آمار

بازدیدکنندگان: 4825715
حاضرین در سایت : 22 نفر
تست آمار روزانه
بازديد ماه گذشته : 265135
بازديد هفته گذشته : 18774
بازديد روز گذشته : 2450
بازديد سال جاري : 1521645
بازديد ماه جاري : 59417
بازديد هفته جاري : 16572
بازديد امروز : 1254
آمار از تاريخ:1388/1/28
اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی؛
الامام التقی النقی و حجتک علی من فوق الارض و من تحت الثری، الصدیق الشهید، صلاه کثیره تامه زاکیه متواصله متواتره مترادفه کافضل ما صلیت علی احد من اولیائک

نوع نمايش :  بيشترين بازديد  |  بالاترين امتياز  |  جديدترين  |  اتفاقي

جمعا 7107 ورودي در دفتر وجود دارد.
صفحات : « 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 78 79 80 81 82 83 84 85 86 87 88 89 90 91 92 93 94 95 96 97 98 99 100 101 102 103 104 105 106 107 108 109 110 111 112 113 114 115 116 117 118 119 120 121 122 123 124 125 126 127 128 129 130 131 132 133 134 135 136 137 138 139 140 141 142 143 »

نامورودی
mina
از قم
امضا شده : ۲۸ اسفند ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۱۰
يه فکري واسه اون دنيات بکن درغگوي مغرور بي خدا.
شهاب مرادی :سلام/ 1.در مورد توصیه ی شما:
راستگویان ِمتواضعِ باخدا هم باید به فکر آخرت باشند چه برسد به بینوایی مثل من.

من چه فکری برای قیامتم بکنم؟ که خیالم راحت بشه!
به خدا قسم نمی خواهم با لفاظی و تیرگی پاسخ شما را بدهم. سخن از قیامت ، فقر مطلقم و غنای مطلق ربوبی...
دقایقی فکر کردم و ... اندکی محاسبه و بدنم لرزید؛
خودم را فقط با این عبارات که از نوجوانی آرامبخشم بوده ، آرام کردم :

اَتُراكَ مُعَذِّبی بِنارِكَ بَعْدَ تَوْحیدِكَ؟
وَبَعْدَ مَا انْطَوى عَلَیْهِ قَلْبی مِنْ مَعْرِفَتِكَ؟
وَلَهِجَ بِهِ لِسانی مِنْ ذِكْرِكَ،
وَاعْتَقَدَهُ ضَمیری مِنْ حُبِّكَ؟
وَبَعْدَ صِدْقِ اعْتِرافی وَدُعائی خاضِعاً لِرُبُوبِیَّتِكَ؟ هَیْهاتَ.

اَنْتَ اَكْرَمُ مِنْ اَنْ تُضَیِّعَ مَنْ رَبَّیْتَه...ُ
 

خدای مهربان، امید و پناهی جز مغفرت و رحمتت نداریم.

و 2. در مورد دروغ و غرور و ... ؛ اگر تو راست می گویی خدا مرا ببخشد و اگر اشتباه می کنی، خدا هردویمان را ببخشد.
...ای کاش همگی مهربان تر شویم.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:8588  |  101 امتياز

زهرا
از دانشجو مازندران
امضا شده : ۰۷ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۰۲:۴۳
نمي تونم از پاي كامپيوتر برم كنار .ميخوام دادبزنم ميخوام اينقدر گريه كنم تا خالي شم. خسته شدم از بس حرفاما تو دلم نگه داشتم.كسي نيست جز اين كامپيوتر وسايت شما. خدا كه ما را جواب كرد.از چي بگم از اينكه سندرم ترنر دارم يا اينكه يه سر در حال كچل شدن دارم يا اينكه يه پدر قمارباز حرفه اي دارم يا اينكه يه مادر داغون دارم .البته خانوادم تنها چيزي كه دارم.پدرمم اخلاقش فوق العاده خوبه وخيلي مهربونه مادرمم عالي.يا از بي پولي بگم يا از تنهايم كه داره ذره ذره داغونم ميكنه.خدا به چه جرمي منا براي هميشه محكوم به تنهاي كرده.اگه پدرم يا مادرم بميرن حتما خودكشي ميكنم من فقط به اميد انها زنده ام.هر وقت به موهام دست ميزنم هر وقت خودما تو اينه ميبينم ارزوي مرگ ميكنم.خدا ميدونه هر شب تا گريه نكنم تا باهاش حرف نزنم خوابم نميبره پس كجاست تا جوابما بده.خدا ميدونه روزي 100بار ارزوي مرگ كردن يعني چي ...................
شهاب مرادی :سلام/ اول اين لينک را بخوان
http://www.farya.com/id/1424
بعد دوباره بنويس و
حتما هم به مشاور مراجعه کن و اگر سايقه مراجعه داريد برايم بنويس
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:2104  |  101 امتياز

ساسان
از تهران
امضا شده : ۲۲ شهریور ۱۳۸۶ ساعت ۱۳:۰۰
سلام . من امروز برنامه شما رو توی مردم ایران سلام دیدم . گفتین ماه رمضان مهمانیه، حمام نیست .  
و این برای من یک عالمه فضای پر از علامت سوال درست کرد . به کلی تمام اعتقاداتم رفت زیر سوال . بذارین راحتتون کنم من متاسفانه عادت به گناهی دارم که خیلی باهاش می جنگم اما خوب زیاد تا حالا موفق نبودم . در ماه شعبان گفتم بیا یه خوردم سخت گیر تر بشم که تو ماه رمضان با خیال راحت تری وارد بشم . اما نه تنها نشد ، بدتر هم شد . تمام دلخوشی من این بود که خوبه ماه رمضان هست و توی این ماه من خیلی راحت تر می تونم این کار رو ترک کنم . همونطور که عادتهای بد دیگه ای رو به لطف و برکت ماه رمضان ترک کردم یا حداقل به اندازه قابل توجهی کم اون عادتا در من کم شدن . من آدم زیاد متدینی نیستم اما این ماه و ماه محرم دو تا ماه هستن که به من انرژی خاصی می دن . حتی بعضی وقتا فکر می کنم تو این ایام به من خیلی بیشتر از عید خوش می گذره . بگذریم . اما شما امروز این جمله رو گفتین و من عزا گرفتم . تو رو خدا یه کم بیشتر توضیح بدین . یعنی چی . خوب نتونستم ترک کنم . حالا که نشده من از ماه رمضان بهره ای نمی برم ؟ البته دلم این رو به من نمی گه اما شک کردم . اشتباه می کنم ؟ خواهش می کنم منو از سر درگمی در بیارین . خواهش می کنم .
شهاب مرادی :سلام/ مثلا امشب تو به یک ضیافت بسیار باشکوه که در سالن یک هتل بسیارمجلل برپاست دعوت شده ای.
هتل آشپزخانه دارد ،حمام هم دارد و...
اگر از تو بپرسند کجا می روی؟ چه می گویی؟ : حمام؟! پارکینگ؟... نه!
میهمانی و میهمان خانه ، تالار پذیرایی

حداقل استفاده؛ ترک گناه و استغفار است و نهایت آن رضا و قرب الهی و ...

خوش بگذره
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1064  |  99 امتياز

elham
از تهران
امضا شده : ۰۶ دی ۱۳۸۷ ساعت ۲۳:۳۰
سلام . من يه سوالي داشتم که ممنونم اگه جواب بدين.من دختري 24 ساله هستم.خواستگاري برام اومده که 27 سالشونه و... و ... هستند. ...ايشون 5 سال پيش ازدواج کرده اند و خانمشون را طلاق دادند و دليلي که ايشون مي گن به خاطر نداشتن علاقه به ايشون و اجباري بودن ازدواج و تحميل شدن اون از طريق خانواده هست. 
...حالا مي خواستم بدونم آيا اين ازدواج براي من صحيح هست و اگر هست ما چگونه مطمئن شيم که ايشون آدم سالمي هستند چون من ترس اين را دارم که نکنه من را هم مثل اون خانم بعد يه مدت بخوان طلاق بدن!خواهش مي کنم من را راهنمايي کنيد. با توجه به اينکه تعداد خواستگارانم کم است.با تشکر
شهاب مرادی :سلام/ نگرانی شما معقول و به جاست و تا زمانی که عقلا برای شما اطمینان حاصل نشده است موافقت نکنید.
یک بار دقیق و گام به گام مراحل آشنایی و خواستگاری را چک کنید نکات مهمی در همین مراحل وجود دارد و شما را در تصمیم گیری درست کمک می کند. اگر همچنان تصمیم گیری دشوار بود به مشاور مراجعه کنید.
قبل از ازدواج و هشدارهای ضروری
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:864  |  99 امتياز

بنده ي شرم سار خدا
از تهران
امضا شده : ۰۷ دی ۱۳۸۶ ساعت ۱۴:۵۳
به نام خدا  
با سلام و تشکر از زحمات بي دريغتان  
 
سوالي داشتم ولي مي خواهم قبل از آن کمي از خودم بگويم سپس سوالم را مطرح کنم  
من دختري 18ساله(البته وارد 19 شده ام يعني 18سال و 5ماهه) که امسال در کنکور در رشته ي مهندسي کشاورزي دانشگاه شاهد (سراسري ) قبول شده ام ودر دانشگاه علوم حديث هم به صورت مجازي و اينترنتي درس مي خوانم . در يک خوانواده ي مذهبي بزرگ شده ام که البته فاميل مذهبي نداريم و فقط دوستان خوانوادگي که داريم مانند مامذهبي و معتقد به دين هستند  
حالا سوالم : در چند هفته ي قبل خواستگاري داشتم که از لحاظ مذهبي و اخلاقي مالي و شغل مناسب بود ولي مشکل اينجا است که اين فرد شرطي دارد مبني بر اينکه همسر شان نبايد کار کند و درس دانشگاهي الان را هم رها کنم چون معتقد هستند که دانشگاه ها وضع مناسبي ندارند و ترجيح مي دهند همسرشان از راه هاي مجازي وغير حضوري درس بخوانند با کار نکردن مخالفتي ندارم ولي در رابطه با درس همه مي گويند حيف است زحمت کشيده اي و پدرم هم از شخصي خواستند که در کنار کعبه استخاره کنند که البته من براساس حرف شما گفتم که استخاره بين دو چيز يکسان است نه اينکه با اين شرايط چه جوابي بدهيم و به هر حال استخاره بد آمد و پدرم مي خواهد که جواب منفي بدهم ولي من هنوز اين مسئله را قابل فکر و تامل مي دانم ( به نظرم شايد بتوانم درسم را رها کنم ولي مي ترسم بعدا پشيمان شوم )
شهاب مرادی :سلام/ شما دختر منطقی و فهیمی هستید
از خودت و او چند سوال اساسی بپرس بعد بدون شیفتگی و یا لجبازی ،عاقلانه تصمیم بگیر.
 مثلا:
1. هدف شما از انتخاب این رشته و تحصیل چه بوده؟
چرا در دو حوزه ی انسانی و مهندسی همزمان مشغول تحصیل هستید؟
آیا هویت شغلی و هویت تحصیلی شما شکل گرفته؟
2. آیا محیط دانشگاه در ایران ناسالم و ناامن است؟!
آیا دانشگاه شما دانشگاه بدنامی است؟!
آیا این آقا دانشگاه شما را دیده و چند بارآنجا آمده؟ تحصیلات خودش ؟!
و آیا رفتار شما در جامعه و خصوصا دانشگاه خالی از وقار و حجاب است؟!
پس علت مخالفت خواستگار باید منطقی باشد نه سلیقه ای ویا خدای نکرده مبنی بر بدبینی به شما یا جامعه
راستی  چرا شرمسار؟!

(حتما می دانی که به هیچ وجه دانشگاه محیط ناسالم و فاسدی نیست که فرد را مجبور به گناه و انحراف کند.)

 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:945  |  98 امتياز

حيدر اسماعيل نژاد
از تهران
امضا شده : ۰۸ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۲۳:۲۸
سلام بعد از خوندن نوشته جديدتان با خودم مي گويم که خب يعني چه ؟ 
يعني ((راه کاري))را نشون نداديد
شهاب مرادی :سلام/ گام اول به زمان و مدیریت آن حساس شوید.
گام دوم خودت مدیریت زمان را بیاموز هزینه کن کتاب بخر و یا در دوره های کوتاه مدت آموزشی شرکت کن.
و بعد گام به گام موفقیت های دیگر را کسب کن.
ندانستن، انفعال، خمودگی و ناامیدی برای کسی پیروزی نمی آورد. برخیز!
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1002  |  98 امتياز

ح رضوی
از تهران
امضا شده : ۱۴ شهریور ۱۳۸۷ ساعت ۰۲:۲۵
(این بار با حاج آقا کاری ندارم) 
سلام به همه دوستان خصوصا شما بلاگرهای عزیز 
 
(مث حاج آقا بنویسم؟): 
- خواهش می کنم بیایید حتما در مورد یادداشت های استاد بنویسیم(اینجا) حتی یک جمله, بدون سوال, که انتشارش وقت آقای مرادی را نگیرد. 
 
- در مراجعه به اینجا سرچ سایت را که آقای مرادی گاهی (با قرار دادن کلیدواژهای مختلف ) آموزش و تمرین می دهند را جدی بگیریم. 
 
- گله نکنیم گله نکنیم گله نکنیم. 
 
- آمار بازدیدهای سایت را می بینم ولی شاید 1000 تاش فقط منم یعنی : 
 
«««هنوز خیلی ها اینجا رو بلد نیستند!»»» 
 
