آمار

بازدیدکنندگان: 7077698
حاضرین در سایت : 39 نفر و 3 نفر عضو
  • marziye_m0
  • zohreh_bihamta
  • a_un1985
آمار روزانه
بازديد سال 1388 : 1571955
بازديد ماه گذشته : 266385
بازديد هفته گذشته : 57718
بازديد روز گذشته : 5694
بازديد سال جاري : 1136015
بازديد ماه جاري : 103248
بازديد هفته جاري : 1015
بازديد امروز : 1015

  اللهم ربَّ  شهر رمضان!
اللهم اهله علينا بالامن و الايمان،و السلامة و الاسلام و العافية المجللة و الرزق الواسع و دفع الاسقام
اللهم ارزقنا صيامه و قيامه و تلاوة القرآن فيه، و سلمه لنا و تسلمه منا و سلمنا فيه‏

نوع نمايش :  بيشترين بازديد  |  بالاترين امتياز  |  جديدترين  |  اتفاقي

جمعا 7789 ورودي در دفتر وجود دارد.
صفحات : « 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 78 79 80 81 82 83 84 85 86 87 88 89 90 91 92 93 94 95 96 97 98 99 100 101 102 103 104 105 106 107 108 109 110 111 112 113 114 115 116 117 118 119 120 121 122 123 124 125 126 127 128 129 130 131 132 133 134 135 136 137 138 139 140 141 142 143 144 145 146 147 148 149 150 151 152 153 154 155 156 »

نامورودی
f.50
از shiraz
امضا شده : ۰۷ آبان ۱۳۸۶ ساعت ۱۹:۰۸
حاج اقا سلام... خصوصی است.
شهاب مرادی :سلام/ به مشاور مراجعه کنید بهتر است. به هر حال ، اوقات فراغتتان را با کار و توجه به امور خانواده پر کنید. به خدا پناه ببرید و از او کمک بخواهید. به عبادات واجب پایبندتر باشید. به برخی عبادات مستحب مثل تلاوت قرآن و نماز نافله و برخی اذکار و ادعیه(فقط از مفاتیح الجنان و با شرط نشاط قلبی) توجه جدی داشته باشید.
 
اگر خاطرات مزاحم ، گناه بوده با توبه و عدم سرزنش خودتان وپرهیز از مرور آن خاطرات ، و نامگذاری مجدد آن فایل ها در حافظه  ، مزاحمت آن افکار کمتر می شود.خدای مهربان توبه پذیر است و غفور و رحیم.
 
 
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1515  |  33 امتياز

احسان
از tehran
امضا شده : ۰۵ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۱۸:۴۵
باعرض سلام و تشکر : 
...  
آقای مرادی من اصلا انگیزه ای برای ازدواج ندارم و با خود فکر میکنم من الان صبح تا شب سر کارم ازدواج کنم که چی یعنی کلا هدف زندگی را نمیدانم بعد با ازدواج یک نفر دیگر را نیز که به این زندگی کذایی وارد کنم در ضمن من آدمی معتقد به اسلام واقعی و عمل به آن هستم و وقتی میبینم که مردم به اسم اسلام کارهای خلاف اسلام میکنند از ادامه زندگی نا امید میشوم ببخشید خیلی طولانی شد ممنون از شما که جوانان را راهنمایی میکنید پدر مادر ها فقط دلسوزی میکنند نه راهنمایی؟؟؟!!!!!!!
شهاب مرادی :سلام/ شما چند ساله اید ؟
تحصیلات؟
شغلتان چیست؟
 بعيد است هدف از ازدواج و تشکيل خانواده را ندانید.
 در اين زمينه مطالعه کنید و با افرادي که زندگي خانوادگي موفقي دارند گفتگو.
به نظر ميرسد تمايل  شما به مسئوليت پذيري کم است.
- شما که به اسلام "واقعي" معتقديد بايد بدانيد يکي از توصيه هاي موکد اسلام ازدواج و تشکيل خانواده است.
- اين جمله: "بعضي ها به اسم اسلام کارهاي خلاف اسلام مي کنند" جمله ای رایج ولی نادرست است.
 در اکثر موارد گناهکاران به نام خودخواهی و منافعشان گناه می کنند نه به اسم اسلام!
- پسرم "مسلمان گناهکار" از "غیرمسلمان گناهکار" بهتر است!
- بايد بتوانیم بين عمل آدمها و خود آنها تفاوت بگذاریم.
معلومات خود را در زمينه معارف و تعاليم والاي اسلامي بيشتر کنيد تا بتوانيد اهدافي متناسب با اعتقاداتتان در زندگي بیابید و براي رسيدن به آنها تلاش کنيد.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1603  |  33 امتياز

hossein
از اصفهان
امضا شده : ۱۴ اسفند ۱۳۸۶ ساعت ۲۲:۱۵
سلام جناب اقاي مرادي...... 
من بهتون خسته نباشد ميگم..... ارزش .اين خدمتيو که به مردم دارين ميکنين رو نميتونم با هيچي تو اين دنيا معادل کنم.. 
فقط ميتونم تشکر کنم......کاشکي همه ... 
مثل شما فهم وبينش اجتماعي داشتند 
نميخوام سرتونو درد بيارم...سريع مرم سر اصل مطلب 
منم مثل همه يه سئوال ازتون داشتم 
من از ظاهر و دورنماي شکلي ورفتاري دختري خوشم اومدوپشبندش رفتم وبهش اين حسمو صريح گفتم ...اونم خيلي منطقي پذيرفت..بعد چند وقت فميدم که .مسکه اونم مثل منيه همچين حسي داشته نسبت به من.... 
حالا من دنبال شناخت بيشتر اين دختر هستم...ومهمترين چيز واسم سلامت اخلاقي وپاک دامنيشه اينکه نه قبل ونه بعدها در اينده خللي در عقايد ش در اين زمينه ايجاد نشه..وخلاصه اينکه درمورد اين قضيه به اطمينان خاطر برسم  
ميخوام بدونم با چه سئوالايي باچه ترفندي ميتونم اين قضيه رو بشش برسم
شهاب مرادی :سلام/ سن شما؟ شغل شما؟ سربازی رفتی؟ درست تموم شده؟ برنامه شما برای خواستگاری رسمی و ازدواج سریع؟ و...
و چندتا سوال منطقی و روشن از خودت بپرس.
اگر 4 تا پسر دیگه هم همینجوری در طی چند سال با عواطف و احساسات این دختر خانم برخورد کنند و شانس ازدواج او را رفته رفته هرچند ناخواسته ولی غیر قابل انکار از او بگیرند آنوقت سلامت روحی وشخصیتیش باید فقط خدا براش حفظ کنه! مراقب باش!

لطفا فکر کنید.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1638  |  33 امتياز

سعيد
از تهران
امضا شده : ۰۱ مرداد ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۱۴
سلام  
خيلي خيلي ممنونم ازتون بخاطر همه چيز: 
از قبل با شما آشنا بودم اما بعد از اعتکاف و سخنرانيتون در مسجدالنبي شهرک غرب فکر کنم دوستتون دارم 
سوال: 
ملاک هاي ازدواج چيه؟ 
يعني چه سوالهايي بايد از طرف بکنم؟ 
چه رفتارهايي ازش ببينم؟ 
چه بحث هايي بايد بشه؟ 
واقعا نميدونم  
2-يه دخترخانمي تو دانشگاه بهم علاقه مند شده!يه مدتي هم با هم رابطه داشتيم (سالم) 
فکر ميکنم از لحاظ خانواده و فکر ... هيچ سنخيتي با هم نداريم 
اگر هم داشتيم الان به ازدواج فکر نمي کنم(نميتونم فکر کنم) 
چطور و با چه دلايلي خيلي منطقي رابطه رو قطع کنم که بهش ضربه روحي وارد نشه ؟ 
خيلي ممنون 
خيلي دعاتون ميکنم 
التماس دعا
شهاب مرادی :سلام/ دلایل شما منطقی است در قالب خبر به او اطلاع بده و از او عذر خواهی کن و خداحافظی کامل و
تمام.
این حتما به صلاح اون دختر خانم محترم است و اصلا نگران او نباش.
پاسخی برای دیگران
ریسک
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1631  |  33 امتياز

مهدي محمدي
از تهران
امضا شده : ۲۹ آبان ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۰۹
ازکنج تنهايي دلم سلام.هيچگاه نتوانستم بفهمم چرابرخي ازمشاوران به راحتي ازکنارمعضلات ماجوانهاميگذرند ووقتي هم راه حل راميپرسيم ياميگويندصبرکن يابازبان بي زباني ميگويندچندجلسه بايدپيشم بيايي تاادمت کنم. 25سال دارم وعلي رغم همه پيشرفتهاي تحصيليم درليسانس وفوق ليسانس پدرومادرم حاضرنيستندگامي اساسي درازدواجم بردارند من هم به خاطرعدم پشتوانه مالي ازازدواج ميترسم ميخواهم سراغ ازدواج موقت بروم تانيازم برطرف شود.نظرتان چيست...
شهاب مرادی :سلام/ 1. آنچه روشن است شما به دنبال شناخت مشکل و کشف راه حل علمی آن نیستید بلکه به دنبال بهانه ای برای ازدواج موقت می گردید و این شاید از پایین بودن اعتماد به نفس و ضعف مسئولیت پذیری شما دارد!
2. ظاهرا شما مُراجع حرفه ای هستید و به مشاوران متعدد مراجعه کرده اید ولی ناقص
3. راهنمایی و مشورت و پاسخ به شما بدون مصاحبه و انجام تست و ملاقات با والدین، علمی نیست.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1792  |  33 امتياز

yellow rose
از زير آسمان خدا
امضا شده : ۱۶ اسفند ۱۳۸۷ ساعت ۱۱:۵۹
به تماشا سوگند و به آغاز کلام: سلام.... 
پدرم،اي کاش فرياد نگاهم را در سکوت چشمانم مي ديدي.اي کاش بغض اضطرابم را از هيايوي سينه ام مي شنيدي.اي کاش در حضور لحظه هاي تلخ،شراره ي سرد و سينه سوز سيگارت را خاموش مي کردي و با لبخند گرمت،نفس هاي معطرت و نگاه مهربانت، مرهمي بر زخم عميق دلم مي نهادي.... 
اي کاش.... 
 
