امضا شده : ۱۵ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۰۷با سلام خدمت شما اقاي مرادي من يک مشکلي دارم که اميدوارم کمکم کنيد من با پدر خود مشکل دارم مشکل که چه عرض کنم متاسفانه کمي تنفر خودم از اين موضوع به شدت رنج ميبرم چون ميدانم خداوند نيز از من راضي نميباشد خب ميدانيد تقصير خود او هم است زيرا کارهايي انجام ميدهد مثل دروغ که من واقعا متنفرم ممنون اگر کمکم کنيد من با شما خيلي کار دارم فعلاشهاب مرادی :سلام/ لطفا این
مطلب را بخوانید
»»»
زهرا سادات از
ایران
امضا شده : ۱۸ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۰۰:۲۶سلام فکر کنم خيلي بده ادم معروف باشه چون ديگه دست از سرش برنميدارن.اميدو رم خدا قوتتون بده. راستش من يه دختر21ساله هستم.سال اخردبيرستان با يه پسري که يکسال از خودم بزرگتر بود نامزد کردم.درواقع بابرادر شوهر خواهرم.ازقبل به خاطرهمين اشنايي پنهاني دوستش داشتم يعني به خاطر حرفهايي که خواهرم ازش ميگفت عاشقش شدم.اون خيلي پسر خوبيه واز يه خانواده سرشناس ولي مشکل از روزي پيدا شدکه من دانشگاه قبول شدم حالا بعد از دوسال که از نامزديمون ميگذره انگارازش دلزده که نه ولي...اون سيکل داره شغلشم ازاده يعني شاگرد ميکانيکه خونشم داره ميسازه.من با درسش خيلي مشکل پيدا کردم.اينو بهشم گفتم ولي ميگه روزي که اومدم خواستگاري قبول کردي.راستم ميگه ولي من اون روز فقط به خودش فکر ميکردم.حالا وقتي کسي ازم درموردش ميپرسه خجالت ميکشم جواب بدم.گاهي هم دروغ ميگم. ازنظر عشق ومحبت هم توي فاميل زبانزديم.من همين الانم براش ميميرم ودوريشو نميتونم تحمل کنم.حالا با توجه به اينکه خيلي دوستش دارم خواهش ميکنم يه چيزي بگين که يه کم اروم بشم.البته من از انتخابم پشيمون نيستم چون خودم خواستم .ممنونشهاب مرادی :سلام/ روزی دو
ساعت وقت بذاره و
پاره وقت دیپلمش
را بگیره. یک مقطع
اختلاف هیچ بد
نیست! مراقب باش
در دانشگاه جوگیر
نشی!
امضا شده : ۱۵ خرداد ۱۳۸۶ ساعت ۱۸:۴۵سلام/آقای مرادی من یک دختر معمولیم که سواد دینی و معرفتی چندانی ندارم، به اهل بیت(ع) خیلی علاقه و اعتقاد دارم به خصوص حضرت علی(ع)و بانو فاطمه زهرا(س)،اما وقتی به گناهکار بودن خودم فکر می کنم از این حضرات به شدت خجالت میکشم و میترسم، به طوری که حتی به خودم جرات اینک اسم مبارکشان را ببرم و بخواهم به آنها توسل پیدا کنم ندارم. وقتی به جایگاه بلند ایشان نزد خدا فکر میکنم بیشتر از خودم بدم میاد. مخصوصا اینکه دیگران فکر میکنند من آدم خوبیم ولی فقط من و خدا میدونیم تو دل من چه خبره. تمنا دارم من راهنمایی کنید. یک سوال دیگر:اگه مثلا پدر من گناه بزرگی مثل ترک نماز یا... مرتکب شده یا میشده من چطور او را در دلم ببخشم، آیا گناه او روی زندگی من تاثیری دارد یا مسیولیتی را متوجه من میکند؟ از اینکه توجه و راهنمایی میکنید یک دنیا ممنونشهاب مرادی :سلام/ اینگونه
ملاحظات و وسواس
در ارتباط با اهل
بیت (ع) می تواند
از وسوسه های
شیطان باشد تا کم
کم ارتباط ما را
با اهل بیت وخدا
قطع کند. در هر
حالی که هستید با
علاقه وامید با
اهل بیت علیهم
السلام ارتباط
داشته باش. اما
در مورد پدر :مگر
نافرمانی تو را
کرده که تو باید
ببخشی؟!!! خدا
غفور و رحیم است.
بیشتر به پدرت
احسان کن و ادب را
بیشتر مراعات کن.
یا علی
امضا شده : ۳۱ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۲۰:۵۱سلام. اميدوارم كه اين نامه ي من رو بخونيد.لطفا" خصوصي باشد. خدايا ...خصوصی والبته طولانی... (لازم به ذكر است كه پدر من يك مهندس هستند با طرز فكري قديمي ولي سني كم) جناب آقاي مرادي: من اين نامه رو براي خدا مينوشتم كه يكدفعه به ذهنم رسيد براي شما يه نسخه از درد دلام رو با خدا بفرستم تا از خواندن اون بفهميد اشكال كار من و پدرم در كجاست و كمكم كنيد.اي كه دستت ميرسد كاري بكن. و من الله التوفيق من دوست ندارم اين مطلب در سايت شخصي شما در معرض ديد همه باشد .با تشكر از شما. شهاب مرادی :سلام/ ما همیشه
نمیتوانیم
آدمهایی را که با
آنها زندگی
میکنیم تغییر
دهیم. اما در
روابط با آنها
میتوانیم
رفتارهایشان را
پیش بینی و کنترل
کنیم. یکی از
واقعیات زندگی
شما پدری است با
خصوصیاتی که
توصیف کرده
اید(که فرض می
گیریم کاملا درست
باشد).شما
میتوانید با
شناختی که از
پدرتان دارید
موقعیتها را تا
حدودی کنترل
کنید. -در حد
توانتان
حساسیتهایش را در
نظر بگیرید. -خشم او را تحریک
نکنید. -با
احترام و محبت با
او رفتار کنید. -با انجام
فعالیتهای
سازنده و آرامش
بخش مثل ورزش تنش
ها و عصبانیتهای
خود را نیز کم
کنید. -دائما
در ذهنتان
رفتارهای او را
تحلیل و او را با
دیگران مقایسه
نکنید. -توجه
به نکات مثبت
شخصیت و رفتار
ایشان نیز فراموش
نشود. خود شما
نیز از این قبیل
رفتارها اجتناب
کنید تا در آینده
مادری مهربان
برای فرزندانتان
باشید.
امضا شده : ۲۹ اسفند ۱۳۸۶ ساعت ۱۸:۳۲سلام حاج آقا نمي دونم اين سؤال جواب ميدين يا نه ؟ من 30 سال دارم از قشرهاي مختلف خواستگار زياد داشتم اما خيلي دوست دارم با ي روحاني ازدواج كنم از خدام خواستم كمكم كنه به نظر شما اين انتظار و طرز فكر درسته ؟شهاب مرادی :سلام/ این سلیقه
است نه تفکر! پس باید منتظر
خواستگاری یک آقا
پسر طلبه(روحانی)
مجرد و بالای 30
سال باشید که از
موارد بسیار بعید
است. چون معمولا
طلاب زود ازدواج
می کنند . بهتراست از بین
خواستگارهای
فعلی یک نفر را
انتخاب کنید تا
باقی مانده ی
شانس ازدواجتان
باقیست. سخت
نگیرید! سال نو
مبارک.
