آمار

بازدیدکنندگان: 6486554
حاضرین در سایت : 156 نفر و 1 نفر عضو
  • آسا
آمار روزانه
بازديد سال 1388 : 1571955
بازديد ماه گذشته : 183462
بازديد هفته گذشته : 48732
بازديد روز گذشته : 7401
بازديد سال جاري : 810826
بازديد ماه جاري : 44444
بازديد هفته جاري : 37938
بازديد امروز : 5564
نوع نمايش :  بيشترين بازديد  |  بالاترين امتياز  |  جديدترين  |  اتفاقي

جمعا 7576 ورودي در دفتر وجود دارد.
صفحات : « 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 78 79 80 81 82 83 84 85 86 87 88 89 90 91 92 93 94 95 96 97 98 99 100 101 102 103 104 105 106 107 108 109 110 111 112 113 114 115 116 117 118 119 120 121 122 123 124 125 126 127 128 129 130 131 132 133 134 135 136 137 138 139 140 141 142 143 144 145 146 147 148 149 150 151 152 »

نامورودی
سولماز پورزند
از تهران
امضا شده : ۱۰ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۱۱:۲۴
سلام.من سولماز 22 ساله دانشجو شيمي هستم.من برنامه ماه محبوب رو ديدم رو من خيلي تاثير داشت دختري خيلي خوبي نبودم ولي تو ماه رمضون بهتر شدم! شما هيچ جوري نمي تونيد كمك ما كنيد چون تو تهران بعضي گناها جزو زندگي ما شده/من با حرفاي شما تا 2روز احساس آرامش ميكردم ولي شمام فقط تو حرف ميگين ما براتون مهميم در عمل اون موقعهايي كه داريم دست و پا ميزنيم شمام مثل بقيه دردسترس ما نيستيد!!!!!!!!!!! شما نميدونيد نا اميدي جزء جدا نشدني زندگي ما(جوونا)شده بدون اون زندگي بي مزه ميشه وقتي حرف مي زديد از تمام وجودم آرزو كردم كاش يكي بود تا به همه حرفاش عمل ميكرد. من 1 قدم به سمت شما اومدم شما چي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟ هيچي! ما خسته تر از اينيم كه خام حرفاي شما بشيم / روزگار همه جوره بازيمون ميده شما رو به همون خداتون بازيمون ندين. از كجا معلوم ميشه پيام مارو ميخونيد؟من از طرف مليونها دختر پسرهايي كه خيلي كارا كردن ولي بد نيستند فقط خستن بريدن 
از همه چي حتي از خودشون /كسايي كه بارها خود كشي كردن يا شاهد خود كشي دوستاشون بودن/آقاي مرادي من ديدم كسيو كه شاهد خود كشي باباش بوده/ شما نشستين سر سجاده ولي 100تا مثل من كه تازه مثلا تحصيل كردم هستيم داريم ذره ذره له ميشيم حتي نميميريم دقت كنيد له ميشيم! مام يه روز خيلي پاك بوديم پر از آرزواي قشنگ ولي زنده به گور شديم/من دختر سختي هستم ولي نميدونم چرا الان 
دارم گريه ميكنم شايد ياد تمام لحظه هايي افتادم كه تنهايي و با همه سلولاي بدنم احساس كردم خدا كنه پيش خداتون بتونيد جواب اين اشكا رو بديد.مرسي.
شهاب مرادی :سلام/ احساس شما را تا حد زیادی درک می کنم و ناامیدی رو از کلمه کلمه پیامتون میشه فهمید ولی راه کار چیست؟ گلایه و ناله؟!
 
نه!
 
این حال و این وضع حتما نیاز به مطالعه دقیق دارد و حال و روز آدم با گیاه فرق می کند که مثل مزرعه برای آفت زدایی و کمک به گیاهان، با هواپیما بشه همه را سمپاشی کرد و خلاص، نه!!!
 
دختر خوب در این گلستان هر چند آفت گلها و ناراحتی های اغلب گلها به هم شبیه است ولی برای درمان باید تک تک (یا در گروه های کوچک مثل یک دسته گل) مورد مطالعه و درمان قرار گیرند.
 
توصیه من مراجعه به مشاور است.
 
اگر هم سوال روشن و مشخص در ذهن دارید یک یک مطرح کنید. از جستجوی سایت هم کمک بگیرید.
 
عید مبارک
 

 

 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1638  |  110 امتياز

حامد ميرزايي
از اصفهان
امضا شده : ۲۹ آبان ۱۳۸۷ ساعت ۲۰:۰۵
سلام حاج آقا ؛ 
 
از اين که جوابم را داديد ممنونم . آدرس پيام قبلي ام که شما جواب داده بوديد ، اين است : 
 
http://www.shahab-moradi. ir/akobook/ 
Itemid,99999999/i d,33919/ 
 
 
سوالي در مورد اثبات وجود خدا داشتم و نظريه اي زا مطرح کردم. شما از من براي اثبات آن نظريه دليل خواستيد . ولي حاج آقا باور کنيد من مدافع آن نظريه نيستم و فقط به ذهنم رسيده است . من از دنيايي که بي خدا باشد ميترسم و مي دانم اگر خدا نباشد هيچ چيزي نمي تواند معنا داشته باشد . 
 
من دليلي ندارم و اين وسط گيج مانده ام . من از شما مي خواهم با ذکر دلايلي اين نظريه را که به ذهن من رسيده ، رد کنيد و اگر نمي توانيد مرا راهنمايي کنيد مرا به جايي ارجاع دهيد . 
 
خيلي ممنون .
شهاب مرادی :سلام/ جنابعالی این حرف را که در سوال قبل مطرح کردید را اصلا واجد اعتبار علمی نمی دانید پس اصلا به دنبال رد آن نباشید.
 اشتباه نکنید « به هر سوال یا هر شبه ای نباید پرداخت! »
 شما کاملا مومن هستید و مراقب وسوسه های شیطان باشید.
سوال مشابه
و این ...
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1638  |  27 امتياز

بدر
از تهران
امضا شده : ۰۱ مرداد ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۰۷
باز هم سلام 
شما جواب سلام و احوالپرسي و حرف هاي نه چندان مهم و..رو ميديد اما اگه يکي يه سؤال مهم داشته باشه هزار بار بايد براتون پيام بفرسته تا شايد جواب بدين.  
ميدونم طولانيه و پيامها زياد و وقت شما براي پاسخگويي کم، اما ما هم به جواب شما نياز داريم. 
باور کنيد کسي رو ندارم که باتجربه باشه وگرنه مزاحم شما نمي شدم. 
دوباره مي فرستم به اميد اينکه اين بار جوابمو بدين: (لطفا همه پيام رو در سايت نذاريد) 
من دختري 23 ساله هستم و خانواده اي مذهبي دارم(البته نه از نوع افراطيش). 
سال گذشته در راه دانشگاه پسري که اصلا نمي شناختمش جلوي من را گرفت و گفت که از در خانه تا اينجا(يعني نزديک دانشگاه)دنبال من براي امر خير اومده و من به او گفتم که خيلي کار اشتباهي کرده و گذاشتم رفتم. 
حدود 1 ماه بعد خواهرش را فرستاد دم در خانه و با مادرم صحبت کرد و معلوم شد که خواهرش در کوچه ما مي نشيند و اين آقا حدود 1 ماه من را تحت نظر داشته و بعد براي خواستگاري اقدام کرده. 
آن زمان ما جواب رد داديم به خاطر اينکه مي خواستم درس بخوانم و قصد ازدواج نداشتم اما ناگفته نماند که بدم نمي آمد يک بار بيايند و بيشتر درباره اش بدانم و درباره اش فکر کنم. چون تقريبا موارد ظاهري و اوليه اش خوب بود: به گفته خواهرش فوق ديپلم رياضي داشت و در يک شرکت عمراني کار مي کرد،اهل رفيق بازي و سيگار نبود و نماز و روزه اش هم به جا بود. يک خانه و ماشين هم داشت. 
اما مهم ترين دليل ما براي رد کردن او اين بود که من را در خيابان ديده و انتخاب کرده بود و اين شيوه انتخاب او از نظر من و خانواده ام اصلا درست نبود. 
به نظر ما کسي که اينقدر راحت و از روي ظاهر همسرش رو انتخاب کنه و درباره زندگيش تصميم بگيره، درباره مسائل مهمتر زندگيش هم مسلما همين طور تصميم خواهد گرفت. 
خلاصه که گذشت و من پيش خودم فکر کردم که حتما کس ديگري رو ميبينه و دنبال اون ميره.  
اما بعد از يک سال دوباره دو تا از خواهرهاش اومدند دم در خانه(البته خودش و مادرش هم آمده بودند اما جلو نيامدند) و دوباره همان حرف ها را به مادرم زدند. 
نگو که آقا تو اين 1 ساله تو فکر من بوده و هرچي دختراي ديگه رو بهش پيشنهاد مي دادند قبول نميکرده و خواهرش رو مقصر ميدونسته که ما جواب رد داديم وگفته که حتما خواهرش طوري صحبت کرده که ما قبول نکرديم. 
مادرم طبق حرف هايي که هميشه وقتي حرف ازدواج به ميان مي آمد، من مي گفتم، به آنها گفته بود که من قصد ازدواج ندارم(اما مدتي است که اين نظر من عوض شده ولي به مادرم هنوز نگفته ام). 
خلاصه، قرار شد که مادرم با من صحبت کند و به آنها جواب دهد. وقتي موضوع را با من درميان گذاشت ازش پرسيدم نميشه حالا بيايند و صحبت کنيم و درباره اش فکر کنيم؟ 
دليلم هم اين بود که مسائل اوليه که لازم است را ظاهرا اين شخص دارد، و مادرم موافقت کرد اما وقتي موضوع را با پدرم درميان گذاشت او مخالفت کرد و گفت کسي که همين طوري يکي رو مي بينه و به همين راحتي انتخاب مي کنه به درد زندگي نمي خوره. 
پدرم همون دليلي رو آورد که پارسال خودم آوردم ولي الان اصلا بهش فکر نکردم. 
به نظر شما آيا اين تفکر درسته؟ 
از طرفي فکر مي کنم که کسي که يک سال سر تفکرش مونده و با اينکه جواب رد شنيده باز هم نظرش عوض نشده اين انتخابش از روي احساس نبوده، چون بالاخره رفتار من رو در مدتي که تحت نظرم گرفته بوده، ديده و همين هم، تا حدي ولو کم، خصوصيات من رو نشونش داده. 
اما از طرفي هم حرف پدرم درست به نظر مي رسه و الان نميدونم چي کار کنم؟  
 
1- من چادري هستم و وقتي بيرون مي روم آرايش نمي کنم و کلا ظاهري ندارم که توجه ديگران را جلب کنم و فکر نمي کنم که اين آقا از روي قيافه من را انتخاب کرده باشد، و مسلما يکي از ملاک هاي ايشان همين چادري بودنم است و...، کسي را بخاطر چادرش و مذهبي بودنش انتخاب کند، لا اقل ارزش فکر کردن را دارد. 
آيا اين نظرم درست است؟ 
 
2- آيا پدرم درست ميگه و ديگر نبايد به اين آقا فکر کنم يا اينکه نظر پدرم درست نيست و بايد روي اين مورد کمي بيشتر فکر کنيم؟  
 
3- اگر نظر پدرم (که زماني نظر من هم بود و الان هم تا حدودي هست)درست نيست چه دلايل منطقي مي تونم برايش بيارم تا هم خودم مطمئن تر قدم بردارم و هم پدرم راضي بشه که آنها بيايند و بيشتر با هم آشنا بشيم و بعد تصميم بگيريم. پدرم آدم منطقي است و با دليل و برهان ميشه راضي اش کرد. 
 
