد خانواده همگي به يه مشاور مراجعه کنيم و آقاي مشاور با آگاهي دادن به اعضاي خانواده و بيان نقش گفتگو و تذکراتي در اين مورد، باب اين قضيه را در خانواده توسط والدين باز کنند.اين همان نقشي است که الآن به گردن من است در گرم تر کردن محيط خانواده، البته فکر کنم هيچ وقت اتفاق نيفته/ چون فکر کنم قدرت انجامش رو نداشته باشم. يا اينکه يه نفر که والدين ازش حرف شنوي داشته باشند اين موضوع رو عنوان کنه. والسلام علي عبادالله الصالحين/
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1567  |  0 امتياز

رحمان مير عباسي
از مشهد
امضا شده : ۲۰ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۴۵
آقاي مرادي سلاماً عليک 
چرا اينقده دير برنامه خود را اعلام کرديد  
تقريباًشب اول مراسم را اهالي سايت شما بيخبر بودند!
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1311  |  0 امتياز

ندا يحيوي
از تهران
امضا شده : ۲۰ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۳۸
سلام مي دانيد مشکل چيست که جواب دو سوال شما را نميدهند؟ 
براي اينکه خيلي ها مجرد به سايت شما مي آيند و عملا سوال اول در باره آنان اتفاق نيفتاده
شهاب مرادی :سلام/ و سوال دوم؟!
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1532  |  1 امتياز

پرواز را بخاطر بسپار،پرنده مردني است.
از کرج
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۲:۴۱
سلام عليکم. 
اول پاسخ شما 
1)شايد از بروز احساسات خود خجالت مي کشند(من نمي دونم پدر و مادرم باهم گفتگوي عاطفي و موثر دارند يا نه ولي حتماً دارند چون چيز غير طبيعي به نظر نمي رسه!!) 
2)براي حرف هاي مادر و پدرم وقت مي گذارم و با سوالاتي تشويقشون مي کنم که ادامه بدنو در مورد خودم و علاقه مندي ها و اهدافم با مادرم و پدرم حرف مي زنم.تحملم رو نسبت به رفتار خواهرم زيادتر مي کنم. 
... 
ياعلي 
در پناه حق
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1504  |  0 امتياز

بي ستاره
از تهران
امضا شده : ۲۰ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۳۵
با سلام و عرض خسته نباشيد خدمت شما 
ميدونم آخر وقته ، ديگه پاسي از شب گذشته و شما مشغول خوندن پيامها 
ما بندگان بي ملاحظه خدا هي از شما انتظار پاسخگويي به نامه هامون داريم . بدون توجه به اينكه شما قثط براي رضاي خدا تا اين موقع شب مزاحمتون هستيم. 
فكر ميكنم همه كساني كه به اين سايت سر ميزنن قدر زحمات شما رو ميدونن 
با اين حال حاج آقا با شرمندگي ازتون دوباره تقاضا ميكنم پيام يه كم طولاني منو بخونين و بي زحمت منو راهنمايي كنين 
من الله توفيق
شهاب مرادی :سلام/ از بیش از4000 بازدید سایت و 530! بازدید دیروز یادداشتِ "فرار از گفتگو" فقط یک نفر (لينك) پاسخ دو سوال مرا داده!

 و این با حداقل انتظار من از تعامل، همراهی و پویایی مخاطبین سایت فاصله دارد!

... یاعلی
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1538  |  1 امتياز

ريحانه
از تهران
امضا شده : ۲۰ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۰۸
سلام  
پاسخ 2 سوال شما در مورد خودم:  
1- من 15 سال است ازدواج كرده ام و معمولا"مشكلات خودم و بچه ها را با همسرم در ميان ميگذارم و او هم همفكري ميكند با من ولي نميدانم گفتگوي عاطفي كه شما ميگين يعني چي؟ منظورتون همين حرفهاست كه ما ميزنمم؟البته اگر از دست همسرم هم ناراحت باشم به او ميگويم و اصلا"دعوا با هم نميكنيم...ولي فقط يك اشكالي در ميان هست اونم اينه كه ايشون بيشتر گوش ميده و در جواب من موضوع را ادامه نميده و اين موضوع باعث ميشه بيشتر راجع به مسائل بچه ها باهم حرف بزنيم و از احساساتمان كمتر حرف بزنيم 
(گفتگو كه يك طرفه نميشه!!!) 
ايشون خيلي كم حرف هستن و معمولا"دوست ندارن از مسائل احساسيشون حرف بزنن  
 