امضا شده : ۲۸ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۰۲با سلام دختري هستم 18ساله دانشجوي رشته ... با يک خانواده مذهبي. بسري19ساله ... خصوصی... آقاي مرادي کمکم کنيد تا ترس ازآينده نداشته باشم .باتشکرشهاب مرادی :سلام/ به هیچ یک
فکر نکن و توهم
عاشقی نداشته باش
خواستگاری رسمی
را معتبر بدان نه
گوشه و کنایه! بهتراست با پسری
که کمی بزرگتر
باشه ازدواج
کنی یک
پاسخ ، پاسخ
دیگر ، سرچ
علاقه های یک
طرفه
امضا شده : ۲۴ آبان ۱۳۸۷ ساعت ۱۶:۴۲با سلام وخسته نباشيد و تشكراز حضورتون در دانشگاه فني تهران جنوب ... من 22 سالمه و خيلي خسته ام .ديگه از هرچي خواستگار وخواستگاريه حالم به هم مي خوره.از رفتارهاي تكراري سوالات تكراري پاسخ هاي تكراري و همه چي. هميشه از خدا ميخوام كه فرد هم كفوم رو هرچي زودتر سرراهم قرار بده تا از اين ادم هاي عجيب و غريب خلاص شم ولي دعام شنيده نميشه. باور كنيد كه من مهم ترين معيارم ايمانه بهانه الكي هم نمي اورم با همه موارد طوري برخورد ميكنم كه جوابي دربرابر خدا داشته باشم. حالا شما فرض كنيد من دختر شمام اگه دخترتون شرايط ازدواج رو داشته باشه چه ميكنيد با به قول خودتون پايين اومدن شانس ازدواج. فكر كنم قبلا هم براتون نوشتم 3 بار رفتم مكه وهربار كه كعبه رو ديدم گفتم خدايا از خزانه غيب ات شوهر هم كفوم رو به من عطا كن به نظرتون چيكار كنم با دعاهايي كه شنيده نميشه؟؟؟ اخرين مطلب كه البته نميخواستم بگم و الان ميگم كه حواستون رو بيشتر جمع كنيد(چون بقيه كه شمارو ميبينند خيلي حواسشون جمه) اينكه اون روز كه اومده بوديد دانشگاه ما زير استين سمت راست پيراهن تون پارگي داشت.منو ببخشيد ولي گفتم كه بيشتر حواستون باشه. اگه جوابي برام بگذاريد يك دنيا ممنون ميشم. تو که آهسته مي خواني قنوت گريه هايت را ميان ربناي سبز دستانت دعايم کن (التماس دعا)شهاب مرادی :سلام/ دعای هر
دعاکننده ای
شنیده میشه تردید
نکنید. شما
هنوز 22 سالتون
هست تعجیل نکنید
تا با آرامش
بیشتر از بین
خواستگارهای
واقعی و رسمی
همسر مناسب و
شایسته را انتخاب
کنید. البته
ظاهرا شما
ملاکهای خودتون
را خیلی کلی
تعیین کردید و
نیاز به کارگاه
های مفیدی در این
موضوع دارید. در کنار این
مطالب به دخترم
می گویم دختر
گلم واقعا به خدا
اعتماد کن و توکل
!
اما
پیراهن: 1. اسمش
قباست 2. مدل
قبا ها همیشه این
جوری بوده از اول
و هر دو طرف زیر
حلقه ی آستینش
کمی باز است .
البته این از
لزوم تشکر من از
شما بابت دلسوزی
و توجه شما کم نمی
کند
امضا شده : ۰۷ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۰۲:۳۶سلام اقاي مرادي نميدونم جوابمو ميدين يا نه چون شايد به نظرتون سوالم بد باشه ولي برام مهمه ميخواستم بدونم شما چند سالتونه و چند سال تو حوزه بودين؟ بنا به برخورد هاي شما كه خيلي پخته است و اين كه بهتون نمياد سن زيادي داشته باشيد من كنجكاو شدم. ممنون ميشم جواب بدين با اميد موفقيت هاي بيشتر شماشهاب مرادی :سلام/ 37 ساله و
حدود 19-18 سال است
که طلبه هستم
الان هم درس خارج
ادامه دارد.
امضا شده : ۱۲ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۲۰:۱۶سلام-خدا قوت خيلي وقت بود به سايتتون سر نزده بودم دلم خيلي براتون تنگ شده مخصوصا وقتي تو پيام هاديدم که برنامه تلويزيوني داشتيد و من نديدم دلتنگيم بيشتر شد خيلي التماس دعا و خيلي مشتاق ديدارتون يا عليشهاب مرادی :سلام/ یاعلی
امضا شده : ۲۸ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۰۰سلامي دوباره.کاش منم ارامش شما را داشتم زندگي بدون ارامش خيلي سخته.تقريبا تو اين 2ماه که به سايتتون ميام همه اي پياما وجواباشونا خوندم.خيلي با ارامش ومنطقي با مسائل برخورد ميکنين.خيلي وقته ديگه هيچي برام مهم نيست ديگه هيچي شادم نميکنه همش ميخوام يه جاي باشم که هيچکسي به غير من نباشه تنهاي تنها .ديگه نه روحيه دارم حرف بزنم بگم بخندم نه ميخوام حتي از خونه برم بيرون.نسبت به همه چيز بي تفاوت شدم نه درسم برام مهمه نه آيندم با تمام وجودم حس ميکنم هيچ دليلي براي زندگي براي شاد بودن ندارم.از اين همه بي انگيزه بودن خودم خسته شدم.سعي کردم به فکر درسام باشم ولي بعد از 2روز ميگم آخرش که چي .درسم بخوني هيچي عوض نميشه حتي امرروز امتحاناما خراب کردم.وقتي بقيه را ميبينم که شاد هستن که با روحيه اي تمام درس ميخونن ومعدل بالا ميارن نسبت به خودم حس بدي پيدا ميکنم.از خودم ميپرسم خدايا يعني من اينقدر بي لياقتم که حتي حق ندارم مثل ادما باشم.البته خيلي وقته به اين نتيجه رسيدم که لياقت هيچي را ندارم ولي نميدونم چطوري لياقت پيدا کردم که انسان افريده شم کاش اين لياقتم نداشتم.به خدا ديگه از اين همه فکروخيال ازاينهمه سوال بي جواب خسته شدم ميخوام مثل بقيه بخندم همين.بهترين سالاي زندگيم با اين گذشته که ميخوام مثل بقيه باشم.بهترين شباي عمرم با گريه ودردودل کردن با خدا گذشته وهميشه مطمئن بودم که يه روزي جوابما ميده با تمام وجودم ايمان داشتم که جوابما ميده25 ساله منتظره جوابشم .ولي الان حتي شک دارم که منا ميبينه.خيلي سخته همه اي جوني تا با مسالي بگذروني که نتوني جوابي براشون پيدا کني بعد چشمتا باز کني وببيني که تنها کسي که فکر ميکردي دوست داره وبه خاطرش از خيلي از گناهات دست کشيدي وبا تمام وجود صداش کردي همه اي حرفاتا به اون زدي همه اي گريه هاتا پيش اون کردي کسي که تنها سنگ صبورت بود کسي که هرجا ودر هر شرايطي صداش کردم وقتي شاد بودم وقتي ناراحت بودم وقتي تنها بودم وقتي تو جمع بودم وقتي شب قدر بود وقتي ليل الرغائب بود وقتي شب جمعه بود وقتي ماه رجب بود وقتي ماه شعبان بود وقتي ولادت ائمه بود وقتي شهادت بود وقتي صبح بود.اونوقت بعد از 25 سال ببيني تنهاي. تنهاي تنهادلم خيلي از خدا شکست واقعا من جزءادمام هموناي که خدا گفته از رگ گردنم بهشون نزديکترم از مادر براشون مهربونترم براشون رحمانم رحيمم رئوفم غفورم ودودم شک دارم که از اونا باشم والا اين وضعيتم نبود.واقعا عذر ميخوام ولي حتي شما هم نميتونيد درک کنيد که ادماي در شرايط من با چه وضعيتي زندگي ميکنن.حرفام نيمه کاره موند بايد برم .فعلا خداحافظ وخسته نباشيد.شهاب مرادی :سلام/ معمولا این
حال تلخ برای
تمام انسانها
حداقل یک بار در
طول عمر پیش می
آید و به علت شایع
بودن و ساده بودن
درمان روان
شناسان آن را به
سرماخوردگی
تشبیه می کنند. پیام شما به
وضوح علائم
افسردگی
(سرماخوردگی
روحی) را بیان می
کند این
مشکل به سادگی
قابل حل است. حتما
در شهر یا
مازندران به یک
روانشناس مراجعه
کنید که با روش
CBT کار می کند
و نسبت به درمان
افسردگی اقدام
کنید. خاطرم
هست که شما قبلا
در مورد ts گفته
بودید و به نظرم
درمان افسردگی
برای درک درست و
کنار آمدن با این
سندرم و داشتن
یک زندگی بهتر به
شما کمک شایانی
می کند. ان
شاءالله.
امضا شده : ۳۰ مرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۶:۳۳سلام.چگونه باتيد متوجه بشويم خدا من رو بخشيده؟توبه ام را قبول كرده اند؟؟؟ راهي داره كه بفهمم ؟؟؟؟؟؟؟؟شهاب مرادی :سلام/ »»»»خلیلی...
امضا شده : ۳۰ مرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۶:۴۴سلام استاد الان 182 نفر آنلاین هستند لطفا همین الان برای سلامتی آقا امام زمان با هم صلوات بفرستیم و من حاجتی دارم یک دعای کوچولو برام بکنند. یاعلیشهاب مرادی :سلام/ اللهم صل
علی محمد و آل
محمد و عجل
فرجهم ای کاش
از دعا در حق هم
دریغ نکنیم.
