آمار

بازدیدکنندگان: 4824364
حاضرین در سایت : 16 نفر
تست آمار روزانه
بازديد ماه گذشته : 265135
بازديد هفته گذشته : 18774
بازديد روز گذشته : 2450
بازديد سال جاري : 1520916
بازديد ماه جاري : 58688
بازديد هفته جاري : 15843
بازديد امروز : 525
آمار از تاريخ:1388/1/28
اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی؛
الامام التقی النقی و حجتک علی من فوق الارض و من تحت الثری، الصدیق الشهید، صلاه کثیره تامه زاکیه متواصله متواتره مترادفه کافضل ما صلیت علی احد من اولیائک

نوع نمايش :  بيشترين بازديد  |  بالاترين امتياز  |  جديدترين  |  اتفاقي

جمعا 7107 ورودي در دفتر وجود دارد.
صفحات : « 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 78 79 80 81 82 83 84 85 86 87 88 89 90 91 92 93 94 95 96 97 98 99 100 101 102 103 104 105 106 107 108 109 110 111 112 113 114 115 116 117 118 119 120 121 122 123 124 125 126 127 128 129 130 131 132 133 134 135 136 137 138 139 140 141 142 143 »

نامورودی
zhubin
از اصفهان
امضا شده : ۰۳ فروردين ۱۳۸۶ ساعت ۱۳:۲۳
سلام حاج اقا سال نو مبارک این دفعه دومه که من براتون پیغام میفرستم و شما جواب نمیدید...اما اشکال نداره ..من دوباره مشکلم را مینویسم...دو ساله که ازدواج کردیم...خانم من جاری خاله اش شده... و از روزی که ما ازدواج(عروسی)کرد یم همه فامیل از ما بریدن و با ما رفت وامد ندارن...فامیل ما به خاطر ناسازگاری زن داداشم (خاله خانمم)میگویند که در نهایت خانم منم مثل خالش میشه ...در صورتیکه خانم من اصلا هیچکدوم از اخلاقاش مثل خالش نیست...از طرفی چون برادرم تو زندگی با خاله خانمم مشکل داره و فامیل خانمم برادرم را مقصر میدونن و نیز معتقدن که من به برادرم خط میدم ..لذا اونام از من بریدن ...حالا ما موندیم تنهای تنها نه کسی از فامیل میاد خونمون و نه ما میریم خونه فامیل....در ضمن من و خانمم بسیار احساس خوشبختی میکنیم ودر زندگی مشترکمون هیچ مشکلی نداریم...تازگیها هم خونواده من یه خورده کوتاه اومدن و گفتن که میخوان بیان خونه ما و سر بزنن(فامیل من و خانمم همگی کرمونشاه هستن و ما تو اصفهان زندگی میکنیم)ولی خانمم میگه که اصلا به اونا نمیشه اعتماد کرد...رو اینحساب دوست نداره که پدرومادرمن بیان خونمون...حالا ما موندیم چیکار کنیم...اگه پا پیش بذاریم و بریم اشتی کنیم اونا اینرو به حساب این میذارن که ما فهمیدیم اشتباه کردیم.. خلاصه حاج اقا ما تو این دو سال نتونستیم برای اقوام جا بندازیم که بابا زندگی من و خانمم کاملا مستقل و جدای از زندگی مشترک برادرمن وخاله خانمم است..اگه ممکنه براتون یه راه حل پیش پای ما بذارین 
با تشکر
شهاب مرادی :سلام/عيد وعروسي هر دو مبارك باشد. برادر عزيز شما وهمسرتان به هيچ وجه در غيبت (گفتن - شنيدن) شركت نكنيد. اصلا براي جلب نظر فاميل عجله نكنيد. به ديدار همه ي فاميل برويد.محبت كنيد وسعي كنيد بي توقع باشيد يا لااقل كم توقع باشيد.
البته همه پدر ومادرها استثنا هستند بي توجه به رفتار آنان رفت وآمد ومحبت ونيكي را ادامه دهيد ولي لازم نيست مدت ملاقات ها زياد باشد.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:757  |  3 امتياز

mohsen
از tehran
امضا شده : ۰۷ فروردين ۱۳۸۶ ساعت ۰۰:۴۶
salam .man hamooni hastam ke behetoon goftam Email bedid mikhastam beporsam ke khoda hameye gonahaye maro age ke tark konim mibakhshe? darzemn aya ginahaye kabire ham bakhshide mishan?
شهاب مرادی :سلام/ تمام گناهان ريز ودرشت با توبه بخشيده مي شود. لينك
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:729  |  3 امتياز

غلامرضا خواجه سروي
از وزارت علوم
امضا شده : ۰۹ فروردين ۱۳۸۶ ساعت ۰۱:۴۷
برادر عزيز حاج آقا شهاب مرادي. سلام عليكم 
سايت حضرتعالي را ملاحظه كردم. از اينكه ديدم چهره‌اي چون حضرتعالي به اين ميزان مورد توجه و مراجعه جوانان و خانواده‌هاي عزيز كشور عزيزمان ايران واقع شده بسيار خرسند شدم و خداي تعالي را به خاطر اينكه نسل آينده‌ساز ما همواره روحانيت را ملجأ و گروه مرجع خود شناخته و مي‌شناسد شكر كردم. 
به علاوه بايد از صبر، حوصله، متانت و دقت جنابعالي هم در پاسخگويي تشكر كرد. اميد است اين اقدام خداپسندانه‌ـ يعني ايجاد ارتباط با نسل‌هاي آينده‌ساز و واحد بنيادي جامعه اسلامي كشورمان؛ خانواده‌ها‌ـ الگويي براي تمامي دانشمندان و دلسوزان ايران اسلامي باشد.  
اينجانب به عنوان يك مدرس دانشگاه اين شيوه تبليغي جنابعالي را بسيار مفيد مي‌دانم؛ ضمن اينكه براي شما آرزوي توفيق دارم اميدوارم شاهد گسترش و بهبود روز افزون اين ارتباط باشم.  
 
غلامرضا خواجه‌سروي 
مدي كل دفتر برنامه ريزي اجتماعي و مطالعات فرهنگي
شهاب مرادی :سلام/جناب آقاي دكتر خواجه سروي
 توجه جناب عالي به عنوان استاد دانشگاه ومديري دلسوز و موثر در امور فرهنگي دانشگاه هاي سراسر كشور ورشد وتربيت بخش قابل توجهي از جوانان ايران عزيز به اموري از اين جنس ، اين اميد را در دلم زنده تر وروشن تر مي كند كه در بسياري از امور "جامعه پذيري فرهنگي" تحقق پيدا كند.
از تشويق ولطف شما متشكرم.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:719  |  3 امتياز

المیرا
از زمین خدا
امضا شده : ۲۶ فروردين ۱۳۸۶ ساعت ۰۹:۳۵
سلام.من دختری هستم 36 ساله ... لطفا جواب دهید و مرا هم دعا کنید .
شهاب مرادی :سلام/ 1. بله گناه کبیره است.(توبه کنید) 2و3.بله ،غسل جنابت 4. نمازهایی را که یقین دارید بدون غسل خواندید قضا کنید وروزه ها مشکلی ندارد.
این  لینک  را چند بار بخوانید .
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:731  |  3 امتياز

پرنيان
از تهران
امضا شده : ۰۱ شهریور ۱۳۸۶ ساعت ۱۷:۵۶
سلام آقاي مرادي 
مي خواستم بپرسم كه آيا يك آدم خسيس درمان مي شود؟ 
درسته كه با همچين مردي وصلت كرد؟ 
نمي دانم شايد من اشتباه مي كنم چگونه تشخيص بدهيم كه يك شخص خسيس هست يا نه؟ 
از راهنماييتون خيلي ممنونم
شهاب مرادی :سلام/ لکل داء دوا. ازدواج که به جای خود، رفاقت وهمنشینی هم با خسیس دشوار است. تشخبصس آسان است. در مواقع خرید، هدیه دادن، کمک به فقیر و...
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:669  |  3 امتياز

هدی
از بندر عباس
امضا شده : ۲۸ فروردين ۱۳۸۶ ساعت ۱۴:۳۷
با سلام مدتی است با سلسله***اشنا شدم هیچ ایرادی در ان ندیدم برای قبول ان دلیل خاصی ندارم فقط وقتی مجلسشان میروم احساس خوبی دارم نظر شما را میخواهم بدانم
شهاب مرادی :سلام/  شرکت در این چنین مجالس جایز نیست. به نظر من اصلا نروید.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:712  |  3 امتياز

در مانده
از با بل
امضا شده : ۳۱ فروردين ۱۳۸۶ ساعت ۲۳:۵۶
سلا م اقاي مرا دي دختر 10 ساله اي دارم كه بيش فعا لي دارد وخو دش اين مو ضوع را فهميده ودر روحيه اش تا ثير بد گذ اشته وحه ضر نيست داروها يش را مصر ف كند وفقط گريه مي كند واعصابش خو رد است و به هيچ عنو ان دكتر يا روان بزشك نمي ايد لطفا مرا راهنما يي كنيد
شهاب مرادی :سلام/ با پزشکی که تشخیص داده ودارو داده مشورت کنید.
 درمانده یعنی چی؟ مگر چی شده؟! به خودتون مسلط باشید. شیوه برخورد شما با دخترتان نیاز به تعمیر دارد.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:693  |  3 امتياز

shima
از تهران
امضا شده : ۰۱ ارديبهشت ۱۳۸۶ ساعت ۰۱:۲۹
سلام حاج آقا 
...خصوصی... 
خو اهش ميكنم اين مطالب رو توي سايت نذارين.توي تلويزيون هم نگين.از راهنماييتون متشكرم.
شهاب مرادی :سلام/ این هیجان شماست .بیش از آن که منشائی در بیرون داشته باشه در درون شما وانگیزههاتون ریشه داره اون آقا فقط بهانه ایست برای ناخودآگاه شما. به او فکر نکنید وتصمیم بگیرید عاقلانه به خودتان کمک کنید.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:707  |  3 امتياز

saman
از tehran
امضا شده : ۰۱ شهریور ۱۳۸۶ ساعت ۱۸:۱۲
سلام 
خسته نباشد 
2 سوال دارم 
اول اینکه اگر انسان مال کسی را بخورد و ندادند که چه مقدار بوده و یا اینکه اصلا یادش برود چه باید بکند؟؟؟ 
دوم اینکه اگر مال کسی را بخوری و به آن شخص دسترسی نداشته باشی و میزانش هم ندانی چه باید بکنی ؟؟؟ 
با تشکر 
لطفا سریعا جواب بدهید
شهاب مرادی :سلام/ تکلیف پرداخت آن وجوه است (به مقداری که یقین کنید برائت ذمه حاصل می شود) به عنوان رد مظالم به مرجع یا نماینده  ایشان.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:688  |  3 امتياز