2- فكر ميكنم بعنوان يك مادر نشاط من و ديدن مثبتها در اهل خانواده ميتواند خيلي در ايجاد صميميت اونها موثر باشد.همچنين بازگو كردن اين مثبتهاواميد دادن به همه...... 
راستي جمع بندي هم ميكنين جوابها رو؟
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1593  |  3 امتياز

همسا
از شميران
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۲:۳۸
سلام حاج اقاشهاب مرادي 
من بيصبرانه منتظرجواب سوالم 
هستم 
ميخو استم به سوالتان جواب بدهم من فکر ميکنم اکثر 
اقايان درخانواده هاي ماجوري 
بزرگ ميشوندکه نميتوانند خوب 
گوش بدهند انهايادميگيرندک ه 
دستوربدهندشما ببينيدکه مادرها 
باپسرهاي شان چگونه رفتار 
ميکننددرع وض دختران راجوري 
بزرگ ميکنيم که مطيع باشند 
(اغلب اينگونه است)بعدکه اين 
دختروپسرزير يک سقف رفتند  
ميخواهنددوکلمه باهم حرف بزنندنميتوانندچ ون بلدنيستنند 
دختر هاميخواهندهرچه حزف نگفته 
دارنداينج ابزنندوپسرهاهم که ياد نگرفته اند گوش بدهند 
خسته ميشوندازاين همه حرف 
درواقع مانميدانيم چه بگوييم؟ 
کجابگوي يم؟چگونه بگوييم؟ 
وقتي اينهارانميدانيم پس از 
گفتگونه تنها لذت نميبريم بلکه 
دچاردلزدگي شده وازان فرار 
ميکنيم! 
در اره سوال دومتان  
من خودم سعي ميکنم به حرفهاي 
دخترم خوب گوش بدهم درباره 
حرفهاواح ساساتش(باتوجه به اين 
که درسن نوجواني است)پيشداوري 
نم کنم الحمدالله اين روش جواب 
داده ومن واو دوستان خوبي 
هستيم اما درجمع سه نفرمان  
متاسفانه اينطوري نيست نميدانم 
چرا؟شاي دباخواندن نوشته ديگر 
دوستان وجنابعالي به جوابي 
برسم  
ماراراهنمايي بفرماييد 
انشاءا لله درپناه خداوندباشيد  
متشکرم
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1504  |  0 امتياز

محمد رضا
از تهران
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۲:۳۸
سلام حاج آقا. وقتتون بخير.  
يه هديه تقديم به خواننده هاي سايتتون: 
هر کس از خدا پروا کند ، خدا همه چيز را از او بيمناک سازد ؛ و کسي که از خدا نترسد ، خداوند او را از هر چيزي هراسان خواهد ساخت 
امام جعفر صادق عليه السلام / بحارالانوار جلد 69 صفحه 406
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1479  |  1 امتياز

sadegh
از tehran
امضا شده : ۱۹ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۵۰
سلام بر حاج شهاب مرادي عزيز.خداقوت.ميخو استم ببينم اين ترم هم دانشکده الهيات کلاس داريد؟؟؟اگه داريد چه روزي؟چه ساعتي؟ ممنون.
شهاب مرادی :سلام/ ان شاءالله از این هفته
روزها نهایی نشده شاید فقط شنبه یا دو روز
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1492  |  1 امتياز

خاطره
از اصفهان
امضا شده : ۱۹ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۴۵
حاجي سلام.ديشب وقتي تو سايتتون ميگشتم که فهميدم داداشتون فوت کرده.هر چند ديره اما بهتون تسليت ميگم وطلب امرزش براي داداشتون. 
اينطو ي که شما گفتين ازش که... 
مطمعنا 22 سال زندگي با عزت بهتر از 100 سال زندگي... 
اون رسالتشو انجام دادو سربلند رفت.هر چند اين دوري برا شما سخته. 
براي مادرتون وخونواده از خدا صبر ميخوام.ببخشيد دير فهميدم. 
حاجي ميشه برام دعا کنين.روزاي سختي رو دارم طي ميکنم
شهاب مرادی :سلام/  از شما ممنونم. یاعلی
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1492  |  1 امتياز

يونس زارعي
از تهران
امضا شده : ۱۹ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۰۷
سلام استاد در عكس بزرگي كه در سايت داريد دقت كردمو ديدم نگاه تان به سمت "ما"نيست؛چرا؟
شهاب مرادی :سلام/ از این چیزا خیلی بلد نیستم.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1450  |  1 امتياز

