عضویت در خبرنامه سایت

جهت دریافت ایمیل های گروهی






دریافت رمز عبور
عضویت در سایت

آمار

بازدیدکنندگان: 21858206
حاضرین در سایت : 17 نفر و 13 نفر عضو
  • S28
  • mina199219
  • maryam.a
  • mehr
  • صبور69
  • nilinbanoo
  • *مهسا*
  • h.zn
  • الناز بشرزاد
  • نورالهدی
  • fozak
  • minoo1226
۲۲بهمن؛ سالگرد پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی مبارک باد.

نوع نمايش :  بيشترين بازديد  |  بالاترين امتياز  |  جديدترين  |  اتفاقي

جمعا 9979 ورودي در دفتر وجود دارد.

نامورودی
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > پایان >>
مهسا
از مشهد
امضا شده : ۱۴ ارديبهشت ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۰۸
سلام،خسته نباشيد. ببخشيد ولي منم باگفته دوستم سميرا خانوم موافقم. شمااکثرا به پيام افرادي که دوست دارين جواب ميدين منم 2بار از شما سوال پرسيدم اماهيچ کدومو جواب ندادين،البته به هيچ وجه اسم اينو نمي زارم پارتي بازي،اما به هرحال ازاين کار شما خيلي دلشکسته و ناراحت شدم.  
شمافرموديد سوال تکراري جواب نميدين اما من هر روزه شاهد جمع کثيري از پيامهاي تکراري دوستانم هستم که شما به رغم تکراري بودنشان به آنها جواب دادين!!!!! با همه ي اين حرفها من مطمئنم که هدف شما جز خدمت بي ريا به خلق،چيز ديگه اي نيست اما اميدوارم هيچگاه غرور دامن گيرتون نکنه و بتونين هميشه علاوه بر تمجيدهاي دوستان از انتقاداتشون هم بهره ببرين. 
الان که ميخوام پيامم ارسال کنم باخودم ميگم مطمئنن اين پيامم راهم بي پاسخ ميزارين.
شهاب مرادی :سلام/ از توجه و لطف شما و موعظه مشفقانه تشکر می کنم و این که سایر اشتغالات من باعث دلشکستگی و ناراحتی شما و دیگر نورچشمی های گرامی می شود عذرخواهی می کنم.
 
ای کاش پاسخگویان متعددی در دسترس شما بود تا سهم من از شرمندگی کمتر می بود.
 
برای روشن شدن موضوع برای چندمین بار عرض می کنم:
 
1. به تناسب فراوانی بازدیدفراوانی ارسال پیام را می شود حدس زد و روشن است که پاسخ به تمام سوالات توسط من (یعنی فقط یک نفر) واقعا محال است. دقت بفرمایید: محال!
 
2. پیام های دریافتی مثل هندوانه ی دربسته است تا باز نکنم نمی دانم موضوعش چیست.
 
3. اسامی را هم که معلوم است نمی شناسم.
 
4. بعد از خواندن چه کنم جواب بدهم یا نه؟؟؟؟
 
البته تلاش میکنم پیام های مغایر با ضوابط ارسال پیام خصوصا سوال های تکراری را پاسخ ندهم، ولی زمان صرف می شود؛ یعنی می خوانم و می بندم و بر اندک گلایه های گزنده صبر می کنم...
 
و دو سوال:
 
1. برخی افراد از دیدن یا شنیدن "حال و احوال کردن صمیمی دیگران" و "خوش و بش کردن آنها" ،" احترام و تکریم" و حتی "شادی کردن دیگران"عصبانی می شوند. به نظر شما چرا؟
 
در صورتی که این حال و احوال پرسیدن ها که مورد سفارش اسلام عزیز است و حکایت ازسلامت روانی و سلامت اجتماعی افراد دارد و تعامل محترمانه و همه ی اینها جزئی از زندگی است. زندگی که فقط مشکلات، غم و بدبختی و ناامیدی و ... نیست.
 
2. راستی به این فکر کردید چرا معمولا تحلیل ها،نظرات و انتظارات ما از دیگران با منطق و واقعیت و انصاف فاصله دارد؟ و راه کاراصلاح این ضعف چیست؟ 

 
[ویراست مجدد]
 
 
 
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:60398  |  2042 امتياز

خلیلی
از TEHRAN
امضا شده : ۲۳ اسفند ۱۳۸۷ ساعت ۲۰:۳۷
سلام، اين آخرين پيامي است که من براي شما ارسال مي‌کنم و براي هميشه با شما و سايتتان خداحافظي مي‌کنم،خيلي‌ چيز‌ها اين مدت از شما ياد گرفتم.مرا حلال کنيد .من آدم خيلي‌ بدي هستم و لياقت هيچ چيز را ندارم... 
... اميدوارم از اينکه فکر ميکرديد من معصومتر هستم و بعد ديديد آدم کثيفي هستم... 
من را حلال کنيد.خداحافظ آقاي مرادي.
شهاب مرادی :سلام/ به این آخرین تلاشهای شیطان هم توجه نکنی نجات پیدا می کنی ان شاءالله 
وسوسه و فریب همین است! شما چه تصوری از نیرنگ شیطان دارید؟! اشتباه نکن شیطان مکرهای بسیار و فریب های رنگارنگ دارد.
 
موضوع را یک بار دیگر بررسی کن:
 
1. به هر علتی اشتباه کردی و مرتکب گناه شدی
 
2. گناه را ترک کردی
 
3. از خدا طلب مغفرت کردی »»» توبه.
 
4. باز آرام نبودی و شیطان مدام تو را به "سرزنش خودت" و "اتیکت و برچسب زدن به خودت" تشویق کرد؛ که تو گناه کاری و بدی و لایق این زندگی و نعمات و... نیستی.
 
5. از یک طلبه(من) سوال کردی و این مراحل را گفتی و او به تو گفت:خدا حتما بخشیده و موضوع تمام شده است و « ان الله یغفر الذنوب جمیعا، انه هو الغفور الرحیم» 
 
6. و الان شیطان دوباره از این در وارد شده که تو بدی و نا لایقی و... فلانی از تو بدش آمد!!!
 
برادر دوباره این مراحل را چک کن و ببین جایی برای ناامیدی و فرار هست؟؟؟
 
التائب من الذنب کمن لا ذنب له؛ یعنی گناه ، بی گناه. یعنی شتر دیدی ندیدی. بعنی خدا با توبه گناهان را در پرونده ات تبدیل به حسنه کرده! جداً خوشحال نیستی که خدای مهربان و کریم و بخشنده ای داری؟؟؟؟؟؟  جداً شاد و مسرور نیستی که خدایی داری که اصلا لجبازی و سخت گیری و کینه نسبت به توبه کننده ندارد؟ و اصلا او را خجالت نخواهد داد؟؟؟
 
 
 
همه باید از شر شیطان رجیم به خدای مهربان پناه ببریم.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:60312  |  2671 امتياز

کودک تنها
از زير سايه خدا
امضا شده : ۲۳ اسفند ۱۳۸۷ ساعت ۰۸:۲۴
سلام 
اول ازهمه تبريک بنده رو به مناسبت ميلاد رسول رحمت بپذيريد 
خواهشا خصوصي باشه 
حاج آقا 
من يه پسر 26 ساله هستم که 1 سال متوجه شدم سرطان مغز استخوان دارم... 
خواهشا خصوصي باشه
شهاب مرادی :سلام/ شرمنده یک خط از نامه را منتشر کردم تا مهربونهای عزیزی که به اینجا سرمیزنند برای شفای شما و تمام بیماران دعا کنند.
 
اما دقت کن و بدان که سرطان = مرگ نیست!
 
از 100 نفری که در یک روز از دنیا می روند چند نفر به علت سرطان و چند نفر کاملا سالم و سلامت و در اثر حادثه ؟؟؟
 
من آماری ندارم اما هر دو می دانیم علت بسیاری از مرگ و میرها، حوادث و سوانح است و امور بعضاً غیر قابل پذیرش و عجیب و می پذیرید که احتمال زنده ماندن و زندگی کردن برای یک بیمار سرطانی با تمام سختی ها و رنج ها، بسیار از احتمال مرگ بیشتر است؛ تکست بوک های پزشکی هم در مورد انواع سرطان، بیمار را دارای شانس حیات می دانند و اصلا محکوم به مرگ معرفی نکرده اند! از پزشک معالجت بپرس...
 
 
هرچند مرگ وعده دیدار دوست است و سفر به دنیایی که محبوب ترین ها در آنجا هستند و آن هم عالمی دارد اما انسان زنده تکالیف زندگان را دارد حال چه بیمار باشد یا گرفتار زندان و فقر و سختی و مشکلات و ...
 
به تو و همه ی دوستان عزیز عرض می کنم با هر حالی و هر وضعی:
 
 
الان که زنده اید، زندگی کنید؛ شاد و خوش و مهربان
 
و خدای مهربان را به خاطر تمام نعمت هایش شکر کنید و بر ناملایمات صبر کنید؛ آن هم صبرِ سپاسگزاران! نه صبری از سر عجز و انفعال و از این روزهای خوب خدا ولو یک روز! لذت ببرید.
 
در مورد سوال مشاوره می تواند به شما کمک موثری کند اگر تهران هستید: مرکز مشاوره زندگی بهتر پیشنهاد می کنم.
 