آدمی
از تبریز
امضا شده : ۱۱ ارديبهشت ۱۳۸۶ ساعت ۲۰:۱۵
با عرض سلام و تبریک روز معلم .قبلا نیز پیامی برایتان گذاشتم ولی پاسخی دریافت نکردم،بااینکه سوالم تکراری نبود.مدتی است (یک سال) به طور غیر مستقیم با افکار فردی آشنا شده ام که نزدیکی زیادی با افکار خودم (70 درصد)دارد.در این مدت نیز چندین خواستگار داشته ام ،ولی به علت مقایسه آنها با فرد مذکور بهشان جواب رد داده ام به دلایل غیر منطقی واین امر موجب ناراحتی والدینم میشود.البته این فرد مذکور با اینکه از دوستان نزدیک یکی از آشنایانمان هستند ولی تا حال مرا ندیده اند وهیچ اطلاعی از خواسته درونی من ندارند.خلاصه من میخواستم این مطلب را با مادرم در میان بگذارم ولی ندانستن عکس العمل ایشان باعث تردید و اضطرابم شده است در حالیکه میدانم این فرد از نظر آنان بسیار مورد تایید وایده ال است.در ضمن ما خانواده ای مذهبی بوده و تمام مراحل ازدواجمان زیر نظر خانواده است.به راهنمایی فوری شما نیازمندم،متشکرم .
شهاب مرادی :سلام/ این نکته را توجه کنید:
 معمولا علاقه و دوست داشتن همیشه دو سویه نیست و در اکثر موارد فقط یک طرف (به دلایل متعدد روحی و روانی) از کسی خوشش می آید در حالی که طرف مقابل هیچ حسی در مورد او ندارد.
بهتر است خواستگارهای واقعی را جدی بگیرید.
یا به هر طریقی به اطلاع فرد مورد نظر برسد شما خواستگارانی دارید واگر به سرعت رسماً به خواستگاری شما آمد باز بین دو خواستگار با دقت انتخاب کنید.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:773  |  3 امتياز

چهار راه
از خوزستان
امضا شده : ۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۶ ساعت ۱۷:۲۸
سلام حاج اقا  
اين هشتمين باريه كه پيام ميدم ولي جواب نميگيرم من دختري 21 ساله ودانشجو هستم من تقريبا از 5/6 سال پيش به فكر ازدواج بودم چون هم محيط خانوادم اينو ميپذيرفت هم خواستگار داشتم حاج اقا مشكل من اينه كه يه مدت به كسي دل ميبندم كه يه موقعيت عالي داره با اون انس ميگيرم باهاش تو خيالم زندگي ميكنم ولي اين قضيه خيلي ناراحتم ميكنه  
وقتي ميخوام از اين اوضاع دست بر دارم انگار خدا نميخواد من با ارامش زندگي كنم چون وقتي ميخوام اون فردو فراموش كنم خدا يكيو سر راهم قرار ميده كه خيلي از فرد قبلي سرتره الان چند ساله كه درگيره اين موضوعم الان كه ترم دوم هستم در مورد يكي از اساتيدم اين احساس دوست داشتنو دارم از اين موضوع ميترسم لطفا كمكم كنيد عجيب اينه كه تمام كسايي كه به اونا دل ميبندم مذهبي . تحصيل كرده .از خانواده هاي با ايمان هستن يه جور به خودم اطمينان دارم كه اين علاقه ها از روي هوس نيستن حالا شما ميگين چيكار كنم اميدوارم اين دفعه جواب ببينم با تشكر
شهاب مرادی :سلام/ این احساس، توهم عشق است .این علاقه ها را مقدمه ای برای ازدواج ندانید.
خواستگار واقعی و ازدواج واقعی راه کار مناسب است.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:746  |  3 امتياز

g
از yazd
امضا شده : ۱۴ ارديبهشت ۱۳۸۶ ساعت ۱۵:۲۴
سلام علیکم حاج آقا / انشاء االه که خسته نباشید حاج آقا این دومین بار است که برای شما پیام می فرستم اما جوابی از شما در یافت نکردم حاج آقا من برادری دارم که در واقع تنها برادر من است و ما هم هر دو علاقه زیادی به هم داریم اما مدتی است که به خاطر مسئله ازدواج ایشان بین ما اختلاف به وجود آمده است البته این را هم ذکر کنم که بر سر انتخاب همسر ایشان اختلاف نداریم بلکه به دلیل نحوه برگزاری مراسم ازدواج بود که با هم اختلاف پیدا کردیم و او بدون اینکه ما راضی باشیم همسر خود را به خانه می برد و ما نیز ناراحت شده و با ایشان قطع رابطه کردیم اما به دلیل اینکه ما علاقه زیادی به یکدیگر داریم و هر دو نیز تحت فشار قرار داریم و با توجه به اینکه ایشان نیز از کار خود پشیمان شده اند و مرتب نیز به دیگر اقوام می گویند که از کار خود پشیمان شده ام حالا باید چه کنم در ضمن من هم چون ابشان پشیمان شده اند دلم می خواهد با ایشان آشتی کنم و لی از یک طرف غرورم به من اجازه نمی دهد و از طرف دیگر هم همسرم با این کار مخالف است حال خواهش می کنم که شما من را راهنمایی کنید که چه کنم که هم همسرم را داشته باشم و هم تنها برادرم را
شهاب مرادی :سلام/چرا همسر شما باید از آشتی کردن شما با برادرتان ناراحت شود؟!
همین امشب شما به خانه او بروید و برای خودش وهمسرش هدیه ببرید واصلا در مورد موضوع اختلاف صحبت نکنید واجازه ندهید کسی در مورد آن مسئله حرف بزند وفقط حرف های شاد بزنید.
پیشی گرفتن در آشتی کردن ثواب بسیاری دارد.فرصت را از دست ندهید.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:760  |  3 امتياز

ترانه ج
از لاهيجان
امضا شده : ۱۴ ارديبهشت ۱۳۸۶ ساعت ۱۴:۴۸
آقاي مرادي سلام خسته نباشيد من دختري 23 ساله هستم و عاشق زندگي هستم در زندگي 23 ساله ام خيلي از پسرها به من ابراز محبت كردند و عاشقم شدن ولي غرور بيش از حد من باعث شد هيچكدوم از حرفهايه اونارو جدي نگيرم و خيلي راحت از نه گفتنم لذت مي بردم در كنار اين قضيه يه چيز ديگه هم هست اونم اينه كه 1 بار در نوجواني ناخواسته وارد عشقي شدم كه با دوستي و گفتگوي تلفني به ظاهر بچه گانه شروع شد و خلاصه سرنوشت بدي پيدا نكرديم جز اينكه هر دو خيلي عقلمون زياد بود و فقط همديگر و در زندگي نصيحت مي كرديم اون با نصيحت هاي من سيگار كشيدن و ترك كرد سر كار رفت و بعد خيلي راحت منو ترك كرد و ازدواج كرد و نميدونم چرا هر پسري به من ميرسه عاشقانه دوستم دارن و به من محبت مي كنن و در آخر كه بايد حرف از ازدواج بزنيم با رويي نگران ميگن ترانه به خدا با من بدبخت ميشي بذار رابطه ما تو همينجا خاتمه پيدا كنه و من از اين بيشتر عذاب وجدان نداشته باشم با همه ي وابستگي هاي عاطفي ام به آنها 2 تا از پسرها را اينگونه فراموش كردم و حالا باز هم اين داستانها همچنان ادامه دارد و من خوب مي دانم نتيجه ي اينهمه عشق اينها هم به اين موضوع جدايي به خاطر نداشتن عذاب وجدان ختم مي شود جالبه حاج اقا بدونيد من فقط عاشق مادر شدنم و هيچ چيزي جز بغل كردن بچه و تربيت بچه و محبت كردن به شوهر از خدا نخواستم نمي دانم چرا همه دلشان نمي ياد با من باشن و منو بزرگتر از خودشون مي بينن ميشه منو راهنمايي كنيد گرچه همگان آينده اي بسيار روشن را برايم ديده اند اما من احساس مي كنم هرگز شاهد آن آينده نخواهم بود خيلي حرفها دارم بازم مي يام به ديدن وب سايت شما راستي من يكي از وبلاگ نويسان تقريبا فعال هستم كه در كافي نت كار مي كنم دانشجو هم هستم و برنامه شما را زماني كه مي خواهم تند تند آماده بشم براي رفتن سركار فقط گوش مي كنم هر وقت آهنگ پاياني برنامه مردم ايران سلام بين حرفهاتون مي ياد به خودم مي گم واي ترانه بدو لباس هنوز نپوشيدي يه خوش به حال هم به مجري اين برنامه ميگم كه مي تونه راحت جلوتون بشينه و گوش كنه به حرفهاي زيباي شما منه بيچاره كه در حال دويدن به حرفهاتون گوش مي دم تا اين حد از شما خوشم اومد كه دنبال سايت تون اومدم نمي دونم اونايي كه لم ميدن تماشا مي كنن چه حالي دارن تنها روحانيه محبوب من هستيد البته بعد از آقاي محسن قرائتي يك ايول هم داريد چون خوب تو دل جوونها ميرين شكر خدا از اين روحاني هاي سربالا يا سرپايين نيستيد كه همش از مردم فراري هستن خوشم مياد مخصوصا زمانيكه عين مردم عادي صحبت مي كنيد و لفظ قلم نمي ياين من خيلي رك هستم و راحت حرفامو ميزنم هرجا بي احترامي بود شرمنده.
شهاب مرادی :سلام/ از لطف شما متشکرم.
مشکل اصلی اینه که این روابط عشق نیستند واگر هر دختری به این اشتباه افتاده باشد شانس ازدواج را کم کم از دست می دهد.
در کم ترین فرصت وکوتاه ترین زمان عشق!و عاشق! را با خواستگاری محک بزنید و... لینک
ظاهرا شرایط شغلی شما موجب تقویت این توهم است(همه عاشق من هستند و...) تمایل جنسی و تمایل به ارتباط به اصطلاح عشقی وعاطفی (بدون هر نوع تعهد وتقیدی) با انتخاب وخواستگاری مردانه فرق می کند.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:817  |  3 امتياز

علوي
از تهران
امضا شده : ۰۱ شهریور ۱۳۸۶ ساعت ۱۷:۴۶
سلام آقاي مرادي  
درباره ي هويت جنسيتي سوالي داشتم. مي خواستم بدونم ميشه براي افزايش هويت جنسي در دختران به آنها اجازه ي آرايش كردن (در حد معقول) را داد؟ خود من دختري 18ساله دارم كه خيلي به اين كار علاقه دارد اما من تا به حال به او اجازه ي اين كار را نداده ام. اين در حالي است كه خودش بعضي مواقع به دور از چشم من اين كار را ميكند. من هم ترجيه مي دهم به رويش نياورم يا طوري نگاهش كنم كه بفهمد من مي دانم. فكر مي كنم اين كارها براي سن او زود است. نظر شما چيست؟ لطفا مرا راهنمايي كنيد. 