امضا شده : ۲۵ مهر ۱۳۸۸ ساعت ۲۱:۱۰سلام قبول باشه و خدا قوت بسیار جلسه خوبی بود خصوصا پرسش و پاسخ و روضه اصلا فکر نمی کردم شما روضه بخوانید.شهاب مرادی :سلام/ یاعلی
امضا شده : ۱۵ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۲۲:۴۰سلام. براي صالح جان دعا کردم. اخه ميدونيد من کارمندبيمارستان در بخش راديولوژي هستم و مدتي هم در بيمارستان تخصصي اطفال بودم وبا درد و رنج بيماران اشنا. هميشه همه ما بايد براي شفاي بيماران اسلام دعا کنيم. يا من اسمه دوا وذکره شفا. التماس دعاشهاب مرادی :سلام/ يا
من اسمه دوا
وذکره شفا
امضا شده : ۰۱ دی ۱۳۸۸ ساعت ۱۷:۲۳سلام التماس دعا دارم حاج آقا اين شبها براي همه دختر خانم هايي كه داره از سن ازدواجشون ميگذره دعا كنيد براي من هم دعا كنيد 29 ساله هستم ولي هنوز مجرد برام دعا كنيد كه ازدواج كنم به صاحب اين روزها قسموتون ميدم من رو فراموش نكنيد ممنونشهاب مرادی :سلام/ از شدت
نگرانی خود کم
کنید و چشم
امضا شده : ۱۰ دی ۱۳۸۸ ساعت ۱۷:۱۶سلام.خدا قوت.اجرتون با سيدالشهداء.چند وقتي بود نيومدم سايت.پيامهاي جديد رو خوندم.فقط حسرتش واسه ما ميمونه که نمي تونيم از اين مباحث استفاده کنيم.من با نظر باران موافقم شديد.خودمم حتما شرکت ميکنم. خلاصه پايه زياد هست.حالا شما لطف کنيد يه بررسي کنيد شايد شد.مسجد دانشگاه تهران پنج شنبه ها فکر کنم همه ي تهراني ها بتونن بيان. البته فقط تهراني ها ميتونن بيان.اين مشکلو داره. شما که جواب ما رو نميديدولي من ازسوال وجواب شما و دوستان خيلي استفاده ميکنم.يا علي.شهاب مرادی :سلام/ این موضوع
به اعلام نظر و
بررسی بیشتری
نیازمند است.
امضا شده : ۰۳ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۱۴:۳۶اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الحمن الرحيم
"يارحمن يارحيم يامقلب القلوب ثبت قلوبنا علي دينک "
با عرض سلام واحترام خدمت تمامي انسا نهايي که قربت الي الله(انشاءالله)خ ودراوقف خدمت به خلق خداکرده اندوعرض سلام واحترام خدمت شما برادر محترم وذکر دعاي هرروزه براي شما وامثا ل شما جهت رزق روز افزون توفيق اين خدمت عظيم.که نه فقط جو انان ونوجوانان ما که همهءانسانهادر تمامي مراحل زندگي هميشه محتاج هدايتها ومشاوره هاي درست و خدايي هستند .واما بعد غرض از خسته کردنتان وگرفتن وقت پر بهايتان مشاوره نيست که شايد کارم از مشاوره گذشته باشد . چرا که تمامي مشورتهايم در سختترين وحساسترين مرحلهءزندگي يعني "ازدواج"بي نتيجه ما ند. سعي ميکنم خلاصه بنويسم گرچه متا سفا نه به اين کار خوب عادت ند ارم(اميدوارم حوصله کرده وبخوانيد).
12سال است که به شغل شريف معلمي درحساسترين مقطع سني(راهنمايي)مشغ ول به خدمت هستم وهميشه از خدا خواستم تا ياريم کند ...
... [حدود 45 پاراگراف را حذف کردم] ...
... بازهم به خاطر طولاني شدن مطلب عذر خواهم به نظرم نگاشته ام سرشار از بد آموزي است و براي عزيزان خواننده ء سايتتان مضر است هر طور صلاح ميدانيد اما همه اش را در سايت نگذاريد متشکرمشهاب مرادی :سلام/ لطفا ضوابط
را رعایت کنید!
این ماجرای
غم انگیز و تلخ را
خواندم و حتما می
دانید که
متاسفانه شما و
پسرتان تنها
نیستید و هر روز
دختران زیادی در
یکی از مراحل این
پروسه قرار دارند
از قبل خواستگاری
تا بعد از طلاق و
همه باید برای
کاهش خطرات و
مشکلات زندگی
دختران و پسران
عزیزمان تلاش
کنیم. امروز
یکی از مهمترین
نیازهای جوانان
دانستن مهارت
انتخاب همسر
است و تمرکز
مباحثم در مبحث
انتخاب همسر، به
همین دلیل است.
نوشتنِ
مشکلات و شرح
حال کار مفیدی
است هرچند
مفصل و بدانید که
من کاملا آن را
خواندم.
یک
تذکر: به دنبال
تقویت احساس گناه
خودتان نباشید و
موضوع را تبدیل
به یک امر پیچیده
ی آسمانی نکنید
اشتباهات
احمقانه ی یک
انسان با
اختلالات شخصیتی
او مشکلات را
برای یک دختر
خانم ظاهر بین و
ساده دل ، سخت تر
و سخت تر کرد تا
شد آنچه شد.
اما چند نکته: 1. مراقب باشید،
این جمله ی
نادرست "کارم
از مشاوره
گذشته" مانع
بهبود وضع شما
نشود! 2. توصیه
می کنم خلاصه
نوشتن و چکیده
نوشیبن و خلاصه
سازی را یاد
بگیرید و تمرین
کنید 2/1. و
عادت کنید
مطالبتان را با
شماره بیان کنید
حجم نامه ی شما
حدودا 50 برابر
پیامهای عادی
سایت بود با
مقدمه و موخره و
چندین فصل و بخش و
موضوع ؛ در هم و
بی نظم ! همین
موجب تشدید
سردرگمی و افزایش
فشارهای درونی می
شود. 3. حتما به
مشاور مراجعه
کنید. پیشنهاد
من زندگی
بهتر است و
برای ازدواج
مجددتان هیچ
خواستگاری را
فورا رد نکنید و
در مسیر مشاوره
شرایط و مشخصات
خواستگار جدید را
با مشاورتان چک
کنید.
امضا شده : ۱۷ آذر ۱۳۸۶ ساعت ۱۹:۴۴سلام حاج آقا؛... من برنامه صبح دوشنبه تونو ديدم . خواهش مي کنم اينم تذکر بدين که :بله گفتگو وجلسه اعضاء خانواده باهم ميتونه مفيد وموثر باشه به شرط اينکه مثلا: الف -مراد از گفتگوي والدين با بچه ها متقاعد کردن اونها وعقايد خود رو به اونها تحميل کردن نباشه .متاسفانه بعضي والدين فقط ميخوان نظر خودشونو بزور به خورد بچه ها بدن؛ بدون اينکه به بقيه مسايل توجه کنن. ب-والدين شخصيت وموقعيت سني ووحتي اجتماعي بچه ها بخصوص جوونا روهم در نظر بگيرن.فقط با اين ديد که طرف گفتگوشون فرزند اونهاست واز بچگي ترو خشکش کردن و...به موضوع نگاه نکنن.شخصيت مستقل اونا رو هم در نظر بگيرن.بدونن ايني که الان جلوشون نشسته جواني مثلا 24 سالست با تحصيلات فلان وموقعيت اجتماعي فلان و... عقايد مذهبي وفرهنگي فلان.نبايد با اون مثل يه بچه چشم وگوش بسته اي که چون سرد وگرم روزگارو نچشيده وخيلي تجربه ها رو نداشته پس هيچي از صلاح ومصلحت خودشو نميدونه رفتارو گفتار داشته باشن. ج-والدين به اين موضوع توجه داشته باشن "بخصوص درخانواده هاي مذهبي":درسته که در شرع مطهر ما خيلي به احترام بوالدين اهميت داده شده وامر به احترام بسيار؛ ونهي از بي احترامي -حتي به کوچکي يک اف گفتن –نسبت به اونا شده اما در کنارش براي اونها هم نسبت به بچه ها دستوراتي هست که اونا هم بايد رعايت کنن. د-بي زحمت والدين هر اختلاف نظري از جانب فرزندان رو بي ادبي و توهين به خودشون تلقي نکنن. وخيلي مسائل ديگه که هم فرزندان وهم والدين بايد رعايت کنن تا نتيجه "نشست خانوادگي"بجاي انس گرفتن بيشتر , دلخوري ودعوا ومرافعه ودورتر شدن از هم نشه.ببخشيد طولاني شد .التماس دعا.شهاب مرادی :سلام/ به تدریج
باید در فضای
گفتگوی خانوادگی
و با یادگیری
مهارت های لازم
بیش از آن که به
فهماندن
عواطف،هیجانات و
نیازهای خود
اهتمام کنید به
سوی درک نیازها،
هیجانات و عواطف
پدر و مادر (طرف
مقابل) حرکت کنید.
امضا شده : ۱۸ اسفند ۱۳۸۶ ساعت ۱۹:۵۰سلام خسته نباشيد . من قبلا گناه زياد مي کردم اما الان دارم کارهاي قبلا را ترک مي کنم لطفا دعايي را به من معرفي کنيد که هر وقت فکر گناه به سرم زد با خواندن آن به ياد خدا بيفتم و از انجام آن کار اجتناب کنم.شهاب مرادی :سلام/ درخواست
عاجزانه از خدا
با هر ذکری و
زبانی مثلا:
لاحول ولا
قوة الا
بالله. یا
ذکر یونسیه:
لا اله الا
انت سبحانک انی
کنت من الظالمین
.