عاجزانه مي گويم:دعا کنيد نظاره گر روزي باشم که پدرم را در هاله اي از دود نبينم. پدري که مي خواني دست خط خسته ي مرا اگر تو هم ذره ذره وجود فرزندت را دود مي کني،تامل نکن،بشکن اين گوي غبار آلود را و فرزند چشم انتظارت را شادي بخش ..... 
 
اي کاش تو هم مي خواندي..... 
اي کاش.....
شهاب مرادی :سلام/ نامه ی خوبی است برای اهالی دود.
به راستی یکی از مظاهر جاهلیت همین استعمال دخانیات نیست؟ چه رسد به مواد افیونی
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:3868  |  33 امتياز

طليعه
از همدان
امضا شده : ۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۸ ساعت ۲۳:۴۶
سلام  
اولا تشكر ميكنم از حضورتون در همدان و عذرخواهي بابت نواقص. 
من به مشكل بزرگي برخوردم باكسي دارم كار ميكنم(روي يك پروزه علمي)و متاسفانه چندروز پيش فهميدم وجود خدارو قبول نداره.توايران بزرگ شده و به قول خودش تمام ديني ومعارفي كه من خوندم رو تو مدرسه و دانشگاه خونده.كمي دراين مورد باهم حرف زديم اما بعلت مطالعه كمم نتونستم چيزي بگم البته ايشون از راه علم فيزيك منكر خدا ميشه(رشته تحصيلي ما فيزيكه).درآخرقرا رشد من مطالعه وتحقيق كنم واگرتونستم خدارو بهش بشناسونم(چون ميگه تعصبي رو عقيده ام ندارم اگرفكربهتري باشه قبول ميكنم)حالا من بايد چي كنم لطفا راهنماييم كنيد و چندتا منبع به من معرفي كنيد. 
درضمن ايشون ميگه من فقط به انسانيت و اخلاق معتقدم كه دين هم همين روميگه!!!؟... 
فقط نميخوام اسم وايميلم معلوم باشه. 
مرسي و التماس دعاي بسيار
شهاب مرادی :سلام/ گول نخور! هر که سرش سوزد کلاه دوزد
او خواب نیست خود را به خواب زده و شگردی برای گپ زدن و گدایی توجه است. به این نوع افراد محل نذارید.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:3135  |  33 امتياز

همايون
از کاشان
امضا شده : ۰۷ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۰۲:۴۹
درود 
امشب به يادتون افتادم. گفتم بيام و عرض ادبي.. 
اومدم و ديدم که صحبت ادبيات و شعر و«غزلِ»! 
گرم باز آمدي محبوب سيم اندام سنگين دل 
گل از خارم برآوردي و خار از پا و پا از گل 
 
در اين معني سخن بايد، که جز «سعدي» نيارايد 
که هرچ از جان برون آيد، نشيند لاجرم بر دل.. 
 
روزهاي اولي که به سعدي دلبستم آنقدر عصباني شدم که چرااينقدر دير به سراغ اين استاد غزل سراي ايران رفته بودم و از ديگر خوشحال بودم و مي دانستم که لذتي دارد که... 
من همان روز که آن خال بديدم، گفتم 
بيم آن است بدين دانه که در دام افتم 
هرگز آشفته ي رويي نشدم يا مويي 
مگر اکنون که به روي تو چو موي آشفتم 
پيش از اين خاطر من خانه ي پر مشغله بود 
با تو پرداختمش، وز همه عالم رُفتم... 
دوست دارم بيش از اين ها از سعدي بنويسم ولي «جايي که آب هست تيمم باطل است!!» بسنده مي کنم به خاتمه دادن عرايضم البته با غزلي از سعدي که موي بر اندام سيخ مي شود از خواندنش... 
 
از در درآمدي و من از خود به در شدم 
گفتي کزين جهان به جهان دگر شدم 
 
گوشم به راه تا که خبر مي دهد ز دوست 
صاحب خبر بيامدو من بي خبر شدم 
 
چون شبنم اوفتاده بُدم پيش آفتاب 
مهرم به جان رسيد و به عيّوق بر شدم 
 
گفتم ببينمش مگرم درد اشتياق 
ساکن شود، بديدم و مشتاق تر شدم 
 
دستم نداد قوت رفتن به پيش يار 
چندي به پاي رفتم و چندي به سر شدم 
 
تا رفتنش ببينم و گفتنش بشنوم 
از پاي تا به سر همه سمع و بصر شدم 
 
من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت 
کاوّل نظر به ديدن او ديدور شدم 
 
... 
اورا خودالتفات نبودش به صيد من 
من خويشتن اسير کمند نظر شدم 
 
گويند روي سرخ تو سعدي چه زرد کرد؟ 
اکسير عشق بر مسم افتاد و زر شدم 
 
با تشکر و خسته نباشيد 
خيلي مخلصيم 
بدرود
شهاب مرادی :سلام/ ياعلي
                 »»» آشتی با غزل
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:2807  |  33 امتياز

زهرا حقي
از تهران
امضا شده : ۲۷ تیر ۱۳۸۸ ساعت ۰۳:۱۲
با سلام چند وقتي است که بي حوصله و عصبي شدم از چيزهايي ناراحت ميشوم که هيچ يک از اطرافيانم اصلا متوجه آنها نمي شوند خواهش ميکنم کمکم کنيد ميترسم افسرده شوم(در ضمن دختري 24 ساله ام)
شهاب مرادی :سلام/ برنامه های روزانه خود را تغییر دهید و کارهای مورد علاقه را در فهرست کارهایتان قرار دهید.
خواندن یادداشت های "بدون تغییر ممنوع" و توصیه های "ترس از آینده" را پیشنهاد می کنم.
از افسردگی و هیچ چیز دیگر نترسید تا خدا دارید و بر هر مشکلی با قدرت و لطف خدا پیروز شوید.
درمان افسردگی سخت نیست.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:6340  |  33 امتياز

فرزانگاني
از تهران
امضا شده : ۲۲ شهریور ۱۳۸۸ ساعت ۱۹:۳۶
سلام حاج اقا 
نگرانتون شديم چرا انقدر كم پيدائين؟ 
منتظر ادامه مطالبتون هم هستيما 
التماس دعا
شهاب مرادی :سلام/ لطف دارید اما چرا نگران؟! این میل به نگرانی چیز خوبی نیست.
اعلام کرده بودم که شبهای قدر ؛ اصفهان هستم!
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:5349  |  33 امتياز

علي سنجري
از چالوس
امضا شده : ۱۵ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۲۲:۰۰
سلام برادر.ديروز غروب پيش مشاور رفتم. گفت حالت خراب است و بايد دارو مصرف کنم  
من گفتم مي خواهم با گفتار خودمو درست کنم ولي ايشان تاکيد مي کردند دارو مصرف کنم 
ولي ايشان گفتند تا هفته بعد روي تست ها کار مي کند و بعد نتيجه را مي گويند 
و البته تاکيد کردند درمان زمان بر است
شهاب مرادی :سلام/ شما همزمان به دارو درمانی(توسط روانپزشک) و روان درمانی(توسط روان شناس) احتیاج دارید من نظرم را به شما در حرم حضرت رضا علیه السلام  گفتم ولی شما اجرا نکردید. ان شاءالله خدا کمکت کند و بهبودی کامل حاصل شود. هرچند در مورد مشاوری که نمی شناسم هیچ نظری ندارم!
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:4572  |  33 امتياز

فاطمه حسيني
از زير سقف آسمون
امضا شده : ۲۹ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۱۹:۲۲
سلام حاج آقا 
واقعا از اينکه جواب ماها رو ميديد واقعا ممنونم و تشکر مي کنم 
قبلا براتون نوشته بودم که کسي رو دوست دارم و براي رسيدن به اون برام دعا کنيد جوابمو داديد و گفتيد دعا مي کنم ولي چرا رسيدن به معشوق کارش به دعا و توسل کشيده؟! اين بايد شما را به بررسي جدي و واقع بينانه ي علاقمندي و تصميمتان وادار کند 
 
راستش من از طريق اينترنت باهاش آشنا شدم و هردومون تو خانواده ي مذهبي بزرگ شديم و خانواده هامون سخت مخالف چت کردنن و اگه بدونن ما از طريق اينترنت آشنا شديم مخالفت مي کنن در صورتي که ما واقعا همديگه رو مي خوايم و من نمي تونم اينو به خانوادم بگم چون مخالفت مي کنن و ما اينو نميخايم 
چون واقعا دوست داشتنه ما از شهوت و هوس نبوده و نيست  
من چون ايران نيستم، منتظرم تا روزي که بخام بيام ايران و اونوقت اون بياد خواستگاري و اينم خيلي گناهه نمي دونم چکار بايد کنم تنها يه چيزي ذهنمو مشغول کرده اونم اينه که ازش جدا بشم و روزي که خواستم برم ايران خبرش بدم و اونم بياد خواستگاري نمي دونم اگه شما اينو درست مي دونيد بهم بگيد يا راه حل درستو بهم بگيد تا انجام بدم 
ممنون ميشم موفق باشيد 
التماس دعا  
خدانگهدار
شهاب مرادی :سلام/ برداشتتان را از مشاوره اصلاح کنید کار مثل دندانپزشکی نیست که شما غیر فعال فقط دهانتان را باز نگهدارید. نه ! من حتما به فکر و اندیشه و منطق و هیجان شما برای بهتر شدن وضع شما نیازدارم اگر آن را دریغ کنید هم وقت مرا و هم وقت خودتان را تلف کردید.
مرور: از شما خواستم بررسی کنید و واقع بین باشید اما همچنان در حال توصیف این دلدادگی هستید. »»»لينك