اللهم انی اسئلک صبر الشاکرین لک...
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:58542  |  2380 امتياز

از تهران
از تهران
امضا شده : ۲۵ اسفند ۱۳۸۷ ساعت ۱۶:۲۸
يک قسمتي از سايت بنويسيد  
لطفا درباره ي تبريک ولادت يا تولد يا روز هاي خوش يا تسليت عزا يا مرگ اقوام پيغامي ننويسند يا نوشتن مطلبي که در وبلگ شخصي بهتر است نوشته شود 
همچنين به نظر من شما سايتتون رو برنامه ريزي کنيد يعني چندتا قسمت يا فولدر اماده کنيد روي هر فولدر مثلا روي يک فولدر مسائل مربوط به خواستگاري يک فولدر مسائل مربوط به مسائل بعد ازدواج و زنا شويي يک فولدر درباره طلاق 
فکر مي کنم وقتي موضئع بندي بشه کار به ان خيلي راحت باشه(درضمن نگاه کنيد يک سوم پيام هايي که براي شما امدهتبريک تسليت تشکر و ... است)
شهاب مرادی :سلام/ اسعدالله ایامکم
 
فراموش نکنید اینجا سایت شخصی من است و من هم یک آدم هستم با روابط انسانی نه یک سازمان!
 
با تبریک و تسلیت و تشکر و پیشنهاد موافق هستم
 
و با فرهنگ فریبکارانه ی "استقبال از انتقاد" مخالف.
 
بین انتقاد و امر به معروف و نهی از منکر اسلامی تفاوت بسیار است!
 
امتیازدهی به پیام ها(یا همان توصیه به دیگران) در دراز مدت پیامهای مناسبتی و تبریک ها و... را از سوال و جواب های اساسی و مفید جدا می کند و این مشارکت همه ی دوستان را می طلبد؛ لطفا در صفحات مختلف پیامها بگردید و فقط به پیام های مفید امتیاز بدهید.
 
آقای" از تهران" از توجه و پیشنهاد شما ممنونم
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:58476  |  1376 امتياز

يلدا صبوحي
از تهران
امضا شده : ۲۱ تیر ۱۳۸۸ ساعت ۰۳:۱۵
سلام. 
يادتونه توي دو پست قبلتون يك پيشنهاد طلايي داده بوديد؟ 
من تصميم گرفتم واقعاً طلايي ش كنم براي خودم و طوري باشه كه فراموشم نشه و فقط براي ماه رجب نباشه كه آغازش توي ماه پربركت رجب باشه. 
براي همين هم با محك تماس گرفتم و يكي از قلك هاشون رو گرفتم و روي ميز كارم گذاشتم. 
اينطوري هم خودم يادم نمي ره كه عمل كنم و هم اينكه با استقبال تمام همكاراي قسمت خودم مواجه شده و همه هر روز كلي ثواب مي كنن. 
از اينكه سبب خير شدين مثل هميشه ممنون. 
يا علي
شهاب مرادی :سلام/ بسیار خوب . صدقه، رزق و روزی و عمر انسان را زیاد می کند.پس؛ طوبی لکم
 
 
پيشنهاد طلايي
 
یک تذکر:
 
من به هیچ وجه با موسسه محک و مسئولین و مدیرانش آشنا نیستم ، ولی با سرطان در سال 83 آشنا شدم و در تمام بیمارستانها و آزمایشگاه های مختلفی که برای پیگیری درمان مرحوم اخوی می رفتم ، خانواده‌هایی را می دیدم که با آن همه مشکلات روحی و عاطفی خاص، چون از پس هزینه های درمان عزیزانشان برنمی ٱمدند، نگرانی و استیصال و شرمندگی از چهره آنها پیدا بود و مشکلات مالی گره کوری بود بر ...
 
آن روز این جمله معروف به ذهنم آمد:   "سرطان غیر از درد هزینه هم دارد!" بله درست است؛  درد و هزینه!
 
خودم بیمار نوجوانی را دیدم که حتی خانواده اش توان خرید کمپوت! هم نداشت چه رسد به هزینه های درمان و یا داروهای گرانقیمت و نایاب ، هرچند بی تفاوت عبور نکردم و انجام وظیفه کردم ... ولی امروز هم چنین بیمارانی هستند ولی ما از حال آنها بی خبریم درحالی که کمک های این چنینی موثر است ان شاءالله.
 
و می دانیم کمک نکردن به چنین افرادی دور از شأن مسلمانی و انسانیت است (... فَلیسَ بِمُسلم)
 
آنها را به راحتی می توانیم از این طریق و طرق مشابه کمک کنیم حتی کمکی اندک ولی مستمر!
 
بله حتی فقط با یک هزار تومانی
 
و برای شفای همه‌ی بیماران دعا کنیم.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:57865  |  2184 امتياز

آذر
از تهران
امضا شده : ۱۱ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۰۰:۵۳
سلام ، يه سوالي داشتم من دو تا خصوصيت دارم که من رو خيلي مي ترسونه، پيش روانشناس رفتم و از بعضي هم سوال کردم ولي جوابي نتونستن بدن. چند وقتيه که خودمو بسته بودم به دعا و ذکر و توسل، که شما ديروز در سخنراني اي که ازتون پخش شد چنين چيزي رو گفتيد دعا کردن به تنهايي کافي نيست تصميم و فکر کردن مهمتره ، تصميم گرفتن از خودتون بپرسم ، من اول خيلي بدخلقم و بعد هم خيلي بي رحمم. البته بي رحمي فقط در مورد اتفاقاتي که براي آدم ها مي افته مي خواد آسيب باشه يا مرگشون. هيچ کدوم من رو به گريه نمي اندازه هيچ وقت احساس "فراق" يا "غم دوري" که در ديگرون هست رو درک نمي کنم، مسلما دليلش نوع تربيتمه. خانواده ي من سال هاست که با هيچ کسي رفت و آمد نداره به دليل بدخلقي پدرم. کسي دوست نداره بياد خونه ي ما ، دوران کودکيم هم به ندرت ميومدن ولي اونم خيلي ساله که قطع شده، من هم هيچ وقت نمي تونستم دوستامو بيارم خونه، انقدر بد رفتار مي کردن باهاشون که ترجيح مي دادم نبينن تا آبروم حفظ شه. دليل بدرفتاريم اينه که الگويي غير از يه پدر فحاش بدرفتار نداشتم.و از طرف ديگه مادرم چندان فرقي با يه سنگ نداره.مادر خودشم اينطوري بوده. از بچگيم فکر مي کردم که من اينطوري نيستم يه روز که بزرگ شدم فحش نمي دم با همه هم مهربون ميشم ولي نشد، ولي الان که 26 سالمه هم فحش مي دم هم حوصله ي ديگرون رو ندارم هم محبت کردن بقيه برام مسخره اس. يعني چيزي به اسم دوست داشتن برام مفهوم ماهوي نداره، يه خصوصيت ديگه هم اکتساب کردم، من دو تا خواهر برادر بزرگتر از خودم دارم با فاصله سني 11 و 13 سال، به همين دليل من هميشه تنها بودم زماني که من نياز به هم بازي داشتم اونها جوون بودن و روحياتشون با من فرق داشت دوستي هم نداشتم هيچ وقت، خارج از مدرسه هم که هيچ وقت جايي نمي گذاشتن برم، بنابراين 1- حرف زدن ياد نگرفتم 2- عادت کردم به تنهايي. دوران نوجوانيم خيلي دوست داشتم به ارتباط برقرار کردن با ديگران مسلمه که چون اولين تجربه هاي من بود خيلي ناشي بودم و به همين دليل تقريبا همه بعد از يکي دوبار ازم زده مي شدن ولي اميد داشتم که درست بشه رفتارم. اما الان گرچه تا حدي مي دونم چطور بايد با ديگران رفتار کنم اما ديگه حوصله ندارم، در تنهايي راحتم. نمي خوام با ديگرون باشم در حالي که اين خصوصيت براي سن من اشتباهه.  
چيزي که من رو مي ترسونه اينه که من نمي تونم براي خدا و پيغمبر هم گريه کنم. موقع زيارت عاشورا يا دعا خوندن. اون اوايلي که تازه آشنا شده بودم حدود 6 سال پيش مي تونستم، فکر مي کردم آدم بديم به خاطر گناهام گريه مي کردم و فکر مي کردم اونها آدم هاي خوبي بودن به خاطر مصيبت هاشون گريه مي کردم ولي بعد که ديدم همه ي گريه هام باعث نشد عذاب وجدان ناشي از گناهام کم بشه ، و يا اينکه فهميدم اماما جاشون راحته زندگيشون هم از نظر ما سخت بوده براي خودشون نه، گريه ام از بين رفت. خصوصيات منافقين رو مي خونم مي بينم همه اش رو دارم، به خودم نگاه مي کنم مي بينم از اول به ندرت خوبي ديده باشم، خيلي وقته به اين نتيجه رسيدم که منم مصداق اون حديثم که يه صدايي همه شنيدن پيامبر گفت سنگي بود که هفتاد سال درحال سقوط بود الان به ته جهنم رسيد بعد خبر آوردن يکي مرده. در سنگ بودنم شکي نيست و در جهنم بودنم هم. البته مي دونم که نااميدي از شيطانه ولي اميدواريم 26 ساله ام جواب نداده .  
چطور مي تونم بفهمم که اشکال زندگي بي مفهوم و غيرعاديم کجاست؟
شهاب مرادی :سلام/ در پيام شما چند نکته به نظر مي رسد :

 - شما تا حدود زيادي نسبت به خود ، روحيات و معايب رفتاريتان اشراف و آگاهي داريد .
 - همان طور که اشاره کرده ايد ريشه اصلي اين خصايص منفي ؛ الگوهاي رفتاري غلط يعني والدينتان هستند .
 - به نظر مي رسد به دينداري و مسائل مذهبي توجه و پايبندي داريد .
 - از وضعيت موجود خودتان راضي نيستيد .