امضا شده : ۱۸ ارديبهشت ۱۳۸۸ ساعت ۱۶:۳۹سلام حاج آقا،شب خوش كفته بودم تامهر مزاحم نميشم ولي باخواندن اين بيام طاقت نياوردم كه به اين آقاكمك نكنم. تقديم به رضا از فرانسه: خداوند بردلهاي انان مهرزد وبر كوش ها وجشم هاي شان برده كشيد "تانشنوند نبينند ومعارف الهي رادرك نكنند"وبراي انان عذابي سخت "مقرر"است مثل انان مثل كسي است كه آتش مي افروزد تااطراف خود راروشن كند،خداآن روشنايي راميبرد وايشان رادرتاريكي رهاميكندتاهيج نبيند آنان كروgong وكورند و ازgomrahi خود برنميكردند (آي اتي ازسوره بقره'7،18،17) با نوشتن اين آيه هاخواستم روشن ات كنم كه جرا منظور يادداشت كلاه قرمزي رانفهميدي.
gar اش شودعيوب penhaniye ما اي واي به خجلت وparishanyeما
ماغ ه به دينداري وشاد ازاسلام gabranمتنفراز مسلماني ما ودر آخر: خنده رسوا مي نمايدpesteyeh بي مغزرا جون نداري مايه،ازلاف سخن خاموش باش باتو اي مشك خالي خداحافظي ميكنم واينكه "درون خانهء خود هر geda شهنشاهي است قدم برون منه از حد خويش وسلطان باش" آقاي مرادي شب بخيرو ديكه مزاحم نميشمشهاب مرادی :سلام/ چرا مشکل
فونت فارسی را حل
نمی کنید؟ این
طوری اذیت
میشید
امضا شده : ۱۰ تیر ۱۳۸۸ ساعت ۲۰:۱۴سلام. بعد از مدتي با خوندن وبلاگ شما آرامش گرفتم. مگه نمي گن ال بذکر الله تطمئن القلوب؟ مگه آرامش شما با همين ياد خدا نيست؟ من دچار افسردگي شدم. بي هيچ دليلي. خدا ازبهترين نعمت هاش به من داده از خانواده خوب بگيريد تا هر چيز. از 2 سال پيش غصه ميخوردم که چرا ازدواج نکردم. الان يک ماهه که حتي به اونم فکر نمي کنم. از خودم مي ترسم.از افکارم. رفتم دکتر. به نظر شما افسردگي درمان قطعي داره؟ شما رو به جان فاطمه زهرا برام دعا کنيد تا به زندگي قبليم برگردم.شهاب مرادی :سلام/ نگران
نباشید قطعا
درمان دارد. در
سایت همین واژه
افسردگی را جستجو
کنید و پیامهای
مرتبط را بخوانید
و خواندن یادداشت
ها را توصیه می
کنم. مثلا
امضا شده : ۱۶ تیر ۱۳۸۸ ساعت ۰۱:۴۱پدر مهربانم سلام امبدوارم حالتان خوب باشد واقعا نميدانم از چه برايتان بگويم از روزگار بگويم که بي وفاست از دوري بگويم که بي معناست از حسرت بگويم که بي فايدست اما ميخواهم بگويم متشکرم.متشکرم که حس اعتماد و محبت به يک پدر را يادم دادي .فقط در يک جمله ميگويم تا ابد روزت مبارک. يا حقشهاب مرادی :سلام/ ياعلي
امضا شده : ۲۷ تیر ۱۳۸۸ ساعت ۰۳:۰۷سلام آقاي مرادي عزيز. خداقوت! فکر نميکردم هيچ وقت از اين سوالات از شما بپرسم! خواستگار دارم (اولين کسي است که پذيرفتم!). فرزند شهيد، آرام و درونگرا، تحصيلکرده (هم سطحيم هر دوارشدمهندسي خونديم)مومن ومذهبي. آدم خوبيه و ظاهرا خوش اخلاق.هيچ دوست نزديکي (بجز همکاران) ندارد. سرگرمي خاصي ندارد. اهل مطالعه نيست.به هنر خاصي علاقه ندارد و ميگويد اگر همراهي داشته باشم اهل سرگرمي هستم . ولي ذوق هنري ندارم.اهل تلاش و پشتکار در کار. من :مذهبي و معتقدم.چند دوست تثبيت شده نزديک دارم. بسيار اهل مطالعه، اهل ادبيات و شعرم. نقاش (علاوه بر تحصيلاتم) گاهي ورزش ميکنم. مسلط به انگليسي و در حال آموختن فرانسه. (اهل ترجمه ام). به همه هنرها علاقمندم و به عنوان مخاطب پيگيري ميکنم.اهل گردشم. دو جلسه صحبت کرده ايم . احساس ميکنم برداشت کاملا متفاوتي از زندگي داريم. اگرچه هر دو هدفمان آرامش است، آرامش من پويا وآرامش او ايستاست! (برداشت من تا الان اينه وجوابم منفي) از کجا مطمئن شوم درسته؟(حاضر به استخاره نيستم) اوخيلي عجله دارد ومن اصلا عجله ندارم. آيا ممکن است بعد از ازدواج به علاقمنديهاي من علاقمند شود و مرا همراهي کند، ممکن است اجتماعي تر شود؟! شرمنده انقدر طولاني شد. اجرکم عندالله.شهاب مرادی :سلام/ 1. در راه
دادن خواستگارها
سخت گیری نکنید. 2. پسر خوبی است
اما اگر خودتان
را "برون
گرا" می دانید
و با توجه به
تفاوت روحیات و
هیجانات که شرح
دادید، بهتر است
با او ازدواج
نکنید. 3. در
گفتگوهای قبل از
ازدواج ببینید با
این فرد بدون هیچ
تغییری خوشبخت می
شوید یا نه اصلا
برای اصلاح و
تغییر و تعمیر
حسابی باز
نکنید! 4. یک
بار دیگر همه
یادداشت های
مربوط را
بخوانید.
امضا شده : ۱۸ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۰۰:۰۸سلام خسته نباشيد. امروز به دانشگاه ما اومده بوديد.خيلي استفاده کرديم دستتون درد نکنه هر چند خيلي کوتاه بودو... من تازه دارم ياد ميگيرم ولي منابع مناسب مثل چنين جلساتي خيلي کمه!!!!اميدوارم هرچه زودتر دوباره به ما سر بزنيد و سفر به شهر ما براتون خوشايند بوده باشه.موفق باشيد و خدانگهدارشهاب مرادی :سلام/ سلامت
باشید. یاعلی
امضا شده : ۲۱ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۱۸:۰۶سلام عرض مي کنم خدمت شما واقعا خسته نباشيد چند سال پيش شما رو تو يکي از برنامه هاي تلويزيوني ديدم و حرفاتونو شنيدم راستش خيلي خوشم اومد همينطور که داشتم نوشته هاي دوستان رو مي خوندم يه چيزي خيلي ناراحتم کرد اونم اين بود که شما جاهاي زيادي رفتيد و داريد ميريد اما قطر رو چي تا حالا اومديد ؟ اگه نيومديد حتما بيايد مشتاق حرفاتون هستيم ممنون ميشم با تشکر خدانگهدار راستي التماس دعا دارم براي آورده شدن حاجاتم که رسيدن به معشوقمه در پناه حقشهاب مرادی :سلام/ دعا مي کنم
ولي چرا رسيدن به
معشوق کارش به
دعا و توسل
کشيده؟! اين بايد
شما را به بررسي
جدي و واقع
بينانه ي
علاقمندي و
تصميمتان وادار
کند. ان
شاءالله اگر
برنامه اي در قطر
داشتم اعلام مي
کنم. التماس
دعا
امضا شده : ۲۹ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۱۹:۳۶سلام عليکم خدا قوت.متن برنامه شما در مورد ولنتاين به آدرس زير موجود است. موفق باشيد.ياعلي http:// www.cheshmbasteh.blogfa.com/po st-101.aspxشهاب مرادی :سلام/ دست شما درد
نکنه البته من
نگاه کردم ولی
کامل نخواندم. http://www.cheshmbasteh.blogfa.com/post-101.aspx
امضا شده : ۰۴ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۰۰:۲۹سلام دومين باره که پيام ميذارم.دفعه اول فکرکنم توي دي بود.درخواست حلاليت اگه تونستين بخونيد. مطلب جنين خيلي خوب بود خيلي از دلواپسيمو کم کرد ولي يه چيزي منو خيلي آزار ميده اونم ترس از قبر،من از مردن نميترسم ولي از تصور تنهاموندن توي يک چاله تاريک مو به تنم راست ميکنه اينقدر که گاهي آرزو ميکنم توي هوا منفجر شم.من از اين مسائل عجيب غريب زياد دارم فکر کنم مجبوريد ازاين به بعد خيلي منو تحمل کنيد.شهاب مرادی :سلام/ در برزخ
یعنی بعد از
مرگ تا قبل از
رستاخیز ،
جسم درگیر چیزی
نیست و جسد اصلا
حس و نفَس و ...
