امضا شده : ۳۰ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۰۰:۵۱سلام .اقاي مرادي من برنامه شما را در برنامه مردم ايران سلام ديدم. واز برنامه شما بسيار ممنونم. واميد وارو همچنانان ادامه داشته باشدشهاب مرادی :سلام/ یاعلی
امضا شده : ۳۰ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۰۰:۵۱سلام حاج آقا حرفاي امروزتون خيلي خوب بود مخصوصا راجع به تاريخچهي Valentine. واقعا روشهاي تربيتي ما خيلي ايراد دارن. اما كسي كه به همين روش تربيتي بزرگ شده و حالا مطمئن نيست در آينده توي زندگيش بتونه وفادار بمونه يا نه كه نبايد همه چيز رو از دست بده. بايد يه راه حلي باشه. در ضمن چه طور ميشه فهميد كه يك خواستگار آدم وفاداريه يا نه؟ اصلا قصد داريد بحث ازدواج رو ادامه بديد يا اينكه ميخوايد كمكم بحث رو عوض كنيد؟ لطفا در مورد نحوهي ارزيابي و شناخت طرفين از هم بيشتر صحبت كنيد اون جلسه خيلي كم بود. خدا خيرتون بدهشهاب مرادی :سلام/ انتخاب
موضوع گفتگوهایم
در برنامه با
تماس های
بینندگان با
برنامه و روابط
عمومی و نظراتشان
ارتباط مستقیم
دارد. معمولا
جمع تماس ها را
رصد می کنم
بیشترین مسئله ای
که نیاز مخاطب
باشد را در
اولویت قرار می
دهم.
امضا شده : ۳۰ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۰۱:۳۲سلام خدا قوت برنامه ي امروز مردم ايران سلام را ديدم با اينکه گفتيد راهکار ارائه نميديد واين فقط يه گپ بوده اما انصافا در عين اختصار معرفي و تعريف خوبي از "ولنتاين و سپندار مذ و ارتباط آن با چگونه عشق ورزي و عدم آموزش آن به جوانان " داشتيد استفاده کرديم و فکر مي کنم چنين مباحثي حتما بايد تکرار و تکرار بشوند تا ملکه ي ذهن شود در ضمن جاي يک چيز در سايت شما خاليست : " آرشيو صحبتهاتون در برنامه ي مردم ايران سلام " حيفه که فقط خلاصه اي از آن در اينجا نقل بشه اگر بتوانم چکيده اي از برنامه ي امروزتان را مي نويسم موفق باشيدشهاب مرادی :سلام/ پیشاپیش
متشکرم.
امضا شده : ۳۰ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۰۰:۵۱سلام آقاي مرادي. من هر وقت که بتونم برنامه هاي شما در شبکه دو رو نگاه مي کنم و لذت مي برم چون با ديد بازي به قضايا نگاه مي کنيد. مدتيه که مي خوام با دختري ازدواج کنم که حدود 4 سال از من بزرگتره، البته از لحاظ ظاهري اصلاً اينطور به نظر نميرسه. از نظر خانوادگي و تحصيلي هم تناسب داريم. با شناختي که از خودم دارم فکر نمي کنم از لحاظ عقلي و رواني کمبودي نسبت به افرادي که 4-5 سال از من بزرگتر هستند داشته باشم چون در ارتباط با افراد زيادي هستم و طرز فکر اونا رو تشخيص ميدم. يه راهنمايي ازتون مي خوام. من با برادرش که دوست صميمي خودمه صحبت کردم ولي اصلاً با خودش صحبت نکردم. به ظاهر مخالفن اما من طور ديگه اي فکر مي کنم. مي خوام بدونم چطور اين ماجرا رو حل کنم، آخه در ديد عوام اين اختلاف سني قابل پذيرش نيست. ممنون.شهاب مرادی :سلام/ احتمال
موفقیت این نوع
ازدواج ها کم
است. با
خانواده ،خصوصا
مادرت مشورت کن
اگر مخالف هستند
(به خاطر دختر
مردم) منصرف شو.
امضا شده : ۳۰ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۰۰:۵۰سلام همانطور که گفتيد خلاصه من پسري هستم 19ساله شکل ظاهريم خيلي..... اما خدا ميدونه که اصلا دنبال خيلي مسايل نيستم ولي به خاطر ظاهرم که به قول دوستامخيلي سوسوليه ( که فقط چون خودم حال مي کنم اين شکليم ) همه حتي نزديکترين رفقا هم لطف دارن و ميگن خوب فلاني چند تاgirl freandداري و از اين حرفا...... تا جايي که احساس ميکنم شايد واقعا مهمه و چند بار هم خواستم به چند نفر که خودشون هم چند بار مثلا ابراز احساسات کرده بودن پيشنهاد دوستي بدم اما نتونستم تو را به خدا که چه کنم؟شهاب مرادی :سلام/ گول نخور!
خودت را به خدا
بسپار از شر
انواع وسوسه ها زیبایی و جوانی
نعمتالهی و امانت
خدا در دست توست
که نباید خرج
گناه شود. مراقب
باش!
امضا شده : ۳۰ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۰۰:۵۰سلام دوستتون دارم خيلي زياد لطفا هر وقت برنامه در اصفهان داريند خبرم كنيد. من هم در عاشوراييان بودم و هم در روضه منزل حاج آقا ناجي.بازم ميگم دوستتون دارم خيلي زيادشهاب مرادی :سلام/ عزیزی
امضا شده : ۳۰ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۰۰:۳۶سلام. ... که من از شما مي خواهم هر جا دعا کرديد اين دعا را مطرح کنيد : خدايا جوانان ما را از شر گناهان اخر الزمان حفظ کن .شهاب مرادی :سلام/ آمین
امضا شده : ۳۰ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۰۰:۳۶من يک دختر 22 ساله هستم از شما به خاطره صحبت هاتون ممنون اما هيچ کس گوش نمي دهد انگار همه چشمهاشون را بستند بازم ايميل ميدهم اما حالا نمي تونمشهاب مرادی :سلام/ اول فقط
برای خودت گوش کن.
امضا شده : ۲۶ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۲۳:۳۷سام اقاي مرادي . لابدميگين بازم دنيا. دارم کلافه ميشم خلاصه منو ببخشيد. ازتون يه سيوال دارم که نتونستم از کسي بپرسم تا الن . اصلا واهمه دارم. من ئانجوي 24 ساله اي هستم که در غربت درس ميخونم. مدتي با چند نفر هم اتاق بودم که بعد متوجه شدم يکي ازون افراد ايدز داشته. نگرانم از اينکه نکنه به منم سرايت کرده باشه. ميدونم راههاي انتقال چيه و هزاران بار مقاله هاي ايدز رو خوندم. يه موقع دستش بريد و ما اونو پانسمان کرديم . نکنه ... حتي ميترسم ازمايش بدم نميدونم چکار کنم من ميتونم چکار کنم. لطفا منو راهنمايي کنيد. اينقدر مشکلاتم زياده که نميدونم کدومو بگمشهاب مرادی :سلام/ من پزشک
نیستم ولی اگر او
را پانسمان کردید
و دست شما زخم
نبوده احتمالش 0%
است که مبتلا شده
باشید ولی معلومه
به اضطراب
مبتلاید و در حال
افزایش و تشدید
اضطراب. صبح به
اولین و نزدیک
ترین آزمایشگاه
بروید و
درخواست آزمایش
HIV بدهید و برای
همیشه از نگرانی
بیرون بیایید.