مجموعه موارد فوق براي اصلاح ، اميدوار کننده است ؛ پس به نکات زير توجه کنيد :

 1.  ادامه اين مسیر، افسردگي و اختلال روحي و رواني است.
 2.  هيچ انساني مقهور و زير سلطه‌ي شرايط نيست .
 3.  تغییر و اصلاح  را از خودتان شروع کنيد و خیلی به فکر اصلاح ديگران نباشيد .
 4.  از همين امروز کسب مهارت هاي فردي يا فراگيري علم ، هنر يا ورزش جديدي را شروع کنيد . اين کار ، اعتماد به نفس شما را بالا مي برد ، باعث آشناييتان با افراد ، مکان ها و موقعيت هاي جديد مي شود ، فرصت کسب تجربه هاي جديد را براي شما فراهم مي کند و کم کم شما را از پيله تنهايي و انزوا بيرون مي آورد .
 5.  چیزی به عنوان طعم زندگی در برنامه های زندگی داشته باشید و آن را بچشید. منظورم انجام کارهای مورد علاقه و اشتیاق است که به نسبت فرد و سلیقه و پسند و آرزوها متفاوت است. مثل دیدن دوست ،رفتن به یک زیارتگاه دلخواه و دلپسند، گشت و گذار در پارک یا یوستان، و...
 6.  در خانه تغييراتي هرچند کوچک به وجود بياوريد ، در نظافت و مرتب کردن منزل فعال باشيد ، گياهي را پرورش دهيد ، آشپزي کنيد ، به وضع ظاهري خود توجه کنيد ، دکوراسيون منزل يا اتاق خود را تغيير دهيد  و...
 7.  به تکاليف و واجبات ديني خود بيشتر اهتمام بورزيد و گاهي عبادات مستحبي انجام دهيد و بر حجم برنامه های خود به تدریج و کم کم اضافه کنید مجدد تاکید کنم: کم کم .
 8.  بيشتر مطالعه کنيد ( شعر ، داستان هاي آموزنده ، مهارت هاي ارتباطي و ...)
 9.  گفتگوی خانوادگی
 10. آشتی با غزل

و نهايتا پيشنهاد مي شود براي درمان -و نه صرفا گپ و گفتگو- به يک روانشناس با تجربه مراجعه کنيد .
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:56916  |  1225 امتياز

ترنم
از جايي همين نزديکي
امضا شده : ۱۰ شهریور ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۵۶
سلام  
يه سوال فوري دارم خواهش ميکنم بدون جواب نذارين . 
خواستگاري براي خواهر کوچک من اومد که پدر و مادرم چون هنوز من ازدواج نکردم جواب رد دادن بعد از يه هفته خونواده خواستگار عذر خواهي کردن و گفتند ما نميدونستيم دختر بزرگتري دارين اجازه بدين براي ايشون بيايم خواستگاري . 
با توجه به شرايط مناسب اين پسر خونوادم راضي هستند ولي من به شدت با اين موضوع مخالفم در ضمن فاصله سني من و خواهرم کمه . به نظر شما اينکار درسته ؟
شهاب مرادی :سلام/ اگر پسر سابقه ذهنی در مورد این انتخاب نداره و خانواده قرار شده مقدمات انتخاب را فراهم کنند مخالفت نکنید بهتر است 
و تاکید می کنم اجازه دادن یک دختر خانم به پسری و خانواده اش برای خواستگاری رسمی به منزله موافقت دختر خانم برای ازدواج با آن خواستگار نیست! بلکه صرفا یعنی:
 
تشریف بیاورید‍!
 
ومن خودم پس از جلسه خواستگاری
 
با آرامش فکر می کنم ،
 
و با خواستگارم در چند جلسه رسمی، گفتگو می کنم ،
 
و با خانواده ام و مشاورم مشورت می کنم ،
 
و مجدد با در نظر گرفتن معیارها و ملاکهایم، موضوع را بررسی می کنم،
 
و با توکل به خدای مهربان، تصمیم نهایی را می گیرم و
 
محترمانه پاسخ قطعی‌ام -منفی یا مثبت- را اعلام خواهیم کرد!
 
»»»»ف - ب
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:56831  |  2101 امتياز

نيلوفر123
از اصفهان
امضا شده : ۲۱ اسفند ۱۳۸۷ ساعت ۱۵:۳۲
سلام اقاي مرادي 
از اين حرفا بگذرم كه همه ي برنامه هاي شما رو ديدم و خيلي علاقه دارم به حرفاتون 
هر چند كه مهمه ولي ميدونم كه ميدونيد وگرنه هرگز نميومدم اينجا وووو 
برم سر اصل مطلب؟ 
من دختر 22 ساله هستم از يه خانواده ي مذهبي 
نزديك به يك سال پيش از طريق چت با يه پسري اشنا شدم ،اون يه سال از من كوچيكتره و پسر خوبيه 
ما همديگه رو خواهر و برادر ميدونيم و حرفاي بيربط و مزخرف هم نميزنيم وقتي مشكلي واسه من پيش بياد باهاش در ميون ميگذارم و اون هم بهم كمك ميكنه و همينطور اون 
به حرف همديگه گوش ميديم 
قبلترها من اصلا نماز صبح نميخوندم ولي اون موقع اذان به موبايلم زنگ ميزد تا بيدار شم و نمازمو بخونم  
با هم نماز ميخونيم ،قران ميخونيم 
قرار ميذاريم قدر پدر و مادرهامون رو بدونيم ، قرار ميذاريم به كساني كه دوستشون داريم ياداوري كنيم كه واقعا دوستشون داريم 
وقتي با باباش دعواش ميشه سعي ميكنم از اون فكرايي كه موجب ميشه از خانواده اش بدش بياد دورش كنم و البته گاهي اوقات هم شده كه من از مامانم اينا دلخور شدم و رفتم تنها يه گوشه نشستم و اون بهم گفته فكر كن منم پيش اونا نشستم و منو راضي ميكنه كه از كسي دلخور نمونم 
بهم ميگه وقتي ميرم بيرون موهامو بپوشونم ، و وقتي كه ميرم بيرون زود برگردم كه توي كوچه هاي خلوت كسي مزاحمم نشه 
قرار ميذاريم با هم بقيه خوشرفتاري كنيم ووو 
اون از يه شهر ديگه و من هم از يه شهر وديار ديگه! ولي واقعا بعضي وقتا بهتر از پدر و مادرم واسم كار كرده و منطقش بهتر منو راضي كرده 
هيچ وقت با هم برنامه ريزي نكرديم كه همو ببينيم يا اينكه هر چيز غير منطقي و غير اخلاقي ديگه اي از هم ديگه بخواهيم 
اون واقعا واسه من يه داداشه 
گاهي ايميل گاهي چت و گاهي هم تلفني از هم خبر ميگيريم 
يه اتفاقات خاصي بين ما افتاده كه ما نميتونيم بيخيال هم بشيم ، من اندازه ي خانواده ي خودم واسش نگران ميشم،  
خيلي چيزاي ديگه اي هم هست ولي من نميخوام وقت شما رو بگيرم 
نظرتون چيه؟ 
اگه دو نفر اينجوري باشن؟؟؟ موردي داره؟ 
دين چي ميگه؟ 
فكر ميكنم موردمون اينقدر خاص هست كه شما رو راغب كنه خيلي زود جواب منو بديد
شهاب مرادی :سلام/ دخترم این مورد خاص نیست بلکه واقعا عام است و شایع
و سوال شما از موضوعات خیلی تکراری است.
(لطفا به جای ارسال سوال تکراری سرچ کنید)
فضای زیبا و دلچسبی را ترسیم کردید اما
1. شرع مقدس این رابطه را جایز و حلال نمی داند. رابطه ی با نامحرم پروتکل خود را دارد!
2. در این حد و سطح مشکلی نیست اما معمولا این قبیل آشنایی ها در چنین خانواده هایی منجر به ازدواج نمی شود(چندین مورد به خاطر دارم) و اگر به ازدواج ختم شود در اکثر موارد آن ازدواج، موفق و ماندگار نخواهد بود.
3. خصوصا این قبیل رفتارها مثل تماس برای نماز اول وقت و ... از شگردهای رایج در فضای چت برای جذب دخترهای سالم و یا پسرهای مومن و متدین است،
    گول نخورید یک پسر متدین دختربازی نمی کند!
4. اختلاف سن منفی خوب نیست. لطفا جستجو کنید.

5. بارها گفته ام چت ؛ مضر و خطرناک است.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:56679  |  1433 امتياز

رشيد
از اصفهان
امضا شده : ۲۶ ارديبهشت ۱۳۸۸ ساعت ۰۲:۳۸
با سلام خدمت استاد ارجمند  
از اينكه وقت پر مايه خود را به پاسخ دادن به اين سوال اختصاص ميدهيد ممنونم. 
پسري هستم 25 ساله كه مشغول ادامه تحصيل در مقطع دكتري مهندسي عمران هستم. 
پدري دارم كه به بيماري وسواس شديد و همين طور اسكيزوفرمي مبتلا است. 
نميدانم تا چه حد با بيماري هاي روان آشنايي داريد.  
اين بيماري به شكلي است كه باعث نفرت و انزجار من از پدرم شده به طوري كه حتي از ديدن حركاتش عصبي ميشوم. 
نمي دانم چه كار كنم. لطفا راهنماييم كنيد. 
با تشكر
شهاب مرادی :سلام/ خواندن یک اختلال در کتاب یا دیدن فرد مبتلا به آن اختلال مطمئناً با زندگی کردن با چنین فردی متفاوت است و انصافا تجربه‌ی سختی است.
 