شهاب مرادی :سلام/ اگر در خانه  و دور از چشم نا محرم باشد، اشکالی ندارد
و البته بهتر است، نوع آرایش دخترانه با آرایش زنانه فرق داشته باشد.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:729  |  3 امتياز

ک-ج
از تهران
امضا شده : ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۶ ساعت ۱۵:۳۲
با عرض سلام حضور شما جناب آقای مرادی.آیا تفأل به قرآن صحیح است؟یکی از دوستان من با مراجعه به خانمی که با تفأل به قرآن از گذشته و حال و آینده میگوید گاه شاد و گاه بسیار غمگین میشود و من تاکنون موفق نشده ام او را از این کار بازدارم. آیا با استناد به قرآن میتوان از آینده خبر داد؟این افراد چگونه با باز کردن صفحه ای از قرآن مجید از حال و آینده باخبر میشوند؟پیشاپیش ممنون از راهنمایی شما.
شهاب مرادی :سلام/ تفال شخص به قرآن کریم برای خودش درست است(به مفاتیح مراجعه کنید.) اما از ظاهر پیام شما هم روشن است که این قبیل کارها نادرست است وترویج خرافه ودر بعضی موارد (غیب گویی)شیادی است.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:712  |  3 امتياز

زهرا
از تهران
امضا شده : ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۶ ساعت ۱۹:۳۷
سلام . در مورد اختلال هویت جنسیتی میخواستم بگم من خودم یک نمونه بارزش هستم دختری با خوی مردانه که خانواده ای دارد که نمی توانند یک دختر را با خوی مردانه تحمل کنند و جالب تر اینکه هیچ تلاشی هم نمی کنند که مشکل حل شود  
/ دختری که چیزی از زن بودن نمیداند لباس اون شلوار جین وتی شرت پسرونه  
/بدون اینکه کلمه ای عاطفی یا محبت آمیز بلد باشم  
/ بدون اینکه حتی غذایی برای پختن بلد باشم  
/مثل مردا تا دیر وقت کار کردن  
/خستگی ناپذیر  
/ بادی بیلدینگ کار کردن  
/توجه نداشتن به آرایش و زیور آلات و کلا چیزای جینگولی که به دخترا مربوط میشود 
/ترجیح دادن کت و شلوار به دامن ووو 
/عاشق تنهایی سفر کردن و کارای پر خطر وفقط از دختر بودن چادر روهمراه دارم 
/حتی مدل دست دادن و ادبیاتم مثل آقایان هست .
شهاب مرادی :سلام/ بسم الله . شروع کنید .
از بین همین فهرست ، از آسان به مشکل ،از زود بازده به دیر بازده و به ترتیب همه ی موارد را تغییر دهید.
انتخاب همنشین(با خوی دخترانه) بسیار کمک می کند.
برای یک دوست (یا مخاطبین سایت ) روند پیشرفتتان را با ذکر سابقه گزارش دهید.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:723  |  3 امتياز

نغمه
از تهران
امضا شده : ۰۳ خرداد ۱۳۸۶ ساعت ۱۵:۵۸
سلام. ببخشید می خواستم بدانم قلیان کشیدن برای دختر اشکال دارد؟ ممنون . یا حق 

شهاب مرادی :سلام/ روشن است، خودتان هم می دانید که مضر است و شایسته یک جوان نیست. و برای دختر خانم ها ناپسندتر و مضرتر.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:744  |  3 امتياز

محمد مهدی
از کرمانشاه
امضا شده : ۰۷ خرداد ۱۳۸۶ ساعت ۱۲:۱۳
با عرض سلام  
چه طور می شه چیزی را ترک کرد
شهاب مرادی : سلام/ اگر منظور شما ترک عادات بد يا غلط اخلاقي يا رفتاري است،عزم و اراده جدي بر ترک آن و فکر کردن دائمي به مضرات و بديهاي آن و پرهيز از شرايطي که موجب بروز عادت ناخوشايند ميشود راه اصلي ترک آن است.
براي ترک وابستگي هاي دارويي يا مواد خاص نيز بايد با مراجعه به مشاور يا روانشناس راههاي عملي مناسب ترک وابستگيها ياد گرفته شود.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:787  |  3 امتياز

mohsenامضا شده : ۰۷ خرداد ۱۳۸۶ ساعت ۲۰:۴۲
سلام.خسته نباشید 
یک سوال داشتم .من یک پسر 18 ساله هستم و می خواهم از طریق چت یک دختر رو که قبلا با هم در کلاس زبان هم کلاس بودیم بیشتر با خدا اشناش کنم و درباره ی خدا و امید و نشاط و شادی باهاش حرف بزنم .ایا عیب داره؟ 

شهاب مرادی :سلام/ خطرناکه ...
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:689  |  3 امتياز

ونوس
از كويت
امضا شده : ۰۷ خرداد ۱۳۸۶ ساعت ۲۰:۴۵
با سلام و خسته نباشيد حاج آقا من حدود1سال كه با بسرى آشنا شدم اونم تو سفر مكه بعد از بركشته با هم حرف زديم و دوستى بينمون شكل كرفت خيلى بهم علاقمند شديم و عاشقانه همديكه رو دوست داريم بعد از7ماه فهميدم كه نامزد داره البته نامزدش تو ايرانه خيلى سعى كردم خيلى كارها كردم با اينكه خيلى دوس دارم ازش جدا شم ولى هيج وقت اون نكذاشت خودش كفت از نامزد كردنش جون تحت يه سى شرايط بوده خيلى بشيمونه و نميتونه با اون ادامه بده البته تمام خانوادش ميدونن از عشقمون نميخوام بكم جون بدون هيج شكى عاشقانه همديكه رو ميخواييم خلاصه خودش با نامزدش حرف زد همه جيزو واسش توضيح داد ولى اون راضى نيست ولش كنه بخدا هر دومون ديوونه شديم آخه دوست نداره يا دعوا و آبرو ريزى جداشه و كرنه تا الان اين كارو كرده بود و ما الان كنار هم بوديم ولى حاج آقا بخدا هردمون خسته شديم هر روز دعواست هر روز بحث هر روز كريه نميدونيم جكار كنيم دوست داريم هر جه زودتر بهم برسيم ولى اين مشكلات سر راهمونهالبته خانواده من نميدونن ميترسم اكه بياد خواستكارى خانواده منم راضى نشن در صورتى كه اون از همه جيز داره ميكذره بخاطر من تو رو بخدا كمكمون كنين داريم به هر درى ميزنيم كه كسى كمكمون كنه ولى جوابى نمشنويم بخدا ايقد التماس خدا كردم ولى ... 
منتظرم واسمون دعا كنين
شهاب مرادی :سلام/ اشتباه نمی کنید؟ اگر پایبندی این مرد به نامزدش این قدر کم است چگونه آینده ی مطمئنی را برای خودتان ترسیم می کنید؟ این لینک و یادداشت   جناب سروان! را بخوانید. وپس از تفکر تصمیم بگیرید.
دعا گویم.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:739  |  3 امتياز

هدیهامضا شده : ۰۷ خرداد ۱۳۸۶ ساعت ۱۵:۰۳
من منتظر جوابتان هستم در ایمیل خودم 
سلام.من عقدکرده هستم وبا توجه به معيارهاي ازدواج انتخابم درست نبوده (کاهل نمازي؛بدرفتاري بابقيه؛گذشت نداشتن سخت بودن (انگار عقده هاي کودکي اش را سر برادرهاي من وحتي خودم خالي مي کند به خدا حتي ميگويد دستم راببوس دورم بگرد مغرور است و عقده دارد به حرفم گوش نمي دهد هر چيز کوچک را بايد بارها از او بخواهم ادعا مي کند( فقط حرف اما عمل آنچناني نه ،نه فقط مالي)ما شايد ثروتمند نباشيم ولي آنچه داريم در خانه ازهم دريغ نميکنيم اما براي برادر من که مثلا موبايل قيمت بالاتر از همسرم دارد عقده شده که او موبايلش را از دست برادرم نگيرد  
حتي من که دخترم از او دست و دلباز ترم ميگويد حق تمکين دارد در زمان عقد، اماموقع نفقه انگار من دختر همسايه ام من کارمندم الان به پولش احتياجي ندارم اما نبايد اينطور باشد البته در چندتک مورد برايم سنگ تمام گذاشته اما من بااين مسايل پيش پا افتاده بين خانواده ام و او چه کنم با اينکه من زيادبه او محبت مي کنم (که ديگران را اذيت مي کند اين رفتارم )ولي حرفش را گوش مي دهم همين حرف گوش دادن باعث به وجود آمدن اختلاف شديد من باخانواده ام شده خانواده ام دوستم دارند راست مي گويند دارد به بداخلا قي و محبت ديدن و بحث عادت مي کند  
(((استاد يک چيز واقعا خودم را ناراحت کرده يکبار که خانه ما بود بحث شب عروسي و صحنه هاي بردن دختر را مطرح کردمادرم و برادرم احساساتي شدند و هردو گريه کردنداوابتدا با مادرم حرف زد من پسرشماام داماد سرخانه ام گريه نکن بعددر گوشمن گفت يک چيزي دلم نمي آيد بگويم : مال گند بيخ ريش صاحبش. استاد ديوانه شدم از ناراحتي در را رويش بستم نگاهم را از او برگرداندندم حالا فردايش آمده مرا بخشيده که من به او بي محلي کردم آنوقت حتي معذرت از من نخواسته همه اش انکار کرده باتو نبودم(پس با کي بوده) منم چون آمد ديدنم و مرا بخشيد!!!! بي خيال شدم ولي اين حرفش براي خانواده ام غير قابل هضم و اعصاب خرد کن است من چـــــــــي کنـم))) 
همه اينها يک طرف کاهل نمازي اش را اينکه همه چيز يادش مي ماندجز نماز اي خدا...شما فکر مي کنيد مني که در عقد به اين مشکلات برخوردم بعد از ازدواج بيچاره نمي شوم بدبختي اينجاست که قدر خودم را ندانستم و برخلاف ميل خانواده ام با او عقد کردم به نظرشما طلاق بهتر نيست درست است که حالا پدرم راضي نمي شود ولي از بدبختي يک عمر بهتر نيست؟ راهنمايي بفرماييد 