ندارد مُرده. اگر منفجر و
پودر هم بشوید
-خدای نکرده- تمام
عذاب های روح به
روح می رسد. و
عذاب تولید خود
شماست می توانید
با یک تصمیم ساده
آن را از بین
ببرید. دیگر
دوستان هم فکر
کنند و نظراتشان
را بنویسند. یک
بار باید این
موضوع را کامل
شرح دهم الان
وقتم خیلی کم
است. »»»»»»»
بند ناف
امضا شده : ۰۸ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۰۰:۲۶من دست به دامن شما شدم که کمکم کنين مرتکب گناه نشم ولي شما سوال منو بي جواب گذاشتين هم خودم و هم شما رو به خدا ميسپرم خودش بين من سرگردون و شما عالم دين قضاوت کنهشهاب مرادی :سلام/ هرچند در
"شهر کوچک"
شما و کشور
بزرگمان، عالمان
فراوانی زندگی می
کنند که من فقط
شاگرد معدودی از
آن بزرگوارن هستم
و روحانیون و
طلاب فراوان و
کثیری که از من با
سوادتر و موثرتر
هستند و خدا این
را می داند ولی
واقعا از کوتاهی
ها و کم کاری هایم
از خدای مهربان
شرمسار و خجل
هستم و هوالغفور
الرحیم. البته
سوال شما تکراری
است و پاسخ مشابه
آن فعلا در این
صفحه وجود دارد
چک کردم یکی
از پیامهای با
امتیاز بیش از 500
لطفا کلیک کنید و
آن را بخوانید: http://www.shahab-moradi.ir/akobook/viewtype,2/Itemid,34/startpage,1/
امضا شده : ۰۷ خرداد ۱۳۸۶ ساعت ۲۰:۲۶سلام فوری فوری دراسرع وقت پاسخ دهید دختری هستم برای طی کردن مسیر وبه خدا رسیدن استادی میخواهم اگر کسی را میشناسید معرفی کنید با شماره اش واگر دختر پسری باهم اشنا شده ولی امکان ازدواجشان تا مدتی نباشد وبه خانواده هاهم نتوانند به هیچ وجه بگویند چگونه باید باهم ارتباط داشته باشند و چه کار کنندشهاب مرادی :سلام/ فعلا استاد
لازم نیست ، درس
لازم است. درس:
ترک محرمات .
انجام واجبات.
برو تمرین کن
امضا شده : ۱۲ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۱۳:۰۰حاج اقا سلام.کمکم کنيد. من يه دانشجوي 20 ساله ام به حالت رسمي رفتم خواستگاري دختري 17 ساله.بعد از 7/5 ماه اشنايي به اين نتيجه رسيديم که مي تونيم به هم کمک کنيم و همسر ايده الي واسه هم باشيم.اما نمي دونم چي شد که يهو همه چيز رو ريخت به هم و گفت امادگي ازدواج ندارم. حالا من بايد چي کار کنم؟؟؟ تو رو خدا کمکم کنيدشهاب مرادی :سلام/ اگر واقعا
علت را نمی دانید
بهتر است با
اطلاع خانواده
دختر یک فرصت 3-2
ماهه موضوع را در
حالت تعلیق
درآورید تا دختر
خانم راحت تر
بتواند فکر کند و
مجدد موضوع را
رسما و با احترام
دنبال کنید.
امضا شده : ۲۹ آبان ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۰۱سلام, کلاس دوساعت و نیمه جنابعالی مدرسه(دانشگاه) عالی شهید مطهری که با صبر حوصله دلسوزی و دانش همراه بود برای من تاثیر عمیق و عجیبی داشت شاید تا الان کلاسی به این پویایی ندیدم.به نظرم شما باید خدا را زیاد شکر کنبد و شاید برای من توجه و اهمیت دادن شما به حجاب و تفکر در خلال مباحث که یاداور ظاهر و باطن بود از همه موثرتر بود این اسم را که شما به جهت عظمت حضرت خدیجه علیهاسلام زیاد و همه جا سفارش می کنید انتخاب کردم تا پیامم را بخوانید.شهاب مرادی :سلام/ سلام خدا بر
امالمومنین
خدیجه کبری از
لطف شما متشکرم.
سوالي در مورد اثبات وجود خدا داشتم و نظريه اي زا مطرح کردم. شما از من براي اثبات آن نظريه دليل خواستيد . ولي حاج آقا باور کنيد من مدافع آن نظريه نيستم و فقط به ذهنم رسيده است . من از دنيايي که بي خدا باشد ميترسم و مي دانم اگر خدا نباشد هيچ چيزي نمي تواند معنا داشته باشد .
من دليلي ندارم و اين وسط گيج مانده ام . من از شما مي خواهم با ذکر دلايلي اين نظريه را که به ذهن من رسيده ، رد کنيد و اگر نمي توانيد مرا راهنمايي کنيد مرا به جايي ارجاع دهيد .
خيلي ممنون .شهاب مرادی :سلام/ جنابعالی
این حرف را که در
سوال قبل مطرح
کردید را اصلا
واجد اعتبار علمی
نمی دانید پس
اصلا به دنبال رد
آن نباشید. اشتباه
نکنید « به هر
سوال یا هر شبه ای
نباید پرداخت!
» شما
کاملا مومن هستید
و مراقب وسوسه
های شیطان
باشید. سوال مشابه و این ...
امضا شده : ۱۵ اسفند ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۳۸سلام.زمان کلاساي دانشگاهتون رو نگفتيد!شهاب مرادی :سلام/ سه شنبه ها
اما در مورد حضور
دانشجویان مهمان
هنوز به نتیجه
نرسیدم.
امضا شده : ۰۳ مرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۸:۵۲مهارت گوش كردن از ميان مهارتهاي گوناگون انسان، گوش كردن يكي از مهمترين مهارتهايي است كه با پرورش آن ميتوان كارايي خود را در تمامي مراحل زندگي بهويژه دوران تحصيل افزايش داد؛ ضمنا اين مهارت يكي از مشكلترين مهارتهاست.
گوش دادن تعهدي براي فهميدن و رسيدن به درك همدلانه است؛ به اين معنا كه از علايق، نيازها و تعصبات خود بكاهيد و با چشمان فرد مقابل به مسائل نگاه كنيد؛ خودتان را جاي او بگذاريد و از دريچه چشم او نگاه كنيد. گوش دادن در ضمن نشانه مهر و محبت شماست. مثلا هنگام گوش دادن به طرف مقابل درواقع ميگوييد: به تو علاقهمندم و تو برايم اهميتداري، ميخواهم بدانم به چه فكر ميكني و چه احساسي و چه نيازي داري؟
اصطلاح «گوش دادن» در برخوردهاي اجتماعي به 2 معنا به كار ميرود. يكي از آنها اشاره به گوش دادن آشكار دارد كه گوش دادن فعال ناميده ميشود. ما وقتي فعالانه گوش ميدهيم كه رفتارهايي انجام دهيم كه حاكي از توجه ما به طرف مقابل است. دومين معناي گوش دادن به فرايندشناختي جذب اطلاعات اشاره دارد. در اين تعبير گوش دادن نشانه رفتارهاي آشكار شنونده نيست بلكه به جنبههاي نهفته رفتارهاي او اطلاق ميشود. براي مثال ممكن است بهطور پنهاني بيآنكه علامتي دال بر توجه به ديگران از خودمان نشان دهيم به صحبتهاي آنان گوش دهيم. گوش دادن منفعلانه به همين گوش دادن گفته ميشود.
گامهاي مؤثر براي گوش دادن
گوش كردن فعال: خانم عبدي ميگفت: هرگز نتوانستم موضوعي را براي همسرم بهطور كامل تعريف كنم چون ميان صحبتهاي من گاهي دستش را بلند ميكند و با اشاره به تلويزيون يعني كه حرف نزن، گوش ميكنم و يا چيزي از من ميخواهد يعني كه حرف نزن، بهطور كلي شنونده خوبي نيست و گاهي نيز هيچ عكسالعملي نشان نميدهد.
وقتي خوب گوش ميدهيد همسرتان را بهتر درك ميكنيد و با او هماهنگ ميشويد، از روابط خود بيشتر لذت ميبريد. بيآنكه مجبور به ذهن خواني باشيد ميفهميد كه همسرتان چرا چنين ميگويد و چنين ميكند.واقعيت اين است كه گوش دادن به اين معني نيست كه گوشهاي بنشينيد و دهانتان را ببنديد. گوش كردن روند فعالي است كه مستلزم مشاركت شماست. براي درك كامل مفهوم يك گفتوگو اغلب ناگزيريد سؤالاتي بكنيد و واكنشهايي نشان بدهيد؛ بدين ترتيب از حالت كنش پذير گامي فراتر ميگذاريد و در روند گفتوگو مشاركت ميكنيد. براي گوش دادن فعال بهتر است شيوه زير به كار گرفته شود:
بازسازي عبارتها: آنچه ميپنداريد طرف مقابلتان گفته است، به بيان خودتان در ذهن تكرار كنيد. بازسازي عبارتها، يكي از ابزارهاي اصلي براي گوش كردن واقعي است. امتحان اين شيوه به ما كمك ميكند كه اگر صحبتهاي طرف مقابل را هم خوب نشنيده باشيم و يا او تصور كرده كه به حرفهايش گوش ندادهايم با بازسازي عبارتها به او بفهمانيم كه حرفهايش را شنيدهايم. در بازسازي اغلب ميتوانيم از عبارت «منظورت اين بود» و يا «آنچه اتفاق افتاده اين بود» استفاده كنيم.