بله شرایط تو دشوار و حساس است.
 
می دانید که روان گسیختگی ، روان پریشی ، شیزوفرنی یا همان Schizophrenia اسکیزوفرنی، اختلالی حاد، پیچیده و آزاردهنده است که پندار ، احساس و رفتار و کنش فرد را تحت تاثیر قرار می دهد.
 
  - هذیان و باورهایی که وجود ندارند (مثلا افراد یا موجوداتی که با او در ارتباطند یا او را آزار می دهند ،به او دستوراتی می دهند و...) توهم (شنیدن یا دیدن چیزهای غیر واقعی و موهوم) و افت انگیزه ، رکود احساسات و رکود هیجانات با گوشه گیری و انزوا و رفتار آشفته و اختلال در محیط کار و امور اجتماعی و ... از مشخصات این اختلال است،
 
البته تشخیص حتما باید توسط روانپزشک یا روان شناس بالینی انجام شود.
 
  - تشخیص واقعیت و توهم برای فرد مقدور نیست و فشارهای روحی و روانی شدیدی او را درگیر می کند.
 
  - در نیمی از مبتلایان سابقه خودکشی وجود دارد!
 
او حال خوبی ندارد و بیش از هر زمانی مهربانی و تحمل شما را نیازدارد نه خشم و نفرت شما را !
 
برادر عزیزم بهشت تو همین پدر است بهشتت را نیکو بساز.
 
عذاب وجدانِ تو کمکی به پدر رنجورت نمی کند. فعال و پر توان و پر امید یاریش کن و خانواده را برای کمک به او بسیج کن.
 
درمان دارویی و بیمارستانی تمام درمان نیست.
 
خانواده‌ی افراد مبتلا می توانند به او در موارد بسیاری کمک کنند.
 
مثلا:
 
1. اغلب فرد مبتلا از بیماری خود خبر ندارد پس در پذیرفتن احتمال بیماری و تشویق به مراجعه به روانپزشک و یا اجبار به مراجعه یا دعوت از روانپزشک و مساعدت به او در قبول کردن بیماری
 
2. تشویق و ترغیب برای درمان و ادامه درمان چه درمان های دارویی و روان درمانی
 
3. ارائه اطلاعات لازم بیماری او به درمانگر چون از بیان معمولا امتناع دارند.
 
4. در قبال تهمت هایی مثل اعتیاد از او حمایت و دفاع کنند. چون برخی ازعلائم این اختلال با اعتیاد مشترک است!
 
( وای بر تهمت زنندگان
 
رسول خدا ص فرمودنده اند: درقیامت عذاب زبان از عذاب تمام اعضاء و جوراح بیشتر و شدیدتر است.)
 
5. او را تشویق و حمایت کنند تا توانایی‌های مثبت خود را بازیابد
 
(فیلم سینمایی "یک ذهن زیبا" در مورد زندگی "جان نش" ریاضی دان معروف امریکایی را دیده‌اید؟ او(جان نش)هم مبتلا به این اختلال بود و در دهه 90 برنده جایزه نویل ریاضی شد... ببینید.)
 
6. و موارد متعددی مثل عکس العمل در قبال باورهای توهمی و هذیان‌های او ... و بسیاری از مهارت ها که برای کمک به او باید فرا گیرند.
 
7. او را از مصرف مواد مخدر -که برای امثال او بسیارمضرتر است- دور نگه دارند.
 
خود شما نیز برای بازسازی احساس و تنظیم مناسباتتان و البته یادگیری روش های کمک به پدرتان به مشاوره نیاز دارید. مراجعه کنید.
 
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:56579  |  2038 امتياز

عليرضا
از اراک
امضا شده : ۲۰ فروردين ۱۳۸۸ ساعت ۰۰:۳۷
سلام 
در وضعيت خيلي بدي هستم .2روز است که با يک  
... .از خودم بدم مياد از عاقبت کارم ميترسم تروخدا راهنماييم کنيد خواهش مي کنم.
شهاب مرادی :سلام/ گناه بسیار خطرناک و بزرگی است و عقوبت و عذاب های سختی در دنیا و آخرت در پی دارد اگر توبه انجام نشود.
 
فورا رابطه ات را قطع کن و لحظه ای ناامید نشو! فورا توبه کن یعنی برگرد در آغوش لطف خدای مهربان
 
عزم و اتخاذ تصمیم جدي براي نزدیک نشدن به آن گناه ضروری است.
 
در این باره با کسی سخن نگو ! مبادا اشاعه ی فحشا شود و مبادا ابلیس آدم رویی با نفس آلوده اش این مقدار ترس و توجه را هم از تو بگیرد و شتاب تو را به سوی خشم الهی زیاد کند. نعوذبالله
 
از گناه باید ترسید و هرکس باید خودش را موعظه کند( کُن واعظا لِنفسِک) خود را بترساند.
 
گناه؛ هر گناهی، انتها ندارد، تمامی ندارد، سیر شدن و سیراب شدن نداره؛
 
 
گناه مثل آب شور دریا فقط میکُـشد! و سیراب نمی کند.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:55861  |  1538 امتياز

اصغر کفعري
از تهران
امضا شده : ۰۸ ارديبهشت ۱۳۸۸ ساعت ۰۹:۳۷
سلام.يک ايده اي دارم: 
يک شماره حساب اعلام کنيد تا مايي که از شما "توقع" داريم وقت گرانبهاي خويش را به ما اختصاص دهيد و يادداشت هايي از شما خواهانيم،از نظر مالي هم حرفه اي عمل کنيم  
خلاصه ايده ام اين است که يک مشارکت دو جانبه:شما به ما خدماتي ارائه مي دهيد و ما "متقابلا" دستمزدتان را پرداخت مي کنيم
شهاب مرادی :سلام/ این زمانی را که من پاسخ اختصاص می دهم خیلی ها به وب گردی و یا تماشای tv اختصاص می دهند خدا نکند که با منت خرابش کنم.
 
آشکارا تلاش می کنم تا با هم انصاف و احترام متقابل را تمرین کنیم و "گلایه کردن " را کنار بگذاریم.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:55445  |  1547 امتياز

alllllll
از tehran
امضا شده : ۰۳ تیر ۱۳۸۸ ساعت ۰۰:۲۵
سلام خدايا برسان منجي نجات بخشت را .
شهاب مرادی :سلام/ آمین.
 
و ...فراموش نکنیم اطاعت از نایب او ؛ مهمترین امتحان روزگار غیبت است.
 

 
اللهم عجل لولیک الفرج
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:55246  |  2472 امتياز

غزال
از تهران
امضا شده : ۱۹ شهریور ۱۳۸۷ ساعت ۰۵:۳۸
سلام حاج اقا مرادي.  
يک سوال از خدمتتون داشتم. آيا فکر گناه هم گناهه؟ مثلا" در خيالمون فکر کنيم داريم يک گناه را انجام ميديم. متشکرم.
شهاب مرادی :سلام/ فکر نیز جزء افعال است و اگر آلوده باشد صاحب آن فعل معصیت کرده است. افکار، اوهام ،خیالات و گمان ها را باید کنترل کرد؛ مثلا: «اجتنبوا کثیرا من الظن انّ بعض الظن اثم»
 
به این چنین فکرهایی که اشاره کردید "خیال" می گویند و لازم است که مراقب خیال باشید و آن را کنترل کنید زیرا اسب خیال سرکش است و مقدمه ورود به بسیاری از گناهان، خیال های آلوده است.
 
(مثلا ابتلا و عادت به استمناء با خیال پردازی های جنسی شدیداً ارتباط دارد.)
 
اما تصمیم به انجام معصیتی که فرد از انجام آن منصرف میشود، معمولا عقوبت ندارد ولی باز بهتر است که استغفار کند.
 
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:54279  |  1360 امتياز

فرزانه
از تهران
امضا شده : ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۲۲:۳۲
سلام حاج آقا 
ميشه برام استخاره كنيد(راجع به ازدواج) 
راستش انقدر گره به كارمون افتاده كه گاهي شك ميكنم شايد ما صلاح هم نيستيم و اصرار بيهوده مي كنيم. 
التماس دعا
شهاب مرادی :سلام/ جدی؟!!!
من بارها عرض کرده ام برای ازدواج و انتخاب همسر "استخاره" نکنید.
لينك ، لينك ، لينك ، لينك ، لينك
استخاره نباید جای فکر و مشورت و مسولیت پذیری افراد را بگیرد.
برای کارها از خدا خیر درخواست کنید.
واگر کسی زیاد شک می کند به مشاور مراجعه کند.

برای چندمین بار: لطفا برای ازدواج استخاره نکنید.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:53639  |  1199 امتياز

محسن
از اهواز
امضا شده : ۲۵ مهر ۱۳۸۸ ساعت ۱۶:۵۸
سلام آقاي مرادي عزيز.  
جاي سخنرانيهاي شما در سايتتان خالي است. 
واقعا مفيدند اگر بگذاريد. کمتر از منابع ديگر مي توانيم به حرفهايتان دسترسي پيدا کنيم. خودتان هم که اينجا وقت کم داريد . سخنرانيهاينان را دانلود مي کنيم لااقل. خواهشا يک فکري در اين باره بکنيد  
 
.مطمئنم اين نظر همه خواننده هاي اين سايت است . 
 