شهاب مرادی :سلام/ هیچ مشکل مهمی نیست که منجر به طلاق شود.
شما با یادگیری مهارت های زندگی با این شوهری که ترسیم کردید خوشبخت می شوید.و اگر با هم بیاموزید موفقیتتان صد در صد است.
اگر نماز نمی خواند او را با محبت امر به معروف کنید و اگر دیر می خواند بهتر است برای مدتی این مسئله را متذکر نشوید و آن را به عنوان مطالبات خودتان و در فهرست بدی های او قرار ندهید. ارسال ایمیل برایم مقدور نیست.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:763  |  3 امتياز

ک-ا
از تهران
امضا شده : ۱۵ خرداد ۱۳۸۶ ساعت ۱۹:۱۴
با عرض سلام حضور شما روحانی محترم. 
گاهی اوقات نیاز بسیاری به توسل پیدا میکنم وفکر میکنم با زیارت میتوانم نیاز خود را بهتر برطرف کنم اما در بیشتر موارد زمانی که تنها هستم و در خلوت بسیار بهتر با خدا راز و نیاز میکنم .متاسفانه در حرم امام رضا(ع) اصلا احساس شوری که زایران ذکر میکنند به من دست نمیدهد.حتی زمانی که به خانه خدا مشرف شدم احساسی را که بیشتر زایران ذکر میکنند که از خود بیخود شدند یا مبهوت شدند نداشتم. احساس میکردم وارد خانه خود شده ام .اصلا محیط برایم بیگانه نبود و فکر میکردم قبلا ان محیط را تجربه کرده ام و آرامش تنها تجربه من در خانه خدا بود در حالیکه روحانی کاروان ما میگفت اگر کسی به خانه خدا مشرف شد و از درون نلرزید باید بسیار به حال خود تاسف بخورد .نمیدانم بدلیل جمعیت و ازدحام بیش از حد دراین اماکن مقدسه است که من نمیتوانم افکار خود را متمرکز کرده و حتی دعایی با تمرکز بخوانم یا دلیلی مرتبط با وجود متزلزل من دارد. من در خلوت و سکوت اصلا مشکلی ندارم و بسیار بهتر ارتباط برقرار میکنم .با تشکر از وقتی که در اختیار ما قرار میدهید.
شهاب مرادی :سلام/ حال بدی نیست ولی می توانید یهترش کنید. راه بهبود ادب تفهیم است یعنی گام به گام به قلبتان بگویید کجایید وکجا می روید.
غسل زیارت و احرام و لبیک (در حج) و اذن دخول و تکبیر های قبل از زیارت چنین کارکردی دارند.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:713  |  3 امتياز

tahmiran
از tehran
امضا شده : ۱۴ خرداد ۱۳۸۶ ساعت ۱۹:۴۷
سلام اقاي مرادي ... فكر كنم حرفي كه مي خوام بگم مسخره باشه .ببينين من چند وقتي هستش كه يك دفعه وقت درس خوندن نوشتن نقاشي كردن يك دفعه ذهنم ميره روي يك چيزه ديگه مثلآ مرگ يكي از نزديكانمو مي بينم كه اينقدر مي رم توي اون موضوع كه اشك از چشام ميريزه و همه دورم جمع ميشن كه چي شده يا اينكه افرادي كه اصلآ نمي شناسم ميان تو ذهنم نمي دونم از كجا چه جوري با يكي در اين باره صحبت كردم گفت بر مي گرده به چهره هاي مختلفي كه نقاشي كي كني. 
اما من خيلي از اين بابت عذاب ميكشم اين گار واقعي هستن اين چيزايي كه مي بينم. 
شايد حرفاي من يلي مسخرهباشه اما من ايارو مي بينم. 
مي تونين كمكم كنيد كتابي بهم معرفي كنيد كه ديگه اين افكار سراغم نياد. 
مرسي اگر جواب منو بديد
شهاب مرادی :سلام/  سعي کنيد از تنها ماندن پرهيز کنيد. هنگام نقاشي يا فعاليت های فردی ديگر تلويزيون يا راديو را روشن کنيد. شبها تا کاملا خسته نشده ايد و خوابتان نگرفته به رختخواب نرويد. بيشتر به محيط های عمومی مثل ميهمانی، پارک يا سفر برويد.
به خيال پردازي های خود فرصت بروز ندهيد.
اگر اين حالات شما بعد از مدتي برطرف نشد حتما به يک روانشناس مراجعه کنيد
 لینک پیام قبلی شما
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:737  |  3 امتياز

هما
از كرج
امضا شده : ۱۳ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۲۱:۱۳
با عرض سلام وتبريك ماه رجب .دو فرزند دارم يك پسر ويك دختر اونها رو به كلاس قران ميفرستم و سعي ميكنم مذهبي بار بيايند و هميشه از مهرباني خدا وفرشته ها و قشنگي بهشت و پليدي شيطان براشون ميگم،اما پسرم كه 4ساله است گاهي ميگه من شيطان و جهنم رو دوست دارم و من نگرانم چرا اين حرفها رو ميزنه.لطفا راهنماييم كنيد.التماس دعا
شهاب مرادی :سلام/ بجه ها در این سنین زیاد خیالپردازی می کنند و قوه تخیل آنها قویست. شاید این حرفها به خاطر این باشد که شیطانی را که شما برایش توصیف کرده اید با شخصیتهای کارتونی مورد علاقه اش شبیه سازی کرده و به همین جهت به آن ابراز علاقه می کند.شاید هم حساسیت شما چنین واکنشی را در او ایجاد کرده است.نگران نباشید.
همان طور که تابحال عمل کرده اید با او درباره مهربانی و نعمتهای خداوند گفتگو کنید اما با زبان کودکانه و به موقع و به جا.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:736  |  3 امتياز

نیلوفر
از تهران
امضا شده : ۲۶ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۲۳:۳۲
سلام من 16 سالمه .من توی نمازم یک مقدار سستی میکنم بعضی وقتا نمازهایم را به موقع میخوانم اما بعد از یه مدت انگار که از نماز خسته میشم خواهش میکنم منو راهنمایی کنید 
 

شهاب مرادی :سلام/ مراقب نماز واجبت  باش. نماز مستحب را در معرض این خطرات قرار بده ، نه نماز واجب !.
پس نماز مستحب مثل غفیله وبرخی نافله ها را در فهرست عبادت هایت اضافه کن تا با بی رغبتی وادبار قلب به واجبات آسیب نرساند.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:720  |  3 امتياز

مهرپاد
از همدان
امضا شده : ۱۷ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۱۹:۳۴
باسلام خدمت جنابعالي.حاج آقا اينقدر در باره عشق داريد مي گيد كه من خودم به شك افتادم مي گم نكنه علاقه من هم عشق نباشه.پسري هستم بچه مذهبي اتفاقي با دختري آشنا شدم كه كم كم احساس كردم بهش علاقه دارم بعد از يك ماه اشنايي رفتم خواستگاري اما خانوادش به خاطر اينكه من خونه ندارم و بهانه كردن اينكه راه اصفهان تا همدان دوره بهم جواب رد دادن حالا ازتون يه خواهش دارم هم تو برنامه هاتون بگيد خانواده ها زياد سخت نگيرن و در ضمن بهم بگيد اگه پا فشاري كنم خودم را ضايع نكردم يا اينكه خانوادم مي گن اگه قسمتت باشه بهش مي رسي اگه ديگه زنگ نزنم يا نرم چطوري مي شه اون قسمت من بشه.با تشكر
شهاب مرادی :سلام/بسياري از افراد در مراحل انتخاب همسر با مشکلاتي روبرو مي شوند.
بعضي از اين مشکلات غيرقابل حلند چون اساسا انتخاب اشتباه بوده است و برخي نيز با صبوري مرتفع ميشوند. اگر شما به صحت انتخابتان اطمينان داريد و دختر مورد نظرتان نيزشما را پذيرفته و مورد را از جهت کفوبودن ،اعتقادات ،شخصيت ،فرهنگ و خانواده و...  بررسي کرده ايد ميتوانيد با صبوري و درايت و با وساطت افراد خانواده تان خانواده دخترخانم را متقاعد کنيد. احتمالاً اگر آنها هم حسن نيت ،علاقه وصداقت شما را ببينند به اين وصلت راضي ميشوند. اما اگر خودتان نيز مردديد اصرار نداشته باشيد.
 فراموش نکنيد رضايت خانواده ها يکي از شرايط مهم يک ازدواج موفق و آرامش بخش است.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:761  |  3 امتياز

حمیده مظفری
از تهران
امضا شده : ۰۶ تیر ۱۳۸۶ ساعت ۲۲:۳۳
با سلام وتشکر از راهنماییهای شما در برنامه مردم ایران سلام . من 35 سال دارم صاحب دو دختر به نام فاطمه 12ساله وعاطفه 8ساله . همسرم مرد خوبی است فقط یک مساله که همیشه ماباان درگیر هستیم وبحث داریم این است که همسرم مرد لجبازی است و هنگامی که بعداز هیچگاه می خواهد با بچه ها بازی کند حرکاتی از خود نشان می دهد که صدای بچه هارا در می آورد(مثلا اگر به او بگویند این کلمه را تکرار کن کلمه ی دیگری را می گوید) وقتی به او اعتراض می کنم میگوید می خواهم حساسیت آنها را نسبت به این حرف یا شکلک از بین ببرم شما کاری نداشته باش ولی این کار باعث میشود بعدا بچه هاهمین کارها را در بازی تکرار کنند وباعث دعوای آنها شود وبه طور کلی بچه ها لجباز شده اند از شما خواهشمندم مرا در این زمینه راهنمایی کنید درضمن با زبان خوش با تندی با خواهش همه جوره با اوصحبت کرده ام یا بی اثر بوده یافقط برای مدت خیلی کوتاه . باتشکر از زحمات شما امیدوارم خداوند به شما سلامتی بدهد
شهاب مرادی :سلام/ اطلاعات کافي نيست.رعايت نکردن قواعد بازي دليل اصلي لجبازي بچه ها نيست. شايد شما بيش از حد به رعايت قوانين و مقررات حساسيد و فراموش ميکنيد که آنها بازي مي کنند و در بازي ميتوان راحت تر عمل کرد. در عين حال اگر مسئله فقط همين باشد ميتوانيد بدون اينکه بچه ها را عليه پدرشان تحريک کنيد درغياب پدر به آنها بگوييد قبل از اينکه بازي را شروع کنند براي رعايت قواعد بازي با هم به توافق برسند. شما نيز زياد در بازي آنها مداخله نکنيد.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:747  |  3 امتياز