4- از طرفي اطراف ما در فاميل پسري که سن و سالش به من بخوره وجود نداره و کسي که در آينده همسر من ميشه مسلما از فاميل نيست، يا از همکارانم خواهد بود که فعلا همچين آدمي در محل کارم نيست، يا از هم دانشگاهي هام، يا کساني که توي مجالس و جاهاي ديگه من رو مي بينند، مي خوام بگم اين اتفاق ممکنه باز هم برام بيفته و بالاخره يکي از همين آدم هايي که يا خودشون يا خانواده شان منو مي بينند و مي پسندند، همسرم ميشه و اگه ما بخوايم همشونو با همين تفکر رد کنيم که نميشه، درسته؟ 
بالاخره يک اولين باري بايد وجود داشته باشه، نه ؟ 
 
5- يک مشکل ديگه هم دارم و اون اينه که چطوري مي تونم به مادرم بگم که نظر من درباره ازدواج فرق کرده و قصد ازدواج دارم؟ 
نمي دونم چه طوري بهش بگم که خواستگارام رو رد نکنه، آخه همشونو که مثل اين مورد من نمي فهمم که بخوام نظرم رو بگم. 
اصلا روم نميشه و نميدونم که چه طوري باهاش اين موضوع رو مطرح کنم که يه وقت فکر نکنه من براي ازدواج عجله دارم و هول شدم. 
در ضمن اصلا دوست ندارم که دير ازدواج کنم، چون در اطرافم مي بينم کساني که سنشون بالاست و هنوز ازدواج نکردند 
اولا توقعاتشون بالاتر ميره يا اينکه از لحاظ فکري توي انتخاب دچار وسواس ميشن،  
ثانيا افرادي که مي آيند خواستگاريشون اغلب کساني هستند که سنشون خيلي از اون ها بيشتره و من اصلا با فاصله سني زياد نمي تونم کنار بيام، 
ثالثا اين افراد آخرش هم کسي رو که انتخاب مي کنند کسي نيست که هميشه مي خواستند، و من نمي خوام دچار اين مشکلات بشم. 
باز هم متشکرم. اجرتون با خدا، چه جوابمو بديد چه نه.
شهاب مرادی :سلام/ برای بهبود فرهنگ ازدواج با آمدن خواستگار رسمی همیشه موافق باشیم و به خواستگار احترام بگذاریم.
 
فراموش نکنیم که خواستگاری به مفهوم عقد نیست! خواستگاری مانع اختیار و انتخاب دختر خانم ها نیست. و تعهدی برای خانواده دختر نمی آورد.
 
در جلسه خواستگاری اگر کلیات مورد پسند خانواده ها و دو جوان قرار گرفت، دختر و پسر باید چند جلسه با هم گفتگو کنند و خود را به یکدیگر معرفی کنند و هوشمندانه واقعا یکدیکر را بشناسند و تصمیم نهایی بله یا خیر را بگیرند.
 
به مادرتان هم مودبانه و محترمانه و خیلی روشن و صریح نظرتان را بگویید ودقت کنید نه ادب فدای صراحت شود نه صراحت فدای ادب.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1635  |  223 امتياز

ر-ب-خوشبخت
از تهران
امضا شده : ۳۱ فروردين ۱۳۸۶ ساعت ۲۳:۵۰
باسلام و تشكرفراوان از برنامه ها و زحمتي كه براي ما مي كشيد. من 28 سال دارم 8 سال است ازدواج كرده ام ويك دختر 7 ساله دارم.من اكثر برنامه هاي شما را ديده ام وكلي حرف و سؤال دارم. 
از قسمت خوبش شروع مي كنم و به تدريج براتون ميفرستم. 
من تجربه ي خوبي در محبت به شوهر و نتيجه ي مثبتي كه در زندگيمون داشته دارم.اوايل ازدواج خيلي با شوهرم اختلاف داشتيم دليلش هم نداشتن مهارت كافي در ارتباط با يكديگر بود البته بيشتر از طرف من.دوران نامزدي شوهرم خيلي به من ابراز محبت و علاقه مي كرد ولي بعد از ازدواج خيلي كم شد من هم كار خاصي كه نشانه علاقه من به او باشد انجام نمي دادم.  
من هر دعا مي كردم كه خدا محبت و علاقه ما را نسبت به هم زياد كند ولي در عمل كاري نمي كردم و روابط ما سردتر وسرد تر مي شد.شوهرم بداخلاق تر مي شد من كم حوصله تر مي شدم.باهم خيلي كم حرف ميزديم با كوچكترين مسئله اي بدون اينكه حرفي بزنيم باهم قهر ميكرديم.ولي بعد از هر دعوا روابط ما بهتر مي شد چون حرفهايمان را به هم مي زديم و معلوم مي شد كه كي چي مي خواهد.در يكي از اين دعواها يمان گفت تو به من محبت نمي كني.سعي كردم بيشتر بااو باشم وعلاقه ام را به او نشان بدهم ولي ترس وغروراين را محدود مي كردو ما بعد از گذشت 6-7 سال هنوز باهم صميمي نشده بوديم. 
يك روز بعد از يك دلخوري من را بغل كرد وبوسيد وگفت كه خيلي دوستم داردو گفت كه دوست داردمن با او صحبت كنم و علاقه ام را به اوابراز كنم.انگار كه دنيا را به من داده باشند،احساس مي كردم كه مرده بودم و دوباره زنده شدم. سعي كردم توي خانه آرامش باشه ووظايف همسري ام را به خوبي انجام بدهم ،مسائل را ساده ومثبت نگاه كنم وبا خوشرويي با ان بر خورد كنم. 
بعدا... متوجه شدم كه عشق ومحبت مي تواند بي قيد و شرط وچقدر عميق باشد.همين كار را انجام دادم ،نتيجه فوق العاده بود.هم روابط ما بهتر شده هم صميمي تر شده ايم.اخلاق شوهرم خيلي خوب شده،خيلي مهربان شده واشتباهات كوچك مرا ناديده مي گيرد يا با ملايمت به من گوشزد مي كند.اين در روابط ما با دخترم هم تاثير خوبي گذاشته است ودخترم با پدرش صميمي تر شده است. 
ما باهم قرار گذاشته ايم كه گذشته ها را فراموش كنيم. 
زندگي ما هنوز ايرادهايي دارد كه بايد رفع بشود ومن بايد چيزهاي بيشتري ياد بگيرم ولي با اين وجود احساس خوشبختي مي كنم.  

شهاب مرادی :سلام/ متشکرم.

:: خواندن این پیام را به همسران جوان توصیه می کنم ::
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1632  |  71 امتياز

مونا
از تهران
امضا شده : ۰۲ آبان ۱۳۸۶ ساعت ۱۹:۴۸
سلام  
نمی دونم از کجا شروع کنم ولی سعی می کنم منظور خود رابرسانم تا شما متوجه شوید . من خیلی در مورد ازدواج نمی دونم ولی ان چیز های کمی که می دونم باعث بد بینی من در مورد ازدواج شده است لطفا مرا راهنمائی کنید. چون من به تمام پسرها بدبین هستم و همین بد بینی باعث شده که در ارتباط با جنس مخالف به مشکل بر خورد کنم و این باعث نگرانی من شده است چون من در دانشگاه قبول شده ام و نمی دونم چگونه در محیط دانشگاه با این بد بینی کنار بیام این نکته را هم اضافه کنم که به خاطر این مو ضوع من یک ترم از دانشگاه را مر خصی گرفتم. من 19 سال سن دارم.
شهاب مرادی :سلام/ بدبيني نسبت به يک موضوع گاهي بدليل تجارب ، خاطرات يا ديده ها و شنيده هاي ناراحت کننده پيش ميايد و گاهي نيز غيرواقعي و بدون دليل منطقي است.
شما اگر درميان اطرافيانتان کسي يا کساني را سراغ داريد که تجربه يک زندگي ناموفق را دارند بدانيد که اين مسئله عموميت ندارد.
اگر انتخاب ، منطقي و عاقلانه و همراه با تامل و بررسي دقيق ومشورت با افراد دانا صورت گيرد ضريب خطا کاهش پيدا ميکند اگرچه همواره احتمال اينکه بعضي جوانب ديده نشود يا در کنترل ما نباشد و يک ازدواج به شکست منجرشود نيز وجود دارد اما اين فقط يک احتمال است.
با در نظرگرفتن موارد ياد شده و همچنين توکل برخداوند ميتوان زندگي خوب ، شيرين و موفقي تشکيل داد.
فرار کردن از موقعيت پاک کردن صورت مسئله است.
ازخدا کمک بگيريد و به او اعتماد کنيد و موقعيتهاي ازدواج را که برايتان پيش مي آيد جدي بگيريد.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1632  |  48 امتياز

محمد محسني
از اهواز
امضا شده : ۲۵ تیر ۱۳۸۶ ساعت ۱۹:۱۷
پيام گذاشتم چرا به اهواز نمي آييدبراي سخنراني 
براي دعوتتان مرا راهنمايي كنيد
شهاب مرادی :سلام/ برادر عزیزم از مقدمات ضروری برای قبول دعوت ، شناخت داعی و مجلس است.
بهتر است از طریق کسی که شما را می شناسد ومن هم او را می شناسم اقدام کنید.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1630  |  2 امتياز

reza
از teh
امضا شده : ۰۹ اسفند ۱۳۸۶ ساعت ۲۰:۰۲
سلام .اين سومين نامست دارم مي نويسم(شايت بخواطر اينكه خواطرم ناراحت)ببخشيد. خواهش ميكنم تو سايت نياريدش(منظورم نوشتمه) 
بعد از چند ماه، يه دفه دلم هواتونو كرد. سايتتون يادم رفته بود. تلويزيون هم زياد نگاه نميكنم. 
سرچ كردم سايتتون رو پيدا كردم. 
حالم گرفته بود. دنبال راه آزادي از افكار پليد ميگشتم، از اونجا كه خودم رو گم كردم يا نه، ميدونم كي ام ولي افكار پليدم(شيطاني)به هزار منطق عقل(شيطاني) دنباله رو راه شيطان بودم و هستم.و از انجا كه حق تعالي را در خودم پيدا نكردم. تا به آرامش دست پيدا كنم پيش شما امدم. 
خلاصه سايت شما مقابل چشمانم بود.  
بعد يه كم ديد زدن صفحه اول رفتم سراغ "پيام هاي شما". 
اولين نامه كه ديدم كه شما جوابش رو دادين اين بود. 
((شهاب مرادي : سلام/ فقط يک پيام از شما با نام "رضوانه" دريافت کردم ولي مربوط به شش ماه پيش. 
پيام هايي مشابه سوال شما را چند بار پاسخ داده ام :چت مضر و خطرناک است! 
- هر دو رابطه ات را قطع کن و فراموش  
- چرا به اظهار دينداري پسرهايي که آشکارا رعايت تقوي نمي کنند چرا اعتماد مي کنيد؟ 
- علاقمندي واقعي را با خواستگاري رسمي تست کنيد. 
- اعتيادت را به چت و وبگردي هاي بي ثمر، ترک کنيد. 
- عصبانيت تان را (از دست خودتان)سر ما خالي نکنيد..)) 
 