مي خواهيد امتحان کنيد ببينيد چقدر امتياز به اين مطلب داده مي شود.  
 
ممنون
شهاب مرادی :سلام/ ان شاءالله امتیاز این پیام را همگی 10 روز دیگر می بینم.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:52662  |  1704 امتياز

ف_ب
از همدان
امضا شده : ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۸ ساعت ۱۵:۵۲
سلام! 
مزاحمت منو ببخشيد . چند وقت پيش هم2بار براتون پيغامگذاشتم ولي خوب ماشالله با اين حجم ورودي حدس ميزدم که پيامم ديده نشه. موضوع مورد سوالم رو سرچ کردم و چندتا نمونه ي تقريبا مشابه ديدم ولي يه جاهايي ابهام داشتم پس با اجازه ي صاحب سايت : 
پسر عموم 5 سال بود که با سماجت خواستگاري ميکرد ( از 21 سالگيش) ، اون اوايل همه مخالف اين ازداج بوديم به جز خودش ، تا اينکه آذر 87 اومدن خونمون تا پرونده ي اين خواستگاري لعنتي دوباره به جريان بيفته ! جواب من ( که الان 22 سالمه) مثل هميشه يه چيز بود ؛ نه ! اما اين دفه همه راضي بودن ! تقريبا 6 ماه از اون موقع ميگذره و چون شغل پسر عموم هنوز تثبيت نشده اجازه ي عقد ندادم و شکر خدا هي سنگ ميافته جلوي قضيه و ماجرا عقب ميفته ! من دلم ميخواد که يک سرش کنم ولي مادرم نميذاره و مدام اين جمله ي عجيشو تکرار ميکنه که : از اين بهتر براي تو نمياد و مطمئنم اينو به خاطر وضعيت خوب ماديشون ميگه اما اينکه چرا اين آقا به دل من نميشينه به خاطر يه سري رفتاراشه که ميخواستم چندتاشو براتون بشمرم تا نظر شمارم بدونم و ببينم که بايد ازشون بترسم يا نه :  
( اگرچه خانوادم ميگن اين حرفا چرنده )  
1) خيلي ضد نظام حرف ميزنه که از اونجايي که من واقعا نظام کشورمو دوست دارم حرفاش برام سنگينه  
2) هيچ اعتقادي به ... و روحانيت و مجالس اهل بيت نداره ، مثلا شما که اومده بودين همدان و سخنراني داشتين ،هرچي سعي کردم بياد باهم بريم 
قبول نکرد و با يه بهانه ايي به قول خودش پيچوندم يامثلا الان که آقاي پناهيان اينجا سخنراني دارن ، محض امتحان بهش گفتم بيا ، گفت : روضه موضه که ندارن ؟ حالم از روضه بهم ميخوره !!!که البته اونم پيچوند .  
3 ) توي گوشيش کليپ هاي تصويري از خواننده هاي طاغوتي زن فراوونه که نسبت به يکيشون ارادت خاصي داره !  
4) 26 سالشه اما از زماني که به سن قانوني رسيده تا الان هرگز و هرگز و هرگز دنبال کار ، حرفه ، هنر ،علم و... نبوده ، کارشو باباش ميخواد براش جور کنه ، خونشو باباش براش خريده ، جورابشو باباش ميخره خلاصه يه صد تومني از خودش تو جيبش نداره . ( خانواده ي خوبي داره اما نميدونم چرا بين خواهرو برادرش اين يکي اينجوريه) 
5) خيلي لوس بار اومده ، من بارها بهش گفتم اين دوران قبل از عقد فقط براي شناخت بيشتره نه براي اينکه بهم محبت کنيم اما عملا به من فهمونده من وظيفمه از الان به آقا محبت کنم!( ... )  
6) من چادريم و به حجاب معتقد ومقيدم ، حتي عطر و آرايش هم بيرون از منزل ندارم، ميگه " آرايش کن بيا برون ببينم چه شکلي ميشي ؟ " يا " نکنه مثه اين بسيجي ها چادر بپوشي " يني کيپ چادر نپوش !  
7) يکي از آشناها بهم ميگه نکنه نه بگي دلشو بشکني ، پاشو ميخوري اونوقت ! من با اين بشر جه کنم آخه ؟ مادرمم اينجور موقع ها باز از اون جمله هاي شاهکارش ميگه که : تو برو و اصلاحش کن ! ولي من نه توانش رو دارم ونه حوصله شو ، خانواده ي من مذهبي هستن باورم نميشه موافقن ! شما بگيد حاج آقا اين آدم ترسناک نيست ؟ اصلا جوجوئه !ميدونم طولاني شد .اگه تونستين سريع جوابمو بدين وقتم داره تموم ميشه ديگه، حلالم کنيد به قولي يک در دنيا صد در آخرت ! يا علي
شهاب مرادی :سلام/ يك نه محكم و بدون ترديد بگوييد خيال خود را راحت كنيد.
 
البته 4 مورد از خطاهاي اين انتخاب شما را در همايش همدان شرح دادم. هرچند كه شما خود را در موضع انفعال و "تحميل تصميم" قرار داده ايد.
 
هر دو جمله تكراري مادر 1. بهتر از اين نمي آيد و 2. اصلاحش كن نادرست است.
 
(احترام والدين را حتي در زماني كه اشتباه و يا خداي نكرده ظلم هم مي كنند نگهداريد. و محترمانه، با تواضع و ابراز محبت ؛
 
تصميم و نظرتان را قاطع بيان كنيد و مشئوليت تصميم خود را بپذيريد.)
 

 
اين يادداشت را مجددا با دقت بيشتر بخوانيد.
 

 
 
 
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:52617  |  1297 امتياز

محمدرضا
از کرمان
امضا شده : ۲۲ مهر ۱۳۸۶ ساعت ۰۴:۵۰
با سلام 
من مرجع تقلیدم آیت الله لنکرانی بوده است الان نمی دانم چه کسی هم سطح ایشان از نظر علمی هستند 
لطفا راهنمایی کنید و شما که بیشتر آشنایی دارید یکی از مراجع را که هم سطح ایشان هستند را به ما معرفی کنید تا انتخاب کنیم شما چه کسی را پیشنهاد می کنید 
با تشکر
شهاب مرادی :سلام/ رضوان الله علیه.
 
تا امروز از سوی فقها و علما، مرجعی به عنوان مرجع اعلم معرفی نشده است.
 
پس برای تقلید به یکی از حضرات آقایان مراجع حی ،مراجعه بفرمایید.
 
 
 
آدرسی از سایت آیه الله شبیری زنجانی ندارم.
 

 
[ویراست مجدد: 88/03/18]
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:50836  |  1961 امتياز

