علی از چالوس | امضا شده : ۰۹ ارديبهشت ۱۳۸۶ ساعت ۱۶:۱۹ سلام آقای شهاب مرادی.یادداشت شما را خواندم.می خواهم آنچه در مطلب شما آمده با آنچه در خانه ما است مقایسه کنم 1:نوشته اید گفتگو ولی در خانه ما داد و فریاد تنها زبان صحبت کردن است.می خواهم یک نمونه از بی توجهی پدرم نسبت به گفتگو را برایت بنویسم:در زمانی که من و برادرم کوچک بودیم یک روز جمعه(عصر) پدرم از محل کار به خانه آمد مادرم داشت خانه را رنگ می کرد پدرم به محض ورود هر ناسزایی که بود به مادرم داد.آیا بنظر شما نمی شد با صحبت خصوصی بین مادر و پدرم موضوع را ختم به خیر کرد؟ 2:می خواهم در رابطه با دوران بلوغ برادرم(درباره خودم چون بچه ساکت و بی دردسر! بودم پدرم زیاد به من گیر(!)نمی داد)از خصوصیات دوران نوجوانی این است که کنجکاو در مورد کارهای دیگران است.برادرم بر طبق این خاصیت نوجوانی مصرف کردن مواد مخدر چند نفر را می بیند همان شب که پدرم به خانه آمد قشقرقی بپا کرد که هنوز هم یادم است می شد بجای این رفتار برادرم را با خود به دریا می برد(آخه خانه ما نزدیک دریا است)و در طول راه با برادرم درباره بدی های مواد مخدر صحبت می کرد.همان کاری که عمویم با پسرش انجام داد و او را نجات داد.زیاد از حد پر گویی کردم.به امید دیدار با شما در ایام فاطمیه در شهرستان چالوس.خدانگهدار. |
| لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:3426 |
1 امتياز
|