امضا شده : ۲۷ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۰۰:۳۴کمکم کنيد. دعام کنيد. اجرتون با سيدالشهدا. از اين دنيا خسته ام و کلافه (البته از مردمان دنيا)شهاب مرادی :سلام/ دعا می کنم
.شما هم لطفا
مشکلتان را با
آرامش روی کاغذ
بنویسید و خلاصه
کنید و سپس تایپ
کنید و ضوابط
ارسال را هم
رعایت کنید.
ایمیل ثابت...
امضا شده : ۲۶ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۲۱:۳۰سلام و ممنون که خونديد.من در مورد شيفتگي ميخواستم بنويسم.به نظر من آدمها در سطح عاطفي هم بايد همديگر رو بشناسند.اگر تعهدي و اخلاقيات نباشه چه فرقي با دوستي دختر و پسر 18-19 ساله داره که زود فراموش ميشه.چطور ميشه با کسي زندگي کرد که نميتونه ويا بلد نيست محبتش رو اظهار کنه(قابل توجه خودم!!!!!!). چطور فقط با چند جلسه صحبت رسمي ميشه فهميد با يک کوه يخ طرفيد(بازم خودم!! ) يا يک ادم نرمال با همه دغدغه هايش و با همه احساساتش و نگرانيهايش.من فکر ميکنم هر کسي که بدونه هدفش چيه و براي چي ميخواد ازدواج کنه واز زندگي چه انتظاري داره بيخود شيفته نميشه.منظورم اينه که يک دختر و پسر نرمال که هدفشون از اشنايي زندگي مشترکه دليلي نداره که در ابتدا عاشق و واله هم بشند ولي ميشه يک علاقه مبتني بر عقل و فکر داشت نه در اول کار بلکه وقتي که ادم بفهمه اين اشنايي ميتونه به جاي دلخواه برسه. ولي باز هم اعتقاد دارم ادمها در سطح عاطفي هم بايد از هم چنددرصدي مطمئن بشند(بد فکر نکنيد).اميدوارم مهارت شنيدنم خوب باشه!!!مرسي که باز هم ميخونيد.اگر جوابي بود باز هم مينويسم.شهاب مرادی :سلام/ شما در کنار
ذکر اهمیت هوش
هیجانی و عاطفی
به یک اصل مهم در
این گفتگو ها
اشاره دارید:
هدف
گفتگوهای
ابتدایی دو نفر
پس از جلسه
خواستگاری؛ هدف:
شناخت درست و
دقیق از هم با
خودداری از شیفته
سازی خود و دیگری
است ، تا هر یک
ببینند آیا با
همین وضعیت و
شرایط طرف مقابل
می تواند به
عنوان همسر با او
زندگی کند یا
نه؟ معمولا
هیجان و عواطف و
احساسات تمایل
طرفین را به گپ
زدن بی ثمر و صرفا
لذت بخش بیشتر می
کنند تا گفتگوی
هوش مندانه
،محترمانه و
هدفمند. هوش
هیجانی مهم است. با توجه به متن
شما نباید به
خودتان نسبت هایی
چون کوه یخ و... را
بدهید. شما به
انعطاف
نزدیکترید تا صفت
دیگر.
امضا شده : ۲۶ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۲۱:۳۱دختری هستم 23 ساله چهار سال پیش از طریق چت با پسری آشنا شدم بعد از دو سال آشنائی به گمان خودمون عاشق هم شده بودیم به خیال خودمون سرنوشت ما دوتا لیلی و مجنون رو سر راه هم قرار داده تصمیم به ازدواج هم گرفتیم با مخالفت های شدید پدرم روبرو شدم ولی من کور شده بودم وکر فقط یه چیز برام معنی داشت پدرم از سر دلسوزی بعد از چند ماه به خواسته ی من تن داد وتنها دلیلش حال من بود پدرم وقتی دید هر روز حال جسمی من بدتر می شد به ازدواج ما راضی شد دختری از شرق می رفت به سرزمینی از غرب من که تا بحال غربت رو لمس نکرده بودم دوری برام تعریف شده نبود برای من یه چیز مهم بود پدر و مادرم به خواست من راضی شدن چقدر شبا توی خلوت خودشون گریه می کردن ولی دخترشون براشون ارزش داشت از خودشون گذشتن به خاطر من دو سال پیش عقد کردیم و چهار ماهه که من به این شهر ... اومدم از این شهر و آدماش نفرت دارم دلم می خواد فریاد بزنم و به همه ی دخترای دنیا بگم آهای دخترا ارزش شما بالاتر از این حرفاست وقتی آدم خودش برای وجود و شخصیت خودش ارزش قائل نباشه از دیگران نباید توقع زیادی داشت حاج آقا به همه بگید اولین کسی که بهتون ابراز عشق کرد تنها کسی نیست که شمارو دوست داره کاش اون روز بابام تو گوشم می زد کاش بهم توجه نمی کردن... شاید بی مهری و بی توجهی خانوادم توی اون شرایط برام راحت تر حل می شد تا الان که توی خانواده ای پا گذاشتم که برای خودم و شخصیتم ارزشی نذارن به من توهین شد به من بی احترامی شد دست آخر هم بهم گفتن خودت خواستی الان توی این شرایط طلاق برای من یه معنی داره طلاق یعنی بر می گردم به زندگی خودم و خانواده ی خودم من به همه پشت کردم از همه دل کندم برای چی؟ کاش می فهمیدم اگه ارزش داشت این دوستی حداقل طرف مقابل هم به سهم خودش قدمی بر می داشت اگه منو دوست داشت یه بار توی این دو سال به خواست من به شهرم می اومد تا منو ببینه ولی حالا برای فهمیدن خیلی دیره حتی یه بار از خودش شنیدم که اگه قرار بود اون به شهر من بیاد به ازدواج راضی نمی شده! کاش زودتر چشمامو باز می کردم خیلی ها بهم گفتن همین حرفا که اینجا نوشتم ولی نخواستم بشنوم نخواستم ببینم بارها شده آرزو کردم کاش شب که می خوابم یا بیدار نشم یا چهار سال پیش بیدارشم کاش می شد برگشتشهاب مرادی :سلام/ نميخواهم
سرزنشتان کنم.اما
يکي از دلايل
مهمي که در رد اين
نوع انتخاب
همسر(از طريق
مجازي و
اينترنتي) آورده
ميشود پيش بيني
همين موقعيت
کنوني شماست. کسي را که خود و
خانواده اش را
نميشناختيد به
حريم احساس و
عاطفه تان راه
داده ايد به او
علاقمند شده ايد
بدون اينکه
شناختي واقعي از
او و فرهنگي که در
آن تربيت شده
داشته باشيد، بر
اين انتخاب
پافشاري کرده ايد
و به دلايل و
استدلال هاي
هيچکس حتي
والدينتان توجه
نکرده ايد. به هر حال
اتفاقي است که
افتاده . بهتر است
ابتدا خودتان و
در صورت عدم
تاثير با حضور
والدينتان با
همسرتان خيلي جدي
صحبت کنيد. خواسته ها و
انتظارات
معقولتان را براي
ادامه زندگي با
او در ميان
بگذاريد. اگر
نتيجه نداد از
طريق قانوني حقوق
خود را دنبال
کنيد.