مریم ص
از تهران
امضا شده : ۰۷ تیر ۱۳۸۶ ساعت ۱۸:۲۸
آقای مرادی سلام. 
وقتتون به خیر.  
عرض کنم حضورتون که بنده مدته 2 ساله که "قراره" با شخصی ازدواج کنم. با ایشون در دانشگاه آشنا شدم. دلیل اینکه تا حالا عقد نکردیم مخالفت خانواده ایشون به دلیل تفاوت سطح اقتصادی بوده.و البته پدر ایشون استاد دانشگاه و پدر من دوره ابتدایی (ششم ابتدایی) رو فقط گذروندن. خانواده ایشون این مخالفت رو از همون ابتدای امر عنوان کردن و دلیلشون این بوده که شما دو نفر نمی تونین با هم زندگی کنین و دوام زندگیتون به 1 سال هم نمی رسه.( با توجه به همون تفاوتها) 
توجه کنین که این نظر رو در صورتی صادر کردن که شناختی نسبت به من یا خانواده ام نداشتن و صرف وجود این تفاوتها مخالفت کردن. طبق قاعده ی " هم کفو بودن" که البته چون من و آقا پسر بر این عقیده بودیم که هم کفو بودن به لحاظ عقیده و ایمان و طرز تفکر در موارد مورد بحث در ازدواج و ... و نه در موارد اقتصادی و از این دسته؛ فکر می کردیم که کار اشتباهیه که ما هم با اونا هم آهنگ بشیم و قطعا ما رو هم در برابر این عکس العملمون باز خواست خواهند کرد، به همون اندازه که آنها رو به علت عذری که آوردن و در چارچوب اسلام نمی گنجه. 
می خوام بگم که ما این طور فکر می کنیم که اگه عرف جامعه با اونچه که پیغمبر ( ص )به ما دستور دادن نمی خونه، معنی اینکه در احکام موجود در رسالات نوشته شده " عرفا و شرعا" چیه؟ این شرع که پیامبر گذاشته بودن بر عرف موجود در جامعه غلبه نداره؟ اصولا منظور عرفی که بر پایه ی شرع باشه و در " جامعه اسلامی " عرف باشه مد نظر نبوده؟ 
صحبت دیگه ای که دارم اینه که در حدیثی از پیغمبر( ص ) خوندم که بدین مضمون بود : یاری کسی که به قصد دوری از محرمات و باعتماد به خدا و بامید ثواب ازدواج کند بر خدا لازم است. 
البته من نمی دونم شرایطی که اینو فرمودن چی بوده، ولی دیگه کم کم دارم شک می کنم که اگه ما داریک خیر رو انجام می دیم که پس چرا به نتیجه نمی رسیم! در واقع دارم شک می کنم که شاید باید این ازدواج را لغو کنم. ضمن اینکه این نکات رو هم خوبه بگم: 
1- ما بعد از اینکه با کسانی که می شناختیم مشورت کردیم، دیدیم که درست فکر می کردیم و به اقدام بدون خانواده ایشون فکر کردیم( پدر ایشون بهشون گفتن که ما چون به صلاح نمی بینیم کاری برات انجام نمیدیم، تو هم هر کاری می خوای خودت انجام بده. از جانب ما محدودیتی از این نظر نداری، که احتمالا راضی به این امر نیستن ولی چاره دیگه ای هم ندیدن) 
2- یه موردی که خیلی خانواده شون بهش اشاره می کنن اینه که : عشق چشم و عقلتونو کور کرده! من کتمان نمی کنم که بعد از 2 سال حتی احساس وابستگی ممکنه بوجود اومده باشه، ولی مطمئنم که کاملا حواسم بوده به احساساتم هیچ بهایی ندم، مگر در مواردی که می خواستم ببینم آیا فلان مدل احساسی آقا اذیتم می نه یا مواردی از این قبیل... که همه موارد سعی شده با قاعده های موجود در زندگی هر دومون ( دستورات اسلام +عقل) چک بشه. اینه که اولا مطمئنم شروع رابطه با احساسات نبوده و ادامه پیدا کردنش هم به این دلیل نبوده. 
3- یه چیزی که خیلی نگرانم می کنه و باعث شده در مواردی که صبرم رو داشتم از دست می دادم، باز خودم رو ملزم به ادامه این رابطه بدونم این نکته بوده که من و ایشون نعمتهایی بودیم که خداوند به همدیگه نشونمون داده و اینکه بدون دلیل موجه پس بزنیمشون احتمالا عواقب سوئی هم در این دنیا و هم ان دنیا گریبانمون را خواهد گرفت. 
4- خانواده ایشون و مخصوصا مادرشون کاملا درگیر تفاخر نژادی و تجمل زندگی و ... هستن و من احساس می کنم دلیل مخالفتشون هم دقیقن اینه که ما با این مدل مچ نیستیم، کما اینکه پسرشون هم از این مدل همواره ناراضی بودن. و اصولا هم چون بنده فکر می کنم که نارضایتیشون از این جهته، با تنها اومدن آقا پسر برای انجام مرسم موافقت کردم و چون همه دلایل بر پایه ی اصول و عقاید ایمانی و اسلامی مون بوده خانواده من هم به این امر راضی شدن و ازمون حمایت می کنن. 
نکته ای که هست اینه که خانواده ایشون علاوه بر اینکه برای پسرشون به خواستگری هم نمیان، اصولا این رابطه رو جدی نمی گیرن و اگر حرفی هم به میون بیاد مراسم رو به داد زدن یا مسخره کردن برگزار می کنن. وضعیتی که الان موجوده اینه که ایشون خارج از کشور مشغول به تحصیل هستن. بنا بر توافق 1 ماهه دیگه می خواست بیان که عقد کنیم، که مادرشون این طور گفتن که : من تا 1.5 ماهه دیگه مسافرتم و تو هم حوالی شهریور بیا که ما خودمون هر کاری لازمه بکنیم. 
با توجه به سابقه ای که در مورد این رابطه در طول این 2 سال و کلا در زندگی خانوادگیشون در طول 26 سال این آقا، حدس بر اینه که برنامه شون این خواهد بود که 1 ماهی هم که ایشون به ایران میان رو وقت کشی کنن که به تصور خودشون" بالاخره یا من منصرف می شم از روی اذیت شدن ها، یا پسرشون سر عقل میاد!" و من نمی دونم که موافقت کنم با اینکه تا شهریور هم صبر کنیم یا نه! ضمن اینکه اولا دلیل اینکه می خوایم سریعتر عقد کنیم اینه که " بر ما که معلوم شده می خوایم با هم ازدواج کنیم، پس دیگه دلیل موجهی برای نا محرم بودن و با هم رابطه داشتن نداریم." از طرفی هم پدرم اینقدر آمادگی ذهنی برای هضم کردن اینکه بندا در چنین شرایطی با ایشون موقتا محرم باشیم ندارن. و من شدیدا در این باره هم نگرانم. و ثانیا احتمال اینکه ایشون بیانو تا روزهای آخر خانواده شون سر بدوننمون زیاده! کما اینکه قبل از سفر ایشون تا روز آخر پدر ایشون بهشون نگفتن که نظرشون چیه!(ایشون عید فطر سال گذشته رفتن)و اون روز هم دیگه هیچ کاری نمیشد کرد. 
فکر می کنم که زیاد صحبت کردم اگه راهنماییم کنین که هم ذهنم کمی شفاف تر شه نسبت به طرز فکرم و اون احادیث با توجه به اینکه در این زمینه علم لازم رو دارین ممنون میشم.  
چون واقعا احساس می کنم فلسفه زندگیم داره می پیچه به هم! و دیگه قدرت تصمیم گیری ازم گرفته میشه :cry  
مچکرم 
در پناه حق
شهاب مرادی :سلام/ هدف از ازدواج كسب آرامش است وهر چند اين پسر خوب ومناسب باشد ولي اون خانواده وفرهنگشون آرامش را از تو و زندگيت خواهند گرفت.
 صبر و حوصله ي شما به نظرم عجيب است. منصرف شويد و ترديد نكنيد.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:731  |  3 امتياز

کاظم محمدی
از اصفهان-روستای چم نور
امضا شده : ۰۲ تیر ۱۳۸۶ ساعت ۱۸:۰۷
به نظرشماازدواج درزمان دانشجویی مناسب است؟
شهاب مرادی :سلام/ مهم شيوه انتخاب و حمايت خانواده است. چون معمولا حوزه شناخت به همان  كلاس و دانشگاه محدود مي شود .
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:729  |  3 امتياز

مريم66
از تهران
امضا شده : ۰۲ تیر ۱۳۸۶ ساعت ۱۵:۳۴
سلام من دختري دانشجو وبيست ساله هستم من در سال 83-84با پسري دوست شدم و خيلي هم دوستش داشتم او سيگار مي كشيد مشروب ميخورد روي هم رفته ادم مثبتي نبودو هدفشم اين بود كه بره خارج خلاصه با تمام تلاشي كه من كردم دوستي ما تموم شد او در دي ماه سال85 زنگ زد و با من در مورد ازدواج صحبت كرد اون ديگه همه چيزو گذاشته بود كنار و براي خودش سرمايه اي جمع كرده بود من هم قبول كردم و دوستي ما دوباره شروع شد او هم موضوع را با خانواده اش در ميان گذاشت من طي يك ماه گذشته خيلي جدي تر بهش فكر كردم ديدم ايشون خلي تنده و چون در خانواده تقريبا سنتي بزرگ شده افكار خاصي هم داره.من يه هفته باهاش در تماس نبودم ولي اون دوباره زنگ زد و با حرفاش منو خام كرد و منم دوباره قبولش كردم و الان دچار ترديد و دودلي شدم نميدونم بايد چه راهي رو انتخاب كنم من با اخلاقاش كمي مشكل دارم هر چه قدر هم كه بهش ميگم كاراشو توجيه ميكنه حالا من مي خوام شما مشاور من باشيد‌(فقط شما من مشاورهاي ديگرو قبول ندارم)و كمكم كنيد تا بتونم تشخيص بدم ايا اين ازدواج به صلاح منه يا نه
شهاب مرادی :سلام/ نه.كاملا منصرف شويد.  به صلاح هيچ دختري نيست آدم شرابخوار و بي نماز قابل اعتماد نيست.
اما عدم حساسيت شما در موضوع دين و اعتقادات هم جاي تعجب دارد. طمع نكنيد چون سرمايه دارد و... با خدا معامله كنيد وبهترين سود را ببريد. خواهرم از ارتباط با او توبه كنيد وبه خواستگارهاي رسمي و سالم فكر كنيد.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:760  |  3 امتياز