نقش تو میتونه خیلی موثر باشه و در ثواب شریکت کنه 
 
- در وبلاگهای خودمون لینک یادداشت های جدید را با برداشتمان بنویسیم و اون ها رو به یک مسئله و موضوع تبدیل کنیم.مثل: http://doostdoost.blogfa.com/ 
 
 
- وبلاگ هایی که لینک این سایت را در پیوندها قرار دادند را خبر کنیم تا اینجا پیام بذارن و حاجی رو باخبر کنن تا به قول خودشون "جواب سلام لینک های دیگران" را در صفحه پیوندها: http://www.shahab-moradi.com/l inks.html/ 
بدهند. تا ما با هم آشنا تر شویم. 
 
---------------------- 
@ حالا حاج آقا شهاب ؛ سلام@ 
ببخشید خارج ضابطه نوشتم و طولانی لطفا منتشرش کنید. اگر اجازه بدید بازم چند نکته دارم بنویسم. خیلی التماس دعا  
لطفا دایی من را دعا کنید جانباز شیمیایی و ---
شهاب مرادی :سلام/ هو الشافی و چشم خدا به همه بیماران خصوصا تمام عزیزان جانباز شفای عاجل مرحمت فرماید.
از توجه شما متشکرم لطفا به من هم چند تذکر وبی بدهید.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:3596  |  97 امتياز

ميم23
از مازندران
امضا شده : ۱۲ فروردين ۱۳۸۷ ساعت ۱۴:۱۱
سلام 
جناب آقاي مرادي از شما خواهش مي کنم بعد از خوندن حرف هام، به دور از هرگونه تعصب مذهبي و عرفي به من کمک کنيد. 
اين تعصبي که ازش حرف مي زنم چيزيه که باعث شده من مجبور بشم حرف هايي رو که بايد با مادرم درميون بذارم تا به من راه حل نشون بده رو بيام اينجا و تو اين سايت با شما درميون بذارم. 
دختري 23 ساله هستم اهل يک خانواده ي مذهبي و دين دار. 
البته خودم خيلي وقته که فکر مي کنم از خدا دور شدم اما در هر صورت هنوز به خيلي چيزها پايبندم. شايد نمازم رو يک خط در ميان مي خونم اما حجابم رو کاملا حفظ مي کنم روزه هام رو کامل مي گيرم و--- 
البته مي دونم که گرفتن روزه يا حفظ حجاب ربطي به خوندن يا نخوندن نماز نداره و اينها فرايضي هستند که هرکدوم رو بايد به جاي خودشون انجام داد. 
من حدود سه سال پيش از طريق اينترنت و البته نه از طريق چت بلکه از طريق وبلاگ نويسي با پسري آشنا شدم، اين پسر هم سن خودمه و داراي يک خانواده ي کاملا مذهبي و ديندار هستن. 
خودش هم انساني بسيار معتقد و اهل دين و مذهبه. داراي خواهر و مادري محجبه و خودش هم داراي سر و وضعي ساده و معموليه.  
بعد از گذشت اين سه سال ما حس کرديم که به هم علاقه مند شديم. البته راجع به اين موضوع خيلي با هم بحث داشتيم که آيا اين حس ما واقعا علاقه است يا نه فقط به همديگه عادت کرديم و اين باعث شده که فکر کنيم به هم علاقه منديم. 
ما اين موضوع رو هزاران بار حلاجي کرديم و در پايان به اين نتيجه رسيديم که مقدار بسيار زيادي از اين حس رو علاقه ي واقعي تشکيل داده و خوب تا حد کمي هم به هم عادت کرديم که اجتناب ناپذيره. 
من از ابتداي آشناييم با اين پسر مادرم رو در جريان گذاشتم و تقريبا همه چيزهايي که بينمون مي گذشت رو براش تعريف مي کردم. مادرم به دليل همون تعصب مذهبي و ديني که گفتم هميشه من رو از برقراري ارتباط اينترنتي با اين پسر منع مي کرد و مي گفت که اين کار درستي نيست و اين آدم ها معلوم نيست کي هستن و من از اين ناراحت بودم که مادرم بدون اينکه از خانواده ي اين پسر چيزي بدونن ، اون رو هم با بقيه ي پسرايي که در اينترنت به دنبال پيدا کردن وسيله اي براي ارضاي اميال خودشون مي گردن به يه چوب مي روندن--- 
من حس مي کنم چون مادرم چت کردن و يا هرگونه ارتباط اينترنتي رو بد مي دونن ديگه هيچ کاري به اين ندارن که طرفشون چه جور آدميه و تنها به اين دليل که از طريق اينترنت با کسي آشنا شدم اين رو بد مي دونن! 
بگذريم شايد نظر شما هم همين باشه--- 
خلاصه به خاطر همين طرز برخورد مادرم درست در موقعي که من متوجه علاقم به اين پسر شدم و مي خواستم راهي پيدا کنم تا اين موضوع رو هم مثل قبل با مادرم درميون بذارم، اين طرز فکر و برخورد، من رو از اين کار منصرف کرد و درواقع جرات اين کار رو از من گرفت. 
اين آقا اهل تهران هستن و تابستون قبل فرصتي دست داد تا من به تهران برم و در مدتي که اونجا بودم چندبار ايشون رو ديدم و طي اين ديدارها من تا حدي فهميدم که آنچه از طريق اينترنت راجع به ايشون حس کرده بودم درست بوده و ايشون جزو دسته پسرهايي که قصد به دام انداختن طعمه رو دارن نيست. ايشون داراي سر و وضعي معمولي و مذهبي و ساده بود و حرفهاش هم بسيار منطقي بود و هيچگونه خطايي هم در رفتار و گفتار ازش سر نزد. 
که البته مي دونم نميشه آدم ها رو به سادگي و با سه سال ارتباط اينترنتي و چند نوبت ملاقات شناخت. اما حداقل چيزي که فهميدم اين بود که اين آقا در هيچ موردي به من دروغ نگفته بود. 
اين رو هم بگم که از ابتداي آشناييمون مادر اين آقا در جريان ارتباط ما بود و حتي قضيه ي علاقه ي ما به هم رو هم مي دونست. 
مسئله ي مهمي که من رو درگير خودش کرده اينه که اين آقا الان بايد طبق موظفي به سربازي بره اما به دليل مشکلاتي که داره از اين کار امتناع مي کنه و مي گه که هيچوقت قدم به سربازخونه نميزاره! چيزهايي راجع به سربازي ديده و شنيده که باعث شده اين حالت براش بوجود بياد. به دليل اينکه نمي ره سربازي نمي تونه کار بگيره و از همه چي مونده و الان تمام فکر و ذکرش شده گشتن دنبال آشنا براي معافي گرفتن! 
ما با هم قرار گذاشتيم که هروقت تونست روي پاي خودش وايسه بياد خواستگاري و من مي دونم که اگر به لجبازيش ادامه بده و سربازي نره شايد به اين زودي ها نتونه روي پاي خودش وايسه. 
ما چندين بار روي اين موضوع با هم بحث کرديم و اون هربار گفته که به سربازي نمي ره. 
اين موضوع انقدر بهش فشار آورده که با وجود علاقه ي شديدي که به هم داريم چندين بار به من گفته که فکر مي کنه نمي تونه من رو خوشبخت کنه و مشکلات انقدر زيادن که شايد نتونه به اين زودي ها از پسشون بربياد و نمي خواد که من به پاي اون بسوزم . 
با وجود 23 سال سن حرف هايي مي زنه که خيلي بالاتر از تجربه هاي اين سن هست. 
يکبار که بحث کرده بوديم مي گفت که الان که زير يک سقف نيستيم همه چيز قشنگ و خوبه اما وقتي وارد زندگي بشيم و مشکلات سر راهمون قرار بگيرن اونوقت ديگه همه چيز به اين خوبي و قشنگي نيست. وقتي که مجبور بشم براي يک لقمه نون شب و روز کار کنم اونوقت ديگه نمي تونم مثل الان عشقم رو با تو تقسيم کنم و مي ترسم ازين که زندگيمون اونجوري بشه و اونوقت اگه حتي يک لحظه تو احساس بدبختي کني من نمي تونم جوابگوي خدا و حساب و کتابش باشم . 
مي گفت اگر هم بخوام رو پاي خودم وايسم بايد حداقل 6 تا 7 سال ديگه صبر کنيم تا من بتونم يک درآمد خوب و ثابت داشته باشم. 
اما من با 23 سال سن چه جوري مي تونم خانوادم رو راضي کنم که 7 سال ديگه صبر کنم تا اين پسر که از نظر مادرم هم مورد قبول نيست بياد خواستگاريم؟ 
اگر دست خود من بود و اگر رنج و ناراحتي پدر و مادرم براي من مهم نبود، تا 10 سال ديگه هم صبر مي کردم... 
آقاي مرادي نمي دونم چي کار کنم. درمونده شدم. دلم مي خواد موضوع علاقه م رو به اين پسر با مادرم درميون بذارم اما مي ترسم و نمي تونم.  
از طرف ديگه نمي دونم که اگه به اميد خدا اين پسر تونست تا دو يا 3 سال ديگه به اوضاع خودش سر و سامون بده ، چه جوري به مادرم بگم و اونو راضي کنم که بذاره بياد خواستگاري. 
دلم مي خواد بهش کمک کنم و بتونم باري از دوشش بردارم تا بتونيم به هم برسيم. ما به هم خيلي علاقه منديم ،خيلي زياد اما مشکلات هم زيادن. ديروز که روز شهادت اما جواد(ع) بود با هم نذر کرديم که اگه تا سال ديگه همين موقع به يه ثبات مالي رسيد، براي نيمه ي شعبان و عيد غدير و شهادت امام جواد به مقداري که برامون مقدور باشه در راه خير خرج کنيم. 
آقاي مرادي من از شما راهنمايي مي خوام. من بايد چي کار کنم؟ خواهش مي کنم راهنماييم کنيد. 
خيلي افسرده و ناراحتم. منتظر راهنمايي شما هستم.
شهاب مرادی :سلام/ دخترم این علاقه ی شما اسمش علاقه ی یک طرفه و توهم عاشقیه
علاقمندی یک پسر را با خواستگاری رسمی ِ فوری تست کنید.

این آقا پسر لجباز است و مسولیت پذیر نیست.
و به زبان بی زبانی عدنم علاقه مندیش را به شما ابراز کرده ولی شما
نمی خواهید که قبول کنید.

من با نظر مادر شما موافقم چت و امثال آن خطرناک ومضر است.
اساسا ابزاری که امکان آزمون شخصیت ومتانت و مسولیت پذیری خواستگار را از دختر بگیرد خطرناک است!

واقعیت این است که دختر با پسر فرق دارد
...ای کاش دخترخانم هایی  که سالهای قبل اشتباه امروز تو را مرتکب شدند و تمام شانس های ازدواجشان را به پای یک پسر بی تعهد و ...، فدا کردند،
(در حالی که همان روزها، آقا پسرهای محترم و مسولیت پذیری از آنها رسما خواستگاری کردند ولی خواستگاری آنها بی دلیل رد شد...)
اجازه می دادند تا درد دلشان کامل منتشر شود تا باور کنید
خطر کاهش تدریجی شانس ازدواج دختران واقعی است.
جناب سروان!
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1139  |  96 امتياز

دکتر سيد حميد سکاکي
از تهران
امضا شده : ۲۴ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۲۳:۵۸
به نام خدا 
پيتر اف.دراکر(چهره شاخص معاصر در دانش مديريت 
) مي گويد: 
زمان کم يابترين منبعي است که مدير در اختيار دارد. اگر زمان مديريت نشود، هيچ چيز ديگري مديريت نخواهد شد. 
همه ي ما مدير خويشتن هستيم. زمان خود را دريابيم. 
دکتر سيد حميد سکاکي
شهاب مرادی :سلام/ سپاس.
حکایتی دوباره از دریا و سکان، تلنگر، توپ های گلف و زندگی
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1216  |  94 امتياز

مهدوي
از اراك
امضا شده : ۰۷ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۱۱
به نام خدا 
سلام حاج آقا! 
پيشاپيش عيد ميلاد پيامبر و امام صادق مباركتان باشد ان‌شاء‌الله! 
ح ج آقا! بنده يك دو سه ماهي است كه اگر خدا قبول كند تا آنجا كه در توان دارم نافله‌ها و نماز شب را خوانده و سعي در گفتن ذكر دارم! بي خير و بركت هم مسلما نبوده حداقل اينكه توانسته‌ام به كمك خدا آن هم پس از حدود 10 سال عادت زشت(...)را ترك كنم! ولي يك مشكل اساسي دارم! و آن اينكه هرگز نمي‌توانم محض رضاي خدا يك نماز با تمركز خوانده و يا نيتي خالص براي خدا داشته باشم! حواسم همه جا مي‌رود الا آنجا كه بايد! احساس مي‌كنم مصداق همان‌هايي هستم كه امام علي تاجرشان ناميده! هنوز هم گاهي كنترلم را ازدست داده و زود عصباني مي‌شوم! هنوز هم در خواندن قرآن كم حوصله بوده و هي امروز و فردا مي‌كنم! از طرفي ديگر حاجتي بسيار مهم از خدا دارم! چند سالي مي‌شود ولي اكنون دايما به شك مي‌افتم كه آيا اصلا اين خواسته‌ي من در چارچوب حكمت خدا هست يا نه! بار‌ها نماز استخاره خوانده و حتي در اولين سفرم به مسجد جمكران از امام زمان كمك گرفتم كه دل مرا به هر سويي كه صلاح هست هدايت كند! الحق بر حاجتم مصر‌تر شدم ولي باز هم شك به سراغم آمده است! شما براي رهايي از اين مسايل چه پيشنهادي داريد! چگونه بايد خالص شد و چگونه بايد در نماز تمركز يافت! و... 
با تشكر 
يا علي!
شهاب مرادی :سلام/ اسعدالله ایامکم
مشکل را در دو موضوع تمرکز و نیت بیان کردید:
1. تمرکز:
در این خصوص و در مورد نیت، زمینه ای برای وسوسه شیطانی وجود دارد. به خدا پناه ببر؛ فاستعذ بالله
بدان  و خدا را شکر کن که این نمازی که موفق می شوی، می خوانی ؛ خوب است و باعث بالا رفتن تو می شود و زمینه خیرهای فراوانی برای تو و خانواده و دوستانت میشود. بله حتی اهل شهر و دیارت
مغرور نشو و نذار ناامیدی و یأس و یا فرح و عُجب به سراغت بیاید و راه کار همه ی این مراقبت ها و ایجاد اعتدال شُکر است. شکر کن و بدان همه ی این کشش ها و توفیق ها از سوی خدای مهربان است و بس!
و در مورد تمرکز و حضور قلب در جستجوی سایت جستجو کن و پیامهایی را که پیدا می شود همه را به دقت بخوان:
کلیک کن »»» shahab-moradi.ir/...search...newest
بعد خودتان واژه های مرتبط را سرچ کنید.
و پیام های به دست آمده را بخوانید  مثلا : پیام سید حسین مسعود نیا .