شما هم متناسب سوالتان به توصیه ‌ام به  ف- الف از اصفهان عمل کنید و دوباره برایم بنویسید.(البته لطفا دیگر اسم و ایمیل و نام شهر را تغییر ندهید)
حتما جناب سروان را بخوانید و یادداشت های مربوط به کنترل را بخوانید.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:3792  |  33 امتياز

حرمت الله
از تهران مالزي
امضا شده : ۱۳ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۲۱:۱۸
ديشب برا بار اول بود که ديدمتون خوب بود ولي جا برا نقد کردن هم گذاشتين 
اگه ميشد 15 دقيقه هم باهاتون مشورت ميکردم ممنون مي شدم قربانت حرمت الله
شهاب مرادی :سلام/ در ukm یا در مسیر جلسه دعای کمیل در ماشین می شد خدمتتون باشم که نشد شاید هم یکی از بزرگوارنی که بعد از جلسه در محوطه صحبت کردیم شما بودید.
به هر حال نقد منصفانه و علمی خوبه با رعایت روش شناسی.
گفتم "عادت به انتقاد" خوب نیست و همچنان تاکید می کنم.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:4803  |  33 امتياز

مجيد
از تهران
امضا شده : ۰۶ خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۱۱
هوالرئوف 
سلام شهاب جان! 
مفتخرم که به نام مهربان ترين آغاز کنم و بعد ... به نام مادر هستي « زهرا» عليها سلام الله. 
نمي دونم چرا مسير حرکت چند دقيقه ايم توي سايتت ، من رو برد پيش داداش محسن؟!!! 
مي دوني از اونجا کجا رفتم؟ پيش داداش محمدم! 
والان در دل شب ، دل من ، تو حرم اربابه! 
در اعتقاداتمون ، يادمون دادين که : 
ما در مذهبمون ، قايل به اتفاق نيستيم. 
پس حتما حکمتي داشته. 
روح محسن عزيز و محمد گلمون ، توي اين زيارت ، شريک! 
ايامت به کام و عزتت مستدام و عاقبتت به خير. 
ياحق.
شهاب مرادی :سلام/ جناب آقای یراقبافان عزیز از لطف شما متشکرم. خدا همه ی علاقمندان امام حسین را که از پیش ما رفته اند را میهمان دائمی کربلا و محضر ارباب قرار دهد. یاعلی
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:6803  |  33 امتياز

يگانه
از شهرکرد
امضا شده : ۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۹ ساعت ۱۳:۰۸
سلام حاجي خدا قوت من يه بسر عمو دارم که از همه نظرشبيه هميم خيتي دوستش دارم ولي نميدونم اون چه نظري نسبت به من داره؟ضمنآ خيلي بامن راحته ولي هيچ حرفي در اين مورد نزده.يا علي
شهاب مرادی :سلام/ احتیاط کن. و حتما پیامهای 5 صفحه اول بالاترین امتیاز را به دقت و با آرامش بخوان و چکیده مطالب را بنویس.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:6797  |  33 امتياز

الهه
از tehran
امضا شده : ۲۴ ارديبهشت ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۵۸
سلام اينکه مي گن حاج آقا خدا قوت ظاهرا از سوال هاي من مهم تره. جالب تره واقعا.
شهاب مرادی :سلام/ نه این طور نیست. چون این گلایه تکراری است! لطفا پاسخم را اینجا »»»لينك بخوانید.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:4065  |  33 امتياز

خوش سیرت
از mashhad
امضا شده : ۳۱ ارديبهشت ۱۳۸۹ ساعت ۲۰:۲۹
سلام  
بعد از چند سال چشم انتظاري ديدم تو سايتتون اعلام کردين مياين مشهد منم با هزار اميد آرزو تصميم گرفتم هر جوري شده تو جلسه هاتون شرکت کنم ؛ نميدونين چقدر با خانوادام بحث کردم حرف زدم تا کمي راضي شدن تا تو جلسه هاتون شرکت کردم . چندين شب دقدقه فکريم اين بود ايا ميشه باهاتون حرف بزنم , چي بگم بهتون چون فقط شما ميتونين کمک کنين چون هم مشاوره ديني و هم اخلاقي انجام ميدين همين هست که شما رو با بقيه مشاوره ها جدا کرده. شب اول ميدان شهدا اومدم گفتند 8:30 شروع ميشه من اومدم ولي شما حدود45 دقيقه ديرتر امدين و منم بعد از نيم ساعت وسط حرفاي شيرين و جذابتون امدند دنبالم . با هزار ناراحتي رفتم خونه تا امدم دانشگاه فردوسي نشستم پاي حرفاتون اي کاش منم مثل احمد اقا بودم هميشه همراهتون بودم. گفتين سوالاتون بنويسين بدين من دادم گفتم اگه ميشه حداقل واسه 5 دقيقه اخر جلسه با من حرف بزنين تا از اين حالت روحي خارج بشم. تا حتي امدم بيرون از جلسه که اون خانم داشت سوال مي کرد و من سمت چپتون ايستاده بودم که از نظر ظاهري تاييدم کردين. ديدم همراهتون کاغذ بهتون ندادن تا محل اتاقي که نهار مي خواستين بخورين امدم ولي بازم نشد ديگه حرف بزنم فقط از خدا مي خواستم بشه سوالات مو ازتون بپرسم خانوادم با اينکه خيلي اصرار کردم ديگه نياوردنم جلسه با اينکه خيلي دوست داشتم تمام جلساتتون حتي مسجد العلي هم شرکت کنم حتي دوست داشتم ميدونستم کي ميرين حرم تا فقط فقط واسه چند دقيقه هم که شده باهاتون حرف بزنم چون نميتونم برم مشاوره اي کاش مشاوره زندگي بهتر تلفني بود تا من زنگ مي زدم ولي ... من تمام صفحات پرسش ها رو براي خودم بعد از خواندن ذخيره مي کنم .اين تقريبا چند تا سوالا هاي من است راهنمايي کنين ممنون ميشم: 
1-گفته بودم از بهمن بهش دروغ گفتم و ارتباط پيامکي و تماسي قطع کردم ( گفتم مامانم ازم گوشي گرفته) ولي بازم وسوسه دست بردار نيست . مخصوصا وقتي رفت ماه عسل و برگشت دائم مي گفت چرا زنگ نزدي؟ حداقل يک تک زنگ مي زدي ولي من با اينکه هر لحظه دلم مي خواست بهش زنگ بزنم ولي از ترس اينکه يک زماني به سرم نياد اين کار را انجام نميدم.. چه کار کنم موندم از اين هم سس عنصري خودم؟ 
2-چند وقتيه که نمازام شده اخر وقت نميدونم چه کار بکنم که بشم مجنون خدا... 
3-موندم با دلم به اين دليل که دائم سراغ ديگران مي کنه تا يکي از بستگان واسه پسراش پيشنهاد داد من ديگه دوباره خواب زندگيم شد فکر خيال ....  
4-چند وقتيه خيلي پرخاشگر وتند خو شدم با خانوادم , از دست خودم خسته شدم با اين اخلاقم ... 
5- اگه ادم دعا کنه زود ازدواج کنه , خدا رو اجبار نکرده؟؟ 
6-............ ........... 
ببخشيد چون اگه بخوام بنويسم خيلي طولاني ميشه هر چند که الان سرتون به درد اوردم و احتمالا با خودتون ميگين يک سري حرف هاي بي خودي نوشتم ولي اينا با هزار تاي ديگه حرفاي دلم و دغدغه ذهني من شده ممنون ميشم کمکم کنين اگه ميشه راهنمايي کنين و بگين چه کار کنم . 
لطفا راهنمايي کنيين چون به بن بست فکري رسيدم فقط نگين برو پيش مشاوره راهنماييت ميکنه چون مي خوام خودتون اين کار بکنين چون اونا دائم ميگن حضوري بايد بياي وقت بگيري ولي من نميتونم برم...  
 
ببخشيد واقعا عذر مي خوام که طولاني شد 
يا علي
شهاب مرادی :سلام/ 1.حق با شماست و اما در مورد زمان جلسه قبلا در برنامه ها ساعت را اعلام کرده بودم با توضیح، لطفا دوباره ملاحظه بفرمایید: 21-24 اردیبهشت، مشهد مقدس
 
2. تمام پیام های قبلی شما را خواندم. دخترم یک کلام؛ ختم کلام: ارتباطت را با آن پسر برای همیشه قطع کن! ادامه رابطه حتی در حد "یک تک زنگ" یا "یک پیامک خالی" هیچ توجیهی ندارد؛ پس قاطع، محکم و جدی پایان همه چیز را به او اعلام کن و راحت بگو : زین پس او فقط یک مزاحم است! اگر ابراز ناراحتی کرد هم اعتنا نکن و جدی و محکم بدون توسل به دروغ واضح نظرت را به او یک بار بگو و تکرار هم نکن
 
ادامه ی این رابطه و رودرواسی ، بی تردید پایه های عفت و پاکدامنی تو را سست خواهد کرد و مشکلاتِ ادامه داری را برای تو ایجاد می کند!
 
3. قبلا هم گفته ام در مشهد از مشاوره آقای بهادرخان و آقای دکتر حبشی استفاده کن.
 
لطفا سلام و عرض حاجت مارا به سلطان علی بن موسی الرضا صلوات الله علیه برسانید.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:8743  |  33 امتياز

سما
از اصفهان
امضا شده : ۰۳ مرداد ۱۳۸۹ ساعت ۰۹:۱۱
سلام حاجاقا صبح بخير. 
ديروز برنامه ي دانشگاه اصفهان در تلوزيون[شبکه اصفهان] پخش شد که مثل هميشه عالي بود. 
به نظرم قسمتهاييش حذف شده بود و خودتون تو سخنرانيتون فرموديد ادامه موضوع رو از طريق تلوزيون پيگيري کنيد.حالا نميدونم امروز هم ميذارن يا نه؟
شهاب مرادی :سلام/ قرار نبوده پخش کنند! خیر است. نمی دانم ادامه دارد یا نه. این برنامه برای شبکه دو ضبط شد و بعد از اصفهان دانشگاه شهرکرد و علامه و آب و برق رفتیم و با تغییر رییس شبکه دو ،ادامه ندادم.
 