ستاره.پ.ح
از تهران
امضا شده : ۰۵ مرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۰۴
سلام. 
کمکم کنيد...حاج اقا دارم ميترکم.قضيه مربوط ميشه به يه اشتباه،شايد،نمي دونم. 
من دختري هستم تو يه خانواده ي مذهبي..چند وقت پيش توي يه چت روم با يکي اشنا شدم..رئيس چت روم بود...و تقريبا همه دختراي اونجا دوسش داشتن..من ادمه مغروري بودم اونجا..اما کم کم از اون پسر خوشم اومد..اما نه مثله بقيه اويزونش شدم نه تو خصوصي چيزي براش نوشتم...فقط به يکي از دختراي اونجا که تقريبا باهاش رابطه دوستانه داشت..گفتم ازاش خوشم اومده..اون گفت مي خواي بهش بگم؟گفتم اصلا.اونم چيزي نگفت بهش..فقط يه بار سر يه بحثي تو خصوصي چيزي براش نوشتم..اخه تو عمومي نوشت من يه ادمه تنهاهستم...منم بهش گفتم هر کسي يه جور تنهاست اما دليل نميشه چون کسي مثله تو جار نمي زنه تنها ام نباشه..همينو گفتم خب چون داشتم باهاش تو خصوصي حرف ميزدم..بيشتر ازش خوشم اومد تصميم گرفتم يه مدت نرم اونجاو نرفتم...شايد حدوده يه ماه شد سعي کردم فراموشش کنم..گفتم اصلا تيکه ي من نيست..تا رفتم خودش اومد تو خصوصيم..گفت يکي خيلي وقته داره دنبالت مي گرده..با اسمش که هميشه ميومد نيومده بود..واسه همين گفتم مدل حرف زدنت برام اشناست ميشه خودتو معرفي کني؟خودش بود گفت من از تو خوشم اومده.خودتون ميدونين عکس العمل من چي ميتونست باشه...گفت مي خوام بيشتر باهات اشنا شم..مي تونم ايديتو داشته باشم..منم ايديمو دادم...ديگه شروع شد...با اين تفاوت که من واقعا دوسش داشتم اما اونو نمي دونستم..اونم ميگفت من عاشقتم و دوست دارم و..ازين حرفا. 
اصلا نمي خواستم ازش سوال کنم..گيج بودم..هنوزم احساس مي کردم اون رئيسه.. 
چند وقت بعد گفت من سرطان خون دارم..بعضي وقتاام که چت مي کرديم مي گفت از بينيم داره خون مياد...تا اينکه کم کم شروع کرد به ايه ياس خوندن که دکترا گفتن تا يه ماهه ديگه بيشتر زنده نيست...گفت دکترا گفتن بايد بستري بشي..چند روز بعد هرچي بهش اس ام اس دادم ديدم جواب نميده..نگران شدم خيلي... 
تاحالا باهاش تلفني حرف نزده بودم از نگراني زنگ زدم يه پسر جواب داد اسمه خودشو گفتم به حالته سوال گفت نه من دوستش هستم فلاني بيهوشه... 
چون تاحالا باهاش حرف نزده بودم نمي دونستم خودش بود يا واقعا دوستش..چند وقتيم که راستو دروغشم هنوز نمي دونم بيمارستان بود من با دخترخالش در ارتباط بودم خودش اينطور ميگفت اما اشتباهه من اين بود که زنگ نزدم ببينم واقعا يه دختر بر ميداره...يا حتي با يه شماره ديگه زگ بزنم ببينم قضيه راسته يا دروغ 
تا اينکه چند وقت بعدش گفت تشخيصه دکترا غلط بوده و اين حرفا...به دوستم که گفتم گفت امکان نداره دروغ گفته بود گفت اولا که سرطان خوب شدني نيست بعدشم دکتر که اينقدر خنگ نسيت ...شک کردم اما هيچي نگفتم. 
اين يه ماهه اخر دعواهامون بيشتر شده بود اما بعضي وقتا که خوب بودو نمي پريد بهم مي گفت من تورو براي اينده مي خوام منم ازش پرسيدم منظورت از اينده ازدواج که نيست؟گفت اتفاقا هست..جاخوردم من سنم خيلي واسه اين حرفاکمه خيلي...از طرفي خودش قبلا بهم گفته بود که مامانش مرده و باباش وضعه ماليش خوبه..اما اينا برا من مهم نبود من واقعا خودشو مي خواستم...چند روز پيش که پيش يکي ديگه از دوشتام بودم در مورده اين يارو ازم سوال کرد منم گفتم ااينجوريه اونجوريه ميگه وضعه بابش توپه اما ميگه رابطم باهاش خوب نيست..دوستم گفت نه بابا چاخان بسته وگرنه اگه باباش پول دار بود اويزونش مي شدوپايين نميومد..باز شک کردم..ديشب بهش اس ام اس دادم که بيا نت باهات کار دارم..طرفاي ساعت 2 بود که شروع کردم تمامه اين چيزارو گفتنو پرسيدن...گفتم من الان نمي دونم بايد چيکار کنم اومدم از خودت سوالامو بپرسم...وقتي شروع کردم تند تند گفتن گفت يکي يکي...حالا اون داشت جوابه سوالامو ميداد گفت قضيه سرطان ماله اين بود که من پارسال ميرفتم مهماني هاي شبانه قرص مصرف مي کردم...بعد از چند وقت که ديگه مصرف نکردم اين جوري شدم گفت دکترا نفهميدن از چي بوده...گفتم پس حتما خودت به اين نتيجه رسيدي،گفتم تا اونجايي که من مي دونم خونريزي از بيني از عوارضه مصرف کردن قرصه اکس نيست..باز پيچوند... 
گفت قرص اکس نبود يه اسمه ديگه گفت..گفتم در هر صورت تو پارتي ادويل يا استامينوفن که پخش نمي کنن بالاخره ارام بخشه ديگه...گفتم خوب اين از اين در اين مورد که نتونستي قانعم کني که حرفات راست بوده...حرفايي که دوستم در مورده باباش گفته بودو يکم تو لفافه پيچوندمو گفتم..گفت بابام سياسيه که ازش خوشم نمياد...جانبازه.. باور نکردم ديگه داشتم بهش مشکوک مي شدم...بعد ازاين حرفا که تقريبا ديشب همش با دعوا زده شد..گفت اگه حرفي مونده بگو و برو..گفتم من فقط سوال پرسيدم مگه هميشه بهم نمي گفتي بيا از خودم بپرس..گفت تو به من شک کردي ..منو باور نکردي...گفت ديگه نمي خوام اسمي از تو توي زندگيم باشه...خوردم کرد..شکستم چون دوسش داشتمو دارم..من برام اينا مهم نبود خودشو مي خواستم..که ديشب اينجوري ردم کرد..خيلي راحت..خيلي..حالا نمي ونم چيکار کنم..ديشب همش گريه کردم من ساده رفتم جلو اما اون باهام بد تا کرد...الانم حسابي بهم ريختم..لطفا کمکم کنيد..منتظرم.خدا گهدارتون.
شهاب مرادی :سلام/ با معرفی شما با آن فرد آشنا شدیم؛ آن فرد یک بی تقوای دروغ گو و شیاد است و منظورش از بازی با عواطف تو و تمارضش، کشاندن تو به ورطه گناهان سیاه تر بوده. اما تو چی؟! تو چه جور انسانی هستی؟ از خودت پرسیدی؟؟؟؟
 
قبل از خواندن مابقی پاسخ من کاغذ و قلم بیار و پاسخ این سوالات را کامل روی کاغذ برای خودت بنویس و در آخر جمعبندی و تحلیل کن:
 
1. خدا از نماز و روزه و حجاب و ... و افکارتو رضایت دارد؟ هر یک را جداگانه بنویس.
 
2. خانواده مذهبیِ تو، نظارتی روی رفتار تو و مجموعه دوستانت ندارند؟! آیا رابطه تو با خانواده ات محترمانه است؟ آیا خدا از رابطه تو با والدینت راضی است؟
 
3. هیجانها و احساساتت را می شناسی؟ (نه معلوم است که نمی شناسی. چون "دختر خوب" با "رفتارهای بد" یکی از نشانه های عدم شناختش از خودش است، بنابراین) چه کاری برای آشنایی بهتر خودت با خودت داری؟
 
4. چرا چت کردی؟ فراموش نکن تو به انتخاب خودت در دام یک فاسد[چت روم] قدم گذاشتی و اصرار داشتی فریب بخوری و با کودکانه ترین حقه ها فریب خوردی و چقدر به روحت فشار وارد کردی و در این مدت مثلا گریه کردی و شاید برای خدا هم بارها ناز کردی و درخواست های مضر و خطرناک که ای خدا چه و چه و چه و گله کردی و... چرا؟
 
5. بالاخره تو باید خودت را مسئول خطاهایت بدانی. چون خدا در هر شرایطی فقط تو را مسئول رفتارت می داند و در دنیا و آخرت عذاب و عقاب رفتارهای بد گریبان خود فرد را می گیرد.
 
6. اگر نمیخواهی ادامه بدهی، برنامه ات برای اصلاح رفتارهایت چیست؟
 
  - برای بهتر شدن فقط به یک انقلاب احتیاج داری. انقلابی در درون و بیرونِ خودت تا ماه رمضان شروع نشده، بسم الله. شروع کن. گام اول توبه است.
 
  - پاسخ های بسیاری با موضوعات مختلف به دختر و پسرهای همسن و سال شما داده ام که خواندن آنها را به شما توصیه می کنم.»»» بالاترين امتياز
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:50562  |  1210 امتياز

دنيا
از تهران
امضا شده : ۲۲ مرداد ۱۳۸۷ ساعت ۰۲:۵۰
باسلام 
در يادداشت بااين افرداد ازدواج نکيند اظهارداشتيد با افراد بداخلاق ازدواج نکنيد حال سوال من اين است که متاسفانه بنده با چنين فردي ازدواج کرده ام که علاوه بربدخلقي بسيار بدسخن نيز مي باشد و از گفتن سخنان زشت نيز ابا ندارد  
خواهشند است درخصوص حل اين مشکل مرا راهنمايي فرماييد. 
باتشکر
شهاب مرادی :سلام/ روی سخن در آن یادداشت با مجردهاست و مجدد توصیه می کنم هیچ یک از آن موارد را به عنوان همسر انتخاب نکنند!
 
و اگر کسی قبلا با هر یک از آن موارد ازدواج کرده نباید فورا به فکر طلاق و جدایی باشد و مدبرانه از نظرات یک مشاوره‌ باتجربه و خبره استفاده کند.
 
اما شما:
 
1- پيشگيري از رسيدن به شرايط بحراني .
 
2 - تحريک نکردن او براي بد خلقي کردن.
 
3- گفتگوهاي کوتاه منطقی، دوستانه و کوتاه در شرايط آرامش ( دو نفری بدون حضور غیر) درباره رفتارهاي ناخوشايند او و ابراز ناراحتي خودتان از اين وضع .
 
4- امید دادن برای بهبود خُلق او.
 
5- تشويق او براي مراجعه به روانشناس .
 
6- تمرکز نکردن روی بدخُلقی های شوهر.
 
7. تنظیم واقعی و مجدد انتظارتتان از او (از او انتظار اخلاق یک مومن خوش اخلاق را نداشته باش).
 