2. نیت :
 همین نیتی که دارید که با نماز به خدا نزدیک تر شوید و با قدرت معنوی بر گناه غلبه کنید نیت بسیار مقدس و محترمی است و معلوم است که شیطان ناراحت می شود و ناله سر می دهد که وای این جوان از دستم دارد میرود... و وسوسه می کند هوشیار باش و به خدا پناهنده باش.
و نکته دیگر اینکه عبادت تجار، عبادت بدی نیست. اشتباه نکنید!

 یکی از روزهای سال گذشته مقام معظم رهبری قبل از درس خارج فقه طبق روال همیشگی حدیثی را از کتاب شریف تحف العقول خواندند آن حدیث از امیرالمومنین علیه السلام بود:إنّ قوما عبدوالله رغبة فتلک عبادة التجار وإنّ قوما عبدوالله رهبة فتلک عبادة العبید و إنّ قوما عبدوالله شکرا فتلک عبادة الاحرار و تاکید فرمودند که عبادت تجار و بردگان در این روایت تقبیح نشده و این دو عبادت و این دو حال رغبت و رهبت خوب و پسندیده است ... و در تشهد نماز مقام عبد بودن پیامبر اعظم ، مقدم است بر مقام رسالت آن بزرگوار ؛ و اشهد انّ محمدا عبده و رسوله

 پس عبادت تجار خوب است و عبادت از سر ترس و شوق و شکر و معرفت و شناخت و عشق همگی پله های نردبان بندگی است و نردبان پله به پله و سعی کنید از هر حال و مقامی که دارید -من که دست خالی هستم و فقیر- چون پنجره ای به سوی خداست لذت ببرید و شکر کنید تا نعمت افزون شود و زباده خواهی جاهلانه آدمی را دور می کند.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:4601  |  93 امتياز

ريحانه
از تهران
امضا شده : ۰۲ دی ۱۳۸۷ ساعت ۱۲:۰۹
سلام 
همسر من مرد بسيار خوب و متديني است ولي اهل تفريح و مسافرت و گردش نيست و خيلي به ماندن در خانه علاقه دارد و اصلا"در خانه حوصله اش سر نميرود!ما سالي يکبار هم با اصرار من و بچه ها ـشايد!-مسافرت برويم!!!! 
من با ايشان زياد در مورد نياز روحي خودم و بچه ها به تفريح صحبت کرده ام ولي فايده ندارد!!!! 
گاهي واقعا"احساس افسردگي ميکنم! 
تنها تفريحهاي ما تلويزيون ديدن و بازي کامپيوتري و مهمانيهاي محدود خانوادگي است! 
ميدانم که همسرم عوض نميشود(17 سال است با محبت و صحبت و....)تلاش کرده ام... 
چکار کنم؟او خيلي هم به من و 2 فرزندم وابسته است ...ولي زندگي اينجوري گاهي برام خيلي کسل کننده ميشه و ايشون هم اينو ميدونه ولي نميتونه خودشو تغيير بده! 
راستي اگه ممکنه باورهاي نادرستو ادامه بديد بحثشو.... 
ممنون از لطفتون
شهاب مرادی :سلام/ 18 با دو غلط:
1. همسرم خیلی متدین! متدین تفریح دارد و به خانواده آسان می گیرد و با دل آنها راه می رود.لينك
2. می دانم همسرم عوض نمیشود! اگر عوض شدن محال بود خدای حکیم امر به توبه نمی فرمود.
3. به مشاور مراجعه کنید. زندگی بهتر
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1178  |  92 امتياز

آزاده
از اصفهان
امضا شده : ۰۷ مهر ۱۳۸۸ ساعت ۱۵:۵۸
سلام.20ساله هستم دو خواهر بزرگتر از خودم 24 و 21 ساله دارم.با پسري 26ساله به همديگر علاقه منديم و خانواده هايمان نيز در جريانندولي پدرمن با ازدواج ما مخالف است چرا که دخترآخرخانواده هستم.آيا امکان دارد صيغه ي محرميت بينمان جاري کنيم تا بتوانيم رفت و آمد داشته باشيم؟خواهشمندم جوابم را حتما حتما برايم ارسال کنيد.
شهاب مرادی :سلام/ بدون اذن پدر؟! مسئله را از دفتر مرجع تقلیدت سوال کن.
هرچند پاسخ عموم مراجع در این مسئله مشابه است و جایز نمی دانند،
 اما سوال من از شما:
چقدر این شیوه شما در انتخاب همسر و ازدواج مدبرانه و عاقلانه است؟ چقدر دوراندیشی و مصالح شما (دختر) در آن ملاحظه شده است؟

حتما یادداشت های مرتبط را بخوان.
به ضوابط ارسال هم توجه کنید.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:6402  |  92 امتياز

عاطفه
از tehran
امضا شده : ۲۶ فروردين ۱۳۸۶ ساعت ۰۹:۵۲
سلام اقای مرادی شما در برنامه مردم ایران در جواب دختری که گفته بود یکی از بچه های دانشگاه از من خواستگاری کرده ولی خانواده بی توجه هستند فرمودید که چرا باید یه دختر خودش این موضوع را مطرح کنه من با اصل نظر شما مبنی بر اینکه به این طریق ممکنه در زندگی اینده دچار مشکل بشه موافقم ولی یه سوالی دارم و ان اینکه اگر یه دختری یه نفر رو واقعا دوست داشته باشه با این منطق تکنلیفش چیه؟ چرا دخترا مجبور از بین فقط افرادی که از انها خواستگاری کردند انتخاب کنند
شهاب مرادی :سلام/ من خواستگاری دختر از پسر را تقبیح کردم نه تحریم .چون به صلاح دختر ومناسب شأن آنها نیست و به ثبات زندگی زناشویی آسیب می زند.
در چنین فرضی اگر دختر خانم ها به اشارتی و کنایتی اکتفا کنند بهتر است. نه خواستگاری و التماس و اصرار و....
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1179  |  91 امتياز

tina
از esfahan
امضا شده : ۱۱ تیر ۱۳۸۷ ساعت ۲۳:۵۳
سلام حاج آقا. ممنون از اينکه وقتتونو در اختيار ما جوونا مي ذارين. راستش من تاحالا چند بار براتون پيام گذاشتم اما جواب ندادين . بتون حق ميدم .وقتتون کمه. راستش من 8 ماهه با يک آقا پسر از طريق تلفن آشنا شدم که از همون اول مادرم رو در جريانش گذاشتم . اون آقا پسر هم همينطور هم با مادر من صحبت کرد هم مادرشون رو در جريان گذاشتن . عکسامونم براي هم فرستاديم چون ايشون تهران زندگي ميکنن .من 22 سالمه و فوق ديپلم ict دارم و ايشون 21 ساله هستن و ديپلمه . با مادرشون که صحبت کردم خانواده خوبي به نظر مي رسيدن . اين آقا پسر يک ماه ديگه خدمتش تموم مي شه و گفته که مياد اصفهان با خانواده که مادرشون هم اينو به من گفتن . ولي من ته دلم ... گرچه تاحالا هرچي گفتن راست بوده و آدرسشونو دارم و از طريق يکي از دوستام در موردشون تحقيق کردم خانواده خوبين .پدرش استاد دانشگاهه .حاج آقا در مورد رابطمون دودلم .بهش علاقه دارم ولي من دختر اين جور رابطه ها نبودم .نمي دونم چيکار کنم.از خدا خواستم هر چي به صلاحمونه جلوي راهمون بذاره .اگه منو راهنمايي کنيد ممنونتون مي شم . 
قربان شما
شهاب مرادی :سلام/ خدا تشخیص و اختیار را به خودت داده لينك، لينك، لينك
لينك
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1284  |  91 امتياز

فاطمه
از مشهد
امضا شده : ۲۹ شهریور ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۲۹
سلام استاد.از زحمات فراوونتون خيلي ممنون.استاد چه شرايطي بايد وجود داشته باشه تا دختر كوچكتر اول ازدواج كنه يا اصلا بايد حدو مرزي وجود داشته باشد؟.قبلا فرموده بودين تو يه لينك جدا به اين قضيه اشاره مي كنيد!التماس دعا.خدانگهدار.
شهاب مرادی :سلام/ این به سبک زندگی و فرهنگ خانوادگی و بومی وابسته است و در هر حالی، نیازمند تدبیر عاقلانه پدر و مادر و خواهرهاست .
- مثلا وقتی برنامه های زندگی دو خواهر با 2-1 سال اختلاف سنی مشابه نیست مثلا خواهر بزرگتر دانشجوی پزشکی در شهر دیگری است و خواهر کوچکتر اصلا قصد ادامه تحصیل ندارد و آماده ازدواج است و خواهر بزرگتر با ازدواج خواهرش ،شانس ازدواجش کم نمی شود و تاخیر نسبی ازدواج خواهر بزرگتر، توجیه منطقی دارد.
- خواهر بزرگ (با اختلاف سنی قابل توجه با خواهر کوچک) از سن ازدواج گذشته و برنامه ای یا تصمیمی برای ازدواج ندارد یا امیدی به ازدواج ندارد اگر تاخیر در ازدواج خواهر کوچکتر(منظورم رد کردن خواستگار رسمی) شانس ازدواجش کم می شود عاقلانه است که ازدواج کند.
- و اگر تعجیل در ازدواج خواهر کوچکتر (با اختلاف سنی کم) موجب تخریب وجهه خواهر بزرگتر و کاهش شانس ازدواج او می گردد ، اصلا توصیه نمی شود.
-----------------------------------------------
 در همه این موارد  مراجعه به مشاور و گفتگوی خانوادگی مفید است.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1021  |  91 امتياز

سپیده
از تهران
امضا شده : ۰۱ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۲۲:۰۱
سلام آقای مرادی 
اون موقع که سایتتونو تازه افتتاح کرده بودین یه بار اومدم اینجا...اما به خاطر اینکه کنکوری بودم نتونستم بخونمش...اما الان همه سایتو خوندم!! 
منظورم همه یادداشتهای شما و همه پیامها است!! 
43 صفحه پیام!! 
شما روزی 3-4 ساعت وقت میذارید برای جواب دادن...من اینقدر وقت گذاشتم واسه خوندن! خداییش باتجربه شدم!  
 
بعضی وقتها خودمو میذارم جای شما (البته جسارتاً) و میبینم که بعد از خوندن خیلی از پیامها چه حسی به آدم دست میده  
واقعاً روحیه تون خراب نمیشه؟! 
الحق که شما خیلی روح بزرگی دارید. 
دعا کنید نتیجه کنکورمون خوب بشه! 
تو پیامها دیدم که خیلیها از دانشگاه شاهد از شما تشکر کردن...اگه اینطوره پس ما هم بریم دانشگاه شاهد تا بتونیم شما رو ببینیم! 
راستی من تو وبلاگم به شما لینک دادم تا همه فیض ببرن! 
التماس دعا
شهاب مرادی :سلام/ از لطف شما متشکرم.
وقتی یک پیام می خونم و می بینم یک نفر توبه کرده یا مشکلاتش کم شده واقعا خستگی از یادم می رود.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:814  |  90 امتياز

مرضيه
از کاشان
امضا شده : ۰۱ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۱۱
سلام واقعا چقدر من بي لياقتم که شما دوبارتااينجا اومدين ومن نتونستم شما رو ببينم ،آقاي مرادي تاکي من بايد گريه کنم وقرص اعصاب بخورم چرا کمکم نميکنيد ؟من اونقدرهام که فکر ميکنيد بي حيا نيستم خداواهل بيت سرم ميشه لطفا درباره ي من زود قضاوت نکنيد من فقط يه کسي رو ميخوام که کمکم کنه وفقط به شما اعتماد دارم نمي تونم مشکلم رو به همه بگم تورو خداکمکم کنيد نذاريد توي برزخ باشم من يه بيچارم که بايد دستم رو بگيريد من شما روبه خدا قسم دادم که کمکم کنيد ديگه با خودتئنه فقط بدنيد اگر اين بار هم جواب ندين دلم روشکوندين ومن به خداميگم که شما ميتونستين کمکم کنيد ونکرديد ،خواهش ميکنم جواب بديد
شهاب مرادی :سلام/ شرح حال شما را در 4 پیام مختلف خواندم همه مطالب را اینجا پاسخ می دهم:
 
1. ارتباطت را با آن فرد قطع کن.
2. حرفهایی را که از او نقل کردی ؛ فریبکاریست.
3. نه به او توجه کن و نه به فکر انتقام از او باش و نه... .
4. یک بار توبه کن و به میزان اختیار و اراده خودت ، خودت را مسئول بدان و از خدا طلب مغفرت کن، به جای سرزنش مکرر و خودآزاری فقط  یک بار توبه قطعی کن!
5. خود را بی حیا ندان و اگر خودت را مجبور در رفتارهای نادرست می دانی و تناقض در هیجان و خُلق و عواطف حتما به یک مشاور خانم مراجعه کن. توصیه من خانم دکتر کرمانی یا خانم خیریه از مشاورین
زندگی بهتر است.