فريدون احمدي
از تهران
امضا شده : ۱۹ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۲۵
برنامه دهه دوم و سوم صفر؟
شهاب مرادی :سلام/ چشم
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1445  |  0 امتياز

قنايي
از تهران
امضا شده : ۱۹ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۰۷
حاج آقا سلام.من امروز جزء مهمان هاي برنامه ... بودم.از رفتار ناپسند اون بچه پرو خيلي ناراحت شدم اما شما با تواضع با اون صحبت کرديد.يعني با حرفاتون تو دهني محکمي بهش زديد.دم شما گرم. 
يه سوال از شما داشتم من بيست سالمو رد کردم دنبال يه دختر خوبم.اما اوني دوسش دارم همسنم هست به نظرتون اقدامي بکنم يا به نظر شما زوده.درسمو تمام کنم بهتره؟حاج اقا منتظر جوابتونم.خيلي دوستون دارم و مخلص هر چي اخوند گلي مثل شما هستم.يا علي
شهاب مرادی :سلام/ کمی صبر کنی بهتر است لااقل انتخاب نکن.
« اول چاه را بکن  بعد منار را بدزد »
یادداشت قبل از ازدواج و هشدارهای ضروری - 2
را با پیوندهایش بخوانید.
از لطف شما ممنونم.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1542  |  3 امتياز

حسين ذوقيان
از تهران
امضا شده : ۱۸ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۵:۱۴
با عرض سلام  
جناب آقاي حجت الاسلام شهاب مرادي 
من يکي از پسرهايي که در طرح بصيرت فرزندان پسر قرارگاه خاتم الانبياء که در لانه ي جاسوسي برگزار شد هستم 
من در يکي از دبيرستان هاي دولتي جنوب شهر تحصيل مي کنم که يک روز قبل از اربعين سيد سالار شهدا مام حسين (عليه السلام ) در حسينيه ي مدرسه مان مراسم داريم و مي خواستيم از يک سخنران نام آشنا دعوت به عمل آوريم که يکي از سه گزينه ي ما شما بوديد که به دلايلي نتوانستيم تا کنون با سخنراني هما هنگي کنيم  
اينجانب مي خواستم از طرف مديريت و کادر دبيرستان، شما را دعوت کنم تا در روز يکشنبه مورخ 27/11/87 در حسينيه دبيرستان شهداء حضور به عمل آوريد و دانش آموزان دبيرستان ما را مستفيض فرماييد 
البته من مي خواستم جواب از شما بگيرم که اگر مثبت بود مسئول مربوطه را در جريان بگذارم و اگر منفي بود دنبال يک سخنران ديگر بگردم 
ممنون مي شم اگر به محض خواندن اي پيام جواب خود را بگوييد که اگر مثبت بود من با مسئول مراسم هماهنگي لازم را انجام بدهم و جواب قطعي و ساعت و آدرس مراسم رابهتون اعلام کنم 
... 
اگرميتوا يد جواب خود را ايميل کنيد چون ممکن است در ساعاتي خاص نتوانم پاسخ گوي شما باشم
شهاب مرادی :سلام/ ان شاءالله آن روز اهواز هستم.
لطفا به ضوابط توجه کنید.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1473  |  0 امتياز

ستاره87
از ساري
امضا شده : ۱۸ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۳:۲۵
سلام  
از اينکه بدون سرچ کردن، سؤالاتم را از شما مي پرسيدم معذرت مي خواهم. اميدوارم از ارسال 4پيام تکراري و گله مندي از عدم پاسخ به پيام ها دلگير نشده باشيد. خوشبختانه بعد از جستجو، از راهنمائي هاي شما به دوستاني که مشکل مشابه داشتند و همچنين از يادداشت هائي که در لينک قرار داده بوديد استفاده کردم.  
ما جوانان شديدا به دعاي امثال شما براي عاقبت به خيري و خوشبختي در زندگي آينده محتاجيم.  
ما هم براي سلامتي شما استاد ارجمند دعا مي کنيم.
شهاب مرادی :سلام/ یاعلی
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1471  |  0 امتياز

سبحان68
از اصفهان
امضا شده : ۱۸ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۲۴
سلام حاجي! فقط مي خوام بگم اجرت با امام حسين... 
کارت عاليه اميدوارم دلسرد نشي
شهاب مرادی :سلام/ لطف شما کریمانه است.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1460  |  0 امتياز

