مرضيه از اصفهان | امضا شده : ۰۷ تیر ۱۳۸۶ ساعت ۱۱:۵۴ بسم الله الرحمن الرحیم سلام می خوام باهاتون حرف بزنم از خودم و از زندگیم شاید توی این همه مشکلاتی که از این و اون می خونید و میشنوید نوشته من تنوعی باشه براتون البته امیدوارم از این قسم صحبت ها بیشتر بشه. امیدوارم من دختری هستم 23 ساله یه خواهر کوچیکتر از خودم هم دارم توی خانواده ای به دنیا اومدم و بزرگ شدم که احساس می کنم بی نظیرترین آدم هایی هستند که خدای خوبم آفریده(منظورم پدر و مادرم هستند) . خدایا بابت چنین نعمت گرانبهایی ازت ممنونم تا همیشه پدر و مادر من روزی نیست که من و خواهرمو دعا نکنند .(می بینید حاج آقا من چقدر خوشبختم نمی گم که هیچ مشکلی ندارم و در رفاه کامل هستم . نه ! اما ناشکر هم نیستم سعی می کنم مشکلاتم رو تحمل کنم و دعا کنم برای حل شدنش یه مسئله ای هست توی زندگیم که فقط با دعا می تونم حلش کنم . اونم از سرگیری روابط با فامیله سر یه سری مسائل جزیی و دنیایی با بعضی هاشون مدتیه که رابطه نداریم و من از این بایت دلم نگرانه. دلم می خواد یه بار دیگه روابطمون شروع بشه البته یه شروع خوب اصلا دوست ندارم که خدای نکرده توی مراسم غم و عزا همدیگه رو ببینیم بلکه دلم می خواد همه چیز با شادی شروع بشه من مطمئنم که همینطور میشه . اما نمی دونم کِی ؟ من آنقدر به خدایم ایمان دارم که یه ذره شک هم به دلم راه نمیدم اون برای زندگی من بهترین کارگردانی رو میکنه . خدای من دلم رو شاد میکنه و من یه روزی از روزهای خوب خدا دوباره فامیل و بستگان رو می بینم . مطمئنم راستش حاج آقا یه وقتایی فکر می کنم که انگار خدا فقط مال منه و خدا هم فقط منو آفریده ! چون وقتی باهاش حرف می زنم انگار همه حواسش همه سمیع و بصیر بودنشو واسه خودم حس می کنم انگار که روبروم نشسته و منو آروم میکنه من از دلتنگیهام میگم و اون همیشه حَی و حاضره و منو می فهمه توی زندگیم مسائلی بوده که منو پرورش داده . باعث شده که صبر و تحملم زیاد بشه خدای خوب و مهربونم و شکر می کنم به خاطر این نعمت بزرگش و همه نعمت هاش از خانوادم براتون می گم توی خونه ما بوی خدا - عشق به خدا و عشق به بنده هاش فراوونه پدر و مادرم اینقدر عاشق همند که من جایی ندیدم این همه عشق و احترام و صبوری را بازم می گم خدایا شکرت ... برای سلامتیشون صلوات می فرستم و دعا می کنم تمام روز عین پروانه دورشون می گردم بوسه زدن به دستای پر مهر و محبتشون آرزوی هر روزمه . و دعاهای اونها درحق من و خواهرم هر لحظه توی زندگیمون جاریه برای همین می دونم و مطمئنم که خوشبخت می شم الان هم که دارم براتون دل نوشته می نویسم اشک از چشمام جاریه متاسفانه من هرگز بنده خوبی برای خدا نبودم ولی اون همیشه خدای خوب من بوده ای کاش مردم بی توقع به هم محبت می کردند ای کاش مردم احترام گذاشتن به پدرو مادر رو یاد می گرفتند ای کاش یه خورده این غرور و خودبینی وطمع های دنیویمونو کمتر کنیم تا بتونیم زیبایی های خدامون رو بهتر ببینیم ای کاش این پرده های تاریک از جلوی چشمامون کنار بره تا ببینیم چه نعمت های قشنگی داریم ولی چشمامونو بستیم نوشته ام طولانی شد . اگه خسته شدید معذرت می خوام فقط می خواستم بگم ابراز محبت توی زندگی نسبت به عزیزان نماز اول وقت(البته اکثر مواقع نه همیشه(متاسفانه )) و احترام و توجه به پدر و مادر و خادم همیشگی اونها بودن موجبات خوشبختی و سعادت رو فراهم می کنه اینها اصول زندگی منه برای همینه که خیلی خیلی خوشبختم . درد و غم و غصه هامو کوچیک می بینم و خدایم رو بینهایت بزرگ دیگه بیشتر از این وقتتونو نمی گیرم ممنون از توجهتون مرضیه شهاب مرادی :سلام/ يا علي |
| لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:3452 |
2 امتياز
|