امضا شده : ۲۷ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۰۰:۲۹سلام خصوصي...امسال براي من اصلا سال خوبي نبود چون هم مادر بزرگم فوت كرد هم بچه خواهرم كه واقعا برام سخت بود بعدم بيكاريه بابام كه هر قدر دعا و نذرونياز مي كنيم فايده اي نداره انگار خدا نمي خواد صداي مارو بشنوه اما ازهمه بدتر مريضيه مامانمه يه مريضيه لاعلاج كه تنها علاجش فقط معجزست من خيلي مي ترسم حتي نمي تونم فكرشم بكنم كه يه روز مامانم نباشه مگه خدا نگفته شما كار خير انجام بديد خودم بهتون پاداش ميدم پاداش خدا اين همه رنج وسختي بود چي بدتر از اين كه هروقت مامانتو مي بيني بگي شايد تا يه ماه ديگه نباشه بعضي وقتا فكر ميكنم به خاطر اين انقدر بلا سرمون مياد كه زيادي خير خواهيم بابام از اون ادماست كه به همه كمك ميكنه نمي دونم امتحانه يا عذاب ديگه واقعا كم اوردم حتي ديگه بعضي وقتا كفرم ميگم شماكمكم كنيد واي اگه خدا جوابمو نده من كه هميشه سعي كردم بنده ي خوبش باشم ديگه بايد چي كار كنم ازتون ميخوام كمكم كنيد التماس دعاشهاب مرادی :سلام/ سختيها و
مشکلات و مصيبت
ها به دليل
مجازات و تنبيه
خداوند نيست.این
قبیل دشواری ها
،تلخی ها و مصائب
در زندگی انبياء
و ائمه طاهرین
عليهم السلام هم
بوده که بهترين
بندگان خدا
بودند. براي افراد
راههايی براي رشد
و کمال وجود دارد
که امتحانات الهي
يکي از آنهاست.
صبور باشيد .صبر
شما نزد خداوند
پاداش دارد . بعد
از سختي آساني
است.
امضا شده : ۲۷ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۰۰:۲۳سلام. مي دونم که بيشتر سوال هايي که از شما پرسيده مي شود بيشتر جنبه مشاوره اي دارد و تذکر هم داديد سوال فقهي ممنوع ولي مي خواهم نظر شما را در مورد نماز خواندن با ناخن لاکي چيست ؟ بعضي از اقايون اين امر را جايز دانسته اند. يا حقشهاب مرادی :سلام/ مسئله ساده
ایست؛لاک ناخن
جِـرم دارد و
مانع رسيدن آب
وضو یا غسل است
لذا با ناخن لاک
زده نمي شود وضو
گرفت ، مگر یک
مورد آن هم در
وضو؛ داشتن لاک
ناخن در انگشت
های کوچک پا که در
مسح پا، دست با آن
انگشت ها تماس
ندارددر حالی که
شست پا لاک
نداشته باشد،این
اشکالی ندارد. اما اگر کسي
بدون لاک وضو
بگيرد و بعد از
وضو به ناخن های
خود لاک بزند و
قبل از آنکه
وضويش باطل شود
نماز بخواند هيچ
اشکالي ندارد. مانع بودن لاک
براي وضو مورد
اتفاق همه مراجع
و فقهاست و اگر
مقصود شما از
بعضي اقايان
مراجع و مجتهدين
است هيچيک از اين
بزرگواران وضو با
ناخن لاک زده را
صحيح نمي دانند.
امضا شده : ۲۷ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۰۰:۲۰اقاي مرادي سلام خيلي وقته شما رو ميشناسم و ارادت خاصي خدمتتون دارم. الان حدود يکساله که مشکلات زيادي برام پيش اومده که ديگه صبري برام نمونده . نميدونم از کجا براتون بم و ديگه فايده نداره هيچي. التماس دعا دارم ازتون خيلي زياد. اگه اين چند روز مشکلاتم حل نشه تصميم گرفتم خودمو نابود کنم. هيچوقت نمي خواستم مايه ننگ خونوادم باشم اما ... خيلي برام دعا کنيد. اميدم به خداست و دعاي مردم. مشکلاتم تو خودم است و کسي که به نوعي دخالت داره توي اون (اون خواستگار منه) و ديگه هيچکس. خيلي درمونده هستم و نگران. اجرتون با امام حسين تو هر مجلس روضه اي که تونستم رفتم تا خدا کمکم کنه .شهاب مرادی :سلام/ سخت نگیرید.
مشکل چیه؟
بنویسید.
امضا شده : ۲۶ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۲۲:۲۴سلام. خسته نباشيد. من حدودا 11 ماهه که با مردي که 14 سال از خودم بزرگتره آشنا شدم و تقريبا يک علاقه زيادي نسبت به هم پيدا کرديم.من 24 ساله و اون38سالشه. شهر محل زندگي مون هم فرق ميکنه.مادر من خيلي مخالفت ميکنه.فقط بخاطر سنش.اما از لحاظ انسان بودن خداشناسي شغل و درآمد خوب و خانه و ماشين همه چيز دارد و از نوع خوب هم دارد.و بسيار هم ميگويد که مرا دوست دارد و عاشق من است . فشار مادرم انقدر زياد است که نه ميتونم دلش رو بشکنم نه با خواسته اش موافقت کنم . به هيچ وجه هم مادرم اخلاق و عقيده اش عوض نميشه.ميگه اون فردا پير ميشه و تو جوونتر.ولي اين مسئله واسه من حل شده است . من خيلي به خانوادم وابسته هستم و اصلا يه جوري شده که ميترسم ازدواج کنم مادرم و پدرم تنها بشن . يعني مادرم بدش هم نمياد که من تو خونه بمونم . انقدر مخالفت ميکنه با همه خواستگارها که ديگه منم خسته شدم و تمايلي به ازدواج ندارم . چون مادرم واقعا رفتاري از خودش نشون ميده که آدم از زندگيش سير ميشه . واسه همه خواستگارهام که بجز ايشون هستند ايرادهاي زيادي ميگيره و هميشه مرغ همسايه غازه . خيلي ازش خواستم که با يک روانشناس صحبت کنه ولي بد برداشت ميکنه. خيلي قرآن ميخونم و سعي ميکنم آرامش خودمو حفظ کنم ولي نميشه . اصلا اعتماد به نفس ندارم . هميشه استرس دارم . هميشه افسرده و غمگينم و گريه ميکنم . علاقه اي هم به اين دنيا و قشنگياش ندارم يعني يه جورايي مردم ديگه . در ضمن مادر من تقريبا با همه اعضاي خونه مشکل داره . با پدرم از بدو ازدواج دچار مشکل بوده و بدون عشق و علاقه ازدواج کرده . پدرم هم از مادرم بزرگتره حدود15 سال . مادرم فکر ميکنه که زندگي منم قراره اينجوري بشه . اصلا نميتونه خوشبختي رو احساس کنه . با اينکه پدرم زياد هم آدم بدي نيست . فقط کمي اخلاقش تنده. نميدونم ميتونيد کمکم کنيد يا نه فقط گفتم حرفمو بگم بلکه خالي بشم . ازتون ممنونم .شهاب مرادی :سلام/ به این
سوالات جواب
بده: - هدف شما
برای ازدواج
چیست؟ - این
آقا مجرد است؟
چرا تا الان
ازدواج نکرده؟ - او ساکن کدام
شهر است و از چه
طریقی شما را
شناخته و
پسندیده؟ - آیا
اقدام به
خواستگاری رسمی
کرده است؟ -
آیا رابطه شما از
ابتدا به نام
ازدواج و در قالب
خواستگاری بوده
یا...؟ - او با
چه ملاک و معیاری
شما را دوست
دارد؟ برای چی
دوستت دارد؟ -
ملاک شما برای
انتخاب همسر
چیست؟ - فاز
شناسایی و
ارزیابی شما در
مورد این آقا چه
مدت طول کشید؟ - شما چرا او را
دوست دارید؟برای
چه صفت و خصیصه
ای؟ - نقاط ضعف
او چیست؟ -
میزان آشنایی شما
با خانواده اش؟ - و چندین
سوال دیگر...