 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:4174  |  90 امتياز

beyondmind0631
از Tehran
امضا شده : ۱۲ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۱۹:۲۱
سلام. 
بر حسب اتفاق برنامه ماه محبوب شما رو ديدم.يه سوال داشتم از خدمتتون! 
من چه احتياجي به شما دارم که بايد يه قدم بردارم تا شما هم لطف فرموده(!) و يه قدم به سمت من برداريد؟هيچ قصد توهين ندارم اماچطور کسي ميتونه فکر کنه لباسي که پوشيده لباس عملگيه اما هر دو قدم رو خودش برنداره؟ 
واقعا دوست دارم بدونم من چه احتياجي ميتونم به شما داشته باشم؟ 
منتظره جوابتون هستم و اگر امکان داره مثل بقيه همکارانتون از سر باز کردن نباشه، لطفا!
شهاب مرادی :سلام/
1. "عدم نیاز" در نگاه روانشناسان گام نخست چرخه "عدم موفقیت" است. و این مشکلی جدی و مهم است چون تا زمانی که فرد به وجود چیزی احساس نیاز نکند و به آن راغب نباشد، برای رسیدن به آن تلاش نخواهد کرد و اگر فردی در زندگی امور مهم را تشخیص ندهد و آنها را نشناسد ، به بهبود زندگی او نباید امید داشت، چنین فردی به اهداف خود نمی رسد و دور باطلی در درون او به وجود خواهد آمد که حاصل آن تکرار حس عدم موفقیت و تشدید نا امیدی و ناتوانی است . (فنون و روشهای مشاوره .دکتر عبدالله شفیع آبادی)
2. عمله و کارگر هم خدمات خود را تحمیل نمی کنند (گدا با کارگر فرق دارد!)
    ((لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی))
3. همین سوال و جواب حکایت آن گام و این گام است.
4. حکم کردن در مورد اهالی هر صنف و گروهی بدون استفاده از شیوه های علمی تحقیق، کاری غیر علمی و نظری "فاقد اعتبار" است و شأن ما باید از چنین اظهاراتی بالاتر باشد.
شاید امثال من را به دلیل شوق زاید الوصف به هدایت و  راهنمایی،
به« سرِ کار رفتن » بیشتر بشود متهم کرد تا«از سر باز کردن».
5. همانطور که در آن برنامه عرض کردم مدرسه و خانواده ما را برای برقراری ارتباط، آموزش نمی دهند و احساس نیازمان را به روحانی و سایر متخصصین پرورش نمی دهند و متاسفانه در این سامانه رسانه ها نقش موثر و  ندارد!
6. اما چه احتیاجی داری؟ به میزان سهم و نقش دین و معنویت در زندگی شما سهم و نقش روحانی تعریف می شود و ...
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1968  |  89 امتياز

ثنا
از ايران
امضا شده : ۲۵ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۳۴
سلام  
فراراز گفتگوي عاطفي!؟ چرا؟! 
با توجه به نوشته هاي دوستان به نتايج زير رسيدم: 
 
ما از گفتگوي عاطفي فرار ميکنيم چون غرور داريم پر توقع ايم يک جانبه نگريم و از همه مهمتر اينکه فکر مي کنيم "من خوبم تو بدي" صبور و با گذشت نيستيم از همه طلب ميکنيم به کسي هم چيزي نمي ديم  
 
سوال دوم :من چه وظيفه اي دارم از اين به بعد در بهبود روابط ؟ 
 
اگر بتونيم به اين باور برسيم که "من خوبم توخوبي "ديگه دنيا برامون گلستان ميشه و همه ي مشکلات ميشه شکلات.  
دوستان عزيز براي رسيدن به نقطه ي "من خوبم تو خوبي"به کتابي با همين عنوان از الوين و مارگارت فريد،ترجمه ي عظيمي پروين، مراجعه کنيد.اين کتاب راهي است براي شناختن خودمون.
شهاب مرادی :سلام/ جمع بندی نسبتا خوبی است.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1033  |  89 امتياز

الهه
از تهران
امضا شده : ۱۳ شهریور ۱۳۸۷ ساعت ۰۲:۵۰
سلام خدمت شما.ذا تبريک حلول ماه رمضان.حاج آقا من 27 ساتمه.بخدا قسم تا حالا 2تا خواستگار بيشتر نداشتم.ليسانس دارم.خدا رو شکر هم چهره ي خيلي خوبي دارم اما نميدونم چرا نشده که تا حالا ازدواج کنم.خيلي احساس تنهايي ميکنم.ميترسم حاج اقا.ميترسم سنم بالاتر بره و ديگه هيچ کس نخواد که باهم ازدواج کنه.اون 2مورد رو هم يکبشو بابام رد کرد و يکي هم مامان اون آقا نپسنديدن.بهم بگين يعني من انقدر بدم که خدا صدامو نميشنوه؟
شهاب مرادی :سلام/ چرا این موضوع را به ارتباط بین خودت و خداربط می دهید؟ و چرا خوبی ها و شایستگی های واقعی خود را زیر سوال می برید؟
ازدواج یک امر لطیف و ساده ولی با مکانیزمهای پیچیده ی فرهنگی و اجتماعی است و شخص شما تمام نقش موثر آن را بر عهده ندارید.
نگران نباشید
قبلا توضیح دادم لطفا پاسخ های مرتبط را در جستجوی سایت پیدا کنید.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1016  |  88 امتياز

مصطفي 88
از شيراز
امضا شده : ۰۶ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۰۰:۳۶
سلام استاد خاطر مبارک هست يک بارشما در پاسخ سوالم فقط يک بيت از اين غزل عطار را برايم خوانديد من هم پيدايش کردم و حفظش کردم  
ــــــــــــــ ــــــــــــــ 
عزم آن دارم كه امشب مست مست 
پاي كوبان كوزه‌ي دردي به دست 
 
ســـر بــه بــازار قلنــدر در نهــم 
پس به يك ساعت ببازم هر چه هست 
 
تا كي از تزوير باشم خود نماي 
تا كي از پندار باشم خود پرست؟ 
 
پــرده‌ پنـــدار مى بــــايد دريـــد 
توبه‌ي تزوير مى بايد شكست 
 
وقت آن آمد كه دستي برزنم 
چند خواهم بودن آخر پاي بست 
 
ساقيا در ده شرابي دلگشاي 
هين كه دل برخاست, غم درسر نشست 
 
تو بگردان دور, تا ما مردوار 
دور گردن زير پاي آريم, پست 
 
 
مشتري را خرقه از سر بركشيم 
زهره را تا حشر گردانيم مست 
 
پس چو عطار از جهت بيرون شويم 
بــي جهــت در رقــص آييـم از الــــــست
شهاب مرادی :سلام/ نه یادم نیامد ولی ممنونم امشب سهمم از شعر خوب زیاد بود با عطار شد ختامه مسک. الحمدلله.
                 »»» آشتی با غزل
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:2014  |  88 امتياز

پريسا
از تهران
امضا شده : ۱۲ دی ۱۳۸۸ ساعت ۱۴:۴۹
سلام،درشگفتم که سلام آغاز هر ديداري است ولي در نماز پايان است.شايد اين بدان معناست که پايان نماز آغاز يک ديدار است. 
سلام، بعد از مدتها که نوشتنم نميومد با ديدن اين يادداشت جديد دست به کيبورد بردم. يادداشت عالي است مخصوصا شماره يک.فکر کردم مصداق اين پارگراف شبيه آدمهايي است که کنار دريا زندگي ميکنند و بعد از مدتي به صداي امواج عادت ميکنند ،جزر و مد يکي ميشه، طوفان و آرامش يک شکل، اميد و نا اميدي همسو ، عشق و نفرت هموزن. 
راستي راستي چقدر از ماها براي تغيير وضعييت يک دقيقه تلاش کرديم؟ يک لحظه فکر کرديم،اندازه يک ذره خواستيم، کمک گرفتيم و باور کرديم که مشکل داريم .چقدر با خودمون روراستيم.فقط يک دم لازم داره 
کاشکي يکي منو از جام بلند ميکرد.
شهاب مرادی :سلام/ از کامنت مفید و تاثیرگذارتان ممنون.

 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:3484  |  88 امتياز

يك آدم مستأصل
از برزخ وحشتناك استيصال
امضا شده : ۱۰ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۰۷:۱۵
سلام حاجي 
خيلي سعي كردم و به خودم فشار آوردم تا ذهنمو آروم كنم و بخودم بقبولونم كه پيامم باز هم نرسيده و نميدونمم كه چرا --- و با اون هجم بدبيني و شك و بي اعتمادي كه در من هست خيلي هم موفق شدم 
اما خيلي دلم ميخواست امروز كه چندين مرتبه اومدم و به سايتتون نگاه كردم جوابي از شما بگيرم اما نشد با اونكه من محض اطمينان دو بار پيامم رو فرستادم كه به دست شما برسه 
اما انگار قسمت نيست از اينجام جواب بگيرم 
حاجي بخدا ديگه ناي نوشتن هم ندارم و گرنه شده بود هزار بارم حرفامو براتون بنويسم تا بالاخره جوابمو بدين  
ميبينيد حاجي ؟ 
هر چي سنگه مال پاي لنگه 
در تمام عمرم فقط يه دفعه اونطور با كسي درددل كرده بودم جوري كه كلي هم سبك شدم و سر نماز مغرب كمي آرومتر از روزا و شباي قبل بودم 
و بشدت منتظر جوابي بودم كه از شما خواهم گرفت 
اما در خوشبينانه ترين حالتش تصورم اينه كه پيامي كه دوبار هم براتون فرستادم نرسيده --- 
فقط حاجي خيلي دلم ميخواست پيامم رو بخونين كه اولين و آخرين درددل من بود با يه نفر 
و دلم ميخواست اون يه نفر شما باشيد كه انگار قسمت نبود 
اگه ناي نوشتنشو داشتم دوباره و هزار باره مينوشتم اما حيف كه توانشو ندارم 
فقط خواستم بگم امشب حال عجيبي دارم يه حال بخصوص 
كه بي سابقه است 
و در بين استيصال ها و آشفتگي هاي اينمدت يه آب روي آتيشه 
با اونكه شما هنوز جوابي به من نداده ايد 
سر نماز خيلي بيادتون بودم 
و خيلي منتظر بودم براي كلماتي كه ازتون بخونم 
فقط خواستم در دل اين شب عجيب كه چراغ ِ خدا آسمونو روشن كرده بهتون بگم كه همينقدر كه ظهري جواب من درمونده رو با شده يكي دو جمله دادين و نروندين و طرد نكردين و ناراحت نشدين ، خيلي 
برام خوب و زيبا اومد 
حس كردم يه ذره روشن شده ام 
اما ايكاش پيامم به دستتون رسيده بود --- 
ميدونم حاجي 
اينجا رو زدين براي جواب دادن به سوالا و سوالا بايد مختصر و مفيد باشه 
اما من ديگه بعد از اينهمه سوال كردن و اونجور جواب شنيدن 
هيچ جوابي آرومم نميكرد 
همينقدر كه حرفمو بزنم اونم براي شما كه حالمو نگرفتيد و نروندين و ناراحت نشدين خيلي خوب بود --- 
ديگه بقيه اش مهم نيست 
شايد خدا ميخواد همينطور بمونم 
شايد اينطوري بهتره 
برام دعا كنيد 
اينو بگم و يا علي ؛ 
حاجي اينجا يه چيزي داره كه هيچ جاي ديگه نبود يا شايدم من پيداش نكردم  
و از اينجا هم فهميدم راست گفتين از مريد و مراد بازي بدتون مياد 
اينجا خيلي صداقت داره 
آدمو روشن ميكنه ، حتي اگه آروم نكنه  
منو ببخشيد سرتونو درد آوردم 
دلم ميخواست منو از اين برزخ كه دراونم خلاصم كنيد ، نشد اما يه كم روشن شدم --- 
كاش يك روزي آروم بشم حاجي 
دعام كنيد .
شهاب مرادی :سلام/ گام به گام ضوابط ارسال پیام را عمل کنید.
اسم مناسب و نام واقعی شهرتان را بنویسید.
تیتر مشکلتان را بدون آه و ناله بنویسید و خیلی خلاصه ارکانش را بنویسید. مثل دیالوگ حاج کاظم در آژانس شیشه ای :" دلم سوخت. شیشه شکست. مامور اوردن. اسلحه‌اش چسبید به دستم"
من بعد از این مدت نسبت به فحش و تعریف و تمجید تقریبا ضد ضربه شده ام. پس لطفا در زمان من هم صرفه جویی کنید.

فراموش نکنید هرگاه احساس کنم یکی از مخاطبین رابطه سوال و جواب خودش را با من خاص و شخصی احساس و تصور کند دیگر جوابش را نمی دهم! هر چند با هویت مستعار باشد،هرچند نشناسمش و ندانم کیست.
باز هم خواندن پاسخم به پیام "مهسا از مشهد" را توصیه می کنم.