گوش دادن به همسر: شايد مهمترين كاربرد مهارتهاي شنيداري هنگام ارتباط با همسر باشد؛ شيوهاي كه آن را ارتباط دو جانبه مينامند؛ ساختاري كه در چارچوب آن ميتوان واقعا به حرفهاي يكديگر گوش داد. اين شيوه از اين قرار است: هرگاه درباره موضوعي صحبت ميكنيد كه ميتواند بحرانزا باشد، هنگامي كه گوينده هستيد ديدگاهتان را خلاصه كنيد و مختصر و مفيد شرح دهيد، از سرزنش كردن و يا بردن نام اشخاص خاص اجتناب كنيد، طرف مقابل را متهم نكنيد، بر نقاط ضعف و اشتباهات همسرتان تأكيد نورزيد.
هنگامي كه شنونده هستيد، كاملا به گفتههاي همسرتان توجه كنيد. با آنچه ميگويد مخالفت نكنيد، از مشاجره و مباحثه بپرهيزيد و سؤال كنيد. مزيت رعايت اين شيوه آن است كه از سرعت گفتوگو ميكاهد و مناقشات لجامگسيخته را گسترش نميدهد. گوش كردن داراي موانع بيشماري است از آن جمله:
مقايسه: اين كار گوش كردن را بسيار دشوار ميكند زيرا شما دائم در تلاشيد تا بفهميد چه كسي باهوشتر، داناتر يا تواناتر است يا از سلامت عاطفي بيشتري برخوردار است؛ شما يا ديگري؟ به اين ترتيب نميتوانيد در بحث شركت كنيد، چرا كه سخت گرفتار سنجش خودتان هستيد.
خواندن ذهن: كسي كه سعي ميكند ذهن افراد را بخواند نميتواند توجه چنداني به آنچه مردم ميگويند داشته باشد.
دلجويي كردن: شما ميخواهيد مهربان، خوشايند و حمايتگر باشيد، ميخواهيد محبوب مردم باشيد، پس با تمام گفتههايشان موافقت ميكنيد، شايد تظاهر به گوش دادن ميكنيد و به جاي شركت در بحث و فهم فقط درصدد به دست آوردن دل ديگران هستيد.
حق به جانب بودن: شما نميتوانيد اصلاح شويد، نميتوانيد شيوه تغيير دادن اخلاق خود را فرا گيريد. اعتقادات شما خدشه ناپذيرند.
پند دادن: حلال مشكلات بودن، كيسهاي از پند و اندرز در اختيار داشتن و با شنيدن چند جمله از مخاطب سر كيسه پند و اندرز را باز كردن نميگذارد كه با مخاطب ارتباط صميمانهاي داشته باشيد. هرگز به محض شنيدن مشكلات گوينده موعظه نكنيد چون مخاطب (گوينده) در نهايت احساس تنهايي خواهد كرد.
همخوانسا زي: بسياري از مردم ما هر آنچه ميشنوند، به ياد كاري ميافتند كه خود انجام دادهاند و آنچنان در خاطرات خود غرق ميشوند كه ديگر فرصتي براي گوش كردن واقعي به حرفهاي گوينده و يا تلاشي در جهت شناخت او ندارند.
رؤيا پردازي: در حال گوش كردن هستيد، يكي از گفتههاي گوينده ناگهان زنجيرهاي از وقايع را در ذهن شما تداعي ميكند و به رؤيا فرو ميرويد، در اين صورت تعهدي به شناخت يا احترام به گوينده در خود احساس نميكنيد و اين نشانگر آن است كه ارزش چنداني براي گفتههاي او قائل نيستيد.
قضاوت كردن: انگ زدن تاثير بسيار زيادي دارد اگر شما كسي را احمق فرض كنيد، به آنچه ميگويد توجه نخواهيد كرد. قضاوت عجولانه درباره يك گفته بحث را واپس ميزند. يكي از قوانين درست گوش كردن آن است كه پس از شنيدن تمام گفتهها درباره آن قضاوت شود. لازمه قضاوت درست به كار گرفتن زبان توضيحي است نه زبان داوري.
پالايش كردن: بسياري از افراد حرفهاي گوينده را پالايش ميكنند؛ يعني برخي از نكات را گوش ميدهند و مابقي را نشنيده ميگيرند؛ در حقيقت به حالات فرد توجه ميكنند.
سخن پاياني
ارتباط بهنظر موضوع سادهاي است و همه ما خود را در آن متخصص ميدانيم و گفتوگو را امري طبيعي تلقي ميكنيم اما در شرايط اختلاف، وقتي تضادي مطرح ميشود آن وقت است كه بايد مهارت كلامي خود را مورد قضاوت قرار دهيد.
به راستي در حالت عصبانيت چگونه گفتوگو ميكنيد؟ اگر در مواقع حساس بتوانيد به خوبي و بهگونهاي مؤثر ارتباط برقرارسازيد نقش ارتباط خوب و حياتي را ايفا كردهايد.شهاب مرادی :سلام/ کاملا قابل
استفاده است.
امضا شده : ۱۲ شهریور ۱۳۸۸ ساعت ۰۲:۲۲سلام.ببخشيدا ولي اين دفعه مجبورم بگم حاج اقا جون مادرتون جواب بدين اخه هيچوقت جواب من بخت برگشته رو نميدين.ايا ميشه اعمال شب قدر رو كه انجام ميدم نيت كنم كه ثوابش به روح بابام برسه؟يعني نيت كنم تمام دعا و نماز و قران سر گرفتن كه انجام ميدم برسه به روح بابام؟توروخدا اين يكيو جواب بدين ديگه منتظرم.شهاب مرادی :سلام/ بله چرا
نمیشه؟ در غیر
لیله قدر هم
میشود. حتما هم به
روح پدرتان می
رسد. البته پدر و
مادر در خوبی ها و
ثواب های
فرزندانشان به
خاطر تربیت و...
سهم دارند حتی
اگر شما هنگام
عبادت و عمل صالح
آنها را فراموش
کنید.
امضا شده : ۲۶ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۱۳:۱۵سلام بر مرادي 1.فكر كرده ايد چرا مجرياني كه در مردم ايران سلام بودندبراي شما پيام نميدهند؟ 2.شماسا عت8صبح در مسجد الهادي منبر ميري؟چون نوشته اي8شهاب مرادی :سلام/ 1. چون حضوري
و يا با تلفن با
هم صحبت مي کنيم.
به نظر شما علتش
چيست؟ 2. شب ها
امضا شده : ۱۶ دی ۱۳۸۸ ساعت ۱۶:۰۹سلام. من صبح تا شب سر کار ميرم و پسر طفلکيم رو مهد ميزارم. ديشب خيلي سرحال نبودم و پسرم همش ميومد آشپزخونه وسط کارام بهانه گيري ميکرد حسابي عصبي بودم طوريکه دلم ميخواست داد بزنم. ولي همش ياد اين ميفتادم که بايد تمرين کنم تا مهارت کنترل خودم و در دست گرفتن سکان کشتي نفسم رو بدست بيارم. خدا کنه موفق بشم. خواهش ميکنم برام دعا کنيد. منتظر بقيه راه هستم. خدا به شما توفيق بده.
امضا شده : ۲۹ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۱۹:۱۲سلام حاج آقا الان که دارم اين متن رو مينويسم داره اذون ميگه شمارو به اين وقت عزيز و گرامي قسم جوابمو بدين.پريشونم نمازمو ترک کردم فقط به اين خاطر که خدا نگام نمي کنه شما هم جوابمو ندين ديگه واقعا احساس مي کنم که خدا منو به حال خودم رها کرده.شهاب مرادی :سلام/ 1. یادداشت
های را خوانده
اید؟ مثل: ترس
از آینده ووو 2. پیامهای مشابه
سوال خودتان را
چطور؟
خواندهاید؟
مثلا: کلمه
امیدبخش
"خدا" را
جداگانه هر بار
به همراه کلماتی
مثل نگاه نمی کند
، ناامید ، دور
شدم و یا نمازم را
ترک و ... جستجو
کنید. و پیام هایی
که پیدا می شود را
روی آن راست کلیک
کنید و در یک
tabجدید یا صفحه
جدید باز کنید و
سر صبر بخوانید
بین آن پیامها
حتما پاسخ مناسب
پیدا می شود. جستجو
امضا شده : ۰۱ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۲۳:۱۰مطالب شما تحت عنوان وسواس را خواندم . مدت هاست كه هر چند وقت يكبار وسواس فكري درقالب هاي جديدي به سراغم مياد كه به قول دكتر حبشي اينها نتيجه و آثار اضطراب در من هستن . با اينكه مي دونم وسواس فكري دارم ولي چون بعضي هاشون ريشه اعتقادي دارن نمي تونم كنار بزارم .شهاب مرادی :سلام/ وسواس به
ارزش های شما می
چسبد و برای هر
وسواسی موضوع
وسواسش مهم است! »»»
از خودت چه خبر؟
(وسواس -1) و 2 و 3
...