با عرض شرمندگي جهت گرفتن وقت گرانبهاتون. 
به طور اتفاقي كه كلي شكه شدم با اين نامه مواجه شدم اين همون دختري هست كه هر روز با من يعني ميلاد چت ميكنه. 
اين رو مثبت از جانب پرور دگارم ميبينم. 
كه هنوز بندش رو دوست داره هر چند خطاي اين پسر سنگين تر از چت با همون دختر خانم شده. 
اين مطلب شما من رو آتش زد((چرا به اظهار دينداري پسرهايي که آشکارا رعايت تقوي نمي کنند چرا اعتماد مي کنيد؟)) 
ثانيه به ثانيه از اين جمله مي سوزم، حرف حق شيرينه مثبت ميبينم اين پيام رو از جانب شمادر خودم. 
من تا 21 سالگي با هيچ دختري رابطه نداشتم اصلا خوشم هم نمي اومد و نمياد. 
نميدونم اين دختر خانم امتحاني از جانب حق بود بر غرور من كه به سلامت نفس خود در مقابل اين موجودات آزين شده در خيابان هااطمينان داشتم. 
كه متاسفانه در اولين امتحان نفس خويش از جانب حق با پيام آتشين شما كه قلبم را خروشان كرده خودم را مردود ميبينم. 
من اشتباه خود را منكر نيستم چون لذت با خدا بودن وعشق به حق رو در اوايل جواني حس كردم. 
و لذت شهوت رو هم حس كردم. 
ولي افسوس و صد افسوس كه قدرت شيطان از ما بيشتر بود. 
(ميدونم تقصير خودمه) 
ميخواستم احساس كنم رابطه با جنس مقابلم رو . 
با اين خانم دوست شدم (چتي). 
بعد رومون باز شد. 
بعد تلفن اومد . 
بعد پشت تلفن رومون باز شد . 
بعد هم دگه رو ديديم ... البته در چت كردن هاي روزانه كه داشتيم، همه چيز آمده شده بود براي گناهي بزرگتر.(هر گناه بزرگي روح پاك انسان رو آزار ميده از هم اونجا ميشه به اشتباه پي برد) 
خلاصه اين بودوهست سرنوشت من و اون خانم. 
 
 
تقريبا ميشه گفت اصلا علاقه بهش نداشتم. 
به مرور زمان كمي علاقه مند شدم بهش كه اونم حتما شهواني هست. 
... مرتكب اشتباهي شديم كه حال جفتمون پريشون شد. 
 
من اومدم سراغ شما. 
اونم كه اومده بود. 
 
از همون اول من بهش گفتم كه من كس ديگه اي رو دوست دارم منظورم بار اولي كه با هم آشنا شديم(تو چت). 
 
پيام شما به اون خانم((علاقمندي واقعي را با خواستگاري رسمي تست کنيد)) 
 
اونم گفت كسي هم خواستگار اونه و اون هم قصد ازدواج با من رو نداره و فقط من رو دوست داره. 
اونم قراره ازدواج كنه با يه آقا پسر كه همون اول اگه دروغ نگفته باشه كه گمان نكنم دروغ گفته باشه با يه هم دانشجويي ازدواج كنه كه زمان دانشجويي با هم آشنا شدن و همون موقع كار تموم شده بود فقط آقا پسر دنبال كار دولتي به در خواست پدر عروس خانم بودن تا ازدواج صورت بگيره. 
(گناهم دو برابر شد شايدم بيشترنه، نشون كرده ان، من نبايد راهم رو ادامه ميدادم اشتباه هاتم تمامي نداره) 
خلاصه من موندم و كوله باري از گناه و البته اميد به بخشش حق. 
و رابطه اي كه نميدونم چطور تمومش كنم كه به احساس اون خانم لطمه نخوره و من هم دست از سرش بر دارم . 
 
هر دفه ميام تمومش كنم نميشه.(شيطون ول كن ما نيست كه نيست) 
نميدونم جوابم رو چطوري ميدين يا اصلا نميدين (ولي خواهش ميكنم به هيچ عنوان نامه من رو رو سايت نياريد) 
 
به اميد موفقيت روز افزون شما  
درامر نزديكي جوانان به حق
شهاب مرادی :
 متن این پیام را اگر نخواندید ، بخوانید
------------------

سلام/ پیام شما را با توجه به مستعار بودن اسامی منتشر می کنم .

«أَلَم أَعْهَدْ اِلَیْکُمْ یٰا بَنی آدَمَ أَنْ لاتَعْبُدُوا الشَّیْطٰانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوُّ مُبینٌ»

1. اشتباه افراد در انتخاب همسر یک مقوله است و گناه کبیره و مخالفت با خدا مقوله ای دیگر.
ادامه گناه مثل شروع آن حرام است.
 بدون توجه به وسوسه های شیطان و بی توجه به شریک گناه، گناه را تمام کن و رابطه را قطع!
    cut کن بدون مذاکره!
2. بعد توبه کن.

3. یادت نره شیطان، دشمن خدا و دشمن ماست و همواره به بدی، گناه و زشتی سفارش می کند
«انما يأمرکم بالسوء و الفحشاء»
 
ولی بدان که مکر شیطان و کیدش ضعیف است «انّ کيد الشيطان کان ضعيفا»
اگر به شیطان گوش ندهیم ! تمام مکرش خنثی میشود.

4. برای مقابله با شیطان و تقویت خودت، از نماز (واجب و برخی نوافل )، روزه ( هفته ای یک یا دو روز، دوشنبه یا پنجشنبه)
و تلاوت قرآن خصوصا سوره ی توحید، حمد، یس و کافرون، فلق، ناس و همچنین آیة الکرسی کمک بگیر.

5. غلط های املایی را اصلاح نکردم.

یاعلی
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1627  |  52 امتياز

حسن
از اراك
امضا شده : ۰۷ تیر ۱۳۸۷ ساعت ۱۸:۳۱
سلام عليكم: 
باعرض خسته نباشيد(كار در راه رضاي خدا خستگي نمي شناسه) 
دانشجويم و22سالمه،تو دانشگاه موردي براي ازدواج با معيارهايي قابل قبول هم از لحاظ شرعي و هم از لحاظ عرفي سراغ دارم تنها مشكل بعد مسافت (شهر محل سكونتمان از هم خيلي فاصله داره حدود هزار كيلومتر)است. 
حال سئوال من اينجاست كه 1- بعد مسافت چه عواقبي را پس از ازدواج به دنبال دارد؟ 
2-شما چنين ازدواجهايي را تاييد مي كنيد؟ 
 
 
درضمن هر دويمان بورسيه آموزش و پرورش هستيم.راستي شاغل بودن خانم(معلمي)چه نتايجي در آينده دارد؟ 
ومن الله التوفيق.
شهاب مرادی :سلام/ درباره نقش مسائلي که به آنها مطرح کرديد در موفق بودن يا نبودن ازدواج، نميتوان نظر قاطع داد .
 به هر حال شما بعد از ازدواج در يک شهر ( احتمالا شهر محل سکونت شما ) ساکن خواهيد شد و گاهي براي ديد و بازديد به موطن همسرتان مي رويد و اين مسئله در صورت همراهی و همدلی شما چندان مشکل نيست.
 البته ممکن است تفاوت های فرهنگي داشته باشید که بايد مورد توجه و تأمل قرار گيرد .
 شاغل بودن خانم  - بويژه در شغل معلمي - نيز به خودي خود اشکال ندارد مگر اين که در ايفاي وظايف اصلي همسری و مادری اخلالي ايجاد شود که در آن صورت نيازمند تجديد نظر است .
این مراحل را با دقت دنبال کن
- خواستگاری رسمی+حمایت و همراهی خانواده
- (با توجه به  لیست سیاه) آیا ازدواج احتمال موفقیت نسبی دارد؟
- گفتگوی جدی و رسمی و دور از علاقه پردازی و لذت جویی با هم در قالب پرسش و پاسخ از حوزه های مختلف زندگی (عادات روزانه، دین، خانواده، پول و مسائل مالی ،سیاست، درس و تحصیلات و تفریح ووو)
- آیا او همین طوری و بدون هیچ تغییری مناسب ازدواج با توست؟؟؟
- مشورت با خانواده ی خودت و در صورت لزوم مشاور یا یک فرد خردمند
- تصمیم برای ازدواج
و التماس دعا
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1627  |  57 امتياز

امیر حسین اامضا شده : ۱۷ دی ۱۳۸۵ ساعت ۱۶:۲۶
سلام خواستم افتتاح سايت شما رو تبريک بگم و می خواستم از شما بخوام که امام زاده روستای مارو که پسر حضرت زِِينب(س)هست معرفی کنيد اسم روستامون ازوار هست و خودم برای معرفی روستا و امام زاده سايت طراحی کردم که آدرس اون www.ozvar.ir هست ممنون ميشم که امام زاده رو معرفی کنيد جون اينجا خيلی غريب با تشکر امير حسين ابن علي
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1625  |  1 امتياز

تنهاf
از تهران
امضا شده : ۱۶ شهریور ۱۳۸۷ ساعت ۰۲:۱۵
سلام حاج آقا 
من تصميمي گرفتم که مي دونم گناهه اما راهي برام نمونده مي خوام از اين زندگي خودمو راحت کنم.بگم که من آدم بي ديني نيستم اما زجر ميکشم همه اطرافيانم ميدونن اما کمکم نمي کنن خانواده ام با ازدواج من با خواستگاري که بهش علاقه مند شده بودم موافقت کردن ما به هم محرم شديم اما به خاطره چشم و هم چشمي همه چيزو بهم زدن سنگ جلو پاش گذاشتن هي ايراد گرفتن منو هم با 25 سال سن تو خونه زنداني کردن از نظر قانون حق با منه اما دوست دارم همه چي با خوبي حل بشه پدر و مادرم هم چون خواسته اونارو قبول ندارم با من بد شدن به من فحش ميدن همه فاميل ميگن که اشتباه مي کنن اما اينا گوش نمي دن به نظر شما من چيکار کنم؟کمکم کنيد 
ممنون
شهاب مرادی :سلام/ به جای خودکشی با پدر و مادرت گفتگو کن. مشکلات را برای خودت کوچک کن. وقتی کوچک شد حل کردنش ساده تر می شود.
چرا های بسیاری را در آرامش از خودت بپرس و بعد مفاهیم زندگی را مرور کن .مطمئنم شما که دختر خانم مومنه و منطقی هستید (بر مبنای نوع نگارش و ادب تالیف) قطعا به خاطر ازدواج بودن یا نبودنش خودکشی نمی کنید و به مشکل و مشکلات چیره و غالب می شوید.
... ای کاش برخی از والدین، این قدر بی انصاف و پر اشتباه در حق اولادشان نبودند.

آرامش بخشی
مهمترین کارکرد خانواده است. برای داشتن خانواده ای آرام باید درجستجوی عوامل ناآرامی و از بین بردن آنها بود. نا آرامیها دراثر نشناختن یکدیگر یا درک نشدن احساسات و عواطف و یا بد فهمی ها ایجاد می شود.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1625  |  49 امتياز

ثنا
از ايران
امضا شده : ۲۵ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۳۴
سلام  
فراراز گفتگوي عاطفي!؟ چرا؟! 
با توجه به نوشته هاي دوستان به نتايج زير رسيدم: 
 
ما از گفتگوي عاطفي فرار ميکنيم چون غرور داريم پر توقع ايم يک جانبه نگريم و از همه مهمتر اينکه فکر مي کنيم "من خوبم تو بدي" صبور و با گذشت نيستيم از همه طلب ميکنيم به کسي هم چيزي نمي ديم  
 
سوال دوم :من چه وظيفه اي دارم از اين به بعد در بهبود روابط ؟ 
 
اگر بتونيم به اين باور برسيم که "من خوبم توخوبي "ديگه دنيا برامون گلستان ميشه و همه ي مشکلات ميشه شکلات.  
دوستان عزيز براي رسيدن به نقطه ي "من خوبم تو خوبي"به کتابي با همين عنوان از الوين و مارگارت فريد،ترجمه ي عظيمي پروين، مراجعه کنيد.اين کتاب راهي است براي شناختن خودمون.
شهاب مرادی :سلام/ جمع بندی نسبتا خوبی است.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1624  |  89 امتياز

اسيه
از خراسان
امضا شده : ۰۸ شهریور ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۱۲
سوال : سلام خسته نباشيد ... 
...خصوصی... 
 
