mehdi110 از tabriz | امضا شده : ۲۴ ارديبهشت ۱۳۸۹ ساعت ۱۸:۴۹ سلام حاج آقا خيلي وقته در سايتتون خبري از غزل نيست؟اين هم يه غزل از بيدل. در ضمن حاج آقا من همچنان منتظر جوابم گله هم نميکنم ميدونم سرتون شلوغه از چمن تا انجمن جوش بهار رحمت است ديده هرجا باز ميگردد، دچار رحمت است خواه ظلمت كن تصوّر، خواه نور، آگاه باش هرچه انديشي، نهان و آشكار رحمت است ذرّهها در آتش وهم عقوبت پَر زنند يادِ عفوِ اين قدر تقصير، عار رحمت است در بساط آفرينش جز هجوم فضل نيست چشم نابينا سپيد از انتظار رحمت است قدردان غفلت خود گر نباشي، جرم كيست؟ آنچه عصيان خواندهاي، آيينهدار رحمت است كو دماغ آنكه ما از ناخدا منّت كشيم؟ كشتي بيدستوپايي ا كنار رحمت است نيست باك از حادثاتم در پناه بيخودي گردش رنگي كه من دارم، حصار رحمت است سبحهاي ديگر به ذكر مغفرت در كار نيست تا نفس باقي است، هستي در شمار رحمت است وحشي دشت معاصي را دو روزي سر دهيد تا كجا خواهد رميد؟ آخر شكار رحمت است نُه فلك تا خاك آسوده است در آغوش عرش صورت رحمان همان بياختيار رحمت است شام اگر گُل كرد، بيدل! پردهدار عيب ماست صبح اگر خنديد، در تجديد كار رحمت است شهاب مرادی :سلام/ ممنون.
|
| لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:11997 |
10 امتياز
|