مطهره *محمودي از تهران | امضا شده : ۱۱ دی ۱۳۸۶ ساعت ۱۸:۱۵ "Beyond Words" *وراي کلمات With my right foot first اول با پاي راستم I stepped into the holy mosque در مسجد الحرام قدم گذاشتم Upon the cold white marble بر فراز سنگ مرمرين سفيد Where day and night people sat worshippin', praying جايي که مردم روز و شب مي نشستند ، نماز مي خواندندو عبادت مي کردند Right and left the mosque being cleaned چپ و راست مسجد تميز شده بود Shinin' not a particle of dust بدون حتي ذره از غبار، مي درخشيد The carvings of marble, the plates of gold حکاکي هاي مرمرين، لوحه هاي طلا The symmetry of the whole mosque قرينه سازي هاي تمام مسجد Yeah the largest of it all بله و بزرگتر از همه اينها The came the grandest of the whole عظيم تر از همه The big beautiful house of Allah خانه زيبا و بزرگ الله Covered with black cloth and gold leaf writin' پوشيده با پرده اي مشکي و ورقه هايي که روي آن با طلا نوشته شده My life flashed passed me, the good and the bad ناگهان تمام زندگي ام در يک لحظه از جلو چشمانم گذشت، کرده هاي خوب و بدم Such a feeling my brother, never ever felt I had چه احساس عجيبي برادرم، تا به حال هرگز چنين حسي نداشته ام A special bondage to the almighty احساس مخصوص بنده خداوند بودن A sudden chill in me ناگهان سردي مرا فراگرفت Lookin' around the large floor was filled with unity به اطرافم به زميني که يکپارچه از مردم پر شده بود Circling the beautiful house مردم به دور خانه خدا حلقه زده بودند Chanting, people sitting, prayin' for forgiveness مردم نشسته بودند مناجات مي کردند و براي آمرزش گناهان دعا مي کردند Prayin' to do better I witnessed در حال دعا شهادت دادم که عمل صالح انجام دهم Takin' a deep breath, tears was runnin' نفس عميقي کشيدم، اشکانم سرازير مي شدند I ran around the black house, the ancient black house به دور خانه سياه پوش دويدم، خانه باستاني سياه پوش Built by Ibrahim, peace be upon him, circlin' 24 no doubt خانه اي که توسط حضرت ابراهيم عليه السلام بنا شد، بي هيچ شکي 24 بار به دور آن چرخيدم I got closer, as did my heart, as did my soul, amazing نزديک تر شدم، چنانکه قلب و روحم نزديک تر شد، شگفت انگيز بود How everyone had their attention only on worshippin' که چگونه هر کسي فقط و فقط تمام توجهش به پرستش است All concerns forgotten, focused on prayin' تمام نگراني هايم فراموش شدند، تنها بر روي نيايش تمرکز مي کردم Forgettin' everything matters and happenings just giving همه چيز را فراموشم کردم، هر اتفاقي که تا به حال افتاده بود I looked up in the sky thanking Allah for this journey به آسمان سر بلند کردم و خدا را براي اين سفر شکرگزاري کردم Sayin': I swear I didn't schedule to be here this early گفتم: خدايا من برنامه ريزي نکرده بودم که به اين زودي اينجا باشم I thought I'd come here like pops in my forties and fifties من فکر مي کردم که من مانند شيوخ در 40 يا 50 سالگي اينجا خواهم بود And the doe I paid for the ticket, was meant for some hobby و پولي که براي خريدن بليط پرداختم فقط براي اين بود که به اينجا بيايم تفريحي کنم But who am I to say if I will be alive tomorrow ولي من که هستم که بگويم آيا فردا زنده خواهم بود؟ Or 20 years from now, will my health be able to follow يا 20 سال ديگر انقدر سالم هستم که بتوانم پيرو و تابع باشم ؟ For a moment I pictured my self 6 feet deep براي لحظه اي خودم را در عمق 6 فوتي زيرزمين تصور کردم In the cemetery, my corps in the same white sheets در ميان قبر، بدنم را در کفن سفيد ديدم، مانند همين لباس سفيد احرام Allah holds the master plan and it's already written سرنوشت ما به دست قادر الله نوشته مي شود، همانطور که هم اکنون نوشته شده است The pens are withdrawn, the pages are dry... it's written! قلمها به کناري گذاشته شده اند، کاغذها خشک شده اند .... سرنوشت ما به تحرير درآمده !!! Looking back on my life به زندگي گذشته ام مي نگرم Life that's gladly been given to me زندگي که با سرور و شادي به من داده شد Open my eyes and embrace the smile پس چشمانم را باز مي کنم و لبخند زندگي را در آغوش ميگيرم Given to you & I که به من و تو (از جانب خدا) هديه شده است *شعري از اوتلنديش |
| لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:1241 |
0 امتياز
|