حا اقا دارم ديوونه مي شم اگه اين رابطه حرامه واااااااااااي بر من ، 
شما رو به امام زمان كمكم كنيد اخه هيچ مرجعي براي كمك وهدايت ندارم  
شما رو بخدا حاج اقا تو اين بيراهه راهي بهم نشون بدين  
حاج اقا اين همه گناه برام جايي پيش خدانگذاشته تا هلاك نشدم به وظيفه ي دينيتون عمل كنيد  
اي خدا تو رو به حق خوبات يه راهي بهم نشون بده قبل از اينكه دير بشه  
محتاج ومنتظر راهنماييتان درضمن خصوصي بماند لطفااسيه
شهاب مرادی :سلام/ مهربانی و عطوفت شما قابل تقدیر است اما بهبود حال او اصلا وظیفه ی تو نیست و بدان :

1. مبنای این رابطه ترحم بوده! ترحم شاخ و دم نداره به همچین روابطی می گویند ترحم .
2. حتی اگر خانواده ها با این انتخاب! موافق بودند ، کاملا اشتباه بود.
3. با توجه به شرح (مفصلی که خواندم و منتشر نکردم) شما گناهی نکردید که این قدر لازم باشد خودتان را ملامت کنید. شما در انتخاب همسر و مقدمات ازدواج شرعی اشتباه کردید و همین پشیمانی شما توبه است.
سخت نگیرید و به سادگی یک بار استغفار کنید  و تمام.
4. پس اصلا به همسر آینده خود هم خیانتی نکردید!
خودتان را طبق چه قانونی محکوم می کنید؟!!!
5. رابطه را منطقی و ساده تمام کن و از بازی هایی شبیه فیلم های هندی جداً بپرهیز
اگر سخت بود از یک روانشناس با تجربه کمک بگیر
ل  یاد این سوال افتادم بخونید ...
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1621  |  3 امتياز

ن-آامضا شده : ۱۷ دی ۱۳۸۵ ساعت ۱۹:۰۵
تبریک
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1620  |  0 امتياز

mm1387
از تهران
امضا شده : ۲۸ آبان ۱۳۸۷ ساعت ۲۳:۲۹
سلام. آيا مادري ميتواند با سحروجادوپسرش را مطيع خود كند تا دختري را كه سه سال دوست داشته برخلاف ميلش رهاكند؟پسر و دختر هر دو با ايمان و عاشق همند و اگر توكل به عنايت خدا نبود تحمل ظلم آدمها ممكن نبود
شهاب مرادی :سلام/ ظاهرا روش حل مسئله در خانواده شما نیاز به آموزش و ترویج دارد. شاید اگر از روش گفتگوی (گفت و شنود موثر) استفاده می کردید هیچ گاه روشهای غلطی مثل جادو و جنبل و لجبازی و... را انتخاب نمی کردید.
وضعیت هشدار دهنده است از هر دو طرف (پسر و مادر) و مشاوره می تواند در صورت تعامل هر سه موثر و مفید باشد.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1619  |  54 امتياز

mina313
از tehran
امضا شده : ۱۰ آذر ۱۳۸۶ ساعت ۲۲:۲۱
salam lotfan begid age ye dokhtar bekhad ezdevaj kone niyaz dashte bashe va khasgar nadashte bashe chikar bayad kard bayad sabr kone ?ta key?ya pa ro aghayedsh bezare va ba refaghat shoro kone lotfan to barname ya in ja baram begid mane dokhtar takey bayad montazer basham ta shayad biyad? 
kare dige nemitoonam konam
شهاب مرادی :سلام/ این یک دو راهی نیست که ازدواج یا گناه!
بله باید پذیرفت که مجرد بودن برای دختر و پسر سخت است و ازدواج مایه تکامل و آرامش آنها خواهد بود
ولی باید خوددار و عفیف باشند.
و باید صبر کنند تا شرایط ازدواج آنها متناسب با شأن امروز آنها فراهم شود.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1618  |  55 امتياز

احمد
از .
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۵۵
سلام 
1. به عقيده بنده اين مسئله بيشتر گريبان گير آقايون بوده و کمتر خانمي ميتونه عواطف خودشو پنهان کنه،ولي آقايون:اين برميگرده به شخصيت اونها(بعضي از سر غرور)به هر حال بازهم خانمها مي تونن باعث شکستن اين سکوت و نشر عواطف بشن، من خودم مشکلي ندارم چو انسان عاطفي بودم و هستم(تربيت خانوادگي) و شکر خدا خانم بسيار خوبي هم دارم(حرفمو مي فهمه) پس يکم خانوم هاي محترم همت کنن،عواطف و احساساتشون رو بيان کنن و يکم هم آقايون درکشون کنن(خانوم ها خيلي دوست دارند که صحبت هاشون با علاقه و جدي شنيده بشه)انشاالله همه چي حل مي شه. 
2. اما اينم ساده ست، محبت مي کنم،خيلي زياد، به خانواده ي خودم وهمه اطارافيانم 
3.زيا ده گويي کردم ببخشيد.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1616  |  4 امتياز

الهه
از تهران
امضا شده : ۱۳ شهریور ۱۳۸۷ ساعت ۰۲:۵۰
سلام خدمت شما.ذا تبريک حلول ماه رمضان.حاج آقا من 27 ساتمه.بخدا قسم تا حالا 2تا خواستگار بيشتر نداشتم.ليسانس دارم.خدا رو شکر هم چهره ي خيلي خوبي دارم اما نميدونم چرا نشده که تا حالا ازدواج کنم.خيلي احساس تنهايي ميکنم.ميترسم حاج اقا.ميترسم سنم بالاتر بره و ديگه هيچ کس نخواد که باهم ازدواج کنه.اون 2مورد رو هم يکبشو بابام رد کرد و يکي هم مامان اون آقا نپسنديدن.بهم بگين يعني من انقدر بدم که خدا صدامو نميشنوه؟
شهاب مرادی :سلام/ چرا این موضوع را به ارتباط بین خودت و خداربط می دهید؟ و چرا خوبی ها و شایستگی های واقعی خود را زیر سوال می برید؟
ازدواج یک امر لطیف و ساده ولی با مکانیزمهای پیچیده ی فرهنگی و اجتماعی است و شخص شما تمام نقش موثر آن را بر عهده ندارید.
نگران نباشید
قبلا توضیح دادم لطفا پاسخ های مرتبط را در جستجوی سایت پیدا کنید.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1614  |  89 امتياز

تصميم87
از تهران
امضا شده : ۱۳ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۰۲:۰۴
سلام. خدا قوت.اگه ميشه پيامم ناقص درج بشه.من دختري 24 ساله ... با خانواده اي غير مذهبي هستم. حدود ده سال هست که به خودارضايي گرفتارم هر چند بارها خواستم ترک کنم. در 6 ماهه اخير هم متأسفانه با ورودم به چت  
به ...چت هم خودم رو گرفتار کردم. به خودکشي زياد فکر مي کنم. نياز شديد به ازدواج دارم. گاهي سرشار از ايمان و اميد و توکل هستم و با فاصله چند ساعت کاملا برعکس مي شم.حاج آقا خسته شدم از خودم. ممکنه يک خانم مذهبي حالا چه روانشانس چه --- به من معرفي کنيد تا کمک بگيرم.التماس دعاي شديد دارم.
شهاب مرادی :سلام/ پاسخي به چند سوال
برای درمان و ترک این عادت مراجعه به روانپزشک الزامیست و پیشنهاد من:
خانم دکتر کرمانی رنجبر(روانپزشک و از مشاورین مرکز مشاوره زندگی بهتر)
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1613  |  6 امتياز

سايه
از ايران
امضا شده : ۰۸ مرداد ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۴۸
با عرض سلام 
 
خدا قوت 
اگه از سيل سوالاتي که به سوي شما روانه ميشه وقت کردين به اين سوال جواب بدين 
دختر 24 ساله اي هستم از اونجايي که يادم مياد 4-5 سالي هست که براي من خواستگار مياد ولي همه اونايي که به خونمون اومدن به همون جلسه اول زنانه ختم شده . واقعا برام خيلي عجيبه شايد واقعا قسمت نبوده ولي اين جوري هم ...؟ 
توي صحبتاتون گفته بوديد که خونواده ها يا دخترا خواستگاراشونو مرتب رد ميکنن بعد که سن دختر بالا ميره ميگن بختش بسته شده. 
ولي درمورد من وخونواده ام اين جوري نيست. يعني ممکن هست که يکي بخت منوبسته باشه؟ .من خودم معتقدم اگه اراده خدا به چيزي تعلق بگيره هيچ کس نمي تونه اونو تغيير بده. 
دعاي باطل شدن سحررو توي مفاتيح دوبار خوندم ،ادامه بدم؟ يا با اينکه اصلا دوست ندارم پيش کسايي که دعانويس هستند يا سحر باطل ميکنند برم . يکي دو نفر پيشنهاد دادن برم يا نه؟ 
ممنون ميشم اگه راهنمايي کنيد.
شهاب مرادی :سلام/ دلایل متعدی باعث این اتفاق می شودو احتمال سحر و طلسم بسیار بسیار کم است و دعا نویس ها عموما بی سواد و اغلب شیاد هستند.
(شاید مشاوره مفید باشد در مورد بهبود نحوه برخورد با خواستگاران)
خواندن سوره های توحید، کافرون، فلق و ناس را در هر روز اول صبح برای دختر و پسر، مجرد و متاهل در هر سن و سال توصیه می کنم.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1611  |  48 امتياز

رسا
از مشهد
امضا شده : ۲۹ فروردين ۱۳۸۷ ساعت ۰۲:۳۴
با عرض سلام و خسته نباشيد  
من يک دانشجوي 20 ساله هستم و با اينکه خودم يک مسلمان هستم خانواده اي بي اعتقاد دارم و به همين دليل در بسياري از موارد داراي مشکل هستم که مي خواهم در مورد آنها از شما کمک بگيرم. اولين مورد اين است که من ختنه و عقيقه نشده ام. در مورد آنها چه وظيفه اي دارم و آيا اين موارد واجب است يا مستحب؟ (راستي من يک پيام هم قبلا برايتان ارسال کردم که بي جواب ماند. مي دانم که گرفتاريد اما خواهش دارم اين را پاسخ گوييد.) با تشکر
شهاب مرادی :سلام/ وظيفه جنابعالي در قبال پدر و مادرتان حفظ احترام وادب نسبت به آنان و رعايت حرمت ایشان مي باشد و بي اعتقادي انها موجب از بین رفتن حقوقي که بر شما دارند نمي شود ولي اگر برآورده کردن انتظاراتشان موجب ترک واجبات اللهي يا انجام عملي حرام شود و خواسته هاي انها با اوامر و نواهي خداوندي منافات داشته باشد نبايد به خاطر رضايت ايشان احکام خدا را زير پا گذاشت.
هچنين نسبت با ديگر خويشاوندان خود نيز بايد صله رحم کرده (به نحوي که موجب تاييد اعمال غير شرعي انها نباشد و نيز باعث دوري شما از معنويت نگردد)و ارتباط داشته باشيد
- برکسي که والدينش او را ختنه نکرده اند واجب است هنگامي که به سن بلوغ مي رسد خود اقدام به انجام اين سنت نمايد
- عقيقه بنا به نظر بسياري از فقها مستحب است و کسي که والدين او برايش عقيقه نکرده اند مستحب است اين کار را خودش انجام دهد در صورتي که توانايي انجام اين کار  براي شما وجود دارد آن را انجام دهيد : مردي سالمند  به امام صادق عليه السلام عرض کرد من نمي دانم والدينم برايم عقيقه کرده اند يا نه حضرت به او  فرمودند که براي خود عقيقه کن.