reza13530
از mashhad
امضا شده : ۰۷ تیر ۱۳۸۶ ساعت ۱۱:۵۴
باعرض سلام وخسته نباشیدخدمت شمامن رضا بیست ساله ازمشهد 
من با یکی ازدخترای فامیل ارتباط تلفنی دارم  
اینوهم بگم که ما همدیگرودوست داریم یعنی ازبچگی دوست داشتیم بلاخره بعدچندسال من جرات کردم بهش بگم دوسش دارم  
بگذریم جریان عاشق شدن من خیلی مفصله  
درمورد ایشون توضیح بدم که دختر پاک نجیب خانواده دارازهمه لحاض بهم میخوریم  
ازوقتی که تونستم باهاش صحبت کنم حسابی عوض شدم  
اینجوری بگم من نماز درست حسابی نمی خوندم ولی الان به برکت عشقم نمازمو مرتب میخونم  
ولی مشکل اینکه ایشون یه کم ازتلفن زدن ناراحته واحساس گناه می کنه نمی تونیمم حرف نزنیم جفتمون ازدلتنگی میمیریم  
اخه ایشون شهردیگه زندگی می کنه اینو اضافه کنم که خانواده هامون خبرندارن  
من خودم تا حالا با هیچ کس دیگه ارتباط نداشتم ولی صحبت کردن با اون رو هم گناه که نمی دونم هیچی یه جور لطف خدامی دونم  
اینارو توضیح دادم که بدونیدرابطه ی ماخیلی متفاوته  
من بابام روحانیه ولی اصلا منو درک نمیکنه اصلا نمیشه باهاش حرف زدبا مادرم که بدتر  
شما بگین من بااون چکارکنم که احساس گناه نکنه راستی ماهردوتامون پشت کنکوریم وفعلا شرایط ازدواج نداریم ایاواقعا کارما بااین شرایط گناه حساب میشه؟ 
ازتون ممنون می شم این مشکل ما رو حل کنید اخه هردوتامون شمارو فقط قبول داریم 
بازم ممنون.(این بار چهارمه که پیام میدم خواهش میکنم زودتر جواب بدین آخه خیلی اذیتیم ) باتشکر  

شهاب مرادی :سلام/ به حس او و ناراحتي او احترام بگذار و اگر از انتخاب خود اطمينان داريد و اختلاف سني مناسبي هم  داريد (دختر 2-3 سالي كوچكترباشد) به منظور پيشگيري از خطرات و گناه و بد بيني و مخالفت خانواده ها براي مدتي موقتا ارتباط تلفني و مخفيانه را قطع كنيد و پس از يكي دو سال با انجام خواستگاري رسمي با او ازدواج كنيد.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:825  |  3 امتياز

sara
از mashhad
امضا شده : ۰۶ تیر ۱۳۸۶ ساعت ۲۲:۴۴
khososi....
شهاب مرادی :سلام/ اگر اطمينان داريد با رعايت ادب وتواضع و محبت با پدر صحبت كنيد يا يك نامه با همان چاشني ادب و... برايش بنويس و موضوع را از او سوال كن . و سعي كن هم دلسوز مادر باشي و هم يار و مونس و محرم پدر.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:756  |  3 امتياز

سه قلوها
از اصفهان
امضا شده : ۰۹ آبان ۱۳۸۶ ساعت ۱۹:۲۵
با سلام و تبريك تآثيرگذاري سخنانتون بر مردم.  
درخواستي داشتم . من مادر سه فرزند هستم كه خداوند مرحمت فرمود با هم اعطايمان كرد. متاسفانه از وقتي بچه ها به دنيا آمده اند جرات بيرون رفتن از خانه را ندارم. از بس كه با برخوردهاي هيجاني دوست و آشنا و غريبه مواجه مي شوم .باور كنيد در مراسم هفته مادر دوستم شركت كردم و مراسم از عزاداري به سوال در مورد بچه هاي من تبديل شد. حتي براي ديدن نوزاد يكي دو روز به دنيا آمده رفته بودم كه همه توجه ها به من بود و اينكه بچه هايم چگونه اند. نمي دانم با اين همه هيجان اطرافيان چگونه برخورد كنم . از بس در هرجا با يچه ها ظاهر شوم فوري عكس مي گيرندو نگاه مي كنند. طوري شده كه مجبورم هر بار يكي از آنها را بيرون ببرم. در 7 ماه گذشته حتي كساني كه نمي شناخته ايم براي ديدن بچه هايم به ديدنمان آمده اند گاهي فكر مي كنم بچه هاي من حكم سينما يا دور از ادب است بگويم(‌سيرك يا باغ وحش) را دارند.ازطرفي هر روز مهمان داريم مهمان هايي كه به جز به هم ريختن خواب و استراحت بچه ها و من و همسرم كمك ديگري نمي كنند.به حدي كه دوست دارم منزل مان را عوض كنيم و جايي دور از دسترس اقوانم و آشنايان باشيم. از لطف خداوند منان متشكرم اما از رفتار اطرافيان ناراحت. گفتم شايد با عنوان اين مطلب . شما در گفتگوهاي خود در سيما موضوع را طوري عنوان كنيد كه كساني هم كه مشكل مرا در مواردي مشابه دارند راهنمايي شوند و آنهايي كه با هيجان برخورد مي كنند هم مورد راهنمايي قرار گيرند. شايد اگر بچه هايم ناقص يا بيمار بودند راه زندگي را هم بر خود بسته بودم. البته به لطف پروردگار هر سه سالم و در نهايت زيبايي هستند اما باز هم حس مي كنم كه رفتار هيجاني مردم نسبت به ما بسيار دور از ادب است و حتي دور از پندار توانايي نسبت به توان و قدرت خداوند.  
ممنون و موفق باشيد
شهاب مرادی :سلام/ پدیده های "نادر" برای اکثر مردم جالب است.برپایی جشنواره های متنوع در ساسر دنیا برای "دوقلو ها" حکایت از این جلب توجه دارد چه برسد به سه قلو. هرچند که بي ملاحظگي ديگران باعث ناراحتي شما مي شود اما مطمئن باشید آنها قصد ناراحت کردن شما را ندارند.
و البته بعد از مدتي نيز موضوع برايشان عادي ميشود.
- ابراز سختی و مرارت نکنید و برای دیگران روضه نخونید که :نمی دونید چقدر سخت است و ...
- از بازی دسته جمعی با بچه ها لذت ببرید.
- ميتوانيد با واسطه از طريق نزديکانتان به گوش ديگران برسانيد که براي رسيدگي به بچه ها نياز به فراغت و آرامش داريد و نميتوانيد در تمام روزها و ساعات پذيراي مهمان باشيد.
مطمئنا آنها نيز درک خواهند کرد.نگران نباشيد.
- مراقب گرمی روابطتان با همسرتان باشید.
- و همان طور که خودتان گفته ايد اين لطف خداست و هميشه صاحبان نعمت مورد توجه قرار مي گيرند. شکر گذار باشيد و با برنامه ريزي از زندگيتان لذت ببريد.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:680  |  3 امتياز

s.n
از اهواز
امضا شده : ۱۳ تیر ۱۳۸۶ ساعت ۱۵:۱۶
سلام  
دختری 21ساله هستم که فکر ازدواج خیلی ذهنم را مشغول کرده و باعث پژمردگیم شده با آنکه معیار مهمم اعتقادات است تا به حال خواستگاری ایده آل از این نظر نداشته ام . 
اقدامات زیادی برای پراکنده کردن افکار مزاحمم داشته ام:پرهیز از سینما. رمان. نگاه به نامحرم و...و انصافا هم خیلی تاثیر داشتند ولی کافی نبودند به دلیل توکلم به خدا خیلی اوقات از این افکار راحتم ولی گاهی اوقات چنان با هجومشان روبه رو میشوم که پژمرده و خمودم می کند لطفا راهنماییم کنید . 
از اینکه با صراحت بیانتان به حل مشکلات جوانان می پردازید بسیار سپاس گذارم.
شهاب مرادی :سلام/ان شاءالله شما نسبت به خواستگارها سخت گير نيستيد .به هر حال عاقلانه خواستگار ها را عاقلانه بررسي كنيد و بي كار نباشيد و اموري مثل يادگيري علوم و هنر و... به ازدواج زياد فكر نكنيد. بخش يادداشت هاي سايت را هم ملاحظه كنيد.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:731  |  3 امتياز

zahra60
از کاشان
امضا شده : ۱۴ تیر ۱۳۸۶ ساعت ۱۵:۰۶
سلام آقای مرادی. 
خصوصی 
من دختری 25 ساله هستم و کلا دختری اجتماعی هستم که خیلی خوب با مردم ارتباط برقرار می کنم نمی دونم این خوبه یا بد.اما این طرز برخورد من... خصوصي ... چی کار کنم تو رو به خدا تو را به این روز عزیز برایم دعا کنید شما قلب پاکی دارید تو را به حضرت زهرا که هم اسم من است قسمتان می دهم برایم دعا کنید بتوانم در مقابل مشکلات صبر کنم و خداوند صبر و تحمل این آزمایش را به من بدهد.
شهاب مرادی :سلام/ حضور زن در جامعه با "حجاب" ،"وقار" و "عفاف" بدون اشكال است. به بخش وقار بيشتر توجه كنيد.
از ازدواج نترسيد و هيچ خواستگاري را رد نكنيد اجازه بدهيد در مراحل خواستگاري هر موضوعي به نوبت مطرح شود شايد بيماري شما اگر به موقع و درست مطرح شود با پذيرش واستقبال خواستگار روبرو شويد.
مسئله بيماري و خوردن دارو را براي خودتان بيش از حد بزرگ كرديد.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:734  |  3 امتياز

فاطمه_123
از کاشان
امضا شده : ۱۶ تیر ۱۳۸۶ ساعت ۱۶:۲۸
سلام حاج اقا ... این پیام من خصوصی باشه لطفا... 
... تو رو خدا کمکم کنید ... 
اگرم می بینید که چاره ایی برای حل مشکلم نیست با فکر می کنید چرت و پرت نوشتم یا ادم بشو نیستم جوابمو ندید فقط خالی بنویسد تا بفهمم راه حلی برام نیست ... ممنون
شهاب مرادی :سلام/ موارد زيادي را مطرح كرديد .پاسخ خلاصه:
1. بعيده افسرده باشيد.
2. توبه كنيد. وبراي خودداري از تكرار گناه (مقدمات برخي از امور شرعي كه شرح داديد حرام است!) بي كار و بي برنامه نباشيد وقتتان را با برنامه هاي سالم پر كنيد.
3. انتظارتان را از عبادت متعادل كنيد حج عصمت نمي آورد.
4. مادامي كه نفس مي كشيم آخرين فرصت توبه پيش نيامده.
5. روابط با نا محرم بجز ازدواج دائم ، بي ترديد خطرناك است!
6. خدا بيش از حد تصور همه ي ما را دوست دارد.
7. وسواس را كم كم كنار بگذاريد واگر شديد است براي درمان آن به روانشناس مراجعه كنيد.
8. در مورد مشكل ظاهري نفهميدم مطلب چيه.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:778  |  3 امتياز