مهتاب 248
از شيراز
امضا شده : ۱۸ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۲۴
سلام  
سلام  
سلام 
تقصير من نيست. همه ميگن سلام سلامتي مياره واسه اين همه سلام کردم پس 2باره سلام....... 
والسلا
شهاب مرادی :سلام/ سلامت باشید.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1466  |  0 امتياز

علي تاريک
از اينترنت
امضا شده : ۱۸ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۲۳
سلام 
الان تو همين لحظه 50 نفر تو سايت هستن
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1474  |  1 امتياز

جواد
از تهران
امضا شده : ۱۸ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۲۳
سلام من هر شب به گوشه اي از تغييرات پي مي برم 
واقعا دستتون درد نكنه
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1425  |  1 امتياز

علي
از سمنان
امضا شده : ۱۷ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۵۲
سلام حاج آقا خوبي  
من مدتاست كه دچار وسواس فكري شدم تو رو خدا كمك كنيد تا رها بشم من منتظرم 
راستي حاج آقا سمنان نميايمن منتظر شما هستم.....
شهاب مرادی :سلام/ باید برای درمان به روانشناس مراجعه بفرمایید.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1499  |  0 امتياز

fozak
از تهران
امضا شده : ۱۷ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۵۰
سلام 
شب خوش 
يک پيگيري ديگر 
يک جمله ديگر: 
 
سايه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد 
ما به او محتاج بوديم او به ما مشتاق بود 
(البته ديگه جمله نبود. :) 
خداحافظ
شهاب مرادی :سلام/ پیام های پیگیری زیاد است اصل سوالتان را یک بار دیگر لطف کنید.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1451  |  0 امتياز

پریسا فتحی
از تهران
امضا شده : ۱۷ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۲۴
سلام. 
من شیفته دین و آیین آخرین فرستاده خدا شدم. واسطه اش شمایید. اسلام از آغاز تولدم دین من بود. اما چند وقتی بیش نیست که مسلمانیم را با همه وجود حس می کنم.امیدوارم نزد خداوند متعال نیز همیشه سر بلند باشید.
شهاب مرادی :سلام/ الحمدلله

رَبَّنا لا تُزِغ قُلوبَنا بَعدَ اِذ هَدَیتَنا وهَب لَنا مِن لَدُنكَ رَحمَة‌ً اِنَّكَ اَنت‌َ الوَهّاب‌
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1479  |  0 امتياز

عسل70
از مشهد
امضا شده : ۱۷ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۱۴
سلام و خسته نباشيد 
من ودوستم هردو کنکوري هستيم و هدفهاي بزرگي در سر داريم  
من به درخواست دوستم اومدم اينجا تا درباره ي يه موضوعي باهاتون صحبت کنم 
 
راستش دوستم مدتيه که نميتونه خوب درس بخونه ذليلشم سوالايي که مغزشو پرکرده که تا به جواب نرسه اروم نميشه مثلا اينکه همش ميگه هدف از افرينش ما چي بوده ؟ اصلا ما به چه هدفي اومديم به اين دنيا ؟ اصلا من اينهمم برم درس بخونم تا بالاترين مدارجم برسم بالاخره که ميميرم پس با يه کسي هيچيم درس نخونده فرقي ندارم اصلا چه فرق داره من که ميميرم ؟ ميخواد بدونه دقيقا از کجا و چرا اومده؟خواهش ميکنم جواب بديد ممنون
شهاب مرادی :سلام/ شاید از کسب موفقیت ناامید شده که ذهنش از این سوالها می سازد! خوب است او را امیدوار کنید و تشویق که در این موضوع با آرامش کمی فکر کند.
کنکور به معنی تمام زندگی نیست!
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1487  |  1 امتياز

احمد قدوسي
از .
امضا شده : ۱۷ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۵۳
سلام عليکم 
خدا قوت، چه حالي دارين شما 
شما تا ساعت چند بيدارين؟ 
کي مي خوابين؟ 
کي بيدار ميشين؟ 
اجرکم عندالله
شهاب مرادی :سلام/ خوبم الحمدلله
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1552  |  5 امتياز

علي سنجري
از چالوس
امضا شده : ۱۷ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۰۵
سلام اين ساعت سايت براي مايي كه با موبايل به اينترنت مي آييم همچنان نامعلوم است
شهاب مرادی :سلام/ ان شاءالله در این اصلاحات درست می شود.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1481  |  1 امتياز