نیلوفر
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1610  |  51 امتياز

esmaeilامضا شده : ۱۷ دی ۱۳۸۵ ساعت ۱۶:۴۱
قرآن چند آیه دارد؟
شهاب مرادی :سل تفقها
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1609  |  1 امتياز

MEHDI
از SHIRAZ
امضا شده : ۲۰ ارديبهشت ۱۳۸۶ ساعت ۱۷:۰۹
سلام من مهدی 29 ساله از شیراز و دارای مدرک... میباشم و در حال حاضر شاغل در... هستم ... من مدت 4 ماه پیش ازدواج کردم 
... خصوصی... 
خیلی میترسم که دوباره گرفتار شوم  
لطفا به من کمک کنید از اینکه به من جواب دادید بسیار متشکرم و منتتظر جواب شما هستم چون واقعا نیاز دارم که از این مخمصه نجات پیدا کنم  
به نظر شما من یک بیمار روانی نیستم؟ چون با خودم میگویم تو هر زن دیگری را هم بگیری روزی از لحاظ جنسی ...با تشکر اگر امکان دارد جوابم را سریعتر بدهید ممنونم
شهاب مرادی :سلام/ بخش هایی از پیامتان را حذف کردم.
از تمام گناهان توبه کنید.
وبا عبادت و رفاقت با خدا به ایجاد شادی و آرامشتان کمک کنید.
نگرانی شما در مورد دلسردی زودهنگام نسبت به همسرتان جنبه روانی دارد و نباید به آن نگرانی اهمیت بدهید.
خاطرات گناه را مرور نکنید.
به همسرتان ابراز علاقه کنید.
توسل و استمداد از اهل بیت را فراموش نکنید.
برای روزهای استراحت برنامه ریزی کنید بیکاری انسان را طعمه شیطان می کند.
شما بیمار نیستید (یعنی گناه خارج از اختیار و کنترل شما نبوده) ولی مشکلی دارید که به سادگی با مراجعه به روانشناس حل می شود.
شما هنوز متاهل نشدید با ازدواج (کامل) مسئله بسیار متفاوت می شود.
ازدواج با تمام تجربه های جنسی شما فرق می کند ازدواج سنت رسول خدا و نور است با گناه و ظلمت فرق دارد .
 به خدا توکل کنید.
این مطالب را بخوان : "پاسخی به چند سوال" و "می خوام نمیشه"
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1609  |  60 امتياز

هویدا
از کرمانشاه
امضا شده : ۲۸ خرداد ۱۳۸۶ ساعت ۱۷:۰۷
سلام.شما برای دخترهایی که انگار نامرئی هستند و کسی اونها رو نمی بینه چه پیشنهادی دارید؟
شهاب مرادی :

سلام/

1. نامرئي نباشند در اجتماع حضور فعال داشته باشند با حفظ حجاب و وقار
2. در مجامع بانوان فاميل و خانم هاي محله وشهر شركت كنند.
3.ساير خانم ها از دختر هاي مومن وخوب تعريف كنند.

 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1608  |  60 امتياز

فريادبي صدا67
از k
امضا شده : ۲۳ مرداد ۱۳۸۷ ساعت ۲۳:۴۴
باسلام خدمت حاج اقاي مرادي.من چگونه مي توانم ازبعضي ويژگي هاي خواستگار خود اطلاع پيدا كنم؟مثلا اينكه خوش اخلاق است يا تندخو؟انسان راستگويي است يادروغگو؟ويا اينكه خسيس است يانه؟
شهاب مرادی :سلام/ تنها راه مطمئن، گفتگویی دور از پیش داوری، لذت جویی، علاقه پردازی و آرزو سازی است.
 نباید برای رسیدن به یک نیجه مثبت یا منفی از قبل تعیین شده اصرار داشته باشی.
. لينك، لينك
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1599  |  87 امتياز

سارا
از همدان
امضا شده : ۰۲ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۲۴
با سلام خدمت شما.من دختري 19 ساله هستم كه از بچگي به دين و ايمان شهره بودم.در سن نوجواني خواستگاران زيادي داشتم كه متاسفانه خانواده ام يدون اجازه و مشورت با من ردشون ميكردند . 
 
وقتي بزرگتر شدم نياز به هم صحبتي با جنس مخالف رو در خودم احساس كردم اما متاسفانه چون ديدم به هيچ وجه راه از دواج ندارم از طريق چت با ديگران حرف زدم تا اينكه با پسري اشنا شدم كه قبلا شكست عشقي خورده بود من دائم به اون نزديك ميشدم و وابستگي بسيار زيادي بين ما ايجاد شد به طوري كه پسره ميگه من تحمل يك ثانيه دوري تو رو ندارم ازم خواستگاري كرده اما از اونجا كه چنين چيزي محاله من قبول نكردم(مسايلي هست كه چنين چيزي رو محال كرده) و حالا من از تمام كردار اشتباهم پشيمان و ناد هستم بگم كه دوسهسالي ميشه كه يك خط در ميان نماز ميخونم و اصلا هيچ چيز رو مثل سابق رعايت نميكنم. 
اما حالا پشيمان شدم از همه كارام توبه كردم نمازامو ميرم مسجد و كلا سعي كردم خوب باشم.  
 
اما ماجراي من با اين پسر تمام نشدنيه و چون از اونجا كه خودم باعث اشنايي و وابستگي بيش از حدش شدم حس ميكنم حتي اگر ازدواج كنه و از زنش اختلاف پيدا كنه به خاطر منه چون من طوري رفتار كردم كه ميگه اخلاقت رو خيلي دوست دارم و بهت عادت كردم.  
و از طرفي ميگه طوري وابسته تو هستم كه اگر منو رها كني تا ابد ازدواج نميكنم و شايد اصلا ديوونه بشم.حالا من موندم و اين عذاب وجدان شديد . چون خودم ازش خواستم باهام چت كنه و خودم وابستش كردم.اون حتي حاضره تا ابد با من چت كنه و منو نبينه ولي از دستم نده.يك طوري شده زندگيم كه ديگه خودمو صددرصد جهنمي ميدونم و فكر ميكنم راه نجاتي ندارم. 
حالا به نظر شما من چه كنم.؟اگه ميشه نظرم خصوصي بمونه و جوابمو برام ميل كنيد. اون بيش از حد عاطفيه و از اونجا كه قبلا شكست عاطفي خورده منم بخوام بهش ضربه وارد كنم اوضاش بدتر ميشه. از طرفي ميگن بعضي گناهان طوريه كه حتي تا ابد توبه هم كني ضررش تا قيامت وجود داره. اين از اون دسته گناهاست؟با تشكر از شما.من منتظر پاسخ شما هستم.
شهاب مرادی :سلام/ این مسئله تکراری است و مکرر جواب دادم. (یاد خانم محترم و متدینی از همدان افتادم که نوشته بود از طریق چت ازدواج کرده و در شُرف طلاق است و به قول خودش یک روز خوش هم ندید...)
1. چت+ عدم آشنایی+ ترحم+ ساده انگاری +... از دلایل خطا بودن این انتخاب است.
2. خودت نیز از ازدواج منصرف هستی پس چه دلیلی برای ادامه رابطه وجود دارد؟
3. خدا راضی است؟؟؟
4. او این ضررها را با ورود به چت برای خود خریده البته اگر صاحب خانواده و چند فرزند نباشد!
تمام کن و خودت را بی جهت سرزنش نکن از علاقه سازی خودداری کن و تفکرکن
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1598  |  12 امتياز

الهه18264
از تهران
امضا شده : ۲۴ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۲۸
با سلام-خواستگاري دارم که در جلسه اول خواستگاري به بهانه اينکه ماه صفر است نه گل ونه شيريني آورده بود در ضمن کت شلوار که لباس رسمي است هم نپوشيده بود و خيلي خيلي ساده لباس پوشيده بود آيا من حساسم يا کار ايشان درست بوده؟آيا بعد از ازدواج ميتوان نوع لباس پوشيدن فرد را تغيير داد؟هو تک پسر خانواده است و من ميترسم که بچه ننه باشد-من ليسانس شيمي متولد20آذر 63و او فوق ديپلم علوم اجتماعي متولد20آذر61است
شهاب مرادی :سلام/ به احساس و تشخیص خودت اهمیت بده و محترمانه دلیل رفتارش را سوال کن. اصلا در پاسخ مثبت یا منفی عجله نکن
 
باید در فضای محترمانه ی استقبال خانواده دختر از خواستگار رسمی؛ تلاش و حوصله ی آقا پسر(خواستگار) و خانواده اش برای ادای احترام و جلب نظر دختر خانم و خانواده ی دختر محسوس باشد.
 
این رفتارها در بهترین فرض از ندانستن مسئله و در مراتب بعدی از ریا و سختگیری و ... ناشی میشود دقت کنید.
 

 
قبل از ازدواج و هشدارهای ضروری - 2
 
قبل از ازدواج و هشدارهای ضروری - 1
 
يك نه . براي موفقيت و سعادت (با این افراد ازدواج نکنید)
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1598  |  148 امتياز

افسرده و تنها
از زيره سايه خدا
امضا شده : ۲۲ اسفند ۱۳۸۶ ساعت ۲۱:۴۰
سلام حاج اقا جواب منو بدين خواهش ميکنم کاملا خصوصي لطفا خواهش ميکنم خصوصي باشه مشکلمو گفتم نه ميتونم از خانوادم دست بکشم نه از او پسره الانم ازم خواسته که به قران قسم بخوريم که پاي هم ميمونيم بگيد چيکار کنم ... خيلي داغونم کمکم کنيد ممنونم حاج اقا
شهاب مرادی :سلام/ پاسخی صریح:
 اگر "افسرده" هستید چرا برای درمان به روانشناس مراجعه نمی کنید و چرا تصمیم به ازدواج دارید مگر ازدواج درمانگاه است؟ اگر "افسرده" نیستی  چرا اسم خودت را افسرده...
ولی معلومه که با این خواستگار و پدر و خانواده "تنها" نیستید آنها با علاقه، حمایت و حتی تندی و آزارشان همراه تو هستند.و این بهتر از تنهایی است!
"خیلی داغونم" این نه حرف مثبتی است و نه کمکی به تو می کند و نه کارکردی دارد البته به جز جلب ترحم!
 چرا داغون؟ یک خواستگار که پس از 7 سال علاقه یک طرفه یک دفعه از دل فامیل آمده خواستگاری و پدری مظنون و متهم به خشونت مخالفت کرده در حالی که تو و پدر با هم صحبت نکردید
برداشتت را از این پدر بداخلاق منصفانه تر کن!
مشکلت را با عقلانیت و آرامش حل کن .
او چند ساله است؟ و تو چند ساله ای؟ تا کی صبر کنید؟ آیا گفتگوی پنهان و غیر رسمی شما در چند سال مشکل تو را با پدرت حل می کند یا شانس های واقعی ازدواجت را هم از تو می گیرد؟ در این دو پیام چیزی از معیار و ملاک به جز ابراز علاقه تلفنی پسر بیان نکردید؟
راستی آیا این انتخاب است؟ یا فرار؟
آیا مشکل حاد شما که این آقا پسر می تواند حل کند توسط خانواده غیر قابل حل است؟
شما به مشورت با یک مشاور یا یک فرد خردمند نیازدارید تا بهتر تصمیم بگیرید.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1594  |  88 امتياز