من در تهران دسترسی به شبکه اصفهان ندارم.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:8589  |  33 امتياز

ز_مرادي
از اصفهان
امضا شده : ۰۵ مرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱۰:۰۵
ما معتقديم عشق سر خواهد زد 
بر پشت ستم کسي تبر خواهد زد  
سوگند به هر چهارده آيه نور  
سوگند به زخم هاي سرشار غرور 
آخر شب ما سحر مي گردد 
مهدي (عج) به ميان شيعه بر مي گردد... 
سلام بر شما استاد ارجمند . عيد بزرگ ، عزيز ولي غمگين نيمه شعبان را به شما و تمامي دوستان تبريک عرض مي نمايم . عيد را غمگين خواندم چرا که تا او نيايد تمامي عيدها رنگي از غم دارند ... 
و در آخر جمله اي تقديم به وجود نازنينش :  
سوالي ساده دارم از حضورت 
من آيا زنده ام وقت ظهورت 
اگر که امدي من رفته بودم  
اسير سال و ماه و هفته بودم 
دعايم کن دوباره جان بگيرم  
بيايم در رکاب تو بميرم 
( تعجيل در فرج آن يار سفر کرده صلوات ) 
التماس دعا
شهاب مرادی :سلام/ اسعد الله ایامکم . امروز باید شاد باشیم و اظهار شادی کنیم. امروز مکرر خدا را شکر کنیم و برای امام زمانمان دعا کنیم و بسیار به ایشان سلام کنیم . امروز روز نیمه شعبان است! 
المنةُ لِلّه که در میکده باز است          زان رو که مرا بر در او روی نیاز است
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:7892  |  33 امتياز

وحيد
از زرند-کرمان
امضا شده : ۲۵ مرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۵۸
سلام استاد.دوستي دارم که بااو تابستان سال پيش به خاطريکسري افکارپچگانه و احمقانه قهرکردم.اسمش رضااست وخيلي هم پسرخوب وبامرامي هم است.دلم طاقت نياورد وموقع تحويل سال 1389به اوپيامک دادم وباهزارتوجيه دوباره اورامتقاعدکردم وبامن آشتي کرد.ولي ازآن موقع تاالآن روابط مان مثل سابق نيست.او هنوز کاملا من رانبخشيده من خيلي ناراحتم چکارکنم؟
شهاب مرادی :سلام/ در قهر نبودن تردید نکنید ولی برای دوست شدن و تجدید دوستی ها بررسی و تامل مفید است.
 
مثلا: چرا رضا می تواند دوست خوبی برای تو باشد؟ و آیا خودش مایل است با تو صمیمی باشد؟ و ... اینها را به خودت جواب بده.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:9368  |  33 امتياز

فرشته
از همدان
امضا شده : ۲۸ مرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱۴:۴۰
با سلام وتشکر 
من 20 ساله ودانشجو و بزرگ شده در خانواده مذهبي با ظاهري چادري وسعي ميکنم در زندگيم اصول اساسي دين را رعايت کنم اما سوالم : مي خواستم بدونم دوست رو آدم چقدر تاثير داره ؟ من تو خوابگاه تقريبا با همه ي بچه ها رابطه ي خوبي دارم و همه ي هم اتاقيام از لحاظ ديني شبيه من نيستن البته سعي کردم ضوابطي را بذارم مثل گوش دادن آهنگ فقط با هندزفري وووو والبته در محيط دانشگاه سعي ميکنم با دوستان هم تيپ خودم باشم!! به نظر شما اين دوستان هم در انسان تاثير منفي دارن؟ با تشکر فراوان والبته بسيار محتاج دعا هستم!
شهاب مرادی :سلام/ تعامل شما خوب است و در هر حالی دوستان؛ خوب یا بد، تاثیردارند و در این شرایط که شما نمی توانی قطع رابطه کنی همین که با رفتارهایشان آزارت نمی دهند خوب است، اما توصیه می شود در این چنین شرایط تحصیلی -مثل خوابگاه و یا تحصیل دور از خانواده یا خارج از شهر و کشور- و یا حتی در حوزه علمیه با شرایط خوابگاهی، با انجام مستحبات و نوافل و ادعیه معنویت خود را تقویت کنید.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:8432  |  33 امتياز

گلي
از اصفهان
امضا شده : ۰۵ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۱۴:۲۰
من دختري هستم که کارهاي منزل به دوش من است ومن خواهرو برادر وفاميل زيادي دارم که هميشه خانه ما هستند همه با هم ميايند وآن نرفته يکي ديگر ميايد از اين که ميايند مهماني ناراحت نيستم از اين که بي ملاحضه هستند وهمجا را خودشان وبچه هايشان به هم ميريزند کثيف کاري ميکنند ناراحتم من ومادرم در خانه خودمان يک لحظه ارامش نداريم بچه ها اعصاب مارا خورد کرده شما که ميگويد صله رحم خوبه براي شما هم مهمان ميايد يا جاي مهماني ميرويد حاج اقا به نظر من چيز خوبي نيست خستگي اش به کناراعصاب خوردي دارد کمکم کنيد با بچه هاي اينها دارم چهل ميشوم صبرم تمام شده يک راهي جلوي پايم بگذاريد ممنون اقاي مرادي
شهاب مرادی :سلام/ نیاز اساسی شما نظم و برنامه است. ظاهرا شما و مادر بی کار هستید و برنامه ای غیر از خانه داری ندارید، اگر اینچنین باشد آش همین است و کاسه همین. یک برنامه آموزشی یا لااقل ورزشی یا تفریحی و اطلاع دادن به همه که مامان 4 شنبه ها معلم زبان یا معلم قرآن دارند یا هر کلاس دیگری و
 
همه را از برنامه ورزشی مشترکتان مثلا روزهای 2شنبه عصرهاو مادر دوشنبه شب ها خسته است بهتر است دوشنبه شب ها به ایشان فرصتی برای استراحت بدهیم و
 
یک روز را مثل ظهر جمعه ناهار همه را دعوت کنید و اگر از برکت این رفت و آمد ها غفلت نکنید باب بسیاری از بلاها را از خودتان دور کردید!
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:6282  |  33 امتياز

قاسم
از قم
امضا شده : ۰۵ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۱۶:۱۰
سلام حاج اقا  
فهميدم چطوري بنويسم  
27 ساله مکانيک خوندم يه خواستگاري رسمي نا فرجام به علت مسائل اقتصادي و مالي ولي رابطمون وجود داره.  
گناهکار که يه سال کنار گذاشتم همه چيز رو شرعي دنبال ميکنم نميدونم اين رابطه غلطه يا درسته؟ گناه ؟ بعدشم هيچ چيزي جور نميآد خيلي به در و ديوار زدم کاري از پيش نميبرم . به نظر شما علت چيه ؟ عذاب ؟ جلوگيري خداوند از قضاياي نا فرجام بعدي ؟ گوش مالي ؟ با اعصاب خوردم چکار کنم ؟ ممنون
شهاب مرادی :سلام/ علتش شاید یکی از این موارد یا همه اون موارد باشد ولی مهم نیست مهم این است آیا انتخاب تو انتخاب درستی است یا نه؟ آیا خدا راضی است؟ و اگر توبه کردی چرا ادامه ؟!
 
ظاهرا خودت هم به این نتیجه رسیدی که این انتخاب درستی نیست ولی نمی خواهی یا مترسی بپذیری، چرا؟
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:6165  |  33 امتياز

سعیدی
از اصفهان
امضا شده : ۱۴ ارديبهشت ۱۳۸۶ ساعت ۱۵:۲۵
اگر ادم گناه کنه وتوبه کنه بعد دوباره مرتکب اون گناه بشه وتوبه کنه توبه ان قبول است
شهاب مرادی :سلام/ بله »»»لیــــــــــــنک
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1441  |  32 امتياز

سروش م
از مشهد
امضا شده : ۱۴ خرداد ۱۳۸۶ ساعت ۱۸:۵۲
سلام آقای مرادی . به خاطر همه چیز از شما متشکرم . برای اولین بار بعد از چند سال روحانی می بینم که با معلومات قابل قبول وارد عرصه ارشاد شده است . برایتان آرزوی موفقیت را دارم. 
آقای مرادی من جوان 24 ساله ای هستم که شدیدا به مسائل شهوانی وابسته گردیده ام . 
این وابستگی به شکلی ضعیف تر و مبهم تر از دوران خردسالی با من بوده و تا به امروز هم با آن درگیرم. معتقد می باشم . نمازهایم در اکثر موارد در اول وقت ادا می شود . به فکر ضعفا هستم ووو اما این مشکل من را در تمامی مراحل همراهی می کند . 
این را هم بگویم که تا به حال بسیار سعی کرده ام اما ... .  
ازدواج هم برایم مقدور نمی باشد . اگر هم مقدور بود این کار را نمی کردم ، چون دوست ندارم کسی که قرار است شریک زندگی ام گردد به این دلیل انتخاب گردد. مقام زن بسیار بالا ست و این گونه انتخاب ظلم به او . لطفا مرا راهنمایی نمائید.
شهاب مرادی :سلام/ اگر چه تنها دليل ازدواج، مسائل شهواني و ارضاي آنها نيست اما يکي از مهمترين دلايل آن همين است.
هدف اصلي ازدواج رسيدن به آرامش است و يکي از راههاي رسيدن به آرامش ارضاي صحيح ميل جنسي است.
 پس با اين تفکر که ازدواج (تنها) بااين انگيزه ظلم به طرف مقابل است از ازدواج و قبول مسووليت زندگي فرار نکنيد. چرا که به تعويق انداختن اين امر مهم ميتواند موجب بروز مشکلات جدي روحي وجسمي يا خداي ناکرده انحرافات اخلاقي درشما شود.
تا آن موقع با ذکر و ياد خدا ، ورزش و انجام فعاليتهاي مفيد و پرهيز از موقعيت هاي تحريک کننده مراقب سلامت جسم و روح خود باشيد.
مراجعه به يک مشاور (روانشناس) نيز ميتواند براي شما مفيد باشد.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1644  |  32 امتياز