يك نه . براي موفقيت و سعادت (با این افراد ازدواج نکنید)
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:50356  |  1129 امتياز

مادري نگران
از يکي از روستاهاي خمين
امضا شده : ۰۴ ارديبهشت ۱۳۸۸ ساعت ۰۲:۰۱
با سلام 
(لطفا خصوصي) 
حاج آقا من در روستا زندگي مي کنم و متاسفانه به خيلي از امکانات از جمله مراکز مشاوره و اينترنت دسترسي ندارم، به همين دليل اين نامه را نوشتم و از خواهر زاده ام خواستم براي شما بفرستد ، ممنون ميشوم اگر مرا راهنمايي بفرماييد.... 
... 
ب تشکر بي صبرانه منتظر جوابتان هستم.
شهاب مرادی :سلام/ 1. می دانید که شرایط تحصیل دختر خانم شما مناسب نیست، اگر امکان دارد به مدرسه دخترانه منتقل شود.
2. ارتباطش با پدر خوب است ولی به او فرصت استقلال هم بدهید.
3. به دور از بدبینی کنجکاوی های جنسی او را عادی دانسته و با نگاه مثبت و در قالب حیا خودتان به آنها پاسخ لازم را بدهید. بحث و اطلاع رسانی دقیق و دور از اضطراب های کاذب از مسئله بلوغ و عادت ماهانه و بیان احکام شرعی آن و ضوابط اخلاقی و تربیتی آن می تواند شروع خوبی باشد.
از دانسته های جنسی کودکان و نوجوانان تعجب نکنید و
 این دانسته ها را امتیاز ندانید!
و دانستن را جرم تلقی نکنید!
و هوشمندانه و مدبرانه  به دانسته های آنها جهت بدهید و تکرار می کنم حیا را عملا به آنها بیاموزید.
حتی اگر یک رفتار دور از حیا دیدید از "برچسب زدن" مثلا «چه دختر بی حیایی!» پرهیز کنید. بلکه بگویید «این رفتار موافق حیا نیست این کار را تکرار نکن!»(این کار، خوب نیست ولی تو خوبی)
اینجا در پیامهای دیگران خوانده ام {برخی زنان در بسیاری از مهمانی های زنانه و یا محافل زنانه ، حرمت و ارزشی برای حیای دختربچه ها و یا دخترخانم های جوان قائل نمی شوند و با طرح این موضوع که "اینها از ما بیشتر می دانند" با شوخی ها، رفتارها و سخنان جلف و سبُک خود و تشویق دیگران به بی حیایی ... تاثیرهای مخربی بر تربیت و حیای دختر خانم ها می گذارند؛
پس مراقب باشید چون تاثیر این جلسات که اهالی آن از گروه همسالان نوجوانان و جوانان نیستند و مادر و اقوام نزدیک معمولا در آن حاضرند؛ بسیار از دوستانشان در مدرسه و دانشگاه (گروه همسالان) بیشتر است}
بچه ها پاک و مطهر هستند و امانت خدا.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:46035  |  1054 امتياز

زهرا
از شيراز
امضا شده : ۱۰ تیر ۱۳۸۸ ساعت ۲۰:۳۵
سلام،خدا قوت. 
امسال براي اولين بار براي اعتکاف نام نويسي کردم اما يه مشکلي دارم نميدونم چرا دچار ترس و اظطراب شدم با خودم فکر مي کنم دوستانم بهتر از من تو اين سه روز ميتونن با خدا راز ونياز کنن و من شايد نتونم اونوقته که آبرو ريزي ميشم.چندين بار رفتم که انصراف بدم اما دلم راضي نميشه. 
خواهش مي کنم کمکم کنيد.
شهاب مرادی :سلام/ همین تصمیم رفتن به اعتکاف نشانه ای از روح پاک و علاقه شما به معنویات است و حتی همین نگرانی ها -هر چند نادرست- مورد عنایت خدای رئوف است.
اما فکر می کنم مواردی نیاز به توضیح دارد عرض می کنم تا همه با هم بررسی کنیم:
 
1. در عبادت و سیروسلوک نقش اصلی را او دارد نه ما! به قول حافظ:
به رحمت سر زلف تو واثقم ور نه
کشش چو نبود از آن سو، چه سود کوشيدن

به قول معروف:
تا که از جانب معشوق نباشد کششی                کوشش عاشق بی چاره به جایی نرسد

2. فریادها ، التماس ها و دعاهای دیگران مانع و مزاحم شنیدن نجواهای عاشقانه شما از سوی خدای مهربان و بنده نواز نیست.
 در تعقیبات نماز خوانده اید که: (وای این دعا چقدر زیباست!)

 یا منلا یشغلُهُ سمعٌ عن سمعٍ و یا من لا یغلطه السائلون و یا من لا یبرمه الحاح الملحین اذقنی برد عفوک و حلاوة رحمتک و مغفرتک‏»

ای وجود بی‏همتایی که هیچ شنیدنی تو را از توجه به کلام دیگری باز نمی‏دارد
و طلب‏کنندگان و خواهندگان مختلف تو را به اشتباه نمی‏اندازد
و اصرار جویندگان به ستوهت نمی‏آورد،
خُـنکای عفوت و شیرینی رحمت و بخششت را به من بچشان.

3."عبادت و مناجات" محل رقابت نیست (شاید با "شهادت و فدا شدن در راه خدا" مشتبه شده که شنیده ایم اولیا خدا در شهادت بر هم سبقت می گرفتند مثل سخنان حماسی جناب علی اکبر سلام الله علیه در شب عاشورا...)
 و "سبقت در خیرات" با "رقابت با هم" فرق می کند.

 - هر کسی را که به سمت خدا می رود دعایش کن و از خوب بودن آنها شاد باش (و البته می دانید که برای هدایت گمراهان و گناهکاران نیز باید دعا کنید.)
 - برای موفقیت های مادی و معنوی دیگران خدا را شکر کنیم تا دچار بلای خانمان سوز عجب ، کبر ، حسد و کینه نشویم. ((پناه به خدا ببریم))

4. یک نکته از آداب مشترک "میهمانی" و "عبادت" :
 از آداب غذا خوردن این است که آن را با بسم الله الرحمن الرحیم شروع کنیم
و سرِ سفره به بشقاب و طعام خود نگاه کنیم و به غذا خوردن دیگر میهمانان دقت و توجه نکنیم.
(زشت است لقمه های دیگران را شمردن!)
 در چنین مواقعی مثل ماه رجب ،شعبان و رمضان و یا در حج، عمره و زیارت و نماز و مناجات و... مثل همیشه ، ما همه میهمان خدا هستیم و خدای کریم و مهربان؛ میزبان.
 شاید میزبان به یک نفر بیشتر و یک نفر کمتر عطا کند چنانچه در یک مهمانی یا عروسی به بچه ها غذای کمتری تعارف می کنند و به بزرگترها بیشتر
و یا مثل هواپیمای مسافربری که فقط به بچه ها هدیه داده می شود (هر چند بلیط شان ارزان تراست)
اما نکته مهم این است که بدانیم و تکرار کنیم تا قلبمان هم قبول کند که هرچه خدای مهربان می کند آن عین عدالت است -هرچند ما حکمت های آن را نفهمیم- و هر نعمتی که می دهد همه لطف و احسان اوست
هرچه آن خسرو کند شیرین بوَد.

و   کلام آخر از حافظ:

به کوی عشق منه بی دلیل راه قدم              که من به خویش نمودم صد اهتمام و نشد

 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:44351  |  865 امتياز

اعظم مقدم
از تهران
امضا شده : ۲۳ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۹:۵۶
به نام خدا 
سلام حاج آقا من كلا آدم كم همتي هستم واين يكي از بزرگترين نقاط ضعف منه كه درانجام وظائف ديني هم گريبان من راگرفته به طوريكه طراوت روحم از بين رفته ودر راه آدم شدنم پس رفت داشته ام چكنم؟...
شهاب مرادی :سلام/ اصلا سخت نگیرید و گام به گام از واجب شروع کنید تا به مستحب های کوچک و مستمر(قلیلٌ یدوم) و گام های بعدی آسان تر و پرشتاب تر خواهد بود
فراموش نکنید رفتن به سمت خدا مثل راه رفتن در سراشیبی است.
برای بهتر شدن شرایط روحی و انس بیشتر با وظایف دینی

1. به نماز واجب اهمیت بدهید
 - اول وقت نماز خواندن
 - رفتن به مسجد حداقل در یکی از اوقات نماز
 - و در منزل ؛ داشتن سجاده خوب و مرتب
 - عطر و ادکلن زدن قبل از هر نماز
 - لباس مرتب و خاص برای نماز مثلا چادر نماز فقط چادر نماز باشد و اوقات دیگر چادر دیگری را سر کنید (در صورت امکان!) مثلا پیراهن یا عبای خاص نماز.

2. مستحبات از خواندن آیةالکرسی بعد از نماز، تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها و یک یا دو صفحه قرآن و... ولی کم کم و در حد نشاط و هر بار خدا را بابت این عبادات ها شکر کنید و سجده شکر

3. دعا کردن بعد از نماز و تعقیبات ؛ برای خود و برای دیگران خصوصا اگر به سنت فاطمی باشد تاثیر خوبی دارد.
 مانوس شدن با دعاها مثلا دعای مکارم الاخلاق و ...
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:44167  |  920 امتياز

يه بنده ي خدا
از زير آسمون خدا (تهران شلوغ)
امضا شده : ۲۸ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۱۵
سلام ايام مبارک. به هدي خانم و همسرتون هم تبريک بگيد.  
من اون دختري هستم که همديگرو تقريبا يک سال پيش تو مطب دکتر بيات که با همسرتون اومده بوديدديديم... 
 