محمد حسین
از مشهد
امضا شده : ۱۲ خرداد ۱۳۸۶ ساعت ۱۶:۲۱
همه ی ملاک های ازدواج کیفیه،کمی نیست.چطور میشه اخلاق،میزان صبوری فرد،ایمان،شخصیت ،حجب و حیاو... یک نفر رو بررسی کرد و اینا رو کنار هم قرار داد و تصمیم گرفت؟
شهاب مرادی :سلام/ اين درست است که سنجش اين ملاکها کار سختي است اما منظور از بررسي اين صفات تعيين درصد يا ميزان دقيق آنها در يک فرد نيست بلکه مقصود پي بردن به تعريف او ازاين ويژگيها و چگونگي پايبندي به آنها و سپس رسيدن به يک تعريف مشترک  و توافق براي عمل به آنها در زندگيست.
مثلا حجب و حيا ؛ رفتارهاي مطابق عرف دينی ، يکي از مصداق هاي آن در نوع پوشش و رفتار با نامحرم تعريف مي شود. برخي از اين صفات از طريق گفتگوی دقيق با طرف مقابل پيرامون مصداق هاي مورد نظر آشکار مي شود.
تحقيق بدون جهت گيري از دوستان آشنايان و همکاران او نيز ميتواند بخش ديگري از آنها را روشن کند.
اما بخشي از صفات در موقعيت های واقعي زندگي آشکار مي شود که چندان قابل پيش بيني نيست.
انتخاب فردي با زمينه خانوادگي ،اعتقادی ، اجتماعی ،فرهنگي و اقتصادی هم سطح شما اين بررسي را آسانتر مي کند.
پس از انتخاب اوليه مراجعه به يک مشاور براي بررسي تناسب طرفين راهگشاست.
فراموش نکنيد که زندگي مشترک  با صبر و محبت دوام مي يابد.
به خدا توکل کنيد و ضمن ياري گرفتن از انديشه خود و مشورت با ديگران از خدای عز و جل کمک بخواه واستمداد کنید،  بخواهيد شما را در انتخابتان ياري کند.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1591  |  47 امتياز

ف.ا
از ايران
امضا شده : ۲۱ تیر ۱۳۸۶ ساعت ۱۱:۳۵
سلام آقاي مرادي خسته نباشيد 
لطفا...خص صي...  
...مشكل ديگر من در مورد ازدواج است . 
متاسفانه پدر و مادر من تاكنون كه من دانشجوي ترم دوم هستم حتي يك كلمه راجع به اين موضوع با من صحبت نكردند و من نمي دانم اصلا خواستگاري داشتم يا نه البته به غير از يك مورد كه آن هم از زبان ديگران و نه پدر و مادرم شنيدم .متاسفانه الان احساس من بر اين است كه توقعاتم براي انتخاب همسر بالا رفته و كم كم ميل من به ازدواج كم شده واز طرفي شرايط خانوادگي ما طوري است كه كمتر به وصلت با غريبه ها مي پردازند.با اين اوصاف آيا آينده ي من به خطر نمي افتد؟ 
لطفا من را در مورد اين دغدغه هاي فكري راهنمايي كنيد . 
ممنون 
راستي عيدتون مبارك 
دوباره مي گم لينكتون كردم .
شهاب مرادی :سلام/ عذاب وجدان شما بي اساس است و وسوسه است.لزومي به حفظ قرآن نيست از ثواب تلاوت بهره ميبريد خوب است التماس دعا.
 با توجه به سن نگران ازدواج هم نباشيد اين احساس شما با توجه به غربت و... طبيعي است خيلي به آن توجه نكنيد.
ولي لازم است خانواده خواستگارها را جدي بگيرند و البته بررسي و تحقيق به جاي خود.
 يادداشتهاي "بگو عزيزم" و " يك زبان و دو گوش" را بخوانيد و براي پدر و مادر بفرستيد تا بخوانند.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1588  |  42 امتياز

ريحانه
از يزد
امضا شده : ۱۹ شهریور ۱۳۸۷ ساعت ۰۷:۱۴
سلام آقاي مرادي.ببخشيد دوباره مزاحم مي شم.احتمالا سوال قبلي که فرستادم به دستتون نرسيده.(اگه ميشه خصوصي باشه) 
خلاصه اش اين بود که يه نفر تلفني اصرار داشت باهام آشنا بشه خيلي التماس مي کرد،قسم مي خورد که نيت بدي نداره،خيلي تنهاست و احتياج به کمک داره.نميخواستم جوابشو بدم ولي به خاطر اسرار زياد دلم سوخت و فکر کردم ميتونم کمکش کنم.حالا موندم سر دوراهي که چي درسته؟اگه ميتونم، کمکش کنم يا ديگه جوابشو ندم؟سوء ظن نسبت به اون و قضاوت يک طرفه من اشتباهه يا اينکه فکر کنم حرفاش درست بوده و نيتش خيره؟ 
ضمنا اصرار بيش ازحدش منطقي به نظر نميرسه چون به قول خودش اگه شماره منو اتفاقي گرفته بود به جاي اينهمه خواهش مي تونست يه شماره ديگه رو امتحان کنه!از اينکه طولاني شد يا ممکنه تکراري باشه عذر مي خوام.
شهاب مرادی :سلام/ اصلا با مزاحم تلفنی صحبت نکنید. حتی یک کلمه!
اگر شما مشاور و یا مددکار هم باشید ارائه این خدمات پروتکل و تشریفات داره
مراقب باشید و وارد بازی نشوید.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1588  |  43 امتياز

زهرا
از تهران
امضا شده : ۱۲ آبان ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۳۹
با عرض پوزش اين يادداشت جديد يعني چه؟من كه ديپلم گرفته ام و ديگر براي ادامه تحصيل اقدام نكرده ام اين ياداشت چه كاربردي دارد؟
شهاب مرادی :سلام/ لطفا کمی دقت کنید.
 با استفاده بهینه و مدیریت زمان خیلی کارها می توانید انجام دهید از جمله درس خواندن در مقطع بالاتر پیام مشابه
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1588  |  0 امتياز

یاسمن
از تهران
امضا شده : ۰۲ خرداد ۱۳۸۶ ساعت ۲۰:۳۰
سلام حاج آقا.واقعا دسستتون درد نکنه و خدا قوت  
(از اینکه وقت میذارین و پیام ها رو می خونید و جواب میدین) 
حاج آقا چند ماهیه یه مسایلی برام پیش اومده اگه لطف کنید حرفای منم بخونیدو راهنماییم کنید یه دنیا ازتون ممنون میشم.اجرتون با آقا امام حسین(ع) ... من یه دختره...ساله ام و سال ... دانشگاه و تقریبا معتقد و مذهبی . 
چند وقتی بود برای سرگرمی چت میکردم میدونم که شاید گناه داشته باشه ولی من که هدف خاصی نداشتم تا اینکه نمیدونم چی شد که یه دفعه خر شدم با یه پسره دوست شدم .البته از همون فرداش پشیمون بودم و به پسره گفتم بیا تا شروع نشده تمومش کنیم اما اون قبول نکرد . 
پیش خودم گفتم بذار همدیگرو ببینیم اون خودش بی خیال میشه چون من ازون دخترایی نیستم که به درد دوستی بخورم...اما اون ول کن نبود. تا اینکه ما 4-3 ماهی با هم بودیم ولی در تمام این مدت من احساس گناه می کردم و هر چند وقت یکبار جوابشو نمیدادم و می خواستم تموم بشه اما نمی دونم چرا نمی شد .  
بهش می گفتم این با اعتقادات من جور در نمی یاد که با یه پسر دوست باشم یه غلطی کردم و حالا پشیمونم ولی اون می گفت تو اعتقاداتت هست که با یه آدم این طوری رفتار کنی تو داری با احساسات من بازی میکنی دل منو میشکنی من واقعا به تو علاقه مندم و از اینجور چرت و پرتا که من هیچ وقت حرفاش باورم نشد 
میدونید حاج آقا من یه گناه دیگه ام کردم که هنوزم باورم نمیشه اون من بودم که دستم تو دست یه نامحرم بود البته الان توبه کردم و یک هفته است که دیگه جوابشو نمیدم . 
این همه نوشتم که از شما بخوام بهم بگید الان چیکار کنم ؟به نظرتون خدا منو میبخشه؟ خیلی از خودم بدم اومده همش عذاب وجدان دارم . پیشاپیش از راهنمایی شما متشکرم
شهاب مرادی :سلام/ قطع ارتباط  نیازی به موافقت وتوافق با طرف مقابل ندارد ونباید احساس مسولیتی در گناه نسبت به او داشته باشید
یک طرفه و جدی رابطه را قطع کنید!
متن پیام شما برای دختر خانم ها موعظه ای مستند است.
خدا بسیار بخشنده است وتوبه پذیر ولی  مواظب باش شرمنده ی خدای غفور نشوی.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1584  |  61 امتياز

پرنيان
از تهران
امضا شده : ۳۱ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۲۰:۵۱
سلام. اميدوارم كه اين نامه ي من رو بخونيد.لطفا" خصوصي باشد. خدايا ...خصوصی والبته طولانی... 
(لازم به ذكر است كه پدر من يك مهندس هستند با طرز فكري قديمي ولي سني كم) 
جناب آقاي مرادي: 
من اين نامه رو براي خدا مينوشتم كه يكدفعه به ذهنم رسيد براي شما يه نسخه از درد دلام رو با خدا بفرستم تا از خواندن اون بفهميد اشكال كار من و پدرم در كجاست و كمكم كنيد.اي كه دستت ميرسد كاري بكن. 
و من الله التوفيق 
من دوست ندارم اين مطلب در سايت شخصي شما در معرض ديد همه باشد .با تشكر از شما. 

شهاب مرادی :سلام/ ما همیشه نمیتوانیم آدمهایی را که با آنها زندگی میکنیم تغییر دهیم. اما در روابط با آنها میتوانیم رفتارهایشان را پیش بینی و کنترل کنیم.
یکی از واقعیات زندگی شما پدری است با خصوصیاتی که توصیف کرده اید(که فرض می گیریم کاملا درست باشد).شما میتوانید با شناختی که از پدرتان دارید موقعیتها را تا حدودی کنترل کنید.
-در حد توانتان حساسیتهایش را در نظر بگیرید.
-خشم او را تحریک نکنید.
-با احترام و محبت با او رفتار کنید.
-با انجام فعالیتهای سازنده و آرامش بخش مثل ورزش تنش ها و عصبانیتهای خود را نیز کم کنید.
-دائما در ذهنتان رفتارهای او را تحلیل و او را با دیگران مقایسه نکنید.
-توجه به نکات مثبت شخصیت و رفتار ایشان نیز فراموش نشود.
خود شما نیز از این قبیل رفتارها اجتناب کنید تا در آینده مادری مهربان برای فرزندانتان باشید. 
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1584  |  30 امتياز

سيد مجتبي ميري
از تهران
امضا شده : ۰۲ اسفند ۱۳۸۶ ساعت ۰۲:۳۱
1.سلام 
2.بدونيد که همه ما سپاسگذار شما هستيم و قدر زحماتتون رو ميدونيم. 
3. 26سالمه، فوق ديپلم نرم افزار، ديشب به همراه خانواده به ديدن دخترخانمي در منزلشان رفتيم. مجلسي کاملا رسمي. ايشان را مادرم پيشنهاد داده بودند. اين خانم دقيقا هشت سال و نيم از بنده کوچکترند و پيش دانشگاهي. خانواده اي بسيار محترم و پايبندي دارند که با اصول خانوادگي ما هماهنگ است. برايند حدود پنج دقيقه صحبت غير منتظره براي من (چون فکر ميکردم اين جلسه تنها براي آشنايي خانواده هاست) ساده گي و معصوميت ايشان بود چنان که از طرح سوالاتشان برايم محرض شد. مختصر اينکه پس از بازگشت مسئله ديگري از طرف خاله مطرح شد و آن زيبايي معمولي اين خانم بود که به عروسهاي ديگر خانواده ما نمي خورد و ... هيچگاه اولين ملاک من براي انتخاب همسر زيبايي نبوده، و هميشه در رده هاي بعدي قرار داشته. تنها چيزي که نگرانم ميکنم شيوع اين نظر در بعد از ازدواج احتمالي بنده با اين خانم است. لطفا در اين خصوص و اختلاف سني زياد (به زعم بنده) راهنمايي بفرمائيد. 
اين اولين باري ست که بنده به پيش خواستگاري مي روم و اولين کسي هستم که درب آن را براي خواستگاري مي زنم. علاقه اي به اين خانه و آن خانه رفتن ندارم و هميشه دوست داشته ام اولين خواستگاري ام آخرينش باشد. 
4.مثلا مختصر نوشتم! 
5. يا علي. پايدار باشيد.
شهاب مرادی :سلام/ 3. به حرف خاله توجه نکن.
به 5 دقیقه گفتگو اصلا ملاک نیست.
پس از بررسی های مجدد و مشورت با خانواده و اجازه خانواده دختر در چند جلسه با هم صحبت کنید و در قالب پرسش و پاسخ و موقعیت... بعد تصمیم بگیرید.
 لزومی ندارد کل فامیل طرفین بدانند که خواستگاری رفتید .
یادت باشه فقط برای خودت زن بگیری. نه برای تکمیل گروه عروس های فامیل
(مثل انتخاب یک عضو برای گروه سرود یا گروه آکروبات که باید همه به هم بیان!!!!!!!!!)