امضا شده : ۰۴ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۰۰:۱۶محل اجراي برنامه هاي شما در مالزي کجاست وتا ما بتوانيم در اين مراسم شرکت کنيمشهاب مرادی :سلام/ احتمالا در
محل سفارت یا
رایزنی فرهنگی
ولی به زودی
اعلام می کنم
لطفا شما هم لینک
برنامه مالزی را
برای دوستانتان
در کوالالامپور
ارسال کنید تا من
هم دوستان بیشتری
را زیارت کنم. هفته
وحدت ؛
مالزی
امضا شده : ۰۷ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۰۲سلام سفرهاي بين المللي خوش ميگذره؟؟!! بهتر نيست به جاي ارشاد جوانها به "تربيت "والدين اونها بپردازيد؟!!! چون به نظر ميرسه مشکلاتي که جوونها دارن خيلي هاش بازخورد رفتارهاوالگوهاي غلط تربيتي اونهاست.! شايد به خاطر اينه که هر زن و مردي صرف داشتن توانايي جنسي بچه دار ميشن!شهاب مرادی :سلام/ اینکار را
هم می کنم ولی نه
در حضور بچه ها!
امضا شده : ۱۵ بهمن ۱۳۸۵ ساعت ۱۴:۴۱به ياد محسن مرادي دوباره مرغ روحم هواي كربلا كرد/ دل شكسته ام را اسير و مبتلا كرد / نه طاقت و توانم به لب رسيده جانم/ كه هر چه كرد با من فراق كربلا كرد/
شهاب مرادی :سلام/ ...براي من
هم لحظه لحظه ي
محرم وجمله جمله
ي مراثي يادآور
محسن عزيز و سوز و
شور و حال خوش
اوست . اين سومين
محرم است كه صداي
اورا نمي شنوم.
هديه به روح او و
جميع ذاكرين حسين
عليه السلام
صلوات.
امضا شده : ۳۱ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۱۹:۵۳سلام چقدر پیام گذاشتن برای شما سخت است... یک مطلب در مورد مسجد نوشته ام . خوشحال می شوم بخوانید و نظر دهید
(http://manma...gf a.com/post-104.aspx)
[سل م
مدتی است که در برنامه «مردم ایران سلام» بخشی اختصاص پیدا کرده به موضوع مساجد . کارشناس برنامه جناب آقای مرادی هستند. بنده هم قصد داشتم در مورد مساجد و موضوع این برنامه مطلبی بنویسم که البته تا کنون میسر نشده بود. امروز فرصتی دست داد تا همزمان با روز مساجد این مطلب را بر روی وبلاگ قرار دهم.
۱- آقای مرادی خیلی دقیق و جالب در مورد مساجد صحبت کردند. به نظر من مطالبی که ایشون گفتند تا کنون در رسانه های ما بهش پرداخته نشده بود.مانند دستشویی ها، سر و صدا، تهویه، برخورد با نوجوانان، سیستم صوتی و... . افرادی که کم و بیش به مسجد رفته باشند متوجه می شوند که آقای مرادی با چه نکته سنجی و دقتی به ان مسایل نگاه کردند. خیلی خوشحالم که بالاخره در رسانه ملی به این مسائل پرداخته شد. در اینجا از مسئولین محترم برنامه مردم ایران سلام و همچنین جناب آقای مرادی تشکر می کنم.
۲- پدر من سالهاست که عضو هیئت امنای مسجد محل مان هستند. مسجد محل ما یک مسجد موقوفه است که واقف آن تولیت مسجد را به پدر من سپرده است. این ها را عرض کردم تا روشن کنم که زیاد هم با مسایل مسجد بیگانه نیستم. به خاطر نوع مسئولیت پدرم با خیلی از مسایل ریز و درشت مساجد آشنا هستم. خوشبختانه جناب آقای مرادی اکثر مسائل را فرمودند من اینجا قصد دارم به چند تا خاطره از مسجد محل و همچنین یکی دو نکته ای که اقای مرادی کمتر به آن پرداختند اشاره کنم.
من مدت هاست که در مساجد چیزی نمی خورم . چون در بسیاری از مساجد خودم در آبدارخانه مسجد حضور داشته ام و دیده ام که چه فجایعی رخ می دهد. به عنوان نمونه در چند مسجد اطراف محل ما که همیشه در آن ها فعالیت می کردم می دیدم که در آبدارخانه مسجد استکان های چای به هیچ وجه شسته نمی شوند و چای دوباره در آن ها ریخته می شود. در مسجد محل خودمان خادمی بود که یک سیستم جالب برای شستشوی استکان ها داشت به این صورت که یک استکان را پر از آب جوش می کرد بعد آن را داخل استکان دیگری خالی می کرد سپس استکان دوم را در استکان سوم و سوم را در چهارم ... تا آخرین استکان! حالا شما تصور کنید آلودگی ها به صورت تجمعی در استکان های آخر مجتمع می شد و چه آش قلمکاری می شد!
حالا شستن میوه ها و سبزی ها و پنیر خرد کردن برای صبحانه صبح های جمعه و ناهار های ظهر عاشورا و ... بماند.
یکی از مسایلی که فکر می کنم آقای مرادی به آن نپرداختند بحث خدام مساجد است . در واقع گاهی وقت ها خادمین مساجد برای خود دارای چنان قدرتی می شوند که امام جماعت و هیئت امنا هم از پس ان ها بر نمی آیند. خیلی وقت ها برخورد نامناسب خادم مسجد با نمازگزاران باعث رنجش ان ها و دور شدنشان از مساجد می شود. گاهی اوقات خادم مسجد برای خود مافیایی درست می کند که در آن به فعالیت های مختلف از جمله فعالیت های اقتصادی می پردازد.
مثال: خادمی در مسجد محل ما فعالیت می کرد که خود بدون اطلاع هیئت امنا مسجد را برای مجالس ترحیم اجاره می داد. یا مبلغی اضافه از عزاداران می گرفت. یا خادمی بود که برای کسبه اطراف مسجد کلید دستشویی مسجد را ساخته بود و برا یاستفاده از دستشویی از آن ها ماهانه پول می گرفت. جالب اینکه برای تمام خدام تاریخ این مسجد یک دهنه دکان با کاربری تجاری هم در نظر گرفته شده بود(علاوه بر مقرری ماهانه و محل خواب و اسکان و مزایای دیگر)
در سال ۱۳۷۴ یا ۷۵ بود که در راستای طرح اوقات فراغت در تابستان با همکاری یکی دو نفر از دوستانم اقدام به برگزاری کلاس های تابستانی برای بچه های اطراف مسجد کردیم.(آن موقع سوم دبیرستان یا پیش دانشگاهی بودم). ماجراهای زیادی داشتیم . یکی از مسائلی که برای ما پیش آمد بحث تبلیغ بود. آن موقع پدرم رئیس هیئت امنای مسجد بودند و اتفاقا خادم مسجد هم رابطه خوبی با پدرم نداشت.قرار بود هر روز قبل از اذان ظهر و قبل از اذان مغرب از طریق بلندگوی مسجد بای کلاس ها تبلیغ کنیم . بعد از مدتی تبلیغ دیدیم هیچ کس مراجعه نمی کند. بعد از کمی بررسی متوجه شدیم هنگامی که ما از بلند گوی مسجد اطلاعیه می خواندیم خادم مسجد بلندگوی بیرونی را که برای اهالی محل پخش می شد خاموش می کرده و بلندگوی داخل مسجد را روشن می کرده است (یعنی خودمان برای خودمان اطلاعیه می خواندیم)بعد ما هم مجبور شدیم یک بلندگوی دستی برداریم و در خیابان ها راه برویم و تبلیغ کنیم (که اتفاقا به همراه چند تکنیک دیگر موثر هم افتاد)
یکی دیگر از مباحثی که اقای مرادی به آن پرداختند بحث حضور کودکان در مساجد بود. مسجد محل ما بعد از اینکه بحث شوراهای محلی و دادن قالی و یجچال و ... منتفی شد روز به روز خلوت تر شد. بعد از مدتی صف نمازگزاران تشکیل شده بود از پیرمردها و بچه ها! همین موضوعی شده بود که دشمنان ! به انتقاد از مسجد بپردازند و بگویند: اینجا مسجد بچه هاست. واقعا که اشتباه بزرگی بود. همه جا تلاش می کنند نسل جدید را هر جور شده به سمت مسجد بکشانند اما کمتر موفق می شوند اما اینجا که همه خودجوش آمده بودند این همه انتقاد می شد. بعد کم کم یک جو ضد کودک و نوجوان در مسجد شکل گرفت .خادمین مسجد هم در این راستا سنگ تمام گذاشتند و حتی گاهی اوقات بچه ها را راه نمی دادند. کلاس های تابستانی ما هم از این قضیه در امان نماند. با اینکه ما توانسته بودیم حدود ۱۲۰ نفر از بچه های محل را در این کلاس ها دور هم جمع کنیم و یک تابستان مفید را برای آن ها رقم بزنیم اما هیئت امنا روی خوشی به نشان نمی داد. خادم هم از موقعیت استفاده کرده و انواع کارشکنی ها را داشت. کلاس ها هر روز باید جا به جا می شد. از طبقه دوم به طبقه اول از بخش برادران به بخش خواهران از همکف به زیر زمین ... اما هر چه بود ما کلاس ها را برگزار کردیم و نکته جالب این بود که در طول ۲ ماه و اندی کمترین ریزش را در کلاس ها داشتیم (به جرئت* می توانم بگویم کمتر از ۵-۶ نفر )
یکی از خاطرات جالب آن روزها این بود که : یک روز که باز به بهانه برگزاری مجلس ترحیم ما را به زیر زمین مسجد فرستادند کلاس قرائت قرآن بود که دوستم اقای اعتمادنیا تدریس می کرد. بالا هم مجلس ترحیم داشت شروع می شد. اقای اعتماد نیا داشت تلفظ صحیح طا را آموزش می داد و می گفت بعضی ها به اشتباه طا را غا تلفظ می کنند مثلا می گویند : اعوذ بالله من الشیغان الرجیم ، که این اشتباه است و از سر راحتی خود اینگونه تلفظ می کنند در همین هنگام صدای قاری مجلس بالا به گوش رسید که می خواند: اعوذ بالله من الشیغان الرجیم... همه یک لحظه سکوت کردند و بعد انفجار خنده...