امضا شده : ۲۶ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۲۳:۲۳سلام غير از گفتن دروغ در اين مملکت به جوانان وسو استفاده کردن از احساساتشان وسرگرم کردنشان به مسائل روبنائي کار ديگري انجام ميدهيد بيکاري فقر عدم اگاهي سرخوردگي (انقلاب فرزندان صديق خويش را ميبلعد)شهاب مرادی :سلام/ با شما
موافق نیستم .
"جوان"
مساوی با "بی
کاری و فقر"
نیست! جز
اندکی همه در
تلاش و کارند و
پیشرفت های واقعی
غیر قابل
انکار... - سهم
تو در این تلاش
عمومی و ملی
چیست؟ گوشه
گود نشستن و نغمه
ناامیدی سردادن
...؟!
امضا شده : ۲۶ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۲۳:۲۱جان من اين نامه را بخوانيد خيلي برام مهمه. 20 ساله سلام آقاي مرادي .من پارسال در همين ايام عاشق يک دختر شدم و به دلايل زيادي نتوانستم به او بگويم. دليل عاشق شدن من هم اين بود که مي ديدم به کسي اعتنا نمي کند و دختر سر به زيري بود اما از وقتي خيلي فکرم را مشغول کرد که به من نگاههاي عاشقاته اي انداخت و من به اين دختر واقعآ اعتماد داشتم من يک بار به اين دختر يک نگاه عاشقانه کوچک انداختم و پدرش چنان اخمي به من انداخت که من حال کردم و گفتم اين همان دختري که من دنبالشم و بعد از چندين ماه مي خواستم به او پيشنهاد بدم (شماره تلفن را با وضو نوشتم) اما او از محل ما رفته بود(فشارهاي عصبي باعث ايجاد جوش بر روي صورت شده بود) و تمام تلاشم را براي پيدا کردنش انجام دادم و بالاخره بعد از 2 ماه تونستم پيداش کنم (معدل ترم قبلآ 17 بود و اين ترم 13.41 رسيد .خيلي سختي کشيدم ) اما وقتي ديدمش پشت سر او راه مي رفتم و انگار که از اون دختر معصوم ديگر خبري نبود او از خيابون رد مي شد و هرکسي به او تيکه اي مي انداختن و چند تا از پسرهاي بد نام محله هم دنبال او بودند و من هم که ديگر نمي تونستم راه برم برگشتم انگار که ...خيلي خيلي سخته .شايد شما بگيد او را رها کن اما براي من خيلي سخته که يک سال صبح تا شب به عشق او بودم اما او از اين موضوع خيري نداشته باشد.شايد اگر اعتقادات مذهبي قوي نداشته بودم براثر اين همه مشکلات... ازخدا مي خوام که تا آخر عمر عاشق هيچ دختري نشم. اقاي مرادي کمکم کنيد.شهاب مرادی :سلام/ پسرم این
احوال که عاشقی
نیست.و ملاک های
شما برای خوب
بودن و بد بودن هر
دو ملاک های ضعیف
و ناقصی هستند. فعلا از نخ
انتخاب و عاشقی
بیا بیرون و فقط
درس بخون تا یکی
دو سال دیگه. اگر
یادداشت"جناب
سروان" را
نخواندی به
دقت بخوان!
امضا شده : ۲۶ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۲۲:۴۸سلام و خسته نباشي و ابراز خوشحالي فراوان بابت همچين طلبه ي تحصيل کرده و به روزي حاج آقا خانوادم يه مطلب تو سايت ديدند گير دادند که من بودم کمکککککککک واق عا تشکرشهاب مرادی :سلام/ از شما تا
کنون پیامی
دریافت نکردم. مگر با هم راحت
حرف نمی زنید؟! با
هم گفتگو کنید
امضا شده : ۲۶ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۲۲:۵۸سلام خدمت حاج آقا مرادي من يك خواستگار دارم كه هم ديگر رو هم پسند كرديم ومن مي خواستم از شما راهنمايي بگيرم كه چگونه بيشتر هم ديگر رابشناسيم لطفا مرا راهنمايي كنيد التماس دعاشهاب مرادی :سلام/ اگر
خواستگاری رسمی
بوده ، چند جلسه
رسمی و محترمانه
در خانه شما و 2-1
جلسه در منزل
ایشان با هم
گفتگو کنید
صرفا با هدف
آشنایی با
یکدیگر (نه
به منظور لذت
بردن و گذراندن
دوران نامزدی)
امضا شده : ۲۶ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۲۳:۲۱سلام من يک سوال اساسي دارم...همانطور که مي دانيد در گذشته واسطه آشنايي يک دختر و پسر معمولا خانواده ها، دوستان و يا آشنايان بودند و اين به خاطر شرايط خاص آن زمان بوده است...حالا من مي خواهم بپرسم که آيا اين نقش واسطه را امروزه براي اينترنت مي توان در نظر گرفت...يعني مثلا دختر و پسر از طريق اينترنت آشنا شوند و بقيه مراحل مثل خواستگاري و اينها به شيوه معمول خود صورت بگيرد؟ با تشکر...در پناه حقشهاب مرادی :سلام/ شدن که
میشود والبته
متاسفانه تا
حدودی شده! ولی
ریسک این شیوه و
ضریب خطایش زیاد
است. خوب است
که نقش خانواده و
فامیل و دوستان
را در امر ازدواج
تقویت کنیم.