1و2و 4و5- یاعلی
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1584  |  8 امتياز

a_rino
از mashhad
امضا شده : ۰۴ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۱۴:۳۷
سلام حاج آقا خداوند به شما خير کثير عنايت فرمايد.حاج آقا چرا هيچ پيامي ظرف اين پنج شش ماه از من به شما نرسيده است.ايراد از سايت است يا سيستم خودم.فکر کنم 15 20 بار فرستاده ام.با تشکر و التماس دعا
شهاب مرادی :سلام/ شرمنده . لطفا اصل سوال را را ارسال فرمایید و ضوابط را مراعات فرمایید. دو پیام از شما منتشر شده ولی تا کنون 6 بار تغییر نام داشته اید. به هر حال حق با شماست .التماس دعا حرم مشرف می شوید...
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1583  |  6 امتياز

محدثه
از خراسان
امضا شده : ۲۶ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۱۷:۴۳
با سلام ...[پیام طولانی!]... حاج آقا مي خواهم اين موضوع خصوصی باشد... 
با تشكر 

شهاب مرادی :سلام/ لطفا خلاصه !
-تصميم درستي گرفتيد که رابطه تان را قطع کرديد.
همان طور که خودتان فهميده ايد اين رابطه يک طرفه بوده و بی نتيجه.
تسليم احساسات نشويد. اگر ترتيبي بدهيد که مدتي اصلا با او مواجه نشويد کم کم اين علاقه کم رنگ ميشود.
در مورد او و ... با کسي صحبت و درد دل نکنيد چرا که مرور خاطرات روند فراموشي را کند ميکند.
اين يکي از تبعات ارتباط غير متعارف با جنس مخالف است و خوب است که براي شما به همين جا ختم شد.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1581  |  3 امتياز

mohsen sharifiامضا شده : ۱۷ دی ۱۳۸۵ ساعت ۱۶:۳۲
سلام.عیدشماهم مبارک امیدوارم باافتتاح سایت جدید امكان چت براي ماایجادشود.
شهاب مرادی :حاج محسن آقا سلام چه عجب! به خانواده محترم سلام برسون
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1580  |  1 امتياز

مريمامضا شده : ۱۷ دی ۱۳۸۵ ساعت ۱۶:۲۵
درخواست راهنمايي
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1579  |  1 امتياز

طيبه اميدي
از تهران
امضا شده : ۲۷ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۰۰:۲۳
سلام. 
مي دونم که بيشتر سوال هايي که از شما پرسيده مي شود بيشتر جنبه مشاوره اي دارد و تذکر هم داديد سوال فقهي ممنوع ولي مي خواهم نظر شما را در مورد نماز خواندن با ناخن لاکي چيست ؟ بعضي از اقايون اين امر را جايز دانسته اند. 
يا حق
شهاب مرادی :سلام/ مسئله ساده ایست؛لاک ناخن جِـرم دارد و مانع رسيدن آب وضو یا غسل است لذا با ناخن لاک زده نمي شود وضو گرفت ،
مگر یک مورد آن هم در وضو؛ داشتن لاک ناخن در انگشت های کوچک پا که در مسح پا، دست با آن انگشت ها تماس ندارددر حالی که شست پا لاک نداشته باشد،این اشکالی ندارد.
اما اگر کسي بدون لاک وضو بگيرد و بعد از وضو به ناخن های خود لاک بزند و قبل از آنکه وضويش باطل شود نماز بخواند هيچ اشکالي ندارد.
مانع بودن لاک براي وضو مورد اتفاق همه مراجع و فقهاست و اگر مقصود شما از بعضي اقايان مراجع و مجتهدين است هيچيک از اين بزرگواران وضو با ناخن لاک زده را صحيح نمي دانند.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1578  |  1 امتياز

شبنم
از اردبيل
امضا شده : ۲۴ آبان ۱۳۸۷ ساعت ۱۸:۴۶
سلام حاج آقامن دارم دقيقاضوابط ارسال رورعايت ميکنم دليل اينهمه پيگيريم هم اينه که شماجوابموکامل ندادين وحتي توي دومين جواب جلوي کلمه عرف ؟گذاشتين حالامن چيکارکنم؟ممنون ميشم اگه جوابموکامل بدين
شهاب مرادی :سلام/ چنانچه در پیام قبلی نوشته بودید «علاقمندی شما به اون آقا پسر "یک طرفه" است »
و ماندن در این شرایط (یعنی علاقمندی یک طرفه، که معمولا با علاقه پردازی و عشق سازی های رایج شدیدتر هم می شود) برای دخترخانم ها مضر است و قبلا هم عرض کردم که از عوامل جدی و موثر در تشدید خطر کاهش تدریجی شانس ازدواج دختران است.
خواستگاری دختر خانم ها از آقا پسرها چون موافق عرف نیست معمولا با پاسخ مثبت همراه نمی شود و اغلب زمینه ای برای تاخیر دریافت پاسخ واقعی و بعضا سوء استفاده های عاطفی یا ... می شود.
بهتر است موضوع را فراموش کنید یا با تفکر یا بررسی بیشتری تصمیم بگیرید.
 پیام قبلی
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1577  |  74 امتياز

بنده ي شرم سار خدا
از تهران
امضا شده : ۰۷ دی ۱۳۸۶ ساعت ۱۴:۵۳
به نام خدا  
با سلام و تشکر از زحمات بي دريغتان  
 
سوالي داشتم ولي مي خواهم قبل از آن کمي از خودم بگويم سپس سوالم را مطرح کنم  
من دختري 18ساله(البته وارد 19 شده ام يعني 18سال و 5ماهه) که امسال در کنکور در رشته ي مهندسي کشاورزي دانشگاه شاهد (سراسري ) قبول شده ام ودر دانشگاه علوم حديث هم به صورت مجازي و اينترنتي درس مي خوانم . در يک خوانواده ي مذهبي بزرگ شده ام که البته فاميل مذهبي نداريم و فقط دوستان خوانوادگي که داريم مانند مامذهبي و معتقد به دين هستند  
حالا سوالم : در چند هفته ي قبل خواستگاري داشتم که از لحاظ مذهبي و اخلاقي مالي و شغل مناسب بود ولي مشکل اينجا است که اين فرد شرطي دارد مبني بر اينکه همسر شان نبايد کار کند و درس دانشگاهي الان را هم رها کنم چون معتقد هستند که دانشگاه ها وضع مناسبي ندارند و ترجيح مي دهند همسرشان از راه هاي مجازي وغير حضوري درس بخوانند با کار نکردن مخالفتي ندارم ولي در رابطه با درس همه مي گويند حيف است زحمت کشيده اي و پدرم هم از شخصي خواستند که در کنار کعبه استخاره کنند که البته من براساس حرف شما گفتم که استخاره بين دو چيز يکسان است نه اينکه با اين شرايط چه جوابي بدهيم و به هر حال استخاره بد آمد و پدرم مي خواهد که جواب منفي بدهم ولي من هنوز اين مسئله را قابل فکر و تامل مي دانم ( به نظرم شايد بتوانم درسم را رها کنم ولي مي ترسم بعدا پشيمان شوم )
شهاب مرادی :سلام/ شما دختر منطقی و فهیمی هستید
از خودت و او چند سوال اساسی بپرس بعد بدون شیفتگی و یا لجبازی ،عاقلانه تصمیم بگیر.
 مثلا:
1. هدف شما از انتخاب این رشته و تحصیل چه بوده؟
چرا در دو حوزه ی انسانی و مهندسی همزمان مشغول تحصیل هستید؟
آیا هویت شغلی و هویت تحصیلی شما شکل گرفته؟
2. آیا محیط دانشگاه در ایران ناسالم و ناامن است؟!
آیا دانشگاه شما دانشگاه بدنامی است؟!
آیا این آقا دانشگاه شما را دیده و چند بارآنجا آمده؟ تحصیلات خودش ؟!
و آیا رفتار شما در جامعه و خصوصا دانشگاه خالی از وقار و حجاب است؟!
پس علت مخالفت خواستگار باید منطقی باشد نه سلیقه ای ویا خدای نکرده مبنی بر بدبینی به شما یا جامعه
راستی  چرا شرمسار؟!

(حتما می دانی که به هیچ وجه دانشگاه محیط ناسالم و فاسدی نیست که فرد را مجبور به گناه و انحراف کند.)

 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1570  |  100 امتياز

مهدي محمدي
از تهران
امضا شده : ۲۹ آبان ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۰۹
ازکنج تنهايي دلم سلام.هيچگاه نتوانستم بفهمم چرابرخي ازمشاوران به راحتي ازکنارمعضلات ماجوانهاميگذرند ووقتي هم راه حل راميپرسيم ياميگويندصبرکن يابازبان بي زباني ميگويندچندجلسه بايدپيشم بيايي تاادمت کنم. 25سال دارم وعلي رغم همه پيشرفتهاي تحصيليم درليسانس وفوق ليسانس پدرومادرم حاضرنيستندگامي اساسي درازدواجم بردارند من هم به خاطرعدم پشتوانه مالي ازازدواج ميترسم ميخواهم سراغ ازدواج موقت بروم تانيازم برطرف شود.نظرتان چيست...
شهاب مرادی :سلام/ 1. آنچه روشن است شما به دنبال شناخت مشکل و کشف راه حل علمی آن نیستید بلکه به دنبال بهانه ای برای ازدواج موقت می گردید و این شاید از پایین بودن اعتماد به نفس و ضعف مسئولیت پذیری شما دارد!
2. ظاهرا شما مُراجع حرفه ای هستید و به مشاوران متعدد مراجعه کرده اید ولی ناقص
3. راهنمایی و مشورت و پاسخ به شما بدون مصاحبه و انجام تست و ملاقات با والدین، علمی نیست.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1569  |  31 امتياز

سیما
از كاشمر
امضا شده : ۲۵ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۱۱:۲۴
سلام أقاي مرادي من يه جووني هستم كه نمازمغرب و عشا و ظهرم وزود ميخونم ولي نماز صبحم يا قضا ميشه و يا بيدار نميشم.مامان بابام ازاين كارمن عصباني ميشن ولي دست خودم نيست.قبل از خواب ازخدا كمك ميخوام و دعا هم ميكنم كه زود بيدار شم اما فايده اي نداره.خواهش ميكنم يه راهي به من به من بكين.ممنون ميشم.
شهاب مرادی :سلام/ شب ها  زودتر بخوابيد و  اگر نياز بود بخشي از نياز به خواب را در روز جبران كنيد به زودي عادت مي كنيد. 
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1568  |  55 امتياز