جواد
از تهران
امضا شده : ۱۷ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۰۳
سلام حاج آقا . 
خسته نباشيد. 
دلمون براتون تنگ شده 
التماس دعاي شديد
شهاب مرادی :سلام/ یاعلی
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1489  |  0 امتياز

حسين مداحي
از Tehran
امضا شده : ۱۶ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۲۳:۵۵
سلام .  
گفتم : بمان 
گفت : مهرباني حضورم را به انتظار نشسته است... 
گفتم : آرام جانم مي رود... 
گفت : آرام جانم حسن است.... 
.......... 
فقط بايد سوخت و ساخت،همين............ ....
شهاب مرادی :سلام/ ... دل بر دلدار رفت جان بر جانانه شد.
عشق است.         لـیــنــک       
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1513  |  1 امتياز

ثريا عدلي
از تهران
امضا شده : ۱۶ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۲۳:۵۵
سلام.مگر هنوز نتايج تغييرات را دروبتان را ديده ايم که دوستي مي گفت تغييرات +است؟؟؟؟ 
هنوز(( قوانين سايت)) و ((درباره من)) شروع به بهربرداري نشده!!!!
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1540  |  0 امتياز

كيوان پهلواني
از خرمشهر
امضا شده : ۱۶ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۲۳:۵۵
سلام آقاي گل ؛شهاب جان 
بي صبرانه مشتاق نوشتن بيوگرافي از سوي شما در قسمت "درباره من"هستيم 
يا علي
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1475  |  1 امتياز

sadegh
از tehran
امضا شده : ۱۶ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۷:۴۸
سلام.تغييرات سايت خيلي + است و خيلي سايت رو بهتر کرده.تبريک ميگم.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1481  |  0 امتياز

ضحي
از تهران
امضا شده : ۱۶ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۷:۴۰
سلام و خدا قوت! 
همين!
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1501  |  0 امتياز

sus_sus1360
از mashhad
امضا شده : ۱۶ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۵۱
سلام من هميشه به سايت شما زياد سر ميزنم سوالم مثل سوال خودم زياد ديدم ولي مثل خيلي ها فکر ميکنم مورد من فرق داره .من دختر 19 ساله اي هستم که از 3 سال پيش با يک پسري که الان 21 سالشه اشنا شدم (با چت) من از مشهد اون از يزد تا الانم 2 بارم حضوري هم ديديم. مهر سال پيش بود که من مي خواستم تموم کنم برم که اون گفت من به قصد ازدواج با تو اشنا شدم... ديگه نميدونم چي شد که موندم تا الان. ما هر دو تامون بچه هاي مثبتي بوديم بزرگترين خلافمون چت بود متاسفانه کاش نبود که به اينجا برسيم .اون الان سال اول دانشگاه مهندسي سربازيم نرفته. منم واسه کنکور ميخونم .خانواده هر 2 تامونم با اين روشا مخالفن شديد خبرم ندارن. منم خواستگارايي که دارم شرايطشون با اين پسر قابل مقايسه نيست خيلي بهتر از اين هستن. اون الان يه وابستگي خيلي زيادي به من پيدا کرده اگه يه روز با من صحبت نکنه ديونه ميشه بعضي روزا 100 اس ام اس بيشتر به هم ميزنيم من اونقدري که دوستم داره دوسش ندارم شايد به بودنش عادت کردم . ديگه من الان حرف اينکه نباشم جرات ندارم بگم. اون تا چند سال ديگه شرايط ازدواج نداره من مي ترسم الان جدا بشم اون يه بلايي سر خودش بياره يا اينکه يه کار عجولانه کنه بياد خواستگاري ابرمونو ببره . کمکم کنيد بگيد چي کار کنم؟ اقاي مرادي خيلي ذهنم درگير شده ؟ يه راه حل عملي به من بگيد
شهاب مرادی :سلام/ این سوال از نمونه های یک سوال تکراریه!
لينك، لينك، لينك
مجدد عرض می کنم:
1. قطع رابطه فوری و بی ملاحظه و
2. توبه!
3. جدی گرفتن خواستگارهای واقعی

چرا یادداشت ها را نمی خوانید؟ مثلا همین یادداشت آخر
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1752  |  66 امتياز

javad
از tehran
امضا شده : ۱۶ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۵۰
سلام آقاي مرادي من از زندگي خسته شدم بايد چه کاري بکنم
شهاب مرادی :سلام/ استراحت.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1466  |  0 امتياز