فریدی کاشانی
از تهران
امضا شده : ۱۶ تیر ۱۳۸۶ ساعت ۱۷:۳۹
سلام. خواهر من با یک خانواده ی ظاهراً سالم و کاری وصلت کرده , البته هنوز عروسی نکرده اند ولی کمتر از یک هفته تا عروسی شان باقی مانده , در واقع کارت ها پخش شده و مقدمات فراهم شده , مشکلی که وجود دارد این است که : خانواده ی شوهر , به خصوص همسر و مادر شوهرش به شدت بد برخورد کرده , بی ادبی می کنند , تا حدی تحقیر هم می کنند , مثلا تمام کارهای خانه را به دوش او می گزارند , حسادت و چشم و هم چشمی هم که دارند , و متاسفانه شوهر خواهرم از این رفتار مادر و خواهرش دفاع کرده و حق را به آنان می دهد . با وجود آنکه خواهرم را دوست داشته و این اواخر تا حدی با حرف آن ها مبنی بر طلاق دادن مقابله می کند .... 
با توجه به اینکه کمتر از یک هفته تا مراسم عروسی باقی مانهد خواهشمند است سریع تر مرا راهنمائی فرمائید .
شهاب مرادی :سلام/ 1. خودشان پيگير باشند.هر كه سرش سوزد ...
2. اطلاعات بسيار كم است لااقل 4 جلسه مشاوره بايد هر دو بروند. علي اي حال اگر از اين نقطه به بعد با تدبير عمل كنند مشكل حادي پيش نمي آيد.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:744  |  3 امتياز

abolfazl
از كاشان
امضا شده : ۲۱ تیر ۱۳۸۶ ساعت ۱۲:۱۵
با سلام استاد چراشمادرحرفهايت ان اين قدر ازجنس مونث تعريف ميكنيد مگه شما اين شكل بسيار بد خانوما رو تو جامعه نميبينيد به خدا من دانشجوم از دست دخترا خسته شدم با اين شكل ميان سر كلاس عريزه جنسي مارو بر ميانگيزن حالا كه به مادرم ميگم برو خواستگاري چرا كه من دارم داغون ميشم هر جا ميره انقدر اين دخترا توقع دارن كه الاهي بميرن من بعد از چند جايي كه رفتم خواستگاري خيلي از قشر زن متنفر شدم فكر كنم شما از ترس همسرتون انقدر تعريف زنها را مي كنيد
شهاب مرادی :سلام/ شما حتما به سخنرانی من در همایش یاور بی ادعا که دیشب از شبکه سوم سیما پخش شد اشاره دارید، من حدیث رسول خدا (ص) را بیان کردم و به آن معتقدم .
(چون شما کمی عصبانی هستید ، از تحلیل متن نامه منصرف می شوم.)
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:758  |  3 امتياز

محسن
از اصفهان – برخوار و میمه – د
امضا شده : ۲۱ تیر ۱۳۸۶ ساعت ۱۵:۰۷
من پسری 23 ساله و دانشجو هستم.نماز و روزه و تمامی واجبات دینی را انجام میدهم.ولی هرچه تلاش میکنم نمیتوانم با خلوص عمل نمایم. من میخواهم سیر و سلوک عارفانه را طی کنم ولی ...؟ کتاب زیاد خوانده ام ولی با توجه به اینکه دانشجو هستم توانایی خرید کتاب غیر درسی را اصلا ندارم . از شما میخواهم با معرفی کتاب یا کتابهایی و ... 
پیشاپیش از لطف شما سپاسگذارم
شهاب مرادی :سلام/ جمله ای از امام رضوان الله علیه یادم آمد که به فرزندشان نوشته بودند که  برای به دست آوردن هیچ مقامی چه مادی و چه معنوی دست و پا نزن.
کتاب آداب نماز مرحوم امام (آداب الصلاه) کتاب بسیار مفیدی است.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:727  |  3 امتياز

ف.ا
از ايران
امضا شده : ۳۰ مهر ۱۳۸۶ ساعت ۲۰:۴۹
سلام دوباره 
اميدوارم از گله ي من ناراحت نشده باشيد واقعا قصدي نداشتم ،فقط فكر مي كردم شايد پيامم نرسيده باشه براي همين دوبارفرستادم و بعد هم منتظر جواب بودم ،وقتي اين حرفو زدين يه جوري شدم ، قصد ناراحت كردنتونو نداشتم  
راستي كدوم پيام قبلي رو گفتين جدي تر بخونم ؟؟ 
راستش جواب شما تا حدي قانع كننده بود اما من به طور كامل قانع نشدم. 
اما به هر حال از لطفتون ممنونم  
تا حدي آرومم كردين. 
من هم فقط منتظر قسمتم. 
كار اصلا به جلسه ي گفتگو و اين حرفا نكشيد اونا تلفني اجازه ي اومدن خواستن و ما هم گفتيم نه . يعني بعد از صحبت مادرم با من گفتيم نه. 
از اون حرفتون كه گفتين خواستگاري عقد كنان نيست خيلي خوشم اومد يه جورايي دنبال چنين توجيحي مي گشتم اما پيدا نمي كردم. 
اميدوارم از من دلخور نباشين به خاطرگله هام. 
التماس دعا.
شهاب مرادی :سلام/ "منتظر قسمتم" هم خیلی حرف درستی نیست.
می شود از طریق واسطه به آنها مجدد اطلاع داد .مشکلی نیست.
دلخور نیستم ولی گله خوب نیست.
ان شاءالله سپید بخت شوید.
--------------------------------------------
پاسخ قبلی: «عذاب وجدان شما بي اساس است و وسوسه است.لزومي به حفظ قرآن نيست از ثواب تلاوت بهره ميبريد خوب است التماس دعا.
 با توجه به سن نگران ازدواج هم نباشيد اين احساس شما با توجه به غربت [دوری از پدر و مادر]و... طبيعي است خيلي به آن توجه نكنيد. ولي لازم است خانواده خواستگارها را جدي بگيرند و البته بررسي و تحقيق به جاي خود.
 يادداشتهاي "بگو عزيزم" و " يك زبان و دو گوش" را بخوانيد و براي پدر و مادر بفرستيد تا بخوانند. »
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:725  |  3 امتياز

رضوانه
از تهران
امضا شده : ۳۰ تیر ۱۳۸۶ ساعت ۱۷:۳۸
سلام حاج آقا من برنامه های شما را به صورت مرتب دنبال میکنم و در حال حاضر شدیدا احتیاج به مشاوره شما دارم .من مدت کوتاهی است که با آقا پسری اشنا شدم که این اشنایی در محل کار من صورت گرفت و این اشنایی منجر به یک دوستی 3 ماهه البته فقط با اطلاع مادرم بوده این آقا به من پیشنهاد ازدواج داده بود به همین علت برای اشنایی بیشتر من حاضر شدم که با این آقا صحبتی چند ماه داشته باشم . الان از این دوستی 3 ماه میگذره که البته این اقا با خانوادشون هم به خواستگاری من آمده اند و تقریبا دیگه خانوادهها از ارتباط ما باهم اطلاع دارند مسئله من اینه که ما از لحاظ مادیات خیلی بالاتر از این خانواده قرار داریم من دختری هستم که در حال حاضر اصلا مشکلی مادی ندارم اما این اقا از لحاظ مادی در حد صفر که سرمایه ایشون در حال حاضر 7 میلیون بیشتر نیست که اونم وام گرفته البته ما از لحاظ فرهنگی یا از لحاظ اخلاقی و مذهبی با هم تفاوت زیادی نداریم حتی با امدن ایشون تو زندگی من باعث شد که من از لحاظ نوع پوشش خیلی خیلی تغییر کنم در صورتی که قبل از امدن این اقا من دختری بودم که هر مدلی که دلم میخواست بیرون میرفتم زیادم اهل نماز نبودم ولی با امدن این اقا تشویقم کرد که نماز بخونم .درکل من از لحاظ اخلاقی هیچ مشکلی با ایشون ندارم تحقیقم که رفتیم جز خوبی چیزی از این خانواده من نشنیدم تنها مسئله که بین ما هست از لحاظ مادیات با توجه به شرایط کنونی جامعه با تورم نمیشه مسائل مادی رو در نظر نگرفت انسانیت و خوبی و معرفت یک طرف قضیست ولی مادیات هم تاثیر به سزایی در شروع یک زندگی میتونه داشته باشه.شایان ذکر است که من دختری 20 ساله هستم و ایشون هم 26 ساله که از لحاظ تحصیلیم هم دارای مدرک لیسانس هستند و من دیپلم .در حال حاضر هم هم من کارمندم و هم این اقا که کارشون حسابرسی است و که ما با هم در ماه برجی 700 هزار تومن دارم .ولی باز هم با این خرجها و قیمتهایی که سر به فلک گذاشته آیا میشه یه زندگی درست کرد؟من 50 درصد به خاطر عشق و علاقه و خصوصیات خوبی که این اقا دارند حاضرم که زنشون بشم 50 درصدم به خاطر پشتیبانی پدرم هست که مطمئنن پشت منو خالی نمیکه اگه بخوام کمک مالیم به من میکنه ولی شاید غرور و شخصیت یک انسانی چنین قضیه رو برندارد من اگه میگم کمک از سر تکبر نمیگم اگه پدرم چیزی میگه یا کمکیم میکنه از سر دلسوزی پدرانه میگه و این نیست که من بخوام به اون احساس ترحم یا اینکه بخوام منتی سرش بزارم باشه این پسر از لحاظ خانواده هیج پشتوانه مالی نداره اینها یک خانوداه ای هستند که فقط از لحاظ فرهنگی و درس پیشرفت کردند و بچه ها هیچ چشم داشتی به کمک پدر و مادر ندارن ولی اگه من میخوام که این اقا را به همسری بپذیرم به کمک پدرم دلخشوم ولی تا الان این مسئله رو به ایشون نگفتم .این خانواده از روزی که به خواستگاری من امدند تا الان ما تا حالا به خونه اینها نرفتیم ولی پدر و مادر منم اصرار دارند که چون شما خودتون با هم اشنا شدید با شناخت بیشتر بشه بد وکه تا دیروز وقتی پدر و مادر من برای تحقیق برن این اقا و مادرشون رو جلوی در ببیند و به منزلشان بروند که طبق گفته های پدر و مادرم میگفتند که احساس خجالت میکردند که بد از برگشت این اقا با تماس گرفت و به خاطر اینکه پدر و مادر من اتفاقی به منزلشون رفتن و اینها وسایلی برای پذیرایی نداشتن کلی عذر خواهی کرد که از لحن صحبتش متوجه شدم که احساس میکرد پدر من با دیدن وضعیت زندگی اینها پشمون بشه در صورتی که خانواده من از این قبیل ادم های ظاهر بین نیستند .با توجه به توضیحات لازم به نظر شما این ازدواج با این فاصله طبقاتی و این خصوصیات اخلاقی مشترک و همچنین اینکه نظر پدر من در مورد این ازدواج 5050است صحیح است یا خیر ؟
شهاب مرادی :سلام/ این همه ی اطلاعات لازم در مورد انتخاب نیست.
(نکته: شیوه رابطه و آشنایی قبل از خواستگاری رسمی، معمولا به این خوبی ختم به خیر نمی شود.)
اما در مورد مسئله مالی: اگر قصد یکی از طرفین در ازدواج اخاذی ، استفاده از موقعیت مالی خانواده  مقابل و سربار شدن باشه خطرناکه! ولی در مورد خواستگار شما از اظهاراتتان این گونه استفاده نمی شود.
به جای اتکا و اطمینان به بابا به خدای مهربان توکل و اطمینان داشته باشید.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:757  |  3 امتياز