1) هشداري که در مورد از دست دادن[کاهش]شانس ازدواج مي دهيد، در مورد آنهايي که خواستگار دارند اما به خاطر ازدواج نکردن خواهر بزرگترشان ممانعت به عمل مي آيد، مورد را توضيح دهيد
2) در برخي موارد مانند جلسه خانوادگي، انسان فقط مي تواند خودش را درست کند و سعي کند خوب گوش بدهد يا حرف بزند. خودتان بهتر مي دانيد که افرادي آنهم در جايگاه مقتدرانه والدين حاضر نيستند کلام مخالف را بشنوند و خوب کار فرزند در اين مجال اصلاح والدين يا هيچ کس ديگري نيست. اين مشکل در والدين با فرهنگ و خوشنام هم ديده مي شودشهاب مرادی :سلام/ 1. یکی از
موارد همین است و
معمولا با تدبیر
اشتباه و
متاسفانه رایج
خانواده ها دختر
های کوچکتر هم
رفته رفته شانس
ازدواجشان را از
دست می دهند. باید خانواده
های این چنین
بپذیرند دختر
کوچکتر که
خواستگار دارد
ازدواج کند. 2.
قبول دارم سخت
است ولی اگر
والدین بپذیرند
که جلسه تشکیل
شود و قاعده بازی
را رعایت کنند و
اگر موضوع جلسات
از موضوعات ریز و
کم اهمیت(سفر آخر
هفته، زیارت های
هفتگی، تغییر یا
تنظیم دکوراسیون
گوشه ای از خانه
و...) در طول مدت به
موضوعات درشت و
مهم برسد، کارساز
خواهد بود. اگر
این شیوه درست
انجام شود معجزه
می کند.
امضا شده : ۲۶ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۲۳:۵۶به نام او آقای مرادی سلام،سوالی داشتم امیدوارم هرچه سریع تر به سوالم جواب بدین چون عین خوره افتاده به جونم احساس می کنم یه کمبودی توی دینم وجود داره و نمی تونم اونو بپذیرم ما شیعیان معتقدیم که حضرت مهدی ظهور می کنه و اسلام رو یه دین جهانی می کنه و همه ی قوانین اسلام در کل جهان حاکم میشه روزه هم یکی از اصولات مهم دین ما به شمار میره وباید در ماه مبارک رمضان روزه گرفت مگه نه؟!!!!!!و این ماه با حلول ماه در آسمان تشخیص داده میشه و با توجه به ماه های قمری حساب میشه در منطقه ی قطب شمال وقطب جنوب که شش ماه از سال روز و شش ماه لز سال شبه چه طور میشه روزه گرفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟ اگه جواب این سوال رو نمی دونین به ایمیلم بفرستین تا من دنبال فرد دیگری برای پاسخ دادن به این سوال بگردم از لطف شما ممنونمشهاب مرادی :سلام/ جدا شما
براي نداستن يک
مسئله فقهي ساده
نسبت به دين و
اعتقادات خويش بي
اعتماد می
شوید؟! اين
نشانگر آن است که
بناي اعتقادات
خود را بر پايه
مستحکمي قرار
نداده ايد و لازم
است به جاي آنکه
به دنبال مسائلي
باشيد که شايد
هيچگونه تاثيري
بر زندگي معنوي و
مادي شما نداشته
باشد از چيزهايي
سوال نماييد که
دانستن آن
برايتان ضروري
باشد. روزانه 20
دقیقه تفسیر قرآن
مطالعه کنید. لینک
تفسیر نمونه از رسول خدا صلي
الله عليه و اله
روايتي بدين
مضمون نقل شده که
از نشانه هاي
مسلمان واقعي رها
کردن مطالبي است
که به کار او نمي
آيد. اميد وارم
اين سوال،
برايتان کاربردي
معقول داشته
باشد. اما
جواب: بر
اساس انچه برخي
از فقها فرموده
اند اگر شخصي در
مکاني باشد که
مدت شبانه روز
درآنجا بيشتر از
24 ساعت
باشد(مانند قطب
شمال و جنوب )بايد
اعمال عبادي خود
را طبق تقويم
نزديکترين مکاني
که شبانه روز
درآنجا 24 ساعت
است بجا بياورد.
امضا شده : ۲۶ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۱۸:۱۴سلام حاج آقا.خسته نباشید.خیلی پیام کوتاه دادم مردم ایران سلام ولی نوبت به من نرسید.حاج آقا من الحمدلله مشکلی ندارم.یکسال و نیمه که ازدواج کردم و اگه چشم نخوریم خیلی زیاد خوشبختیم که من اینو از شوهرم میدونم که خیلی آقاست.به تمام معنا.طولانی نکنم. حاج آقا شوهر من انقدر آقاست که یه دوست صمیمی نداره که بخواد باهاش تفریح وگردش بره.یه دفعه شما توی مردم ایران سلام گفتید بذارید شوهرانتون تفریح خارج از خانواده داشته باشن که اتفاقآ منم موافقم . ایشون دوستانشون یا همکاراشون هستند یا دوستای دانشگاه که به خاطر مشغله ی زیاد فراموش شده اند.و چون ایشون با دوستانشون برنامه ای ندارن منم که قبل از ازدواج با دوستانم رفت وآمد داشتم اونم دیگه ندارم.من این کمبود رو در طرفین حس میکنم و سعی میکنم که تفریحات 2نفره داشته باشیم ولی بازم این وسط یه چیزی کمه.اونم وجود دوستانی که روحیه ی تازه ای بدن.حالا میخوام که هم منو راهنمایی کنین که دیگه چکار میتونم بکنم که تا حالا نکردم.و هم برامون دعا کنین.شهاب مرادی :سلام/ هر دو به
دوست یا دوستانی
متاهل،متدین و
سالم از لحاظ
روحی و شخصیتی
نیاز دارید. این
دوستی ها نباید
جای دوستی
ارزشمند زن و
شوهر را بگیرد.
امضا شده : ۲۶ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۲۲:۲۹سلام.حاج آقا شما بگيد که يه جوان چرا بايد ازدواج کنه بعد بريد سر بحث خواستگاري . همه دلايلي که من و شما براي ازدواج کردن شنيديم را مي دونم ولي قانع نشده ام . حتما در اين سنت پيامبر رمز و رازي وجود دارد وگرنه با تقوا تمام دين را هم مي توان احراز کرد . جوانها فقط مي دونن بايد ازدواج کنند اما نمي دونند چرا. جواب شما چيهشهاب مرادی :سلام/ چرا قانع
نشدید؟ لطفا
شما دلایلتان را
برای لزوم تجرد
بفرمایید.
امضا شده : ۲۶ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۲۲:۲۹باسلام خدمت شما غرض ازمزاحمت تشکر و قدردانی از صحبتهای خوب شما دربرنامه مردم ایران سلام می باشد.شماوافرادی مثل شمادید ما جوانان رانسبت به روحانیت عوض کرده اید, یعنی دید مثبت درماایجاد کرده اید باتشکرشهاب مرادی :سلام/ الحمدلله
امضا شده : ۲۶ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۲۲:۲۸haji eltemas 2a شنيده ايد که ميگن انان که سنگ را به نظر کميا کنند ايا شود که گوشه ي چشمي به ما کنند من سخت به گوشهي چششمي نيازمندمشهاب مرادی :سلام/ جناب حافظ
ظاهرا در پاسخ به
غزلی از شاه نعمت
الله ولی گفته: آنان که خاک ره
را به نظر... ولی پیامی از
شما نداشتم. لطفا
ضوابط را دقیق
رعایت کنید.