پیام قبلی شما که دیروز پاسخ دادم »»»يك آدم مستأصل
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:4794  |  88 امتياز

سجادامضا شده : ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۶ ساعت ۱۳:۳۶
بسم الله 
سلام 
حاج آقا کدوم ناز کدوم قهر من فقط حرف دلم رو نوشتم . 
باز هم مشکلم رو براتون مینویسم و خواهش میکنم راهنمایی ام کنید. 
من 21 ساله دانشجوی ترم آخر هستم. 
از چند سال قبل به معنویات علاقمند شدم . در دوران دانشجوئی به لطف خدا با چند نفر از بچه های باحال آشنا شدم .  
مشکلم اینه که تازگی ها دوباره( قبلا هم دچار این مشکل شده بودم)درباره وجود خدا و حقانیت اسلام و حضرات معصومین دچار شک شده ام . همه ی براهینی که در اثبات این موارد بلد بودم با خودم تلقین و تکرار کردم ولی بازم این فکرا آزارم میده. 
از کجا معلوم خدا وجود داره ؟ از کجا معلوم اسلام دین حقه از کجا معلوم اهل بیت علیهم السلام بر حقند . (اگه فکر میکنین این قسمتاش ممکنه باعث ایجاد فکرای ناجور بشه حذفش کنید)حتی بعضی وقتا سر نماز دچار پوچی میشدم . البته یه چند روزیه که بهنرم ولی این افکار دست از سرم بر نمیداره . من سعی مییکردم وقتی از لا اله الا الله دم میزنم واقعا هیچ چیزی به غیر از خدا تو دلم اهمیت نداشته باشه . اما حالا... 
اینو هم بگم که من یه کمی دچار وسواس هم از نوع افراط در مورد نجس و پاکی و هم وسواس فکری هستم. 
میترسم به مرگ کفار بمیرم . دارم فکر میکنم اگه تو قبر ازم پرسیدن برای چی این دینو انتخاب کردی چی جواب بدم. 
لطفا هم جواب بدین و ازتون جدا خواهش میکنم دعام کنید به جایی برسم که جز خدا و معصومین چیزی نخوام و چیزی نبینم و محبت چیز دیگری تو دلم نباشه. 
خدا خیرتون بده که یه همچین راهی باز کردین که مردم سوالاتشون رو بپرسن واز خدا توفیق خدمت بیشتر را برایتان خواستارم. 
یاعلی( دعا یادتون نره)
شهاب مرادی :سلام/ كسي مثل شما از رسول خدا چنين سوالي را پرسيد وگفت من منافق شدم ايمانم را از دست داده ام .رسول خدا فرمود ذاك والله محض الايمان .
در مورد ديگري ايشان فرمودند:هما نا شيطان از طريق اعمال به سراغتان آمده وچون زورش به شما نرسيده واز اغواي شما درمورد اعمال نااميد شده سراغ افكار وعقايدتان آمده تا شما را بلغزاند.پس هرگاه چنين چيزي براي يكي از شما پيش آيد خدا را به يگانگي ياد كنيد.
پس بايد ذكرخدا را گفت و به وسوسه هاي شيطان بي توجه بود.
يكي از نيازها اين است كه جوانان در جلساتـشان در مسجد و هيئت در كنار توسل ومناجات توجه جدي به يادگيري معارف واعتقادات اسلامي داشته باشند. لينك  لينك
سخت نگيريد سخت گيري زمينه تسلط شيطان را فراهم ميكند
انتظارتان را از خودتان معمولي و واقعي  كنيد.
اگر این شرایط ادامه پیدا کرد حتما برای درمان قطعی وسواس به یک روان شناس باتجربه و متدین مراجعه کنید.
شما را دعا مي كنم والتماس دعا دارم. يا علي.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1602  |  87 امتياز

افسرده و تنها
از زيره سايه خدا
امضا شده : ۲۲ اسفند ۱۳۸۶ ساعت ۲۱:۴۰
سلام حاج اقا جواب منو بدين خواهش ميکنم کاملا خصوصي لطفا خواهش ميکنم خصوصي باشه مشکلمو گفتم نه ميتونم از خانوادم دست بکشم نه از او پسره الانم ازم خواسته که به قران قسم بخوريم که پاي هم ميمونيم بگيد چيکار کنم ... خيلي داغونم کمکم کنيد ممنونم حاج اقا
شهاب مرادی :سلام/ پاسخی صریح:
 اگر "افسرده" هستید چرا برای درمان به روانشناس مراجعه نمی کنید و چرا تصمیم به ازدواج دارید مگر ازدواج درمانگاه است؟ اگر "افسرده" نیستی  چرا اسم خودت را افسرده...
ولی معلومه که با این خواستگار و پدر و خانواده "تنها" نیستید آنها با علاقه، حمایت و حتی تندی و آزارشان همراه تو هستند.و این بهتر از تنهایی است!
"خیلی داغونم" این نه حرف مثبتی است و نه کمکی به تو می کند و نه کارکردی دارد البته به جز جلب ترحم!
 چرا داغون؟ یک خواستگار که پس از 7 سال علاقه یک طرفه یک دفعه از دل فامیل آمده خواستگاری و پدری مظنون و متهم به خشونت مخالفت کرده در حالی که تو و پدر با هم صحبت نکردید
برداشتت را از این پدر بداخلاق منصفانه تر کن!
مشکلت را با عقلانیت و آرامش حل کن .
او چند ساله است؟ و تو چند ساله ای؟ تا کی صبر کنید؟ آیا گفتگوی پنهان و غیر رسمی شما در چند سال مشکل تو را با پدرت حل می کند یا شانس های واقعی ازدواجت را هم از تو می گیرد؟ در این دو پیام چیزی از معیار و ملاک به جز ابراز علاقه تلفنی پسر بیان نکردید؟
راستی آیا این انتخاب است؟ یا فرار؟
آیا مشکل حاد شما که این آقا پسر می تواند حل کند توسط خانواده غیر قابل حل است؟
شما به مشورت با یک مشاور یا یک فرد خردمند نیازدارید تا بهتر تصمیم بگیرید.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1076  |  87 امتياز

زهرا عرباني
از تهران
امضا شده : ۳۰ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۰۸:۲۷
سلام آقاي مرادي 
من امشب شمارو تو جشن زوج هاي جوان از نزديک ديدم که از شدت خوشحالي گريه کردم. 
يادتون اومد؟ 
من خيلي به راهنمايي هاي شما احتياج دارم. 
در مورد حجاب و پوششم! 
چطور ميتونم از راهنمايي هاتون بهره مند بشم؟
شهاب مرادی :سلام/ یک راهنمایی مختصر و مفید :

 دختر گلم حجابی را برای خودت انتخاب کن که امروز امام عصر -ارواحنا فداه- برایت می پسندند.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:3696  |  87 امتياز

سهراب كاشي زاده
از Tehran
امضا شده : ۳۰ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۴۸
سلام.من به خاطراين كه شخصيت و حس مسئوليت پذيري ام براي اداره زندگي ندارم ميخواهم ازدواج نكنم  
ايرادي دارد؟
شهاب مرادی :سلام/ آفرین، ولی نه برای همیشه تا بهبود و تقویت مسئولیت پذیری
پس هر چه زودتر برای درمان به مشاور مراجعه کن و سپس ازدواج موفق ان شاءالله
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:835  |  85 امتياز

فريادبي صدا67
از k
امضا شده : ۲۳ مرداد ۱۳۸۷ ساعت ۲۳:۴۴
باسلام خدمت حاج اقاي مرادي.من چگونه مي توانم ازبعضي ويژگي هاي خواستگار خود اطلاع پيدا كنم؟مثلا اينكه خوش اخلاق است يا تندخو؟انسان راستگويي است يادروغگو؟ويا اينكه خسيس است يانه؟
شهاب مرادی :سلام/ تنها راه مطمئن، گفتگویی دور از پیش داوری، لذت جویی، علاقه پردازی و آرزو سازی است.
 نباید برای رسیدن به یک نیجه مثبت یا منفی از قبل تعیین شده اصرار داشته باشی.
. لينك، لينك
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1028  |  84 امتياز

طاهایی
از TEHRAN
امضا شده : ۱۱ اسفند ۱۳۸۷ ساعت ۲۱:۳۴
سلام 
چه قدر خوب است که من يکي‌ يکي‌ تابوهاي ذهنم را از اعماق تاريک آن بيرون بکشم و شما با لحني ساده به من بگويد که "اشتباه مي‌کنی" به همين راحتي‌! 
و اين لحظه چه لحظه زيبايئ است که من با تمام وجودم ميفهمم چيزي که سالها بود بد فهميده بودم...مثل اينکه  
همين که پدر و مادر انسان در قيد حيات باشند کافي‌ است تا انسان احساس خوشبختي کند و دل تنگ آنها نباشد[هرچند دور باشند و ما تنها] 
پس براي شما مينويسم‌اي آسماني که از چه نگرانم... 

شهاب مرادی :سلام/ الحمدلله
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:5647  |  84 امتياز

الهه.مهشید
از خوزستان
امضا شده : ۰۵ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۱۶:۰۳
سلام 
 
من یه نوجوون هستم و البته ایمانم تا حدی ضعیف.به خدا اینقده با خدام راحتم هستم که نگو ولی چرا هر جا میرم بین من با دیگران تیعیض قایل میشوند؟چرا معلمام بین دوستان با خودم فرق می ذارن؟به اونا بیشتر اهمیت میدن؟مگه خدا نمیگه از تو حرکت از من برکت::پس چرا هیچند اماده سر کلاس میرم بهم کمک نمیکنه؟چرا همیشه من باید حواس پرت باشم؟من اول امتحانام بسم الله میگم را کمک نمینه که امتحانام رو خوب بدم با اینکه کلی هم تو خونه میخونم؟یه چیز میخوام بگم میترسم کفر باشه ولی خداییش کمکم داره بهم ثابت میشه که خدا بین بنده هاش... . 
تو رو خدا جوابم رو بدید این چهارمین سوالم هستش .امیدوارک این یکی جواب داده بشه.
شهاب مرادی :سلام/نتايجي که از تلاش هايمان در دنیا مي گيريم ملاک ارزيابي خدايي خداوند نيست.
 اين نوع رابطه با خدا، نشانه ضعف شناخت از خداوند است.
 نتايج رفتارهاي ما وابسته به عمل ماست.
تبعيض گذاشتن معلمها يعني چه ؟! طبيعي است که معلمها با دانش آموزان فعال و قوي رابطه بهتري داشته باشند. شايد شما شيوه درست درس خواندن را بلد نيستيد.
 حواس پرتي و کمبود توجه خصوصيت خود شماست که بايد با رفع عوامل ايجاد کننده آن ( مثل درس خواندن در محيط ساکت و آرام ،تهیه یادداشت و خلاصه مطالب و مرور مستمر دروس در طول سال تحصيلي و نه فقط شب امتحان) اصلاح شود.
خداوند هر کاري را از طريق اسباب و وسايل آن انجام ميدهد.
 پس وسيله ها را بخوبي بشناسيد و به کار گيريد و از ياري و کمک خداي مهربان نيز نااميد نباشيد.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1894  |  83 امتياز

يک منتظر برا جواب حياتي
از mashhad
امضا شده : ۲۲ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۱۷:۱۵
سلام حاج اقا.. 
عزاداري ها مقبول حق وبه اميد کمک بيشتر براي هدايت و راهنمايي همه.. 
نمي دونم تو يک دو دلي گير کردم که تنها کسي که به فکرم رسيد مي تونه کمکم کنه شماييد..پس ازتون خواهش مي کنم حداقل تا اواسط هقته اينده جوابمو بديد.. 
راستش حاج اقا من اهل مشهدم..درضمن خصوصي باشه پيام خيلي بهتره... 
من دختري 21 سالم.دانشجو از يک خانواده کاملا معمولي...و تقريبا مذهبي...يعني سعي مي کنم باشم... 
تقريبا 8 ماه که با اقا پسري اشنا شدم که اين اشنايي از راه اينترنت بوده...اوايل فقط يک رابطه کاملا جدي اينترنتي تا تقريبا سه ماه پيش که کم کم زمينه مهر و علاقه اين اقا در من به وجود اومد..راستي ايشون اهل کرجن و 21 ساله و دانشجو...و کاملا مذهبي... 
من خيلي به خودم فشار اوردم خيلي خواستم جلو احساسمو بگيرم خيلي ولي با ذفتار و عقايدي که از ايشون مي ديدم و مسايلي که نا خداگاه بين ما پيش اومد مسئله اين علاقه مطرح کردم و متوجه علاقه ايشون هم شدم...و 1 ماه که من و اين اقا رابطه کاملا عاطفي و احساسي دارم..البته تنها وسيله ارتباطي ما smsو تلفن است... 
اقاي مرادي مي دونم مي گيد اشتباه است ...ما توي اين سه ماه سه بار در استانه جدايي از هم قرار گرفتيم...که اونم همه به خواسته ايشون بوده چون دلايل مختلفي دارند از جمله نا محرمي،دور بودن،نارضايتي خدا و..... 
راستش من سر نمازام هميشه ايشون از خدا خواستم...راستش تو اين يک ماه هم من و هم ايشون به اين نتيجه ريسيديم که طرف مقابل بهترين فرد براي ازدواج با طر ف ديگست...نمي دونم علاقه عجيبي در درونمون هست که نمي دونم عشقه يا نه... 
اقاي مرادي ا ين اقا داره هفته اينده مياد مشهد و تنها هدف خودشو جدايي مي دونه چون معتقد به هم نمي رسيم..ايشون زمان ازدواج خودشو 4 سال ديگه مي دونه..بعد درس..سربازي...و.. 
استش حاجاقا من مخالفم...من بهش مي گم منتظرش مي مونم...اره شما گفتيد نبايد بدون اطلاع خانواده ها منتظر موند...ولي من کسي که از نظر ديني،فکري،فرهتگ ي،خانوادگي کاملا شبيه خ.دمه چرا از دست بدم؟؟؟ 
راستش به نظر من برا ازدواج سه تا عامل اصليه1-ايمان2-تقو ا3-علاقه...و خب عوامل فرعي ديگه که تک تک مي تونه موثر باشه ولي اگه اين سه تا باشه همه اونها قابل تحمله..که نمي دونم خوشبختانه همه اينها در طرف مقابل من هست و ايشونم مي گند اينها در من هست.. 
اقاي مرادي رابطه اي که هدفش ازدواج باشه ايرادش چيه؟؟؟؟؟؟راستش از وقتي اين اقا وارد زندگي من شده ايمانم قوي تر شده..کمتر سراغ گناه مي رم... 
نمي دونم از نظر من اين اقا هيچ ايرادي برا ازدواج با من نداره ..مي دونم خانوادمم موافقت مي کنند چون از نظر اونها همون سه عامل ملاکه.. 
اقاي مرادي چي کار کنيم...چرا بايد زندگي که مي دونيم مي تونيم با هم باشيم و بهترين هم باشه خراب کنيم؟؟؟؟؟ 
راستش به نظز من اين اقا سخت مي گيره...مي دونم که اين رابطه ها نمي شه زياد روش حساب باز کرد... 
مي دونم... 
ولي يک سوال اينه که چطور ميشه سريع بهم رسيد تا رابطه شرعي داشته باشيم...چطوري صبر کنيم تا همه چي فراهم بشه..چطوري از هم بگذريم در حالي که مطمئنيم برا هم بهترينيم..راستش اقاي مرادي اينا احساس نيست...چون ما سه روز از هم دور بوديم و جفتمون از زندگي کار و درس افتاديم...همه زندگيمون خراب شد..اقاي مرادي وقتي حس مي کنيم مکمل زندگي هميم چرا بايد از هم جدا شيم...راستش من خيلي دارم سعي مي کنم اين اقا قانع کنم که ميشه به هم رسيد..اره سخته..مي دونم...ولي وقتي هدف مشخص باشه و تلاش کنيم به نظرتون ايرادي داره؟؟؟؟اين اقا ميگه تا کي اينطوري باشيم.تا کي؟.من مي خوام ولي شرايطش نيست.. 
اقاي مرادي من دختر و شرايط ازوواج دارم..اين اقا ميگن من مي خوام فقط درس بخونم و تمرکز داشته باشم...نمي دونم چي کار کنم تا راضي بشه.چطوري بخوام ؟راستش حاج اقا من مي دونم بدون اين اقا هيچم وبهترين فرد براي منه...همش اين سوال مي پرسم چرا وقتي همو مي خوام اينطوري جدا شيم؟؟؟؟؟؟؟.خواه ا منو راهنمايي کنيد حداقل تا قبل از چهار شنبه هفته ديگه..ازتون مي خوام براي رسيدنمون راه جلو پامون بزاريد...ممنون...ا لتماس دعا
شهاب مرادی :سلام/ اولین شرط این است که پسر تو را بخواهد و خواستگار امروزت باشد.
او ظاهرا فقط یک گپ دور از تقوا زده و در رودرواسی تو مانده و منصرف است .
به هر جهت هرچند از نظر تو او خوب است ولی خواستگار نیست!
با این اشتباه نه فقط او را بلکه شانس های واقعی ازدواجت را  از دست می دهی.
توصیه من ختم رابطه است.
نگران نباش و به خدا توکل کن. خدا همسری شایسته روزیت میکند ان شاءالله
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:799  |  83 امتياز