بي ستاره
از تهران
امضا شده : ۱۶ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۳۵
سلام خدمت حاج آقا شهابي برادر بزرگوار بنده 
اميدوارم حالتون خوب باشه. اين نامه رو در حالي مينويسم كه كم مونده اشكام دوباره در بياد، بگذريم كه كار من جز غصه و آه خوردن نيست. البته بر خلاف تصميم قبليم كه ميخواستم يه نامه پر از گله و شكايت از زمونه و بخت سياه و سرنوشت بد اقبالم براتون بنويسم ، حالا تصميمم عوض شده و ميخوام واقع بينانه به زندگيم نگاه كنم ، زندگي اي كه پر از اشتباه و گناه و راههاي ناصواب گذران كردم. 
ديگه خودم خجالت ميكشم به درگاه خدا رو كنم چه برسه كه بخوام ازش گله و يا حتي درخواستي كنم. آره . من به خدا حق ميدم كه منو فراموش كنه، حتي به اندازه جلبك‌هاي كف دريا برام ارزش قائل نشه. كه اي كاش جلبك بودم ولي اينهمه آلوده به گناه نه. وقتي كلاهمو قاضي كردم و پرونده اعمالمو زير و رو كردم ، نه نتها نقطه مثبتي پيدا نكردم ، ديدم پروندم انقدر سياهه كه خودم از روي خدا شرمنده شدم. ميدونين كي فهميدم ، وقتي 27 سالم شد و ديدم ديگه دعا تو زندگيم كارساز نيست. ديگه خدا صدامو نميشنوه. اهميتي براش ندارم، ازش خواستم منو به راه راست هدايت كنه، اگه دوستم داره ، خودش موقعيت‌هاي گناه رو ازم دور كنه. ولي چه فايده ديگه دير شده بود. انقدر طعم گناه برام شيرين بود كه حتي توبه هاي بعد از گناهم ديگه فرماليته بود. ده بار ، بيست بار، نه شايد بيش از صد بار اين گناهو تكرار كردم و پشتش توبه. ولي اين آخريا ديگه خودم از خودم خجالت كشيدم .  
... 
ميدونين ما گناه كارها، به خدا ، خدا رو دوست داريم . دوست نداريم ازمون دلگير بشه  
... 
... 
اين همه رو نوشتم در حالي كه نميدونم حوصله ميكنين اينو بخونين يا نه؟ اي كاش بخونين. 
آدم وقتي يه جاي از بدنش درد ميگيره يا احساس بيماري ميكنه ، ميدونه و اميدواره كه اگه پيش دكتر متخصص بره براش راه چاره ميسازه ، يه نسخه ميپيچه ، با يه كيسه دارو راهيش ميكنه ، البته خود بيمارم ميدونه كه اگه دستور پزشك رعايت كنه حتما خوب ميشه. من در حالي پيش شما اومدم كه شديداً احساس بيماري عقيدتي ميكنم و روح و روانم آلوده به گناهه، عالم به اين هستم كه شما پزشك متخصص من هستين . نميدونم شما تو حوزه بعد از اتمام دوره چيزي به عنوان قسم نامه دارين؟ شما هم پيش خودتون احساس مسئوليت ميكنين كه اگه يه دردمند پيشتون اومد اونو راهنماييش كنين؟ 
عاجزانه ازتون طلب راهنمايي ميكنم. ميخام اگه براتون ممكنه برام دعا كنين خدا دوباره توبه هامو قبول كنه. برام نگين كه برو توكل كن به خدا، چون ميدونم خدا باهام قهره. برام يه نسخه بنويسين. بگين چه كارايي بكنم و چه نكنم. تازگيها به فكر افتادم كه برم حرم امام رضا مجاور بشم . برم بقيه عمرمو تهذيب نفس كنم. ولي ميدونم كه اونجا هم منو قبول نميكنن. آخه خدمت امام و زائراشم لياقت ميخواد كه من ندارم. بعضي وقتا به خودم ميگم كاش مسيحي بودم و با اعتراف كردن پيش كشيشها احساس بخشودگي ميكردم يا ميرفتم كنج عزلت انتخاب ميكردم و راهبه ميشدم، ولي حيف ميدونم كه اينها همه دروغينه . ولي چه كنم خداي محمد (ص) و عيسي (ع) منو از درگاهش رونده. 
از خداي بزرگ ميخوام حداقل اين آرزو رو كه شما جوابمو بدين برآورده بكنه
شهاب مرادی :سلام/ پیام شما را کامل خواندم و بخش هایی از آن را ... منتشر نکردم
و برای شما و همه مراجعین محترم دعا می کنم و التماس دعا هم دارم.
1. توصیه من مراجعه به مشاور است.    ( زندگی بهتر )
2. پذیرش توبه نیازی به دعای مثل من نداره او توّاب است و غفور و رحیم.می خوام نمی شه ( توبـه )
3. به چه دلیل خدا با شما قهره؟ نشانه ها و دلایل را بنویسید.
4. اصل مشکل چیست؟ چرا موفق به ترک گناه نمی شوید؟!!!
5. حتما در ادامه سن، تحصیلات، شغل و چند نمونه از موفقیت هایتان رابنویسید.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1601  |  3 امتياز