امضا شده : ۲۶ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۲۲:۲۸salam haj agha jan. kheili mokhlesim.rajebe ghaziyeye khodam mikhastam arz konam ke fekr taghriban 3 hafteyi man be inja resid ke ertebatamo ba khanevadeye ... ghat konam ma ghesmate ham nistim kheili tafavote farhang darim dar hali ke fekr mikardam kheili shabihe hamim amma YEKI az favayede in ghazie dostie ba marde goli mesle shoma bood. kheili khoshhalam az dashtane doste khobi mesle shoma.vase didanetoon mozahemetoon misham.khoda hafezشهاب مرادی :سلام/ با توجه به
شرایط و روحیاتت
اقدام درست و
عاقلانه این است
که تا حدود 22
سالگی به فکر
انتخاب همسر
نباشی.
امضا شده : ۲۶ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۲۲:۲۸با عرض سلام و احترام چيزيست که سالها بآن دچار ميشوم و همواره برايم مورد آزار و سوال بوده. وقتي در تاکسي آشنايي را ملاقات ميکنيم، وقت حساب کردن کرايه چه بايد کنيم؟ از لطف شما ممنونمشهاب مرادی :سلام/ اگر خیلی
رودربایستی
دارید کرایه او
را پرداخت کنید
و یا تعارف
کنید و بگویید
اجازه می فرمایید
کرایه شما را
حساب کنم؟ و
نتیجه هرچی بشود
مهم نیست مهم
احترام گذاشتن
شما به اوست و
محترمانه خدا
حافظی کنید. سوال خوبی
پرسیدید و گامی
است در جهت تقویت
اعتماد به نفس.
امضا شده : ۲۶ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۱۸:۱۶باسلام خدمت آقاي مرادي باتشكر ازشما خواهشمندم كمي مرادرموردمشكلم كه در زير برايتان توضيح مي دهم راهنمايي كنيد. من 8سال است كه ازدوج كرده ام وشوهرم خيلي به خانواده اش وابسته است واين وابستگي بيش از حد او به خانوادهاش ومي شود گفت كمي بي توجهي اش به من وپسرم زندگي را برايم مشكل ساخته است .در ضمن اوتصميم دارد براي زندگي به منزل پدرش برويم ومن مخالفت مي كنم خواهشمندم مرا راهنماي كنيد. خدانگهدار شهاب مرادی :سلام/ منظور از
وابستگي چيست؟ اگر صرف سر
زدن به آنها و رفع
بعضي از
نيازهايشان توسط
شوهرتان را
وابستگي ميدانيد
بايد گفت اين
تنها يک
"احساس"
منفي از جانب
شماست.
هر
فرزندی نسبت به
والدین تکالیفی
دارد که خدا واجب
فرموده
..."وبالوالدین
احسانا"...
مبادا حقوق
والدین را ندیده
بگیرید. هردو
باید به
والدینتان توجه و
رسیدگی داشته
باشید و یکدیگر
را در این انجام
وظیفه کمک کنید.
اما با اعتدال و
نه به قیمت ضایع
کردن حقوق
یکدیگر!
اگر شوهرتان
بيشتر اوقات خود
را با آنها مي
گذراند و به
احتياجات آنها
بيشتر از نيازهاي
شما توجه دارد و
يا مثلا در تصميم
گيريها فقط طبق
نظر آنها عمل
ميکند، (که کار
درستی نیست) بهتر
است به تدريج و با
مهرباني و در
موقعيتي با نشاط
و صميمي در اين
باره با او صحبت
کنيد و بدون جبهه
گيري خواسته هاي
خود را در ميان
بگذاريد. پرخاش کردن و
حساسيت زياد نشان
دادن وضع را بدتر
ميکند.
امضا شده : ۲۶ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۱۷:۴۳با سلام ...[پیام طولانی!]... حاج آقا مي خواهم اين موضوع خصوصی باشد... با تشكر شهاب مرادی :سلام/ لطفا خلاصه
! -تصميم درستي
گرفتيد که رابطه
تان را قطع
کرديد. همان
طور که خودتان
فهميده ايد اين
رابطه يک طرفه
بوده و بی
نتيجه. تسليم
احساسات نشويد.
اگر ترتيبي بدهيد
که مدتي اصلا با
او مواجه نشويد
کم کم اين علاقه
کم رنگ ميشود. در مورد او و ...
با کسي صحبت و درد
دل نکنيد چرا که
مرور خاطرات روند
فراموشي را کند
ميکند. اين يکي
از تبعات ارتباط
غير متعارف با
جنس مخالف است و
خوب است که براي
شما به همين جا
ختم شد.
امضا شده : ۲۶ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۱۸:۰۴سلام حاج آقا 22 ساله هستم براي ازدواج من بسيار دعا و نذر کردم هردعايي ميدانستم وهر نذري که در توان بود . حقيقتا ديگر اميد ندارم .آخه خدا خودش گفته بخوانيد مرا تا استجابت کنم شما را ؟! ولي ....شهاب مرادی :سلام/ خانم چه
خبره؟!!! 22
سالتون، نه 55 سال!
امضا شده : ۲۶ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۲۲:۴۷با سلام و تشکر از شما سوال من کاملا خصوصی است ... ...اینکه می گویند بخت دختری بسته است صحت دارد یا نه ؟ اگر صحت دارد راه باز شدن آن چیست ....شهاب مرادی :سلام/ خواهش می
کنم تصور
بسته شدن
بخت و
موضوعاتی از این
دست را از ذهنتان
خارج کنید. گاهی همین
باورهای نادرست
مانع پذیرش
موقعیت ازدواج
شده و دختر
خانمها با تصور
بسته بودن بخت،
مشکلات معمولی
مسیر خواستگاری
و... را دلیلی بر
آن مسئله تلقی می
کنند و در نتیجه
موقعیت واقعی
ازدواجشان را از
دست میدهند. خطر کاهش
تدریجی شانس
ازدواج دختران را
مکررهشدار داده
ام و این طبیعی
است که وقتی سن
دخترخانم از حد
متعارف ازدواج
میگذرد فرصت های
انتخاب کمتر
میشود ولی
شانس ازدواج از
بین
نمیرود! توصیه میشود کمی
واقع بینانه تر و
به دور از کمال
گرایی به
خواستگارانتان
توجه کنید. ضمنا میتوانید
از دوستان صمیمی
یا نزدیکان مورد
اعتمادتان برای
معرفی فرد مناسب
کمک بگیرید.
امضا شده : ۲۶ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۱۶:۴۴سلام عليكم جناب آقاي مرادي بسيار از حضور ارزشمندتان متشكريم. برخلاف درخواست بيشتر مشتاقان براي افزايش وقت شمادر برنامه فكر ميكنم همين كوتاه بودن وقت شماست كه صحبتهايتان به ياد ما مي ماند. باز هم از شما بسيار متشكريم. شهاب مرادی :سلام/ از لطف شما
متشکرم.