الهه ع
از تبريز
امضا شده : ۰۱ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۰۹:۵۸
باعرض سلام لطفا کمکم کنيد.آيا خداوند گناهان کبيره مانند خيانت به همسر را مي بخشد؟آيا راهي براي جبران اين خطا وجود دارد؟
شهاب مرادی :سلام/ از گناه و عواقیش باید ترسید و خوب است بدانیم که گاهی سیاهی گناه و بی حیایی در درگاه خدا، توفیق توبه را از انسان سلب می کند و بدا بر احوال گناهکاری که روسیاه بر خدا وارد شود!
 توبه کنید؛
مطمئن باشید خدای غفور و رحیم هر گناهی را می آمرزد.

و برای جبران به نوافل پناه ببرید و در مورد گناهتان به کسی اقرار نکنید.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:4063  |  83 امتياز

ف.ا
از ايران
امضا شده : ۳۰ مهر ۱۳۸۶ ساعت ۲۰:۱۰
سلام حاج آقا... 
نماز و روزه هاتون قبول باشه... 
 
...( خصوصي) ... 
حالا حاج آقا من چه كنم كه ازين آشفتگي رها بشم ؟ 
چه دليلي براش بيارم ؟  
چي كار كنم اون منو فراموش كنه؟ 
اصلا اگه من جاي دختر شما بودم شما چي كار ميكردين ؟ 
آيا موافقت ميكردين؟ 
التماس دعاي فراوون.
شهاب مرادی :سلام/ پیام خیلی طولانی بود.
مسئله به این پیچیدگی نیست . او فقط یک خواستگار است .همین !
که البته ظاهرا نباید پسر بدی باشد.

نکته مهم: خواستگاری با عقد کنان متفاوت است در خواستگاری نباید کسی منتظر شنیدن "بله" از دختر باشد.
همیشه باید  "بررسی" و "چند جلسه گفتگو" مقدمه ی پاسخ نهایی از طرف دختر باشد.
به موضوعات فانتزی و شبه عرفانی که از طرف مقابل (پسر یا دختر یا خانواده های آنها) مطرح می شود، توجه نکنید و جدی نگیرید مثل: در خواب شما را به ما معرفی ...
به دنبال حرف های منطقی و معقول و سنجیده باشید.
طرفین از خیال بافی (که یکی از مکانیزم های دفاعی است) بپرهیزید.

در ضمن ؛ تمام پیام های ارسالی شما را خواندم ...
لطفا پیام های قبلی را جدی تر بخوانید.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:833  |  82 امتياز

دختر مسلمان ایرانی
از تهران
امضا شده : ۰۵ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۱۷:۵۸
سلام دختری 29 ساله هستم, لیسانس فیزیک ,مسلط به زبان انگلیسی ,عاشق ادامه تحصیل, متنفر از درجا زدن وزندگی یکنواخت داشتن.بنا به دلایلی وقفه ای در ادامه تحصیل من بوجود امد.دو باردرکنکور ارشد فیزیک شرکت کردم متاسفانه موفقیت امیز نبود(به دلیل استرس بالا). 
امسال تغییر رشته دادم و به امید خدا میخواهم در رشته فلسفه امتحان دهم.میپرسید مشکل کجاست؟این هدف انقدر برای من مهم است که همه زندگی من را در بر گرفته و اجازه فکر کردن به هیچ موضوعی را به من نمی دهد 
(طوریکه مورد نکوهش اطرافیانم قرارگرفته ام). 
باور کنید نه عشق دانشگاه دارم نه میخواهم پز بدهم,من تحصیل را برای رسیدن به حقیقت و لذتی که دران است دوست دارم(حداقل ازانتخابهایم مشخص).و دانشگاه بهترین مکان برای این منظور میباشد. 
اما فشارهای خانواده بخصوص مادرم برای ازدواج امانم را بریده که باعث ایجاداسترس شده و فکر اینکه اگر امسال هم قبول نشوم... 
می دانم شما یکی از مدافعین ازدواج هستید و مرا نصیحت یاحتی سرزنش خواهید کرد اما چه کنم زندگی من با کتابهایم پیوند خورده,لذت خرید کتاب و خواندن ان از هر لذتی برایم برتر است_چون امتحان کرده ام_ حال به عنوان یک مرد که با مردهای بسیاری در ارتباط است بفرمایید چند درصد از اقایان خواستار چنین زنی هستند؟؟؟ 
نگویید بسیار که باورنمی کنم 
جز این نیست که بیشترشان دوست دارند وقتی وارد خانه میشوند زنی اراسته وزیبا به استقبالشان بیایدو خستگی از تنشان به در کندو مطمئنااز دیدن زنی که تمام روز سرش توی کتاب است بدشان میاید. 
البته تا حدودی پاسخ شما را حدس میزنم: 
1-این هم مانند دیگر دخترها رویا پرداز است.(که یک هدف است) 
2-شما قبل ازهر چیز یک زن میباشیدودارای موهبت الهی مادر شدن این از همه چیز مهمتر است.(خوب شما مرد میباشیدو نظراتتان هم مردانگیست قبل ازهرچیز انسان میباشم و خواسته هایی دارم) 
3-زنان بسیاری هم ازدواج کرده اند هم مادر هستندهم تحصیلات دانشگاهی دارند.(درست است درصد بسیاری از انها با رنج و مشقت به اینجا رسیده اند که بازاز مردان همردیف خود عقبتر میباشندو ان تعدادی که به درجات عالی رسیده اند همسرانی همراه و روشنفکر داشته اند خوب من هم چنین همسری میخواهم اگر نمی گویید رویا پردازی می کنم) 
فکر نکنید روحیه مرد ستیزی یا افکاری فمینیسمی دارم از اینکه می بینم دلیل مشکلات اجتماع و طلاق را تحصیل زنان نشان داده میشود ناراحت میشوم.ناراحت کننده تر اینکه 
برای خاموش کردن امثال من این جمله را به کار میببرند"از دامن زن مردبه معراج میرود"گوینده ان چه نیتی داشته وبا چه هدفی بکار 
میرود. 
تاک د شما همیشه روی ازدواج در سنین پایین است خوب کسی که مثل من هدفی دارد بااین مشکلات چه کند؟یاباید رویا پردازی نکند زندگی را ساده بگیرد و به ازدواج چندش اور روی اورد یا.... 
عذر میخواهم التماس دعا.
شهاب مرادی :سلام/ اينکه انسان در زندگي هدف مشخصي داشته باشد و براي رسيدن به آن هدف ( که البته بايد دست يافتني معقول و متناسب با واقعيات و شرايط زندگي انسان باشد) برنامه داشته باشد خيلي خوب است.انسان هدفدار سختکوش و اميدوار به آينده است و اينها چيزهاي کمي نيستند.اما همواره بايد از خود پرسيد: " بعد چه ؟ "
اگر انسان يک بعدي  و تنها به يک جنبه از وجود خود توجه داشته باشد ديري نمي گذرد که متوجه رشد نامتناسب روح خود خواهد شد که گاهي قابل اصلاح نيز نيست.
شايد الان که مهمترين هدف شما ادامه تحصيل است بتوانيد هدف ديگر زندگي را که تشکيل خانواده است به تعويق بيندازيد اما اگر اين وجه - يا ساير وجوه ديگر زندگي عادي و طبيعي تان - را کاملا ناديده بگيريد رسيدن به بالاترين مدارج علمي نيز برايتان آرامش دهنده و رضايت بخش نخواهد بود.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:875  |  82 امتياز

مطهره
از شهرري
امضا شده : ۱۱ فروردين ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۴۷
چندماه است که با پسري خوب و با ايمان از طريق چت اشنا شدم.چون هردو پاک بوديم او از من خواستگاري کرد.ولي مهر او اصلا به قلب من نمي شيند.مي ترسم ردش کنم اه او گريبانم را بگيرد.يا مي گويم اين خواست خداست که دوستش ندارم چون اگر با او ازدواج کنم بدبخت مي شوم.تو را به خدا کمکم کنيد.اين افکار وبلا تکليفي ديوانه ام کرده.
شهاب مرادی :سلام/ یک بار دیگر مرور کن: هر مرحله درست انجام شده و پاسخت مثبت است مرحله ی بعدی را چک کن!
- انتخاب درست
- خواستگاری رسمی+حمایت و همراهی خانواده ی پسر
- (با توجه به  لیست سیاه) آیا ازدواج با این آقا احتمال موفقیت نسبی دارد؟
- گفتگوی جدی و رسمی و دور از علاقه پردازی و لذت با خواستگار در قالب پرسش  و پاسخ از حوزه های مختلف (عادات روزانه، دین، خانواده، پول و مسائل مالی ،سیاست، درس و تحصیلات و تفریح ووو)
- آیا این خواستگار همین طوری و بدون هیچ تغییری مناسب ازدواج با توست؟؟؟
- مشورت با خانواده ی خودت و در صورت لزوم مشاور یا یک فرد خردمند
- تصمیم برای ازدواج

حالا در هر یک از مراحل که نظرت برگشت و او را مناسب برای ازدواج ندیدی قطعا موضوع را با شهامت تمام کن . از آه و... نترس!

 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1004  |  82 امتياز

کيانفرد
از تورنتو - کانادا
امضا شده : ۲۱ تیر ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۰۳
جناب آقاي مرادي عزيز سلام. 
 
خوشا به سعادتون که عازم حرم امام رضا(ع) هستيد. التماس دعا. راستش به شدت دلتنگ حرم آقا هستم. غربت خيلي سخته. به آقا بگيد دستمونو بگيرن تا حداقل توي اون دنيا غريب نباشيم.
شهاب مرادی :سلام/ چشم .
ولی به قول جناب حافظ
گر چه دوریم به یاد تو قدح می‌گیریم          بعد منزل نبود در سفر روحانی
شما از همان راه دور که به امام رضا سلام می کنید امام رئوف، سلام شما را می شنود و پاسخ میدهد.