حاج آقا چند بار پيام گذاشتم اما جواب؟؟؟  
امسال کلاس دوم دبيرستان در رشته ي رياضي بودم (که خدارو شکر تموم شد)متاسفانه يا---معلم رياضي مون علاقه ي بسيار شديدي نسبت به من پيدا کرد طوري که تو کلاس هرکي چيزي از معلم ميخواست بپرسه به من مي گفت بپرسم ،منو که ميديد لبخندي تحويلم ميداد که همه ي بچه ها برميگشتن نگاه مي کردن يا دوستم که بغل دستم ميشست مي گفت بابا اينو جمع کن حتي ايشون تلفنشون رو برخلاف ضوابط مدرسه به من دادن و خواستن که من هم تلفنم رو بهشون بدم ولي من با تجربه ي پيشيني که از اينجور رفتار هاي معلما و اينکه هر وقت اتفاقي بيافته ميخواد زنگ بزنه هر دفعه يه بهونه آوردم.حتي يه شب کابوس ايشونو ديدم که دارم از دستشون فرار مي کنم و ايشون دنبالم مي کنن . متاسفانه احتمال اينکه ايشون علارقم [علیرغم]هر سال که سوم تجربي رو بر ميدارن به خاطر من بعيد نيست که سوم رياضي رو هم بردارن. حالا من چي کار کنم . از يکي از معلم هاي خوبم کمک گرفتم ولي به اين معلم هم حسودي کردو هر وقت ايشونو مي بينن چپ چپ نگاهشون مي کنن.لطفا کمکم کنيد!!!!1
شهاب مرادی :سلام/ تبریک و سپاس، پیام شما را رساندم و از شما متشکریم.
 
ظاهرا رفتار این خانم معلم را عشق تفسیر کرده‌اید که نادرست است متاسفانه تحلیل همکاران او هم نادرست و غیرعلمی است. دخترم مجدد موضوع را با احتمال های دیگر آن بررسی کن:
 
احتمالا چون شما دختر مودب و خوش برخوردی هستید(و یا هر صفت خوب دیگری) او شما را تشویق و تقویت می کند، شاید با توجه بیشتر به شما قصد دارد رفتار غلط دیگری را اصلاح و او را به تغییر تشویق کند، شاید تو شبیه دختر یا خواهر یا عزیزی از عزیزانش هستی و هزار شاید دیگر
 
دختر خوب
 
1. در تحلیل توجه و محبت معلم افراط نکن و موضوع را ساده ببین.
 
2. گمان نمی کنید علت تفسیر نادرست شما از رفتار و منش معلم ، نظرات و متلکهای همکلاسی ها باشد؟
 
این اظهار نظرهای دوستان گروه همسال در بسیاری از موارد در پدید آمدن توهم عاشقی موثر است. توهم ِعشق به فلان پسربچه یا فلان شخص یا فلان هنرپیشه یا ورزشکار. پس بیشتر دقت کن!
 
3. با توجه به تجربه‌ای که به آن اشاره کردید و تاثیری که سخن دوستان روی شما گذاشته خوب و البته ضروری است سه کار انجام دهید :
 
   الف) خودت را نسبت به سایر دانش آموزان دارای تفاوت و امتیاز ندانی ؛ مثلا: چون من خیلی خوبم یا جذابم یا... خانم معلم مرا بیشتر نحویل می گیرد. بلکه به جای آن حسِ مضر که موجب عُجب، کبر و خودخواهی می شود، در تفسیر و تحلیل رفتار او با ساده کردن مسئله بگو: او معلم مهربانی است و من دانش آموزی مثل تمام دانش آموزها (همین و نه بیشتر)
 
   ب) رابطه های خانوادگی را بسیار مهم بدانید و ایفای نفش در خانه را مهمتر
 
   ج) علاوه بر حفظ دوستی های متعادل با دوستان متعادل و دیندار؛ گفتگوهای دو نفره‌ی خودت را جداگانه با مادر با پدر با خواهر و برادر حفظ و تقویت کن
 
و ابراز علاقه و "گفتن حرفهای عاطفی" و گفتن حرفِ دل را خصوصا به والدین بیشتر کنید و به "گفتگوهای خانوادگی" در قالب جلسات منظم اهمیت بدهید.
 
4. رفتارت را با این معلم و تمام معلم ها بر اساس دانش آموز بودنت تنظیم کن یعنی یک رفتار ثابت و دائمی همیشه رسمی و متواضع . نه بر اساس روحیه ،منش و خُلق و خوی معلم های گوناگون!
 
5. شماره تلفن به دانش آموز دادن کار حرفه ای و درستی نیست و نشانه کم تجربه بودن آموزگار محترم است.
 
6. به هر حال اگر این به این قبیل وابستگی و دوستی های تحمیلی جنس موافق، اهمیت ندهید معتدل می شود. مگر اینکه معلم شما مذکر باشد و رفتار شما هم دور از وقار که خطرناک است و مقدمه گناه
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:42825  |  809 امتياز

زهرا سادات
از ايران
امضا شده : ۰۵ مهر ۱۳۸۶ ساعت ۰۵:۱۳
سلام خسته نباشيد . 
نمى دونم چرا جواب نامه قبلى من را نداديد ، شايد حس کرديد که من در نهايت عصبانيت آن نامه را نوشتم . دوباره و با کمال آرامش نامه ام را تکرار مى کنم . 
( خصوصى ) 
من واقعا" تعجب مى کنم که چرا مى گن بهشت زير پاى مادران است .اين جمله نبايد عمومى به کار برده بشه ، به نظر شما هر کسى که بچه اى را به دنيا آورد ميشه اسم مادر روش گذاشت به نظر من که اين کار توهين به مادران واقعى و دلسوزه .... ... ... 
از شما خواهش مى کنم که ما را راهنمايى کنيد چون ما جز خدا و شما هيچکس را نداريم .  
خيلى خيلى ممنون و سپاسگذارم . 
يا على
شهاب مرادی :سلام/ ما همیشه نمیتوانیم آدمهایی را که با آنها زندگی میکنیم تغییر دهیم. اما در روابط با آنها میتوانیم رفتارهایشان را پیش بینی و کنترل کنیم.
یکی از واقعیات زندگی شما مادری است با خصوصیاتی که توصیف کرده اید(که فرض می کنم کاملا درست ترسیم کرده اید.)

شما میتوانید با شناختی که از مادرتان دارید موقعیتها را تا حدودی کنترل کنید:
 
 - در حد توانتان حساسیتهایش را در نظر بگیرید.
 - خشم او را تحریک نکنید.
 - با احترام و محبت با او رفتار کنید.
 - جایگاه او و جایگاه پدر را محترم بدانید و به جای ارزیابی پیوسته کارکرد آنها، به جایگاه و شآن آنها و لزوم رعایت احترامشان فکر کنید.
 - با انجام فعالیتهای سازنده و آرامش بخش مثل ورزش تنش ها و عصبانیتهای خود را نیز کم کنید.(هر چه ورزش پرتحرک تر، بهتر)
 - دائما در ذهنتان رفتارهای او را تحلیل نکنید و او را با دیگران مقایسه نکنید.
 - توجه به نکات مثبت شخصیت و رفتار ایشانرا بر خود واجب کنید و در ازای آن به خود امتیاز بدهید.

 خود شما نیز از این قبیل رفتارها اجتناب کنید تا در آینده مادری مهربان برای فرزندانتان باشید.


 این پیام را برای دوستانتان ارسال نمی کنید؟
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:40848  |  1032 امتياز

حسين110313
از karaj
امضا شده : ۱۸ اسفند ۱۳۸۶ ساعت ۱۳:۳۹
حاجي سلام.خيلي خلاصه بگم:من دانشجوي دانشکده فني دانشگاه تهران هستم.الحمدلله خيلي به مسائل اخلاقي هم پايبند هستم.ولي حاجي من از 8 سالگي کلاس اخلاق مي رم و پايه اخلاقيم خوب پي ريزي شده.الان که 19 سال دارم در دانشگاه فقط براي در امان موندن از گزند گناه به اتاق دفتر بسيج پناه آوردم.من خيلي از خدا مي خوام که به گناه شهواني نيفتم ولي الان وضعيتم جوري شده که اون قدر شهوت به من فشار مياره که درس نميتونم بخونم که هيچ انگار روح از سينم مبخواد جدا بشه.حاجي امکان ازدواج هم برام فراهم نيست.چراکه پدرم کارمند و حداقل 5-6 سال ديگه ميتونم ازدواج کنم.راه حل ميخوام .خيلي مي ترسم که توي فضاي کثيف دانشگاه به گناه چشمي و --- آلوده بشم.همه ي اون چيزهايي هم که براي کاهش قواي شهوانيمورد نياز هستش هم رعايت مي کنم.ولي بازم فشار پابرجاست. 
... 
.به خدا سردرگم موندم.دارم هلاک ميشم.کسي هم نيست که به دادم برسه،البته اگه الطاف خفيه خدا شامل حالم نشه کارم زاره.حاجي ازت مي خوام که يه راه حل بهم بدي.اجرکم عندالله محفوظ.
شهاب مرادی :سلام/ برادرعزیزم این حس شدید نیاز به همسر و ازدواج حاصل تمرکز و فوکوس کردن روی موضوع نیاز جنسی است.
 
اگر تمرکزت را بین اموری مثل : درس ، کار ،خانواده ورزش و امور مطالعاتی و... تقسیم کنی، موضوع نیاز جنسی به سطح اعتدال تنزل پیدا می کند.
 
اگر تمرکز، توجه و فکر و خیال فرد به شهوت جنسی باشد با داشتن همسر هم دچار مشکل می شود.
 
ترمز و عامل کنترل شهوت، عقل است!
 
به آیات آفاقی و انفسی خدا و آیات قرآن فکر کن و با نشاط قلبی به نماز نافله و روزه مستحبی پناه ببر.
 
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:40705  |  1098 امتياز

بالا
جوملا فارسی : jpersian.ir