هدي
از تبريز
امضا شده : ۱۶ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۳۰
با عرض سلام و خسته نباشيد 
در مورد پوشش مناسب خواهر جلوي برادرش مي خواستم بپرسم آيا به اين دليل كه برادر محرم است دختر هر طور كه بخواهد مي تواند جلوي او لباس بپوشد؟ اگر نه لطفا اگر در اين مورد كتاب يا منبعي سراغ داريد معرفي كنيد. با تشكر
شهاب مرادی :سلام/ با رعایت وقار و حیا
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1560  |  0 امتياز

زهرا السادات
از تهران
امضا شده : ۱۶ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۲۷
سلام به همه.  
امشب آرزو ميکنم که دلمون براي خدا تنگ بشه .انقدر که با اشک و سوز صداش بزنيم . براتون از خدا اين دلتنگي شيرين رو آرزو ميکنم.
شهاب مرادی :سلام/ آمین و
فراموش نکنیم که وقتی با زبان خودمان دعا می کنیم و از خدا چیزی درخواست می کنیم؛ تصریح و تاکید کنیم « با عافیت » عافیت دین و جان و جسم و...
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1532  |  1 امتياز

پارسا
از تهران
امضا شده : ۱۶ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۲۴
من يه دوست خيلي عزيزي دارم-بابام هم از رو عصبانيتي که از جايي ديگه داشت پشت تلفن بهش حرف بدي زده و من هم خجالت ميکشم ازش.البته خيلي مطمئنم که از دست ما دلخور نيست بابام هم ازش معذرت خواهي کرده ولي من با وجود اينکه خيلي دوسش دارم و برام عزيزه* نميخوام از دستش بدم ولي ازش خجالت ميکشم. 
چه کار کنم؟ 
*:چون نماز خون-روزه گير و آدم معتقدي هست دوسش دارم و فکر کنم دليل اصلي ناراحت نشدنش هم همين مذهبي بودنش باشه.
شهاب مرادی :سلام/ اگر این آقا ایمیل داره همین پیام را براش ارسال کن و یا به همین سادگی خجالتت را با عذرخواهی به او بگو
اگر روابط عادی شد و با بزرگواری گذشت کرد ادامه بده
و الا ضرر هم نکردی و برای بهبود رابطه تلاش نکن!
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1520  |  0 امتياز

مهيا
از تهران
امضا شده : ۱۵ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۲۳:۵۶
سلام.من خيلي به کمک شمااحتياج دارم.ميشه يه شماره تماس از خودتون بگذاريد تا بتونم باهاتون مشورت کنم؟
شهاب مرادی :سلام/ دست شما درد نکنه!
لطفا بند 7 ضوابط ارسال را مجدد بخوانید. گمان می کنم پاسخ سوالاتتان را در جستجو پیدا کنید. بگردید لطفا
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1509  |  2 امتياز

مهدي4488
از شهريار
امضا شده : ۱۶ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۱۱
سلام  
من يک لوگو از شما براي وبلاگ خودم درست کردم که در وبلاگم گذاشتم اگر دوست داشتيد از اين لوگو ديدن کنيد 
 
وبلاگ پيشواي صبوري
شهاب مرادی :سلام/ قبلا دیده بودم. متشکرم. ولی اگر دوستان از همین لگو و کد جدید( لینک به سايت) در وبلاگ ها استفاده کنند شاید بهتر باشد. باز هم متشکرم.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1492  |  0 امتياز