(اشهد انک ... تسمع کلامی و ترد سلامی)

اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی،
الامام التقی النقی و حجتک علی من فوق الارض و من تحت الثری، الصدیق الشهید، صلاه کثیره تامه زاکیه متواصله متواتره مترادفه کافضل ما صلیت علی احد من اولیائک

 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:749  |  82 امتياز

هاشمي
از قزوين
امضا شده : ۲۳ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۱۶:۲۹
حاج آقا سلام. من قبلا براتون پيام گذاشته بودم ، جواب دادين ولي کوتاه.... 
خواهشا جوابمو خصوصي بدين و پياممو پخش نکنيد. ممنون بابت راهنمايي هاي گذشته. دختري که از همه قطع اميد کرده...
شهاب مرادی :سلام/ در اغلب موارد توجه ، تکرار و تمرکز افراد در موضوع جنسی خود، موجب تشدید احساس نیاز آنها به مسئله جنسی می شود.
با يک فرد امين , مثل يکي از اقوام دلسوز و مطمئن يا يک معلم يا يک مشاور مورد اعتماد گفتگو کنيد ... سعي کنيد تا رسيدن به موقعيت مناسب , با ورزش , عبادت , مطالعه و گذراندن مفيد اوقات فراغت بر احساسات و غرايز خود غلبه کنيد .
توجه داشته باشيد که نبايد به خاطر آنکه ازدواج کنيد عجولانه تصميم بگيريد .
لينك
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1274  |  81 امتياز

م.م
از زيرسقف آسمون
امضا شده : ۰۷ فروردين ۱۳۸۷ ساعت ۰۲:۳۲
بازم سلام. 
اول خواستم بگم. که متن پيام منو خصوصي کنيد نمي خوام همه اونو بخونن. 
... 
آقاي مرادي مي دونم که به هيچکس ايميل نمي زنين. 
اما خواهش مي کنم حالا که ايميل نمي زنين يه جواب درست و درمون بدين که منو ازين دربه دري خلاص کنه. 
همش کابوس مي بينيم. 
زندگي شده زهر مار. 
فقط نماز آرومم مي کنه. 
اما واسه چند لحظه. 
همش اين مرتيکه رو نفرين مي کنم. 
آقاي مرادي... 
کمکم کنين.
شهاب مرادی :سلام/ 1. دختر به شوهر مادرش محرم است.یعنی اون مرد شرعا به هیچ عنوان نمی تواند با او ازدواج کند.
2. با توجه به مسائلی که بیان کردید مراجعه شما(هردو)به مشاور ضروریست.
اگر تهران هستید در یکی از جلسات سخنرانی شما را می بینم.
(راستی چرا اسم شهر را بعضی از عزیزان درست نمی نویسند؟!)
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:878  |  81 امتياز

منصوره
از تهران/کرج
امضا شده : ۲۳ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۹:۲۹
با سلام  
جناب آقاي شهاب مرادي  
مهرباني و ساده و مردمي سخن گفتن شما مرا شيفته ي شما ساخته . اما لازم است که در مورد مسائلي مرا ياري کنيد که سخت درمانده و عاجزم. 
دانشجوي رشته ي رياضي هستم . بارها و بارها خوابي ديدم که باعث نگراني من شده است.البته نگراني نه به خاطر تعبيير آن به خاطر جبران گذشته ها و چگونگي انجام آن . 
البته چون اعتقاد به دوزخ و خدا دارم توبه کردم و تمام تلاش من اين است تا  
گناهي که خداوند آنها را منع فرموده مرتکب نشوم. 
من بارها و بارها خواب عروسي خودم را ديدم . تعبيرش را هم که به قول ماها تابلوست . بيشترين چيزي که باعث نگراني من شده مردن نيست ٬ آخرت و اعمالم مرا نگران کرده .البته من دختر بدي نبودم وتمام تلاشم براي آينده همين است اما ... 
تصميم داشتم فوق ادامه دهم البته نا اميد نشدم و تا زماني خداوند به من زندگي ببخشد ادامه ميدهم . 
از شما مي خواهم راهي به من نشان دهيد تا جبران کنم و خوب باشم. 
کمکم کنيد من فقط وفقط به شما اعتماد دارم. 
من يه دنيا ازتون سوال دارم .که اگه عمري باقي باشه از شما خواهم پرسيد.  
 
با سپاس
شهاب مرادی :سلام/ تکيه بر خواب و تعبیرهای عمومی و غیرعلمی آن
و ترس و نگراني (و يا حتي اميد واهي)حاصل از آن، عقلائی و منطقي نيست.
هریک از ما حتما روزي از اين دنيا مي رويم.
قدر و ارزش افراد به مدت اقامتشان در اين دنيا نيست بلکه به جنس اقامت بستگی دارد و ارزش آنها از نحوه معاشرتشان با مردم و حُـسن خُـلق ، تواضع ، نماز و زکات و کسب علم و خدمت به مردم و ... و در یک کلام : در بندگی خداست.
فرزند آیت الله العظمی بهجت نقل می کردند که آن بزرگوار وقتی سوالی در مورد ترس از مرگ شنیده بودند از سر تعجب خنده‌شان گرفته بود و دستوراتی هم فرموده بودند ولی اجمالا فرموده بودند مرگ چیزی مثل همین خوابیدن است که قرآن کریم اشاره می فرماید...
علاج نگرانی از برزخ هم توبه است و هم تفویض(واگذاری کار به خدا) و رجاء(امید به خدای مهربان).

مابقی پاسخ تکراری است که می گذرم لطفا یادداشت ها از جمله ترس از آینده و پاسخ پیام های با امتیاز بیشتر را بخوانید.
 
راستی قدر لحظه لحظه‌ی این حیات ذی‌قیمیت را بدان و هرچه بیشتر قدر بدانیم "پُرقیمت تر" می شود.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:3851  |  81 امتياز

sahel6886
از زنجان
امضا شده : ۰۸ ارديبهشت ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۰۶
سلام آقاي مرادي 
ديروز که اومديد دانشگاه ما به گوشه اي از مشکلم اشاره کرديد.  
من دختري هستم که با پسري دوستم و باهاش رابطه ي ... بر قرار کردم ولي حالا مي بينم که نمي تونم باهاش خوشبخت شم . خيلي دوستش داشتم ولي اون اينو نمي فهمه رفتارش خيلي سرد شده ميگه که دوستم داره ولي مي دونم اين طور نيست... 
يه روز بهش گفتم ديگه نمي خوام ادامه بدم اول قبول نکرد ولي بعد گفت ديگه بهم زنگ نزن اما من به خاطرگناهي که کردم پشيمون شدم و التماسش کردم که ولم نکنه... 
الان دوباره با هم هستيم ولي من ديگه حق اعتراض ندارم. 
هر روز و هر شب به خاطر غلطي که کردم گريه ميکنم و از خدا آرزوي مرگ ميکنم... 
بگيد چي کار کنم مي ترسم از گذشته،حال و آينده ي تلخي که دارم 
کمکم کنيد من خجالت ميکشم که به مشاور مراجعه کنم!
شهاب مرادی :سلام/ فورا (cut) قطع ارتباط + "توبه" . والسلام  
   
 خلیلی... از تهران
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:5571  |  81 امتياز

پارسا
از تهران
امضا شده : ۲۸ ارديبهشت ۱۳۸۸ ساعت ۱۵:۱۳
سلام/ 
اتفاقا پدرم+خودم اين كار رو قبل عيد شروع كرديم و غزل ها رو ميزنيم به درو ديوار! 
تو عيد شوهر خاله ام گفت كه: 
ۀعرب به اين جور چيزها ميگه "نصب العين" در انگليسي بهش ميگن "MOTTO"ۀ 
يكي از نصب العين هاي من: 
خواب چه تصميم هاي روزانه را كه نقش بر آب مي كند.ازامام علي 
از ديگر نتايج اين چند ماه حفظ شعري از سعدي: 
 
بس بگرديد و بگردد روزگار ... 
 
+از مهر هم شروع به حفظ قرآن كردم! 
به قول والت ديزني: 
keep moving forward
شهاب مرادی :سلام/ احسنت      »»» آشتی با غزل

بس بگردید و بگردد روزگار               دل به دنیا درنبندد هوشیار
ای که دستت می‌رسد کاری بکن               پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار
...
دیو با مردم نیامیزد مترس               بل بترس از مردمان دیوسار
...

و قصیده ای خوبی است .
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:3139  |  81 امتياز

يلدا صبوحي
از تهران
امضا شده : ۰۵ تیر ۱۳۸۸ ساعت ۰۳:۵۳
سلام. 
شب آرزهاست و من نمي تونم آرزوهامو بگم به خدا.نمي تونم دعا کنم. 
خواهش مي کنم دعام کنيد. 
يا علي
شهاب مرادی :سلام/ یا من یعطی من لم یسئله و ...
او نامه‌ی نانوشته را هم می خواند. و حاجت روا میشوید ان شاءالله ولی دوست دارد بنده‌اش با او سخن بگوید و زاری کند و حاجت بخواهد و به درگاه او با امید بیاید و
برای خدا ناز نکنید هرچند می خرد.
پیرامون ماه رجب: »»»              صدای پا
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:4859  |  81 امتياز

ناهيد فرجادي
از تهران
امضا شده : ۲۵ ارديبهشت ۱۳۸۶ ساعت ۱۲:۵۰
به نام حق.سلام حاج اقا.نماز شب به چه صورتي است؟از چه ساعتي؟با تشكر
شهاب مرادی :سلام / "وَ مِن‌َ الَّیْل‌ِ فَتَهَجَّدْ بِه‌ِ نَافِلَة‌ً لَّکَ عَسَی‌َ أَن یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقَامًا مَّحْمُودًا "
از نیمه شب شرعی تا اذان صبح وهرچه به اذان نزدیک تر باشد با فضیلت تر است.
 کیفیت نماز شب‌
نماز شب 11 رکعت است ؛ 8رکعت نماز ؛4نماز دو رکعتی مانند نماز صبح‌( نافله شب) و 2 رکعت ( نماز شفع)‌، و یک رکعت (نماز وتر) .
مجموع این یازده رکعت را به دو صورت مختصر و طولانی می‌توان خواند.
مختصر
در این روش‌، در یازده رکعت تنها به سوره حمد (بدون سوره‌) می‌توان بسنده کرد.
طولانی‌
در این شیوه در هر رکعت از هشت رکعت ابتدایی‌، ابتدا حمد، سپس یک سوره (سوره‌های متعددی مانند کافرون‌، توحید و... سفارش شده است‌.) می‌خوانیم‌; البته در برخی روایات حتی به خواندن ده بار سوره توحید سفارش شده است‌.
در دو رکعت نماز "شفع‌"، بهتر است در رکعت اول بعد از قرائت سورة حمد، سوره "فلق‌" خوانده شود و در رکعت دوم بعد از حمد سوره "ناس‌" را بخوانیم‌.
در یک رکعت "وتر" بعد از سورة حمد، بهتر است سه بار سورة توحید به تنهایی‌، یا سه بار سوره توحید به همراه فلق و ناس را بخوانیم و می‌توان تنها به یک سورة توحید بسنده کرد و دست‌ها را به قنوت بالا برد. قنوت نماز وتر، یکی از مستحبات پر فضیلت است .به مفاتیح الجنان مراجعه کنید.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1272  |  79 امتياز

صامت
از تهران
امضا شده : ۱۵ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۱۳:۰۹
سلام حاج آقا خسته نباشید 
ببخشید اگر مزاحم شدم 
من از ارادتمندان شما ( درامامزاده علی اکبر چیذر) هستم. 
حاج آقا یه دفعه جواب منو دادید ولی چون جواب پیام اصلی رو ندادید دوباره می نویسم 
حاج آقا من پسری 27 ساله هستم با شرایط خوب مالی و شغلی و تحصیلاتی و... 
از خانواده ای خیلی مذهبی، من تا کنون به خواستگاری 8 دختر خانم رفته ام و 7 تای اونها رو نپسندیدم و خودم تمایلی نشون ندادم ولی حاج آقا بعد از اینکه به خواستگاری هشتمین نفر رفتم دیگه حال خودمو نمی دونم. پاک زده به سرم. دوست ندارم از یه واژه هایی استفاده کنم که سوء برداشت بشه اما من انتخاب خودم رو کردم من ایشان رو پسندیدم و همچنین خانواده من هم بسیار مشتاقند و همچنین پدر و مادر ایشان، اما خودشان رضایت نمیدهند. 
من تاکنون 15 بار به خواستگاری ایشان رفتم و هر بار تحقیر شدم و جواب منفی گرفتم. حاج آقا نمی دونم دلیل ایشون چیه. من از شرایط خوب مالی و شغلی برخوردارم. و دانشجوی دکترای مهندسی هستم. نمیخوام از خودم تعریف کنم منتهی دلیلی برای رد خودم از طرف ایشون نمی بینم. از نظر ظاهری هم مشکلی ندارم.حاج آقا ایشون حافظ قرآن هستند. انس با قرآن در رفتار و وجنات و سکناتشون تأثیر گذاشته. متانت و نجابت و خوش برخوردی و دارا بودن دلی پاک، من رو به ایشون علاقه مند کرده حالا بعد از 15 بار باز هم جواب منفی گرفتم . من ایشون رو میخوام.البته نمیگم که صورت ظاهرشون تأثیر نداشته ولی من از دیدن حرکات ایشون لذت میبرم و دوست دارم همسر آینده من ایشون باشند. ولی ایشون قبول نمیکنند. حاج آقا من با دوستام که صحبت و درددل میکنم به من میگن چون تو تو خیابون و دانشگاه به صورت دخترا نگاه نمیکنی حالا با دیدن یه دختر خودت رو باختی و نمیتونی خودت رو کنترل کنی. حاج آقا مگه نگاه کردن به نامحرم گناه نیست. آیا این دلدادگی من از نگاه کردن من به صورت ایشون ناشی میشه اصلا مگه گناه داره آدم از یکی خوشش بیاد. حاج آقا دیگه خیلی دارم تحقیر میشم ولی تمی تونم دست از اصرار بردارم. من چی کار باید بکنم تا ایشون رو به خودم علاقه مند کنم؟ 
چرا ایشون قبول نمیکنند؟ من چیزی کم ندارم. حاج آقا تورو خدا بگید من چه طوری میتونم ایشون رو مجاب کنم. ما قراره یه بار دیگه بریم به خواستگاری ایشون 
حاج آقا خیلی طولانی شد  
ببخشید 
برام خیلی دعا کنید
شهاب مرادی :سلام/ جالبه که چند روز پیش پاسخ همین خانم محترمه را دادم 
این دختر خانم که شما به خواستگاریشان رفتید به پدر و مادرش بسیار وابسته است و در مورد تحصیلات عالیه نگران است
در جلسه 16 او را در این موارد مطمئن کنید. ان شاءالله مبارکه