مريم موسوي
از اصفهان
امضا شده : ۱۶ فروردين ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۲۶
با سلام و خسته نباشيد خدمت حاج اقا اميدوارم ايام به کام باشد من يک سوال دارم من دختري 30 ساله هستم 6 ماه پيش در سايت ک... با پسري که 33 سال دارد اشنا شدم او خود را دکتر معرفي کرد و هدف از اشنايي را اشنايي منجر به ازدواج خطاب کرد هرچه با او بيشتر صحبت کردم او را بي اعتقاد به همه مسايل ديني ديدم او شماره تلفن همراه داد ولي من با او تماس نگرفتم چون تا به حال با هيچ پسري پشت تلفن حرف نزدم خلاصه با دو بار چت کردن او به من گفت که حتي حج واجب رفته 10 سال پيش خانواده اش مذهبي اند ولي او با انها قهر کرده پدرش هر هفته در خانه شان روضه مي گرفته من با ايميل با او خيلي حرف زدم تا اينکه او گفت که خدا را قبول دارد و پيغمبر را نيز قبول دارد ولي قبول ندارد که با شمشير او ما مسلمان شديم نمي دانم در اين 10 سال چه بلاليي بر سرش رفته که بي مذهب شده خلاصه من نخواستم از نظر عاطفي او را درگير کنم در ميل اخري جوري به او فهماندم که پدرم روحاني است و او از قشر روحاني بدش مي ايد من رابطه ام را قطع کردم از شما سوال دارم ايا ادامه اين رابطه فايده دارد من مي توانم با تلفن کردن عقايد ان را عوض کنم وايا اصولا اين نوع ارتباطات صحيح است در صورتيکه من به او اعتماد کردم ولي به دکتر بودنش اعتماد ندام در ضمن من ليسانس دارم و بيکارم
شهاب مرادی :سلام/ شما گام به گام خطا رفتید ادامه ندهید! این ارتباط ها غلط، مضر و خطرناک است.
او با عواطف و عقایدتان بازی می کند چرا ملعبه می شوید؟
او نه خواستگار است و نه طالب هدایت و نه مستعد هدایت
سن و شرایط امروز شما ؛ یک دخترخانم 30 ساله اصلا اقتضای چنین ریسک هایی را ندارد!
 
جایگاه و اهمیت خواستگاری رسمی را جدی بگیرید.


خطر کاهش تدریجی شانس ازدواج دختر خانم ها را فراموش نکنید.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1568  |  63 امتياز

شیرین
از تهران
امضا شده : ۲۵ خرداد ۱۳۸۶ ساعت ۱۹:۱۶
سلام حاج آقا،نمی دونم برای شنیدن حرفام وقت دارید یا نه ،اما خواهش می کنم مثل یه پدر راهنماییم کنید،من الان 20 سالمه و 6 سال پیش عاشق یکی از بازیگرها شدم که 13 سال بزرگتر است و ازدواج کرده و بچه دارد می دانم که از اشتباه هم اشتباهتر است اما بعد از این همه مدت من نمی توانم او را فراموش کنم یا غیر از او را دوست داشته باشم؛می دونم که به نظر شما من توهم عشق دارم یا خیالاتی شدم اما من با این عشق مسخره به خدا رسیدم ،جالب اینجاست که من با خیلی ها مثل خودم برخورد داشتم که عاشق همون بازیگر هستند ،الان هم به عشق او رفتم دنبال کار فیلمسازی و بازیگری در حالی که خودم مهندسی کامپیوتر می خونم ،حالا از شما کمک می خواهم لطفا راهنماییم کنید.با تشکر
شهاب مرادی :سلام/ واقع بین باشید.فقط به خوبیها  یا زیبایی هایش فکر نکنید. او هم مثل هر انسانی نقطه ضعفهایی دارد. زندگی باچنین افرادی(بااین شغل خاص) دردسرها و مشکلات خاصی دارد. اگر الان جای همسر او بودید و متوجه می شدید افراد دیگری به اوعلاقه دارند چه حسی پیدا می کردید؟ فکرکردن به همه این
مسایل واقع بینی را در شما تقویت می کند.
به زندگیتان بپردازید.
سرمایه عمرتان ارزشمندتر ازآن است که صرف افکاری شود که بی نتیجه است.
برای همه اوقاتتان برنامه ریزی کنید و دیگر درباره او باکسی صحبت نکنید
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1565  |  48 امتياز

سارا
از تهران
امضا شده : ۰۱ شهریور ۱۳۸۷ ساعت ۲۲:۱۳
هميشه فکر مي کنم زندگي يه طاقچه اس. يه طاقچه پر از شيشه هاي شبه عطري که اتفاقا در- شون خرابه و به همين دليل لحظه ها از توي شيشه بيرون مي پرن و مي پرن و تو يه روز به خودت مياي که شيشه خالي شده . 
رو طاقچه ي زندگي من از اين شيشه ها خيلي زياده. خيلي زياد. اول صف يه شيشه ي کوچولوي آبي هست که روش برچسب داره: 62-61روز بي بازگشت.مال رضاست و ياد آور تمام اون روزايي که رفت و بر گشت و من به اميد رسيدن نامه اش يا شنيدن صداش لحظه هاي پريده رو مي شمردم. دومي يه شيشه ي طلا ييه. مال انتظار ده ساله و روش برچسب زدم: 72-62 روز هاي انتظار. مال روزايي که منتظر بودم هر لحظه صداي زنگ در بياد و تو چهار چوب در نه تصوير که خود احمد باشه. برگشته از سالهاي دوري. ولي.... لحظه ها پريد و نشد که بشه.شيشه هاي ديگه اي هم هست. ماه رمضونهاي هر ساله و هر کدوم هم با يه مايه رنگ: آ بي سبز طلايي نقره اي سفيد و.... شايد که بايد همگي سبز باشن. شيشه هاي محرم هاي هر ساله که روشون بر چسب مي زنم : هيهات من الذله و همگي مايه رنگ سرخ دارن.  
اين شيشه ي آخري که ميخوام بذارم سر طاقچه ي زندگي ام يه شيشه ي فيروزه اي بزرگ و قشنگه که بايد روش بر چسب بزنم 86-85 ولي تمام لحظه هايي که از اين شيشه بيرون پريدند نپريدند که مثل قاصد ک تو هوا چرخ زدند و آرزوهامونو اين طرف و اون طرف بردن و حالا ...... و حالا شايد که بايد روي شيشه ي قشنگم بر چسب بزنم :86-85 خدا حافظ مردم ايران سلام.
شهاب مرادی :سلام/ بسیار جالب و تاثیرگذار است.
خدا را شکر . جداً باید به آقای شهیدی فرد آفرین گفت.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1564  |  31 امتياز

الهام
از تهران
امضا شده : ۲۰ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۴۲
با سلام. 
من دختر 16 ساله اي هستم و تنها فرزند خانواده . شديدا به مادرم وابستگي عاطفي دارم تا حدي كه شبها چندين بار از خواب بيدار شده و به مادرم سر ميزنم كه از سلامتي او مطمئن شوم.(لازم به ذكر است كه مادرم بيماري خاصي ندارد.)در مدرسه نيز اگر امكانش باشد دوست دارم به مادرم زنگ بزنم تا از سلامتي او مطمئن شوم.اگر ممكن است من را راهنمائي كنيد.لطفا پيام نمايش داده نشود. 
با تشكر
شهاب مرادی :سلام/  ترس از آینده
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1563  |  11 امتياز

منم يه شاگامضا شده : ۱۷ دی ۱۳۸۵ ساعت ۱۶:۴۴
سلام خسته نباشيد تبريك مي گم هم عيد غدير هم سايت رو و هم برنامة خوبتون رو در مردم ايران سلام
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1561  |  0 امتياز

نيما
از استان بوشهر
امضا شده : ۲۸ آبان ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۱۸
به نام خدا 
با سلام  
مختصر عرض مي كنم مادرم بيش از حد به مسائل زندگي خانواده مادري اش حساس و توجه دارد يکي از برادرانش يک سالي است که با همسرش در زندگي اش مشکل داره و مادرم با وجود داشتن چند خواهر و برادر تنها اين مسئله بر روي او تاثير بسيار منفي گذاشته و بقيه خواهر و برادرانش نسبت به اين مسئله بي اعتنا و حواسشان به زندگي خودشان مي باشد و همه بار عصبي اين مسئله بر روي دوش اوست و اعصابش بسيار ضعيف شده و نسبت به همه چيز بدبين شده و اعتمادش به ما را هم کاملا از دست داده و مدام از کارهاي منطقي و درست ما ايراد مي گيرد و هر روز انتقادهاي نابه جايي از رفتار و کردار ما مي نمايد و ما بچه ها به همراه پدرمان همگي خيلي تحمل کرده و به خاطر زحماتي که از بچگي براي ما کشيده گذشت مي کنيم اما روز به روز وضعيت رفتارهايش تحت تاثير اين مسئله بدتر مي شود ولي ما دوست داريم که آرامش دوباره به زندگي مان برگردد.  
ممنون مي شوم در اين مورد راهکاري جهت بهبود اوضاع پيشنهاد دهيد. 
يا علي
شهاب مرادی :سلام/ به نظر مي رسد مشکل مادرتان بيشتر به خود او بر مي گردد تا به مشکل برادرش .
علاقه زياد به برادر ( در حد وابستگي افراطي ) ، احساس مسئوليت در برابر زندگي او، مسئول دانستن خود در مورد مشکل او ، احساس بي پناهي و ناامني در خانواده خودش و مواردي از اين قبيل مي تواند موجب ايجاد چنين رفتارهاي نامتعارفي شود .
در مرحله اول شما سعي کنيد بيشتر با او همدلي کنيد . به او ( مادرتان ) بگوييد و ثابت کنيد که شما هم به خاطر مشکل دايي ناراحت هستید، مادر را اصلا  به خاطر درگيري با اين موضوع سرزنش نکنيد ، حساسيت او را بر نيانگيزيد و او را عصبي نکنيد تا آرام تر و منطقي تر با اين مسئله برخورد کند . خودتان هم سعي کنيد با همفکري يکديگر راهي براي حل مشکل دایی پيدا کنيد (مثل دعوت به صلح و آشتي , راهنمايي براي مراجعه به مشاور, ريشه يابي مشکل از طريق گفتگو و ... ) 
اگر هيچ کدام از اين کارها نتيجه نداد با او گفتگو کنيد و صريح و جدي بگوييد که از اين وضع ناراضي و ناراحتيد و بهتر است هر چه زودتر با مراجعه به روانشناس از به وجود آمدن يک مشکل جديد و جدي تر پيشگيري کند.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1561  |  49 امتياز

سیماامضا شده : ۰۳ تیر ۱۳۸۶ ساعت ۱۷:۱۴
با سلام و خسته نباشید 
به نظر شما دختری بخواهد با مردی که 20سال از او بزرگتر است و 2بچه دارد ازدواج کند و علاقه 2جانبه بین انها باشد و از لحاظ دیگر مشکلی نداشته باشند ایا میتوانند زندگی خوبی داشته باشند؟  

شهاب مرادی :سلام/ نه و خيلي بعيده زندگي موفق و راحتي بشود.
مگر سن دختر بالاي 40 سال باشد و یا شرايط ويژه اي داشته باشد.
به هر حال اگر مصمم شديد حتما و حتما به مشاور مراجعه كنيد.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1560  |  58 امتياز

بالا