خیلی پراکنده گویی نکنم . مطلب زیاد است و وقت کم . به اشاره می گذرم و اگر مجالی بود در فرصتی دیگر کامل تر می نویسم.
دو رویی ها، تناقض ها، تبعیض ها می تواند جوانان را از مساجد دور کنند.یادم می آد گاهی وقت ها در مجالس عزاداری معصومین و ائمه اطهار چیزهایی می دیدم که مایه تاسف من می شد. مثلا افرادی را می دیدم که در وسط مجلس میاندار سینه زنی بودند و به شدت می گریستند و سینه می زدند گاهی غش می کردند و بیحال ان ها را خارج می کردند. ... ... یادم می آد در همان روزهایی که مسجد محل مان را، صفوف نماز را مجالس عزاداری را ، جلسات قرآن ماه رمضان را کودکان و نوجوانان پر می کردند.هرگاه به چیزهایی مثل هدیه دادن یا غذا دادن و این جور چیزها می رسید نوجوانان یا به حساب نمی آمدند یا جزء آخرین نفرها بودند. حتی یادم می آید ظهر های عاشورا که دست های عزاداری از حرم امام رضا(ع) بر می گشتند چند نفر قلدر را دم در می گذاشتند تا بچه ها را راه ندهند. همان بچه هایی که در سرما و گرما چراغ مسجد را روشن نگه می داشتند.
شاید در فرصتی دیگر از جفاهایی که بر ما در برگزاری کلاس های تابستانی مسجد رفت بگویم.
اما خیلی خوشحالم که حالا هر وقت به مشهد می روم و از کنار محله های کنار مسجد می گذرم جوانان برومندی را می بینم که هنوز هم آن روزهای خوب مسجد را فراموش نکرده اند. هنوز هم یک احساس معلم و شاگردی بین ما هست. جوانان خوبی که الان تمام فعالیت های مدهبی و فرهنگی مسجد را پوشش می دهند. باز هم خدار را شکر
(حتما بعدا خاطرات بیش تری از مسجد و مجالس مذهبی خواهم گفت)]شهاب مرادی :سلام/ متن
کامل پست شما را
خواندم و به
پیامتان اضافه
کردم.مفید است
خدا قوت.
امضا شده : ۱۵ آذر ۱۳۸۶ ساعت ۱۸:۳۰سلام حاج اقا شما تنها اخوندی هستید که حرفتون را قبول دارم می خواستم بگم من دانشجو هستم و همانطور که می دونید کلاسمان پر از پسر ایا صحبت کردن من با انها گناه است البته بگم صحبت ما معمولا راجع به درس است و هیچ وقت برای دلبری من با هیچ کدامشان صحبت نکردم در ضمن همه انهایی که من با انها ارتباط دارم چشم پاک هستند و هیچ وقت هم با هم شوخی نمی کنیم شهاب مرادی :سلام/ رابطه
دختر و پسر
نامحرم میبایست
شغل مدار و با
رعایت حجاب ،وقار
و عفاف باشد. البته فراموش
نکنید که این
روابط ریسک
دارد.
امضا شده : ۲۲ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۱۵:۴۱سلام: ميترسم. همه چيز داره زود تمام مي شه. لحظه ها. روزها. عمر . ترس داره مگه نه ؟شهاب مرادی :سلام/ نه. ترس از
چی؟ از فنا شدن و
نابودی؟ مگر
قراره که نابود
بشیم؟!
امضا شده : ۱۵ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۰۱:۳۲سلام.عيدتون مبارک.باوجودکثر کاراميدوارم جوابمو بدين.حاج آقامن نميدونم آدماچراازدواج ميکنن؟به نظرم يکي به خاطرمحدوديت خانوادگي،يکي طرفشودوست داره،يکي بخاطرمشکلات مالي و... اماکسي که هيچکدوم ازاينارونداره چي؟اون آرامش وکمالي که ميگن کجاست؟چيه؟چطوري ه؟من نميتونم اينوبفهمم.من باازدواج مخالف نيستم.اماميگم چراآدماخيلي راحت خودشون تموم ميشن وبايد به يکي ديگه برسن؟چيه اين باعث آرامشه؟پيشاپيش از جوابتون ممنونم.شهاب مرادی :سلام/ بله اگر یک
طرفه باشه همین
جوری میشه ولی
مبنا این است که
همه چیز در
ازدواج دوطرفه و
اشتراکی است و در
باب مفاعله اون به شما می
رسه و شما به
اون... هر دو
برای هم و هر دو
فدای هم
امضا شده : ۲۶ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۰۳inke ma vaghean be tarze ajibi dar sorati ke hich rahi baraye peyda kardane ham nadashtim,nemitone neshon dahahndeye harf zadane khoda ba ma bashad?شهاب مرادی :سلام/ قبل از
انتخاب همسر
جوگير نشويد! انتخاب همسر
مقولهي
اختيار و انتخاب
و مسئوليت
است نه کشف و
شهود و الهام و
فال نيک! ظاهرا
شما براي اين
ازدواج نه چندان
منطقي اصرار
داريد، چرا پس ...؟
هيچ فکر
کرده بوديد که
برخي افراد
خودشان تلاش مي
کنند تا خوشي
و آرامش را
براي خودشان در
آينده محدود مي
کنند و بعدا
خدا را
مسئول
ناخوشي خود
مي دانند. سابقه
امضا شده : ۱۸ فروردين ۱۳۸۷ ساعت ۰۵:۲۱سلام سال نو مبارك 8 ماه است كه با سايت آشنا شدم تقريبا هميشه پيامها رو ميخونم و حرص مي خورم. يه واقعه دردناك خصوصي لطفا ... تصميم جدي دارم كه اين كار را ترك كنم و هم چنين هچ گاه ازدواج نكنم...در زمان نماز شب به جاي پدرم برايم دعا كنيد. ... حرصم ميگيره ... حالا پشيمون حرص مي خورم حرص برام دعا كنيد خيلي بارها خواستم به مشاور مراجه كنم اما هزينه اش سرسام آور بود.. برايم دعا كنيدشهاب مرادی :سلام/ یک حرف
تکراری: قدر نیمه
ی پر لیوان را
بدان . شما صفات و
روحیات مثبت قابل
تحسینی دارید که
قدر آن را نمی
دانید و در قبال
آنها از خدا و پدر
ومادت متشکر
نیسنی! نسبت به
پدرت با حسن ظن
بیشتری برخورد
کن. یک عادت
ناپسند به این
سادگی ترک نمی
شود مقاومت و
مداومت می خواهد.
یادداشت ها را می
خوانید؟
یادداشت تصمیم شما برای
ترک ازدواج خلاف
سنت رسول خدا و
کار نادرستی
است.
در این
فرصت باقی مانده
تا اذان صبح برای
شما و همه مومنین
دعا می کنم و از
شما التماس دعا
دارم .