morteza908
از زنجان
امضا شده : ۰۹ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۱۹:۰۲
آقای مرادی سلام  
خصوصی 
اولین دیدار من (ما)با شما به بهمن ماه سال 82(روز عرفه)در کربلا هتل سفن النجاه برمیگردد.و الان هم که حدود یک سالی است که از طریق برنامه مردم ایران سلام شما را زیارت میکنم.می خواستم به سهم خودم از بحثهای اثر گذار شما تشکر کنم.در روایات ما به کرات توصیه شده احساس دوست داشتن خودتان را به دیگری اعلام کنید حقیر نیز از این طریق میخواستم این مطلب را اعلام کنم و دعا کنم این رابطه به رابطه ای دو سویه تبدیل شود. 
خصوصی 
ایام خوش آن بود که با دوست به سر رفت /باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود  
به یاد آن روزها در کوی جانان.یا علی مدد
شهاب مرادی :سلام/ آخ کربلا...
روا بود که گریبان زهجر پاره کنم
دلم هوای تو کرده بگو چه چاره کنم

یاد اون روزا به خیر. التماس دعا
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:729  |  3 امتياز

یک دوست
از تهران
امضا شده : ۱۳ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۱۹:۱۸
سلام حاج آقا خسته نباشید لطف کنید پیامم خصوصی باشه ممنون میشم ... ممنونم
شهاب مرادی :سلام/ شما یک بار حکم خدا را گفتید. دیگر تکلیفی ندارید.
دختری که این قدر سست نهاد و بی تقواست و ... شایسته دوستی و رفاقت با شما هم نیست!
دلسوزی بی جا و افراطی هم در گمراهی افراد موثر است. پس اشتباه نکن.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:741  |  3 امتياز

طاهره
از زنجان
امضا شده : ۱۸ مهر ۱۳۸۶ ساعت ۱۵:۳۷
باسلام 
یادتونه براتون گفتم که خواهرم می خواهد در مراسم ازدواج خودش هیچ گناهی صورت نگیرد!او نتوانست به آن عمل کند یعنی نخواست که بشود منظورم این است که اگر او کمی پافشاری می کرد قضیه حل بود ولی ... 
من خیلی با او و بقیه درباره این موضوع صحبت کردم ولی آنها می گویند" ما به آن صورت که بعضی ها فکر می کنند نمی رقصیم و ترانه گوش نمی دهیم ومراسمات ما آنگونه نیست "... 
آنها خود را با این حرفها گول می زنندو به حرفهای من اهمیتی نمی دهند... 
بنده هم که جزو خانواده میزبان بودم مجبور بودم برای راه انداختن مراسم در کارها کمک کنم نمی دانید بعداز مراسم در چه وضعیت روحی قرار گرفته ام واقعا نمی دانم چکار کنم ضمنا تامراسم عروسی یک هفته باقیمانده و من آرزوی مرگ دارم تا دوباره آن روز تکرار نشود 
واقعا نیازمند دعا ی شما برای هدایتمان به راه راست هستیم.کمکم کنید...
شهاب مرادی :سلام/ شما درحد تکليفتان عمل کردید.
شما شخص اول و مسئول اين برنامه نيستيد.
خواهرتان هم اگر به اندازه شما در اين مورد حساس بود حتما از ابتدا درباره اين مسئله با همسرش به توافق ميرسيد.
پس خودرا بی جهت سرزنش نکنید.
فعل حرام هیچ کسی را تاييد نکنيد.
مراقب باشید مبادا اوقات خانواده تان را تلخ کنید.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:776  |  3 امتياز

م. هاشمي
از تهران
امضا شده : ۱۰ شهریور ۱۳۸۶ ساعت ۱۸:۲۹
با عرض سلام.درباره حرام كردن شير مادر بر فرزند سؤال كرده بودم و شما توضيح بيشتري خواسته بوديد. 
برادر 31 ساله‌ام چند ماه پيش خواستگاري از يكي از دختران خيلي خوب (از هر نظر) فاميل را بامادرم مطرح كرد، ايشان گفتند موافق نيستم ولي اگر واقعاً ميخواهي حرفي نيست. ولي چند وقت پيش به برادرم گفتند اگر بخواهي با او ازدواج كني شيرم را به تو حرام مي‌كنم. برادرم از اين موضوع خيلي ناراحت است، صحبت كردن با مادرم هم نتيجه‌اي ندارد چون ايشان بسيار لجباز و يكدنده هستند! 
من دو فرزند دارم اما براي خودم چنين حقي قائل نيستم. 
لطفاً بفرماييد آيا در دين اسلام چنين چيزي وجود دارد؟ 
منتظر پاسختان هستم، اميدوارم بتوانم برادرم را از نگراني بيرون آورم. 
با تشكر فراوان.
شهاب مرادی :سلام/ تهدید مادر شرعی نیست.
ولی مبادا دل او را بشکنی .
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:760  |  3 امتياز

سهیل
از تهران
امضا شده : ۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۱۶:۲۶
با سلام .  
من میخواستم در مورد عرفان سوال کنو واینکه فردی رو میشناسم که خودش ر ئ به عاف بازی زده ولی حتی بویی لز نماز سر وقت هم نبردهچگونه میتونم با این فرد برخورد کنم . 
 

شهاب مرادی :سلام/ چرا برخورد؟! اگر مدعی است معاشرت با او برای شما خوب نیست رهایش کن .همین امر به معروف است
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:711  |  3 امتياز

ماندانا
از تهران
امضا شده : ۱۰ شهریور ۱۳۸۶ ساعت ۱۸:۲۹
سلام 
من و خواهرم در شب سال نو به مسجد رفتيم و با برخورد بد اهل مسجد روبرو شديم  
خواهر من 23 ساله است و من 18  
خواهرم اولين باري بود كه به مسجد مي رفت و شايد در نظر بعضيها بد حجاب  
خلاصه 4 نفري ريختند سر ما براي ارشاد و امر به معروف از اون موقع خواهر من به مسجد نمي ايد 
تو رو خدا بهتر نيست درست ارشاد كنند تا جوانها از مسجد فرار نكنند 
مرسي
شهاب مرادی :سلام/ خوب است هم شما و خواهرتان با فرهنگ حجاب مأنوس شوید، و هم آن ها با فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر. خوب است همه ی ما با فرهنگ صحیح زندگی مأنوس شویم.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:723  |  3 امتياز

مهديه
از م
امضا شده : ۲۷ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۱۹:۱۷
سلام أقاي مرادي  
الان كه مي خوام براتون ييام 
بزارم اون قدر غمكينم كه حتي 
حال نوشتن هم ندارم. 
لطفا اينهايي كه مي خوام بنويسم نشون داده نشه 
... خصوصی... 
لطفا كمكم كنيد.
شهاب مرادی :سلام/ عشق؟ ...
این حال شما افراط در علاقه ورزی است .
باید روابطتان را به اعتدال برسانید و در دوستی با دیگر دوستان سهیم و شریک باشید و او را از انحصار در دوستی خارج کنید.
توبه برای شما آرامش آور خواهد بود.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:724  |  3 امتياز

مريم
از سمنان
امضا شده : ۲۷ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۱۹:۱۶
سلام : 
من دختری 26 ساله ام. پدرم کارمند بازنشسته و مادرم خانه دار است .دارای لیسانس ریاضی محض از دانشگاه دولتی ام. 2برادر و 1خواهر دارم. سختی درسها را با امید به اینکه روزی کمک پدر میشوم با شیرینی به ا تمام رساندم. حال 3سال است که بیکارم با اینکه رتبه 2 بین هم دوره ایهایم داشتم و در ارزوی یک لحظه تدریسم با اینکه خیلی دنبال کار بوده ام اما حتی به عنوان حق التدریس نیز مشغول به کار نشده ام و شرمنده خستگی ها و زحمات پدرم هستم. شما خودتون میدونید که چرخوندن زندگی 6 نفره با حقوق ناچیز بازنشستگی سخته وپدرم روزانه 8 ساعت کار میکند وما از دیدن خستگیهای او ناراحت میشویم و کاری از دست ما بر نمی اید . خواستگار خوبی هم نداشتم که باری از دوش پدرم بردارم قصدم ناامیدی نیست چون بزرگترین گناه است.در این زمانه دخترای خوب تو خونه میمونند . امیدم به خدا و راهنمایی شماست.
شهاب مرادی :سلام/ اگر همچنان در منزل بنشینید، از تسلطتان به مطالب کاسته می شود و هم کسل خواهید شد.
خوب است با کاهش سطح توقعتان،  برای تدریس (و صرف نظر از حقوق و دستمزد)، در مدارس عادی و... تدریس خود راشروع کنید تا خدا برکت دهد و به خواست او مراحل پیشرفت پیش رویتان قرار گیرد.
مبادا خواستگارهای خود را به بهانه های غیر منطقی یا نه چندان مهم رد کنید.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:749  |  3 امتياز

موسویان
از تهران
امضا شده : ۲۷ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۱۶:۱۱
سلام آقای مرادی 
من پدر مهدیه سادات هستم(ناهارخوری امام رضا....) 
10 روز است که مادر عزیزم رااز دست داده ام.در جهت صبر برای خود و خانواده دعا بفرمایید.
شهاب مرادی :سلام/ برای مادر محترمتان مغفرت واسعه ی الهی را خواهانم.
تکرار تلاوت آیه ی شریفه ی «انا لله و انا الیه راجعون» در تقویت و ایجاد آرامش در شما موثر است، من هم دعا می کنم.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:740  |  3 امتياز

بالا