 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1852  |  79 امتياز

يک ينده در مانده
از تهران
امضا شده : ۲۸ آبان ۱۳۸۷ ساعت ۲۳:۳۰
سلام اين دومين نامه است که براي شما مي نويسم يک مادر درمانده هستم که نمي دانم چرا اين بلا بسرم آمده است يک خانواده مذهبي هستم اعتقاد به خدا وپيامبر وروز معاد اما مشکلم ... چنديست که دخترم 19 ساله عاشق پسري کوچکتر از خودش شده از راه چت ... اين آقا پسر تا سوم راهمنايي درس خوانده و بيکار است وداراي بيماري صرع به گفته ي خودش مي باشد ودخترم دانشجويي ترم 3 علوم اجتماعي ميباشد هر چه من وپدرش از او مي خواهم که ترک اين مسله کند پنهاني ما با در ارتباط است با توجه به اينکه خانواده ي پسره با اين ازدواج صد درصد مخالف هستند دختر اينترنتي را نمي خواهند و به تکاپو افتاده اند که پسرشان را زن بدهند من حاج آقا بايد چه کاري به کنم که دخترم بفمد اين عاقبتي ندارد با توجه به اينکه خانواده پسره شماره تلفن و ادرس ما را هم دارند شوهرم از سرشناسها... مي باسد مي ترسم بيانيد در منزل و آبرور ريزي بکنند تو را به خدا کمکم کنيد حرف شما براي دخترم حجت است خيلي به حرف اهميت مي دهد خدا خيرتان بدهد وهيچ وقت گرفتار نشويد
شهاب مرادی :سلام/ نظرم را مکرر در مورد "چت" و "اختلاف سن منفی(دختر بزرگتر از پسر)" و "ترحم" و "علاقمندی های پسرهای زیر 20 سال" عرض کرده ام و در همین آرشیو موجود است.
انتخاب دختر خانم شما از نظر من 4 خطا و اشتباه فاحش دارد و هریک از این خطاها برای نادرست بودن یک انتخاب کافیست و اگر ازدواجی سر بگیرد امید موفقیت در آن ازدواج بسیار کم است
زندگی بهتر
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1228  |  79 امتياز

هدي
از تهران
امضا شده : ۱۲ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۲۲:۲۹
باعرض سلام وادب. 
ميخواستم بدونم کجاي اين انصافه که اين آقاپسرها که مامان باباهاشون توخونه کلي تاقچه بالاشون مي ذارن و حلواحلواشون مي کنند نه حوصله درس خوندن دارن نه فکر کردن و نه کار کردن،بعدش هم با کلي التماس ماماناشون،مي رن که فقط زن بگيرن براي اينکه واسشون بپزه بشوره بذاره برداره بچه شون رو تروخشک کنه وبعد کلي هم احترام براشون بذاره ودست وپاشون رو بماله که مثل خانوم و شايد بيشتر از اون ازصبح کار کرده وتازه ادامه تحصيل هم نده و هرکار اجتماعي مفيدي که دوست داره هم نکنه ودست به سينه درخدمت آقا باشه تا به مقامات عاليه برسن،اين آقايون اون قدر خواستگاري ميرن تا دختري پيدامي شه که کنيزي شون رو بکنه اما ما دختر ها چه گناهي مرتکب شديم که بايد منتظر بشينيم و با تمام نيازي که به زندگي عاطفي مشترک داريم نتونيم بگرديم و همراه و همسر مورد علاقمون رو پيدا کنيم بعد هم عيب روي ماگذاشته مي شه که لابددختره يه عيبي داشته که شوهر نکرده!!!!
شهاب مرادی :سلام/ نقد نمی کنم و نظر نمی دهم اما قبول دارم که این تازه بخشی از درددل ها و نگرانی های یک دخترخانم است و حالا اگر دختری مثل شما این مسائل و امثال آن را با خطاهای راهبردی خودش درآمیزد ،چة می شود ؟
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:3504  |  79 امتياز

amir
از tehran
امضا شده : ۱۵ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۰۱:۵۷
با عرض سلام و خسته نباشيد خدمت شما حاج آقاي مرادي، دانشجو هستم و برنامه اين شب ها رو به مورخ 14.9.88 ديدم. اميدوارم در چند مورد منو راهنمايي کنيد: 
1. مخالف شديد مراسم هاي بدون فکر و آموزش ماه محرم هستم و کمک به ديگران رو مهمتر از خورشت قيمه مي دونم. کاري که جا انداختن فرهنگش با شماست. 
2. بحث هاي سني و شيعه رو مطرح کرديد(مثال سر ضربت حورده) که شايد در فضاي امروز جامعه چندان مصلحت آميز نباشه.به خصوص زماني که دوستان سني هيچ جايگاهي در رسانه ملي ندارند. 
3. به عنوان يک طرفدار فوتبال، اگه نتيجه بازي چلسي مهمتر از برنامه صدا و سيماست بدونيد عيب از معلم هاي بي تجربه و تکرار مکررات است. 
ممنون منتظر نظرات خوب شما هستم.
شهاب مرادی :سلام/ اگر قرار است شما آموزش بدهید و خط بدهید ما هم جا بیاندازیم پس نقش مراجع تقلید و بزرگان دین چه می شود؟ امثال من مبلغ هستیم ولی گوش به عقلانیت و فقاهت داریم نه سلیقه و باید هدفمان اعتلای کلمه‌ی الله باشد نه اغناء جمهور
شرمنده ام پسرم ؛ شما دانشجو باش و ما هم معلم . از امثال ما یاد بگیرید و سوال کنید و نقد کنید و بحث کنید ولی یادگیری محور باشد و جایگاه شما یادگیرنده نه آموزگار و رهبر
(جا به جایی کارکردها  و جایگاه ها!)
پس
1. مخالف نباش یاد بگیر که این مراسم و برنامه ها تاثیر بسیار زیاد فرهنگی دارد
2. توهین به مقدسات مذاهب دیگر خوب نیست والا بحث در مورد بنی امیه آنهم آنقدر کلی و محترمانه که بیان شد اشکالی ندارد.
3. به عنوان طرفدار علی بن ابی طالب عرض می کنم عامل یکی دوتا نیست یکی  ذائقه های در حال تغییر است و ...
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:4603  |  79 امتياز

خصوصيامضا شده : ۲۹ دی ۱۳۸۵ ساعت ۱۲:۱۱
با سلام خدمت شما روحانی محترم من دو بار مشکلم را رو برای شما فرستادم و هر قدر منتظر جواب شدم خبری نشد و با خودم گفتم شاید به این خاطر بوده که به فارسی برای شما تایپ نکردم و تصمیم گرفتم یک بار دیگه امتحان کنم. 
داستان از اینجا شروع شد که من برای کنکور به یک آموزشگاه می رفتم و در اون آموزشگاه دختر خانمی بود که من با در نظر گرفتن ایشون متوجه شدم دختر خوبیه و به ایشون علاقه مند شدم ولی تا بعد از کنکور هم نتونستم خودم رو راضی کنم و با ایشون صحبتی بکنم و کم کم داشتم ایشون رو فرامش می کردم تا اینکه بعد از رفتن به دانشگاه متوجه شدم که ایشون هم درست همون رشته و همون دانشگاه رو قبول شده و این بار دیگه نتونستم این فرصت رو از دست بدم چون بعد از کنکور خیلی ناراحت بودم که چرا با ایشون حرف نزدم قضیه رو با خانوادم مطرح کردم و خانوادم هیچ مشکلی نداشتن و مادرم ایشون رو دید و از ایشون خوششون اومد و به من گفتن که با خودش هم صحبت کنم من هم با ایشون صحبت کردم و ایشون هم بعد از مدتی موافقت خودشون رو اعلام کردن و با خانوادشون مطرح کردن و اونها هم مخالفتی نداشتن و فقط گفتن باید درستون تموم بشه . ما هم برای اینکه گناهی مرتکب نشیم تصمیم گرفتیم بین خودمون عقد دائم بخونیم تا بعدا توسط پدر و مادرهامون رسمی بشه تا چند وقط بعد از این ماجرا مشکلی وجود نداشت ولی من کم کم متوجه شدم ایشون کمی در زمینه مسائل مذهبی سهل انگاری می کنن و اوایل با لطافت ازشون خواهش می کردم که به بعضی چیز ها بیشتر اهمیت بدن ولی بعدها که دیدم اعتنایی نمی کنن لحن تذکر دادنم تند تر شد و لحن خیلی بدی پیدا کردم و حتی از کوچکترین کارهای ایشون هم ایراد می گرفتم مثلا کافی بود تا یکی از پسرهای کلاس یک کلمه از ایشون سوال کنه و همین کافی بود تا چند روزی با ایشون صحبت نکنم و این روند حدودا 3 ترم ادامه پیدا کرد تا اینکه چندوقت پیش چند هفته ای برای امتحانات میان ترم تعطیل شدیم و همدیگرو ندیدیم و بعد از اولین امتحان ایشون گفتن که تو این چند وقت که همدیگرو ندیدیم من تازه متوجه شدم که تو چه بلایی سر من می آوردی و من حتی تو این مدت نمازم رو هم ترک کردم و به این نتیجه رسیدم که من به درد تو نمی خورم و تو باید صیقه طلاق رو بین خودمون بخونی من که واقعا شکه شده بودم به خونه رفتم و برای اینکه بتونم در مورد این مسئله تصمیم بگیرم سه بار استخاره کردم و هر سه بار استخاره به ادامه رابطه با ایشون تاکید داشت و می گفتن که خیلی خوبه ولی مشکلات خیلی زیادی در پیش داره من بعد از امتحان بعدی موضوع رو با ایشون مطرح کردم ولی ایشون باز هم اسرار به جدایی داشتن و من هم ناچارا قبول کردم و قرار شد بعد از امتحان بعدی همه چیز تموم بشه من با حال خیلی بدی به خونه برگشتم و بعد از خوندن نماز بلافاصله خوابم برد و درست ساعت 1:10 صبح با یک خواب در مورد خانومم از خواب پریدم درست آخر اون خواب یه صدایی که واقعا آرامش خاصی توش موج میزد وحتی باعث آرامش من هم شد به من گفت نگران نباش تو تا آخر امرت کنار این خانوم خواهی موند فقط ایشون رو آزاد بزار تا خودش در مورد اسلام و تو تصمیم بگیره روز قرارمون مسئله رو با خانومم مطرح کردم و ایشون هم به من گفت من هنوز هم به تو علاقه دارم ولی در مورد اسلام و زندگی مشترک دچار سر در گمی شدم و اول باید این مشکل رو با خودم حل کنم اگر موفق شدم خدا باز هم ما رو سر راه هم قرار میده و اگرقسمت نبود هرکدوم می ریم دنبال زندگی خودمون و من در عین ناباوری مجبور شدم که صیقه طلاق رو بین خودمون بخونم و بعد از اون هم پنج روزی هست که هیچ خبری از ایشون ندارم من خودم هم میدونم که اشتباهات زیادی مرتکب شدم و رفتار غلط من باعث شده ایشون حتی از اسلام هم زده بشن ولی واقعا نمی دونم برای جبران این اشتباه چه کار باید بکنم و تا کی باید منتظر ایشون باشم تا به نتیجه برسن و چون هنوز هم به ایشون علاقه ی خیلی زادی دارم واقعا درام دیوانه می شم حالا از شما خواهش می کنم من رو در این مورد راهنمایی کنید پیشاپیش واقعا ازتون ممنونم.  
 
محمد حسین  

شهاب مرادی :سلام اگرايشان دوشيزه بودند و عقد دائم رابا شرايط آن (مثل اذن ولي) درست خوانده باشيد (كه ترديد دارم) ولي تردبد ندارم كه طلاقي كه خواندي باطل است. ودر صورت صحت عقد او همچنان همسر شماست. پسرم اشتباه شما در اين است كه در امور با خانواده ومتخصص مربوطه مشورت نمي كني پناه بردن به فال و استخاره واعتماد بيش از حد به خواب يك مكانيزم دفاعي است.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:729  |  78 امتياز

مهلا 28
از مشهد
امضا شده : ۱۰ مرداد ۱۳۸۷ ساعت ۱۳:۲۷
÷سلام من دختر معلول 28 ساله نسبتا موفقي هست تا الان خيلي به فکر اينده نبودم يعني بون و نبودن يه مرد تو زندگي ام خيلي مهم نبود اما مدتي خيلي دارم اذيت ميشم از همه لحاظ طوري که بارها تنها راه ÷اک موندن و راحت شدن از اين حس رو خودکشي ديدم به نظر شما مرگ به ازاي راحت شدن از شر شيطنان گناه؟؟ تو رو خدا جوابم رو بدين
شهاب مرادی :سلام/ گمان می کنم پاسخ این سوال را خودتان هم می دانید که در حل مسئله، فرار(خودکشی یا مراتب پایین تر آن) در هیچ منطق عاقلانه ای پسندیده نیست.
آیا به مشاور مراجعه کرده اید؟ برخی از مشاوران بهزیستی را بسیار خبره و باتجربه دیدم.
اما یک توصیه: روی این مسئله کمتر فوکوس کنید! فراموش نکنید که تمرکز و تکرار یک موضوع -حتی معمولی- از آن یک معضل می سازد.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:820  |  78 امتياز

عطيه
از تهران
امضا شده : ۰۸ ارديبهشت ۱۳۸۸ ساعت ۰۹:۵۲
با عرض سلام 
آياشمامرجع تقليد هستيد؟؟؟
شهاب مرادی :سلام/ نه دخترم . من روضه خوانم.
                                        مراجع عظام
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:3738  |  78 امتياز

بالا