امضا شده : ۲۶ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۱۷:۰۵با سلام حضور اقاي مرادي ببخشيد با داشتن ريمل مي شود وضو كرفت؟شهاب مرادی :سلام/ نه چون
جـِرم دارد و
مانع رسيدن آب به
پوست ميشود از
اين رو با ريمل
وضو صحيح نيست.
امضا شده : ۲۶ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۱۶:۳۴امديد کرمان ولي حرف حسابي نزديد حيف500تومان پولي که پرداخت کرديم ما امده بوديم که به حرفهاي جالب شما (مانند موضوع مسجد)ا گوش بديم که فکر کنم شما حرف به درد بخوري نداشتيد يا بلد نبوديدشهاب مرادی :سلام/ موضوع جلسه
ای که بابت
حضورتان در آن
5000ریال به سازمان
برگزارکننده، پرداخت
کردید
مسجد بود یا
ازدواج؟!
"عود
لسانک لین الکلام
و بذل
السلام" زبانتان را به
نرمی سخن و اهداء
سلام عادت بدهید.
امضا شده : ۰۲ اسفند ۱۳۸۶ ساعت ۰۲:۴۱سلام برادر فقط براي عرض خسته نباشيد آمدم - راستي خيلي دوست داريم در شهرستان فردوس در خدمتتون باشيم . اگه ميشه راهنمايي بفرمايين - يا علي مدد
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۱۸:۴۶سلام. از اينکه به يکي از خواستگارانم جواب منفي دادم به شدت پشيمانم. مدت ها گذشته و من نتونستم فراموشش کنم. دلم ميخواد بهش بگم که پشيمونم به نظر شما چه کار کنم؟شهاب مرادی :سلام/ اگر می
دانید هنوز
خواستار شماست به
اطلاعش برسونید
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۱۸:۰۴سلام اين تمريني رو که براي دوستمون مرضيه 42 گفتين من از قبل اين که شما بگين براي خودم انجام دادم و به خودم گفتم حتماً به اين دليل شما جواب من رو هنوز ندادين يه سوال شخصي شما چه موقع به همسر وفرزندانتون رسيدگي مي کنيد ؟؟ خيلي مهمه اجرتون با خود خدا همين طور خدا به خانوادتون اجر بده . براي منم دعا کنيد از خدا خواستم بهترين راهنمايي را به من بکنه . ...
ميلاد آقا امام باقر (ع) را هم تبريک مي گم .شهاب مرادی :سلام/ ولی تمرین
را کامل انجام
ندادید.
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۱۸:۴۴بابا ولش کن!بريم گمراه بشيم خيلي بهتره!هزار رحمت به آخونداي قديم! وقت نداشتين حاج آقا خوب آخوند نمي شدين! !!! . . . شوخی کردم حاج آقا! ناراحت نشين ها!ولي خدائيش خدا به جوونا رحم کنه تو اين آخرالزمانيه که بيراه از راه خيلي بيشتره و سهل تر! . اما حرف اصلي! حاج آقا ديشب داشتم به سخنرانيتون تو عاشورائيان (بحث امانت داري) گوش مي دادم!خيلي خوب بود!ممنون!ولي ايکاش يه بحث مستقل در مورد قسمت اول حرفتون که در مورد آسيب شنسي بچه ها و جمع هاي مومن و حزب الهي بود بکنين!همون حرفايي که ما از اخلاقيات دور شديم و نياز به کتک داريم!خدائيش زدين تو خال!به هر حال!خسته نباشين!دعاتون ميکنيم!لبخند سبز مهدي زهرا صورت بند دنيا و آخرتتان!
امضا شده : ۲۶ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۲۳:۱۹سلام حاج اقا.. اولا ممنون بابت پاسخي که بابت نامه اولم دادين ... راستش حاج اقا دوباره به کمکتون نياز دارم... همون طوري که گفتم اون اقا اومد مشهد و همو ديدم...از نظر ظاهر و عقيدتي هم کاملا مثل هم بوديم ... راستش قصد اين اقا جدايي بود ولي با ديدن من وحرفام نظرش عوض شد..ما خيلي راجب ازدواج و شدنش حرف زديم و به اين نتيجه رسيديم که ميشه ولي سختي و مشکلات زياد داره.... و زمانشم خوب.. شما گفتيد ايشون تو رودربايستي مونده ولي خودش ميگه نه... راستش از وقتي ايشون برگشتند زندگي براي جفتمون هدف دار و معني دار شده و يا به قول خودش مسئوليتمون سنگين تر....حاج اقا اگه ميشه از اينجا به بعد خصوصي باشه...ممنون ايش ن 21 ساله وي ... يک اتاق کوچولو با امکانت اوليه... توکل و ايمان و تلاش بايد داشت... راستش من هم 21 سالمه و دانشجو ام... حاج اقا خودتون ميگيد که موقعيت ازدواج از دست نديد..منم نمي خوام....مي دونم خانواده من ايشون تاييد مي کنند چون مثل خودم و خودمون هستند و فردي نجيب و مذهبي... شايد بگيد اين شناخت سطحيه ولي حاج اقا خودتون گفتين نماز خوندن طرف و دعا خوندنشو ببنيد...منم ديدم..ايشون نماز شب مي خونند و مسجد هم زياد ميرند و قران هم الگوش مي دونه...راستش نمي نوتم بگم کاملا مذهبي ولي مذهبيه...ايشون به قول خودش تو اين خط نبوده ولي حالا که اين اتفاق براش افتاده و اين موقعيت پيش اومده مونده چي کار کنه و چطوري باهاش کنار بياد...چطوري همه چيو جمع کنه.... حاج اقا به نظر من ايشون يکي از بهترين موقعيتايي که برام پيش اومده و ممکنه که ديگه پيش نياد..به خاطر اينکه کاملا و جدا هموني هست که هميشه مي خواستم و ازروم بوده و تمام کردار و رفتارمون شبيه هم هست...حتي نوع سختي هايي که کشيديم...واسه همين تصميمو گرفتم تا بهترين موردي که دارم برسم... حاج اقا من خودمو خوب مي شناسم و خانوادمو و موقعيتمو...من شکر خدا فرد صبوري هستم در قبال مشکلاتي که تا حالا داشتم...ولي مي دونم که هم چين موردي پيش نمي ياد برام... راستش شايد باورتون نشه ولي من ايشون هديه خدا مي دونم و تمامي لحظات ايشونو از خدا خواستم و توکلمو کردم...راستش به اين نتيجه رسيدم هديه خداست... راستش امروز از من خواست تا مشورت کنيم،مطالعه کنيم تا اولا ببينيم اين کار ميشه ..خوبه که بشه يا نه..به نفعمونه...راستش من مطمئنم که به نفعمه..