شريفي
از تهران
امضا شده : ۱۶ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۳۱
به ياد داشته باشيد هنگامي که ورودي به ذهنمان را تغيير ميدهيم ميتوانيم خروجي متفاوت و در نتيجه زندگي متفاوتي داشته باشيم
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1482  |  0 امتياز

م.م.ف
از tehran
امضا شده : ۱۵ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۰:۳۴
سلام، با اينکه جواب سوالم را نداده ايد، هنوز سايتتان را مي بينم.تازه دارم کشفش ميکنم! 
مطالب خيلي مفيدي (به جز رابطه دختر و پسر!)يافت مي شود. خدا قوت و التماس دعا.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1508  |  0 امتياز

سبحان 68
از اصفهان
امضا شده : ۱۵ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۸:۳۴
سلام حاج اقا خدا قوت ! 
حاجي دلم گرفته چه کنم؟ شما دلت مي گيره چه مي کني؟ چه دعايي کنم ؟  
دعام کنيد
شهاب مرادی :سلام/ من دلم بگیره (که زیاد می گیره) پناه می برم به مناجات با خدای مهربان و توسل به امام حسین علیه السلام و با اولین قطرها ی اشکی که سرازیر می شود دل آرام می شود.
اگر "گرفتن دل" را « دل تنگی » و پیام  لطف و مُحبت دوست تعبیر کنی اوضاع بهتر می شود
(تو را زکنگره عرش می زنند صفیر...) که یعنی بنده کجایی؟!

 چرا تو ای شکسته دل خدا خدا نمی کنی...

ذکر خدا و توسل از عوامل آرامش ، بهجت و نشاط قلب است.
خودت با خدا حرف بزن؛ محتوای سخن می تواند فرازی از هر دعایی که در آن لحظه دل از آن استقبال می کند باشد یا غزلی از حافظ یا دوبیتی هایی از بابا طاهر یا ...
مثلا: این فراز لطیف از دعای شریف ابو حمزه:

« إلهي وسيدي
وعزتك و جلالك لئن طالبتني بذنوبي لاطالبنك بعفوك ،
و لئن طالبتني بلؤمي لاطالبنك بكرمك ،
و لئن أدخلتني النار لاخبرن أهل النار بحـُبي لك
إلهي و سيدي إن كنت لا تغفر إلا لأوليائك وأهل طاعتك ،
فالى من يفزع المذنبون ؟ وإن كنت لا تكرم إلا أهل الوفاء بك ، فبمن يستغيث المسيئون ...»
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:4831  |  278 امتياز

علي خوشرو 1367
از تهران
امضا شده : ۱۴ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۵۸
جناب آقاي مرادي، 
سلام، 
ام يدوارم حالتون خوب باشه. 
لطفاً چند راهکار بفرماييد براي فرار از روزمرگي و رسيدن بزندگي با انگيزه بالا. 
خدا بشما توفيق روزافزون بدهد 
متشکر
شهاب مرادی :سلام/ الحمدلله.
بدون تغییر ممنوع!
ترس از آینده
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1516  |  0 امتياز

ليلا66
از كاشان
امضا شده : ۱۴ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۴۹
سلام اميد دارم سلامت باشيد آقاي مرادي من تاميتوانم سعي ميكنم موازين اسلام را رعايت كنم اما متاسفانه گاهي به وجود خدا و اينكه از كجا آمده و چگونه موجودي لم يلد و لم يولد ميشود شك ميكنم لطفا مرا راهنمايي كنيدممنون
شهاب مرادی :سلام/ لطفا این پیام ها را به دقت بخوانید:سوالهای عقلی ِ غلط
 
نفاق یا ایمان؟
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1559  |  21 امتياز

مينومحمودي
از اصفهان
امضا شده : ۱۴ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۲۴
سلام 
خسته نباشيد. 
يه سوال دارم: 
صحبت کردن باپسراي دانشگاه ودرمواقع ضروري جزوه گرفتن ازپسرا گناه داره؟همه ميگن گناهه.آخه مابه چشم همکلاسي بهشون نگاه مي کنيم يعني بازم گناهه؟
شهاب مرادی :سلام/ نه.نظر فقهای عظام این است که اگر این صحبت کردن "شغل مدار" ؛ ضروری و خالی از ریبه باشد و با حجاب و وقار همراه باشد، مانع شرعی ندارد!

"همه" یعنی تمام فقها و مراجع؟؟؟! سوالات فقهی را فقط از رساله مرجع تقلیدتان بخوانید و یا بر آن مبنا بپرسید.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1568  |  32 امتياز

بالا