حسن
از اراك
امضا شده : ۰۹ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۱۰:۰۲
باعرض سلام و خسته نباشيد. حاجي من دانشجو هستم و سوالي داشتم:  
ازدواج كردن با دختري كه دانشجو و همكلاسي بنده است واز لحاظ شرعي وعرفي، شرايط لازم وكافي را براي ازدواج داراست وتنها مشكل دوري محل سكونت ايشان از شهر محل اقامت بنده مي باشد(حدود 1000كيلومتر فاصله)،اين ازدواج بعدها چه عواقب وتبعاتي دارد؟از اين ازدواج صرف نظر كنم يا نه؟
شهاب مرادی :سلام/ اگر مشخصات او فقط "همکلاسی" و "1000كيلومتر فاصله" است،دشوار است و تفاوت های فرهنگی و دوری از خانواده مشکل ساز خواهد بود.
ولی اگر امتیازات و صفات دیگری هم دارد موضوع و پاسخ فرق می کند.
ظاهرا احساسی و لحظه ای تصمیم گرفتی (واقع بینانه بررسی کن و پس از مشورت تصمیم بگیر)
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1661  |  32 امتياز

ايمان
از تهران
امضا شده : ۰۹ مرداد ۱۳۸۷ ساعت ۲۰:۰۶
سلام عليكم 
اين پيامو كسي به جز خودتون نبينه 
من چند جا كه شما سخنراني كرديد بودم و از شما خواهش كردم شمارتون رو بديد گفتيد:من به كسی شماره نميدم 
شما انسان بسيار بزرگي هستيد ولي بايد مردمي باشد و دل يك جوان رو نشكنيد حالا محم نيست اينو گفتم و ميدونم شما اطلا براتون محم نيست ولي حالا. 
با اجازه 
يا علي
شهاب مرادی :سلام/ با اجازه بقیه هم ببینند و بدانند که من چقدر مردمی نیستم و ... راستی دیکته 18
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1438  |  32 امتياز

سارا
از تهران
امضا شده : ۰۱ شهریور ۱۳۸۷ ساعت ۲۲:۱۳
هميشه فکر مي کنم زندگي يه طاقچه اس. يه طاقچه پر از شيشه هاي شبه عطري که اتفاقا در- شون خرابه و به همين دليل لحظه ها از توي شيشه بيرون مي پرن و مي پرن و تو يه روز به خودت مياي که شيشه خالي شده . 
رو طاقچه ي زندگي من از اين شيشه ها خيلي زياده. خيلي زياد. اول صف يه شيشه ي کوچولوي آبي هست که روش برچسب داره: 62-61روز بي بازگشت.مال رضاست و ياد آور تمام اون روزايي که رفت و بر گشت و من به اميد رسيدن نامه اش يا شنيدن صداش لحظه هاي پريده رو مي شمردم. دومي يه شيشه ي طلا ييه. مال انتظار ده ساله و روش برچسب زدم: 72-62 روز هاي انتظار. مال روزايي که منتظر بودم هر لحظه صداي زنگ در بياد و تو چهار چوب در نه تصوير که خود احمد باشه. برگشته از سالهاي دوري. ولي.... لحظه ها پريد و نشد که بشه.شيشه هاي ديگه اي هم هست. ماه رمضونهاي هر ساله و هر کدوم هم با يه مايه رنگ: آ بي سبز طلايي نقره اي سفيد و.... شايد که بايد همگي سبز باشن. شيشه هاي محرم هاي هر ساله که روشون بر چسب مي زنم : هيهات من الذله و همگي مايه رنگ سرخ دارن.  
اين شيشه ي آخري که ميخوام بذارم سر طاقچه ي زندگي ام يه شيشه ي فيروزه اي بزرگ و قشنگه که بايد روش بر چسب بزنم 86-85 ولي تمام لحظه هايي که از اين شيشه بيرون پريدند نپريدند که مثل قاصد ک تو هوا چرخ زدند و آرزوهامونو اين طرف و اون طرف بردن و حالا ...... و حالا شايد که بايد روي شيشه ي قشنگم بر چسب بزنم :86-85 خدا حافظ مردم ايران سلام.
شهاب مرادی :سلام/ بسیار جالب و تاثیرگذار است.
خدا را شکر . جداً باید به آقای شهیدی فرد آفرین گفت.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1788  |  32 امتياز

sadaf
از teh
امضا شده : ۲۴ آبان ۱۳۸۷ ساعت ۱۶:۴۲
با سلام وخسته نباشيد و تشكرا‍ز حضورتون در دانشگاه فني تهران جنوب ... 
من 22 سالمه و خيلي خسته ام .ديگه از هرچي خواستگار وخواستگاريه حالم به هم مي خوره.از رفتارهاي تكراري سوالات تكراري پاسخ هاي تكراري و همه چي. هميشه از خدا ميخوام كه فرد هم كفوم رو هرچي زودتر سرراهم قرار بده تا از اين ادم هاي عجيب و غريب خلاص شم ولي دعام شنيده نميشه. باور كنيد كه من مهم ترين معيارم ايمانه بهانه الكي هم نمي اورم با همه موارد طوري برخورد ميكنم كه جوابي دربرابر خدا داشته باشم. حالا شما فرض كنيد من دختر شمام اگه دخترتون شرايط ازدواج رو داشته باشه چه ميكنيد با به قول خودتون پايين اومدن شانس ازدواج. فكر كنم قبلا هم براتون نوشتم 3 بار رفتم مكه وهربار كه كعبه رو ديدم گفتم خدايا از خزانه غيب ات شوهر هم كفوم رو به من عطا كن به نظرتون چيكار كنم با دعاهايي كه شنيده نميشه؟؟؟ اخرين مطلب كه البته نميخواستم بگم و الان ميگم كه حواستون رو بيشتر جمع كنيد(چون بقيه كه شمارو ميبينند خيلي حواسشون جمه) اينكه اون روز كه اومده بوديد دانشگاه ما زير استين سمت راست پيراهن تون پارگي داشت.منو ببخشيد ولي گفتم كه بيشتر حواستون باشه. اگه جوابي برام بگذاريد يك دنيا ممنون ميشم. 
تو که آهسته مي خواني قنوت گريه هايت را  
ميان ربناي سبز دستانت دعايم کن  
(التماس دعا)
شهاب مرادی :سلام/ دعای هر دعاکننده ای شنیده میشه تردید نکنید.
شما هنوز 22 سالتون هست تعجیل نکنید تا با آرامش بیشتر از بین خواستگارهای واقعی و رسمی همسر مناسب و شایسته را انتخاب کنید. البته ظاهرا شما ملاکهای خودتون را خیلی کلی تعیین کردید و نیاز به کارگاه های مفیدی در این موضوع دارید.
در کنار این مطالب به دخترم می گویم دختر گلم واقعا به خدا اعتماد کن و توکل !

اما پیراهن: 1. اسمش قباست
2. مدل قبا ها همیشه این جوری بوده از اول و هر دو طرف زیر حلقه ی آستینش کمی باز است . البته این از لزوم تشکر من از شما بابت دلسوزی و توجه شما کم نمی کند
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1671  |  32 امتياز

BaqirMohammad
از Karachi-Pakistan
امضا شده : ۲۹ دی ۱۳۸۷ ساعت ۲۳:۳۶
Salam ezdewaj bar man wajeb shode.haal baraye man ye CASE k ziad monaseb nist pish aamade. 
aaya dar in soorat in kar ra bokonam va khodam ra az gonah nejat daham ya be dombalae case monasebe khodam basham
شهاب مرادی :سلام/ 1. چرا ازدواج برای تو واجب شده؟ برایم بنویس
(لطفا فارسی)
2. کمی از مشخصات کلی خودت و او را؟
3. خواندن این مطالی رابه شما توصیه می کنم:

 قبل از ازدواج و هشدارهای ضروری (ویراست دوم)
 يك نه . براي موفقيت و سعادت (با این افراد ازدواج نکنید)
 این حس شدید نیاز به همسر و ازدواج...
 یک تمرین ساده ی ساده برای کار با « جستجو »
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1771  |  32 امتياز

مينومحمودي
از اصفهان
امضا شده : ۱۴ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۲۴
سلام 
خسته نباشيد. 
يه سوال دارم: 
صحبت کردن باپسراي دانشگاه ودرمواقع ضروري جزوه گرفتن ازپسرا گناه داره؟همه ميگن گناهه.آخه مابه چشم همکلاسي بهشون نگاه مي کنيم يعني بازم گناهه؟
شهاب مرادی :سلام/ نه.نظر فقهای عظام این است که اگر این صحبت کردن "شغل مدار" ؛ ضروری و خالی از ریبه باشد و با حجاب و وقار همراه باشد، مانع شرعی ندارد!