چون در کنار کسي زندگي مي کنم که دوسش دارم و هميشه منتظرش بودم و تمام کارهاش مثل خودمه...و اينکه چطوري ميشه سريع تر بهم رسيد..شرايط زودتر مهيا کرد..در رابطه با رابطمون قبل ازدواج..اسون تر شدن سختي هاش..کوتاه تر شدنش...و در واقع شدنش.. حاج اقا ما همو دوست داريم وهمو مي خوايم..د. من به شخصه حاضرم هر گونه سختي تحمل کنم و مي دونمم که سخته ..ولي چون معتقدم خدا باهامه و توکلم به اوست کممکون مي کنه..اين اقا همينو ميگه..ميگه خدا تو کاري که خودش گقته تنهامون نمي زاره...حاج اقا اينکه چطوري خانواده ها در جريان بزاريم؟؟؟؟بهشون بگيم؟؟؟؟؟؟؟؟راس تش مشکل بزرگ ما الان مشکلات ماليه... راستش از شما مطمئن تر و بهتر پيدا نکردم...شما هم تجربتون زياده و حتما مورد هايي مثل ما ديديد...و کمکشون کرديد... حالا منم ازتون مي خوام که بهمون کمک کنيد .سختي هاشو قبول کرديم...1-.اينکه ميشه يا نه؟؟؟ 2-چطوري راه شو بهتر و سريع تر فراهم کنيم.چطوري سختي ها تحمل کنيم..تلاشمون بيش تر کنيم....تا هم خدا راضي باشه و هم خودمون...تا به هدفمون که کماله و با ازدواج ميسر تر ميشه برسيم. 3-اصلا حاج اقا به نظر تون تو اين شرايط الان همين حالا ميشه يا نه؟؟؟؟؟من که امادگيشو دارم ولي ايشون فکر نکنم... 4-کسايي بودن مثل ما؟؟؟؟..چي کار کردند؟؟؟؟ .به دو تا جوون که فقط خدا دارند و دستاشون خاليه ولي همو دوست دارند و مي دونند بهترينند براي هم و مي دونند سختي پيش رو شونو کمک کنيد....ممنون...وا عا..در ضمن محتاج دعا تونم هستيم...خيلي زياد..ببخشيد طولاني شد ولي جدا به کمکتون نياز داريم..ايشالله با دعا تو حرم اقا جبران کنم....ممنونشهاب مرادی :سلام/ او هنوز
خواستگارشما
نیست و ظاهرا
همچنان تحت شرایط
و فشار عاطفی
شماست.و این
احتمال موفقیت را
کم می کند.
« تا کسی
رسما و مسئولانه
و با برنامه روشن
و عملیاتی به
همراه
خانوادهاش به
خواستگاری شما
نیامده، او را
خواستگار
ندانید!»
حال شما را
درک میکنم ولی
ضرورت تفکر و
تدبیر را هم
نباید فراموش
کرد. همیشه
احتمال وجود
"چاهی" بعد
از "چاله"
وجود دارد مراقب
باش.
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۱۶:۵۹دوباره سلام آقا شرمنده مي خواستم بگم من خيلي براي جواب دادن طولش بدم تا آخر صفر است خواهش مي کنم اگه مي شه زودتر جواب منو بدين مي خوام نظر شما رو که زياد تجربه دارين رو هم بدونم يه خواهشي اين که به قول خودتون اينو رو هم در نظر بگيرين که ممکنه موقعيتهاي من با توجه به اين که مثل بقيه دختر خانوما نيستم کمتر باشه يا در حد من نباشه التماس دعاي خيلي زيادشهاب مرادی :سلام/ مورد خوبی
است آیا رسما
اقدام به
خواستگاری
کرده؟ با توجه
به شرایط شما
مطلقه بودن و
همسنی شما رضایت
و همراهی خانواده
پسر شرط جدی و
مهمی است. چند
جلسه ای صحبت
کنید و اگر مشکلی
نبود ازدواج
کنید.ان شاءالله
سپید بخت شوید.
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۰۴:۴۱سلام خسته نباشيد! ميدونم كه ميگيد گله كردن ناراحت و خسستتون مي كنه اما من درد دل مي كنم! براي بار اول كه به سايت شما اومدم وقتي ديدم در قسمت پيام ها جواب همه حتي خسته نباشيد رو با يك يا علي داديد باورم نمي شد و به شدت خوشحال شدم انقدر كه براي مادر و خواهر و زن داداشم تعريف كردم! بعد فكر كردم حالا كه كسي هست كه ميشه ازش جواب گرفت منم مشكلي كه تو خانودم در رابطه با ازدواج هست رو بگم(با اسم مرضيه. ا) جوابي يا پيشنهادي بگيرم اما بعد چند روز كه به سايت اومدم خبري از پيام من نبود دوباره پيام گذاشتم و علت را جويا شدم الته تغيير اسم دادم به مرضيه64 و اعلام هم كردم! دوباره بعد چند روز خبري از پيامم نبود... بي خيال پيام دادن شدم تا محرم شد و چندين سئوال ذهنم رو مشغول كرد دوباره به ياد شما افتادم و فكر كردم شايد اين بار جواب بگيرم و جواب برايم بسيار مهم بود باز پيام گذاشتم در 7 بهمن براي اطمينان 2 بار پيام رو فرستادم و اميدوار بودم! بعد چند روز به سايت آمدم پيام هايي با تاريخ 9بهمن هم جواب داشتن اما باز خبري از پيامم نبود دوباره پيام گذاشتم و امروز 13بهمن با اميد به سايت آمدم و هيچ خبري نيست و حالا بعد از دادن 5 پيام و جواب نگرفتن فكر مي كنم شايد پيام هايم طولاني بوده اما پيام طولاني را ديدم كه جواب داديد شايد پيام هايم قابل جواب دادن نبوده اند!!!!!!!!! و شايد اين جا هم مثل هميشه محكومم به ديده نشدن...شهاب مرادی :سلام/ یک
تمرین ساده و
مفید :
لطفا تحلیل
دیگری در مورد
علت عدم پاسخ من
به پیام خودتان
را
بنویسید.
راهنمایی: 1.معمولا هر روز
بیش از 3000 نفر از
سایت بازدید می
کنند و اکثر
افراد صفحات
مختلفی از سایت
را ملاحظه می
فرمایند.و برخی
پیام ارسال می
کنند. 2. من در
برخی ایام دسترسی
به اینترنت
ندارم: مثل همین 5
روز مسافرت کرمان
(که روزی بیش از 12
ساعت در جلسات و
حاشیه جلسات،
سخنرانی و پرسش و
پاسخ فردی و
عمومی داشتم و
بیش از 1000 نامه و
یادداشت کوتاه و
بلند خواندم و 1300
پرسش نامه ی
نخوانده آوردم
تهران؛ علی رغم
وجود امکانات یک
دقیقه هم کانکت
نشدم.) 3.در
روزهای عادی بیش
از 3 ساعت نمیرسم
و وقت ندارم. 4.
یک نفر هم همکار
یا کمک در امر
سایت ندارم. 5.
ساعت نزدیک به 5
بامداد است.
حل این تمرین ان
شاءالله در حل
مسائل دیگرتان هم
مفید است و واقعا
یک تمرین.