"همه" یعنی تمام فقها و مراجع؟؟؟! سوالات فقهی را فقط از رساله مرجع تقلیدتان بخوانید و یا بر آن مبنا بپرسید.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1567  |  32 امتياز

مريم
از تهران
امضا شده : ۲۰ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۴۰
سلام و وقتتون به خير 
20 آبان سالگرد پرواز برادر عزيزتان آقا محسن (ره) را تسليت مي گويم. اميد كه با مقربان درگاه خدا همنشين باشد. 
روز 27 آبان هم اولين سالگرد پركشيدن برادر عزيزم هست كه در اثر بيماري سرطان خون ما را تنها گذاشت و رفت. 18 سالش بود ولي به اندازه ساليان سال از خود خاطرات قشنگ به جا گذاشت. خيلي برايش دعا كنيد. ممنون
شهاب مرادی :سلام/ ابقاکم الله
خدا هر دو را ميهمان بهترين مراتب رحمت و مغفرتش بفرمايد.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:4009  |  32 امتياز

ياس
از تهران
امضا شده : ۱۵ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۰۱:۵۸
سلام حاج آقا.ديشب زيارتتون کردم،خوشحالم که سلامت هستيد.من تازه ديشب فهميدم که همچين پل ارتباطي وجود داره.سوال ومشکل که زياده و متاسفانه من آدمي هستم که هم دير يخم باز ميشه هم صحبت کردن و مطرح کردن برام مشکله.اميدوارم خدا ياري کنه تا بتونم ازتون کمک بگيرم.التماس دعاي مخصوص
شهاب مرادی :سلام/ هم به ضوابط توجه کنید و هم پیامها را وقت بذارید در چند هفته بخوانید تا با فضا آشنا شوید.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:5375  |  32 امتياز

کيانفرد
از تورونتو-کانادا
امضا شده : ۲۷ ارديبهشت ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۱۶
باعرض سلام 
شهادت حضرت زهرا(س)را به شما و همه عزيزان تسليت عرض مي کنم. 
 
شعري را که در اين زمينه سرودم، تقديم شما مي کنم. اشکالات ادبي آن را به بزرگواري حضرت زهرا(س)ببخشيد. 
م ينه شهر غربتها، چه شد زهرا  
که مي خواندش محمد مادر بابا  
مدينه، شهر ماتمها، چه آمد برسر صديقه کبري  
که اکنون کودکانش بانگ دارند، اه و واويلا  
مدينه، شهر تنهايي، تو مفهوم غم چشمان حيدر را نمي داني؟ 
تو معناي فراق و رنج را از اشک چشمانش نمي خواني؟ 
در و ديوار اين خانه ز ظلم آشنا رنجيد 
دل خونين ميخ در تمام ماجرا را ديد 
که بود آنکس که با کينه درِ آن خانه را سوزاند؟ 
که بود آنکس که با سيلي دل صديقه را لرزاند؟ 
که بود آنکس که با جورش رسن بر دست حيدر بست؟ 
که بود آنکس غديرخم بديد و حرمتش بشکست؟ 
گل ياسِ پدر اکنون دلش نيلي شده از درد  
اميدش، محسنش جان داد ز ظلم و جور آن نامرد 
علي تنها و سرگردان،علي بي ياور و حيران 
تو بيني شير ميدان را دوچشمش ابرِ پر باران 
حسن،تنها و افسرده، حسينش را غمي برده 
و زينب مادري کوچک که خواهر در برش خفته 
صداي ناله مادر، صداي گريه فضه 
علي در گوشه اي تنها، سرش در چاه غم برده 
صدا کن فضه، حيدر را، بگو آيد به ديدارم 
سخنهاي فراواني براي گفتگو دارم 
 
بياور گوشِ دل را سوي اين حرف و سخنهايم 
مکن گريه علي جانم،تو اي مولاي تنهايم 
توهستي عشق زهرا، نور چشمانش 
تويي بعد از خدا، تنها پناهِ اين يتيمانش 
تو مي داني حسن تنهاترين سردار خواهد شد 
تو مي داني حسين آن تشنه بي يار خواهد شد 
تو ميداني که سجادت چه سان بيمار خواهد شد 
و زينب بر سپاه غم، مهين غمخوار خواهد شد 
بدان مولا، گلستان علي يک ياس مي خواهد 
سپاه تشنه فردا، عمو عباس مي خواهد 
علمدار سپاه حق، همان سقاي لب تشنه 
اميد خواهرش زينب، براي دشمنان دشنه 
بدان مولا که زهرا را شبانه کفن بايد کرد 
بدان اين جسم زخمي را نهانه دفن بايد کرد 
من از اين ظالمانِ بي مروت، سخت دلگيرم 
من از اين مردمانِ دين فروشِ پست، دل سيرم 
که آنها ظلم را ديدند و از امداد ترسيدند 
که آنها حرمت آل عبا را زود برچيدند 
ولي غم نيست مولا، منتَظر ياري کند ما را 
بگيرد انتقام حق تو، آن گوشواره، دست سقا را 
التماس دعا.
شهاب مرادی :سلام/ احسنت . آجرک الله .
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:8865  |  32 امتياز

فاطميه
از تهران
امضا شده : ۲۷ ارديبهشت ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۰۳
حضرت حيدر به نام فاطمه حساس بود** 
خلقت از روز ازل مديون عطر ياس بود** 
اي که ره بستي ميان کوچه ها بر فاطمه** 
گردنت را ميشکست آنجا اگر عباس بود**
شهاب مرادی :سلام/ یا فاطمه
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:8849  |  32 امتياز

عاطفه ذ
از تهران
امضا شده : ۲۳ مرداد ۱۳۸۹ ساعت ۰۳:۰۲
سلام برنامه اين شب ها را ديدم و سوالي داشتم ا سال و نيم است که ازدواج کرده ام و پدرم ب خاطر اختلاف با عمه و عمو هايم اجازه نمي دهد با آنها رابطه داشته باشم چه کنم که پدرم از من نرنجد و صله رحم را هم ترک نکرده باشم.
شهاب مرادی :سلام/ این جنس رابطه با والدین، که منجر به دخالت آنها در امور خانواده نوپا می شود، اصلا یک رابطه رشد یافته نیست. و شما باید این رابطه را محترمانه و هوشمندانه اصلاح کنید »»»خانواده نوپا
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:9713  |  32 امتياز

حسين_ل
از تهران
امضا شده : ۲۶ مرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱۳:۱۳
شهاب جان من براي برکت پيدا کردن کسب وکارم تصميم گرفتم از هربار دستمزدم خمسشو بزارم کنار واسه مثلا جهيزيه دختراي کم استتاعت يا کاراي ديگه!ايا کارم درسته يه نه؟اگه جمعش کنم تا زياد بشه بعد بدم چي؟
شهاب مرادی :سلام/ نه درست نیست. چندین اشتباه دارد الان اذان شد...
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:10635  |  32 امتياز

عاليه
از مشهد
امضا شده : ۰۵ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۱۶:۱۵
دوباره سلام حاج آقا 
الان دو روزه که من به شما پيام دادم اما هنوز جوابي نگرفتم،همش روي صفحه پيامهايي با اين اسامي وجد داره و عوض نميشه -قاسم از قم، جلال حقوقي از تهران و---- 
حاج آقا تورو خدا جوابمو بدين خيلي مهمه. 
التماس دعا
شهاب مرادی :سلام/ این هم عالیه از مشهد.
 
پدرجان اصل سوال را بنویسید و مرا در مدیریت وقت و زمانم کمک کنید.نه اینکه امروز قریب به اتفاق هر صفحه که 50 پیام است همه از این جور پیام ها...
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:6159  |  32 امتياز

پرنيان
از تهران
امضا شده : ۳۱ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۲۰:۵۱
سلام. اميدوارم كه اين نامه ي من رو بخونيد.لطفا" خصوصي باشد. خدايا ...خصوصی والبته طولانی... 
(لازم به ذكر است كه پدر من يك مهندس هستند با طرز فكري قديمي ولي سني كم) 
جناب آقاي مرادي: 
من اين نامه رو براي خدا مينوشتم كه يكدفعه به ذهنم رسيد براي شما يه نسخه از درد دلام رو با خدا بفرستم تا از خواندن اون بفهميد اشكال كار من و پدرم در كجاست و كمكم كنيد.اي كه دستت ميرسد كاري بكن. 
و من الله التوفيق 
من دوست ندارم اين مطلب در سايت شخصي شما در معرض ديد همه باشد .با تشكر از شما. 

شهاب مرادی :سلام/ ما همیشه نمیتوانیم آدمهایی را که با آنها زندگی میکنیم تغییر دهیم. اما در روابط با آنها میتوانیم رفتارهایشان را پیش بینی و کنترل کنیم.
یکی از واقعیات زندگی شما پدری است با خصوصیاتی که توصیف کرده اید(که فرض می گیریم کاملا درست باشد).شما میتوانید با شناختی که از پدرتان دارید موقعیتها را تا حدودی کنترل کنید.
-در حد توانتان حساسیتهایش را در نظر بگیرید.
-خشم او را تحریک نکنید.
-با احترام و محبت با او رفتار کنید.
-با انجام فعالیتهای سازنده و آرامش بخش مثل ورزش تنش ها و عصبانیتهای خود را نیز کم کنید.
-دائما در ذهنتان رفتارهای او را تحلیل و او را با دیگران مقایسه نکنید.
-توجه به نکات مثبت شخصیت و رفتار ایشان نیز فراموش نشود.
خود شما نیز از این قبیل رفتارها اجتناب کنید تا در آینده مادری مهربان برای فرزندانتان باشید. 
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1809  |  31 امتياز

محدث
از بجنورد- مشهد
امضا شده : ۳۱ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۱۹:۵۳
سلام  
چقدر پیام گذاشتن برای شما سخت است... 
یک مطلب در مورد مسجد نوشته ام . خوشحال می شوم بخوانید و نظر دهید 
 
(http://manma...gf a.com/post-104.aspx) 
 
[سل م 
 
مدتی است که در برنامه «مردم ایران سلام» بخشی اختصاص پیدا کرده به موضوع مساجد . کارشناس برنامه جناب آقای مرادی هستند. بنده هم قصد داشتم در مورد مساجد و موضوع این برنامه مطلبی بنویسم که البته تا کنون میسر نشده بود. امروز فرصتی دست داد تا همزمان با روز مساجد این مطلب را بر روی وبلاگ قرار دهم. 
 
۱- آقای مرادی خیلی دقیق و جالب در مورد مساجد صحبت کردند. به نظر من مطالبی که ایشون گفتند تا کنون در رسانه های ما بهش پرداخته نشده بود.مانند دستشویی ها، سر و صدا، تهویه، برخورد با نوجوانان، سیستم صوتی و... . افرادی که کم و بیش به مسجد رفته باشند متوجه می شوند که آقای مرادی با چه نکته سنجی و دقتی به ان مسایل نگاه کردند. خیلی خوشحالم که بالاخره در رسانه ملی به این مسائل پرداخته شد. در اینجا از مسئولین محترم برنامه مردم ایران سلام و همچنین جناب آقای مرادی تشکر می کنم. 
 
۲- پدر من سالهاست که عضو هیئت امنای مسجد محل مان هستند. مسجد محل ما یک مسجد موقوفه است که واقف آن تولیت مسجد را به پدر من سپرده است. این ها را عرض کردم تا روشن کنم که زیاد هم با مسایل مسجد بیگانه نیستم. به خاطر نوع مسئولیت پدرم با خیلی از مسایل ریز و درشت مساجد آشنا هستم. خوشبختانه جناب آقای مرادی اکثر مسائل را فرمودند من اینجا قصد دارم به چند تا خاطره از مسجد محل و همچنین یکی دو نکته ای که اقای مرادی کمتر به آن پرداختند اشاره کنم. 
 
من مدت هاست که در مساجد چیزی نمی خورم . چون در بسیاری از مساجد خودم در آبدارخانه مسجد حضور داشته ام و دیده ام که چه فجایعی رخ می دهد. به عنوان نمونه در چند مسجد اطراف محل ما که همیشه در آن ها فعالیت می کردم می دیدم که در آبدارخانه مسجد استکان های چای به هیچ وجه شسته نمی شوند و چای دوباره در آن ها ریخته می شود. در مسجد محل خودمان خادمی بود که یک سیستم جالب برای شستشوی استکان ها داشت به این صورت که یک استکان را پر از آب جوش می کرد بعد آن را داخل استکان دیگری خالی می کرد سپس استکان دوم را در استکان سوم و سوم را در چهارم ... تا آخرین استکان! حالا شما تصور کنید آلودگی ها به صورت تجمعی در استکان های آخر مجتمع می شد و چه آش قلمکاری می شد! 
 
حالا شستن میوه ها و سبزی ها و پنیر خرد کردن برای صبحانه صبح های جمعه و ناهار های ظهر عاشورا و ... بماند. 
 
یکی از مسایلی که فکر می کنم آقای مرادی به آن نپرداختند بحث خدام مساجد است . در واقع گاهی وقت ها خادمین مساجد برای خود دارای چنان قدرتی می شوند که امام جماعت و هیئت امنا هم از پس ان ها بر نمی آیند. خیلی وقت ها برخورد نامناسب خادم مسجد با نمازگزاران باعث رنجش ان ها و دور شدنشان از مساجد می شود. گاهی اوقات خادم مسجد برای خود مافیایی درست می کند که در آن به فعالیت های مختلف از جمله فعالیت های اقتصادی می پردازد. 
 
مثال: خادمی در مسجد محل ما فعالیت می کرد که خود بدون اطلاع هیئت امنا مسجد را برای مجالس ترحیم اجاره می داد. یا مبلغی اضافه از عزاداران می گرفت. یا خادمی بود که برای کسبه اطراف مسجد کلید دستشویی مسجد را ساخته بود و برا یاستفاده از دستشویی از آن ها ماهانه پول می گرفت. جالب اینکه برای تمام خدام تاریخ این مسجد یک دهنه دکان با کاربری تجاری هم در نظر گرفته شده بود(علاوه بر مقرری ماهانه و محل خواب و اسکان و مزایای دیگر) 
 
در سال ۱۳۷۴ یا ۷۵ بود که در راستای طرح اوقات فراغت در تابستان با همکاری یکی دو نفر از دوستانم اقدام به برگزاری کلاس های تابستانی برای بچه های اطراف مسجد کردیم.(آن موقع سوم دبیرستان یا پیش دانشگاهی بودم). ماجراهای زیادی داشتیم . یکی از مسائلی که برای ما پیش آمد بحث تبلیغ بود. آن موقع پدرم رئیس هیئت امنای مسجد بودند و اتفاقا خادم مسجد هم رابطه خوبی با پدرم نداشت.قرار بود هر روز قبل از اذان ظهر و قبل از اذان مغرب از طریق بلندگوی مسجد بای کلاس ها تبلیغ کنیم . بعد از مدتی تبلیغ دیدیم هیچ کس مراجعه نمی کند. بعد از کمی بررسی متوجه شدیم هنگامی که ما از بلند گوی مسجد اطلاعیه می خواندیم خادم مسجد بلندگوی بیرونی را که برای اهالی محل پخش می شد خاموش می کرده و بلندگوی داخل مسجد را روشن می کرده است (یعنی خودمان برای خودمان اطلاعیه می خواندیم)بعد ما هم مجبور شدیم یک بلندگوی دستی برداریم و در خیابان ها راه برویم و تبلیغ کنیم (که اتفاقا به همراه چند تکنیک دیگر موثر هم افتاد) 
 
یکی دیگر از مباحثی که اقای مرادی به آن پرداختند بحث حضور کودکان در مساجد بود. مسجد محل ما بعد از اینکه بحث شوراهای محلی و دادن قالی و یجچال و ... منتفی شد روز به روز خلوت تر شد. بعد از مدتی صف نمازگزاران تشکیل شده بود از پیرمردها و بچه ها! همین موضوعی شده بود که دشمنان ! به انتقاد از مسجد بپردازند و بگویند: اینجا مسجد بچه هاست. واقعا که اشتباه بزرگی بود. همه جا تلاش می کنند نسل جدید را هر جور شده به سمت مسجد بکشانند اما کمتر موفق می شوند اما اینجا که همه خودجوش آمده بودند این همه انتقاد می شد. بعد کم کم یک جو ضد کودک و نوجوان در مسجد شکل گرفت .خادمین مسجد هم در این راستا سنگ تمام گذاشتند و حتی گاهی اوقات بچه ها را راه نمی دادند. کلاس های تابستانی ما هم از این قضیه در امان نماند. با اینکه ما توانسته بودیم حدود ۱۲۰ نفر از بچه های محل را در این کلاس ها دور هم جمع کنیم و یک تابستان مفید را برای آن ها رقم بزنیم اما هیئت امنا روی خوشی به نشان نمی داد. خادم هم از موقعیت استفاده کرده و انواع کارشکنی ها را داشت. کلاس ها هر روز باید جا به جا می شد. از طبقه دوم به طبقه اول از بخش برادران به بخش خواهران از همکف به زیر زمین ... اما هر چه بود ما کلاس ها را برگزار کردیم و نکته جالب این بود که در طول ۲ ماه و اندی کمترین ریزش را در کلاس ها داشتیم (به جرئت* می توانم بگویم کمتر از ۵-۶ نفر ) 
 
یکی از خاطرات جالب آن روزها این بود که : یک روز که باز به بهانه برگزاری مجلس ترحیم ما را به زیر زمین مسجد فرستادند کلاس قرائت قرآن بود که دوستم اقای اعتمادنیا تدریس می کرد. بالا هم مجلس ترحیم داشت شروع می شد. اقای اعتماد نیا داشت تلفظ صحیح طا را آموزش می داد و می گفت بعضی ها به اشتباه طا را غا تلفظ می کنند مثلا می گویند : اعوذ بالله من الشیغان الرجیم ، که این اشتباه است و از سر راحتی خود اینگونه تلفظ می کنند در همین هنگام صدای قاری مجلس بالا به گوش رسید که می خواند: اعوذ بالله من الشیغان الرجیم... همه یک لحظه سکوت کردند و بعد انفجار خنده... 
 
خیلی پراکنده گویی نکنم . مطلب زیاد است و وقت کم . به اشاره می گذرم و اگر مجالی بود در فرصتی دیگر کامل تر می نویسم. 
 
دو رویی ها، تناقض ها، تبعیض ها می تواند جوانان را از مساجد دور کنند.یادم می آد گاهی وقت ها در مجالس عزاداری معصومین و ائمه اطهار چیزهایی می دیدم که مایه تاسف من می شد. مثلا افرادی را می دیدم که در وسط مجلس میاندار سینه زنی بودند و به شدت می گریستند و سینه می زدند گاهی غش می کردند و بیحال ان ها را خارج می کردند. ... 
... 
یادم می آد در همان روزهایی که مسجد محل مان را، صفوف نماز را مجالس عزاداری را ، جلسات قرآن ماه رمضان را کودکان و نوجوانان پر می کردند.هرگاه به چیزهایی مثل هدیه دادن یا غذا دادن و این جور چیزها می رسید نوجوانان یا به حساب نمی آمدند یا جزء آخرین نفرها بودند. حتی یادم می آید ظهر های عاشورا که دست های عزاداری از حرم امام رضا(ع) بر می گشتند چند نفر قلدر را دم در می گذاشتند تا بچه ها را راه ندهند. همان بچه هایی که در سرما و گرما چراغ مسجد را روشن نگه می داشتند. 
 
شاید در فرصتی دیگر از جفاهایی که بر ما در برگزاری کلاس های تابستانی مسجد رفت بگویم. 
 
اما خیلی خوشحالم که حالا هر وقت به مشهد می روم و از کنار محله های کنار مسجد می گذرم جوانان برومندی را می بینم که هنوز هم آن روزهای خوب مسجد را فراموش نکرده اند. هنوز هم یک احساس معلم و شاگردی بین ما هست. جوانان خوبی که الان تمام فعالیت های مدهبی و فرهنگی مسجد را پوشش می دهند. باز هم خدار را شکر 
 
(حتما بعدا خاطرات بیش تری از مسجد و مجالس مذهبی خواهم گفت)]
شهاب مرادی :سلام/  متن کامل پست شما را خواندم و به پیامتان اضافه کردم.مفید است خدا قوت.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1636  |  31 امتياز

وجيهه
از تهران
امضا شده : ۲۹ اسفند ۱۳۸۶ ساعت ۱۸:۳۲
سلام حاج آقا نمي دونم اين سؤال جواب ميدين يا نه ؟ 
من 30 سال دارم از قشرهاي مختلف خواستگار زياد داشتم اما خيلي دوست دارم با ي روحاني ازدواج كنم از خدام خواستم كمكم كنه به نظر شما اين انتظار و  
طرز فكر درسته ؟
شهاب مرادی :سلام/ این سلیقه است نه تفکر!
پس باید منتظر خواستگاری یک آقا پسر طلبه(روحانی) مجرد و بالای 30 سال باشید که از موارد بسیار بعید است. چون معمولا طلاب زود ازدواج می کنند .
بهتراست از بین خواستگارهای فعلی یک نفر را انتخاب کنید تا باقی مانده ی شانس ازدواجتان باقیست. سخت نگیرید!
سال نو مبارک.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1696  |  31 امتياز

فرزانگاني
از تهران
امضا شده : ۰۷ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۰۲:۳۶
سلام اقاي مرادي 
نميدونم جوابمو ميدين يا نه چون شايد به نظرتون سوالم بد باشه 
ولي برام مهمه 
ميخواستم بدونم شما چند سالتونه و چند سال تو حوزه بودين؟ 
بنا به برخورد هاي شما كه خيلي پخته است و اين كه بهتون نمياد سن زيادي داشته باشيد من كنجكاو شدم. 
ممنون ميشم جواب بدين 
با اميد موفقيت هاي بيشتر شما
شهاب مرادی :سلام/ 37 ساله و حدود 19-18 سال است که طلبه هستم الان هم درس خارج ادامه دارد.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:2750  |  31 امتياز

miona88
از tehran
امضا شده : ۲۷ تیر ۱۳۸۸ ساعت ۰۳:۰۷
سلام آقاي مرادي عزيز. خداقوت! فکر نميکردم هيچ وقت از اين سوالات از شما بپرسم! 
خواستگار دارم (اولين کسي است که پذيرفتم!). فرزند شهيد، آرام و درونگرا، تحصيلکرده (هم سطحيم هر دوارشدمهندسي خونديم)مومن ومذهبي. آدم خوبيه و ظاهرا خوش اخلاق.هيچ دوست نزديکي (بجز همکاران) ندارد. سرگرمي خاصي ندارد. اهل مطالعه نيست.به هنر خاصي علاقه ندارد و ميگويد اگر همراهي داشته باشم اهل سرگرمي هستم . ولي ذوق هنري ندارم.اهل تلاش و پشتکار در کار. 
من :مذهبي و معتقدم.چند دوست تثبيت شده نزديک دارم. بسيار اهل مطالعه، اهل ادبيات و شعرم. نقاش (علاوه بر تحصيلاتم) گاهي ورزش ميکنم. مسلط به انگليسي و در حال آموختن فرانسه. (اهل ترجمه ام). به همه هنرها علاقمندم و به عنوان مخاطب پيگيري ميکنم.اهل گردشم. 
دو جلسه صحبت کرده ايم . 
احساس ميکنم برداشت کاملا متفاوتي از زندگي داريم. 
اگرچه هر دو هدفمان آرامش است، آرامش من پويا وآرامش او ايستاست!  
(برداشت من تا الان اينه وجوابم منفي) از کجا مطمئن شوم درسته؟(حاضر به استخاره نيستم) اوخيلي عجله دارد ومن اصلا عجله ندارم. آيا ممکن است بعد از ازدواج به علاقمنديهاي من علاقمند شود و مرا همراهي کند، ممکن است اجتماعي تر شود؟! شرمنده انقدر طولاني شد. اجرکم عندالله.
شهاب مرادی :سلام/ 1. در راه دادن خواستگارها سخت گیری نکنید.
2. پسر خوبی است اما اگر خودتان را "برون گرا" می دانید و با توجه به تفاوت روحیات و هیجانات که شرح دادید، بهتر است با او ازدواج نکنید.
3. در گفتگوهای قبل از ازدواج ببینید با این فرد بدون هیچ تغییری خوشبخت می شوید یا نه اصلا برای اصلاح و تغییر و تعمیر حسابی باز نکنید!
4. یک بار دیگر همه یادداشت های مربوط را بخوانید.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:6500  |  31 امتياز

غفور شكابي
از قم
امضا شده : ۳۰ مرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۶:۳۳
سلام.چگونه باتيد متوجه بشويم خدا من رو بخشيده؟توبه ام را قبول كرده اند؟؟؟ 
راهي داره كه بفهمم ؟؟؟؟؟؟؟؟
شهاب مرادی :سلام/ »»»»خلیلی...
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:9002  |  31 امتياز

خائف
از تهران
امضا شده : ۳۰ مرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۶:۴۴
سلام استاد  
الان 182 نفر آنلاین هستند  
لطفا همین الان برای سلامتی آقا امام زمان با هم صلوات بفرستیم و من حاجتی دارم یک دعای کوچولو برام بکنند. 
یاعلی
شهاب مرادی :سلام/ اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
ای کاش از دعا در حق هم دریغ نکنیم.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:9078  |  31 امتياز

محسن رضاپور
از مشهد
امضا شده : ۰۵ شهریور ۱۳۸۸ ساعت ۱۴:۰۳
سلام 
چند ماهه که ازدواج کردم... 
لطفا متن پيام منو روي سايت منتشر نکنيد.ممنون ميشم اگه زياد منتظرم نذاريد 
اجرکم عندالله
شهاب مرادی :سلام/ تعجب و ناراحتی شما مادامی که با بدبینی همراه نشده طبیعی است و حق داری.
نظرت را قاطع و محترمانه به همسرتان و خانواده اش بگویید ؛
نباید صمیمیت به "وقار و احترام متقابل " آسیب بزند
و در مورد مناسبات دیگران با همسرتان، او باید نقشی جدی تری ایفا کند و حریم و آرامش تو را بیشتر رعایت کند.
اگر اوضاع بهتر نشد به مشاور مراجعه کنید.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:9065  |  31 امتياز

صادق
از اصفهان
امضا شده : ۰۳ مهر ۱۳۸۸ ساعت ۱۸:۳۶
باعرض سلام وخسته نباشيد. 
سايت بسيار جالبي داريدوکار بسيارارزنده اي را انجام ميدهيد 
من پسر18ساله هستم که امسال به دانشگاه شهرکرد ميرم وازدر تنهايي هاچه داخل خونه،چه بيرون ازخونه ازنظر جنسي ونگاه اذيت ميشم چندين بارتوبه کردم که شکستم.خودم تجربه کردم که اگر درلحظه وسوسه خودم رو مشغول کنم نتيجه ميدهد مي خواستم من رو در اين راهنماي کنيد متشکرم
شهاب مرادی :سلام/ آفرین همین که قصد خودداری و مبارزه با نفس داری خدا کمکت می کند این وعده‌ی خداست.
یادداشت پوست موز  و یادداشت های مرتبط آن را بخوان
و کنترل فکر و خیال و تماشا را در دست خودت بگیر و همیشه شأن خودت را از هرزگی بالاتر بدان
و به مفاهیم مقدسی مثل تقوی، غیرت و ناموس و ... توجه داشته باش و
زیاد خدا را یاد کن خصوصا با ذکر لاحول ولا قوة الا بالله العلی العظیم
روزه های مستحبی و خواندن 11 مرتبه سوره توحید قبل از طلوع آفتاب آدمی را در مقابله با گناه کمک می کند(براساس فرمایش حضرت امیر علیه السلام)

 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:5194  |  31 امتياز

ناشناس
از مشهد
امضا شده : ۱۵ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۰۷
با سلام خدمت شما اقاي مرادي 
من يک مشکلي دارم که اميدوارم کمکم کنيد 
من با پدر خود مشکل دارم مشکل که چه عرض کنم  
متاسفانه کمي تنفر 
خودم از اين موضوع به شدت رنج ميبرم 
چون ميدانم خداوند نيز از من راضي نميباشد 
خب ميدانيد تقصير خود او هم است زيرا کارهايي انجام ميدهد مثل دروغ که من واقعا متنفرم 
ممنون اگر کمکم کنيد 
من با شما خيلي کار دارم  
فعلا
شهاب مرادی :سلام/ لطفا این مطلب را بخوانید »»» زهرا سادات از ایران
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:5415  |  31 امتياز

تانيا
از اصفهان
امضا شده : ۱۸ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۲۳:۳۵
حاجي تركونديا! 
آمار سايتو ديدم گرخيدم! 
خداييش خيلي دوستون دارن
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:7088  |  31 امتياز

سولماز
از تهران
امضا شده : ۱۰ دی ۱۳۸۸ ساعت ۱۷:۱۶
سلام.خدا قوت.اجرتون با سيدالشهداء.چند وقتي بود نيومدم سايت.پيامهاي جديد رو خوندم.فقط حسرتش واسه ما ميمونه که نمي تونيم از اين مباحث استفاده کنيم.من با نظر باران موافقم شديد.خودمم حتما شرکت ميکنم. خلاصه پايه زياد هست.حالا شما لطف کنيد يه بررسي کنيد شايد شد.مسجد دانشگاه تهران پنج شنبه ها فکر کنم همه ي تهراني ها بتونن بيان. البته فقط تهراني ها ميتونن بيان.اين مشکلو داره. شما که جواب ما رو نميديدولي من ازسوال وجواب شما و دوستان خيلي استفاده ميکنم.يا علي.
شهاب مرادی :سلام/ این موضوع به اعلام نظر و بررسی بیشتری نیازمند است.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:4892  |  31 امتياز

بالا