عضویت در خبرنامه سایت

جهت دریافت ایمیل های گروهی






دریافت رمز عبور
عضویت در سایت

آمار

بازدیدکنندگان: 21857416
حاضرین در سایت : 30 نفر و 19 نفر عضو
  • باغ گل یاس
  • هادی حبیبی
  • mina199219
  • طوفان
  • maryam.a
  • mehr
  • صبور69
  • tanha
  • برف
  • mohammad_p
  • saye aftab
  • *مهسا*
  • h.zn
  • الناز بشرزاد
  • نورالهدی
  • fozak
  • minoo1226
  • زینب 2783
۲۲بهمن؛ سالگرد پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی مبارک باد.

نوع نمايش :  بيشترين بازديد  |  بالاترين امتياز  |  جديدترين  |  اتفاقي

جمعا 9979 ورودي در دفتر وجود دارد.

نامورودی
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > پایان >>
اميرحسين
از اصفهان
امضا شده : ۲۱ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۱۶
سلام 
حاج آقا من جاي شما بودم مي رفتم صبحانه ام را مي خوردم جواب اين سوالاي تکراري رو هم نمي دادم 
ببخشيد تو کارتون فضولي کردم 
چهارشنبه 21 ديماه 90، تهران
شهاب مرادی :سلام/رحم الله والدیک
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:9055  |  51 امتياز

دينا
از تهران
امضا شده : ۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۵۸
برنامه ي شما در شبکه پنج فوق العاده است، مسائلي رو مطرح کرديد که متاسفانه هيچ کس به اونها اهميت نمي ده، خيلي ممنون از اهتمام شما به طرح چنين مسائلي. 
اين آدرس وبلاگم هست: http://taranom-88.blogfa.com/
شهاب مرادی :سلام/ شما هم اگر برداشت، نظر و احساس خود را پیرامون موضوع در وبلاگتان بنویسید خوب است. موفق باشید.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:7149  |  19 امتياز

علي
از ورامين -قرچك-خيابان مخابرات
امضا شده : ۲۷ آبان ۱۳۸۶ ساعت ۲۲:۳۱
سلام آقاي مرادي.نهايت خواهش را دارم كه به اين سوال من كه شايد سوال خيلي ها باشه يك پاسخ كامل بدهيد.من 17 ساله از ورامين هستم از يك دختر 14ساله كه همشهري هم هستيم در خانه يكي از فاميل هامون آشنا شدم.من او را بي نهايت دوست دارم.او هم مرا به نسبت دوست دارد .يك روز كه نامه اي برايش نوشتم پدر و مادرم نامه را ديدند ومن از خجالت آب شدم .آيا با آن دختر ديدار داشته باشم يا نه ؟ شديد دوستش دارم
شهاب مرادی :سلام/ سن جناب عالی برای انتخاب همسر کم است .3-4 سال دیگر و تا آن روز به تحصیل ،سربازی و شغل فکر کن +عفاف. تمام
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:3374  |  1 امتياز

donya55
از طوس
امضا شده : ۰۱ آذر ۱۳۸۹ ساعت ۱۰:۲۹
با سلام  
شمس هدى پادشه بحرو بر 
هادى دين، زاده ‏ى خيرالبشر 
مژده ز ميلاد شه ملک دين  
نور خدا سرور اهل يقين 
ولادت امام هادي(عليه السلام) مبارك باد 
 
از اينکه عشق ويژه اي به امام هادي داريد مطلعم ... 
پس اين عيد برشما به طور ويژه مبارک وتهنيت... 
به آقا هادي وهدي خانوم هم مبارکباشد انشاءالله....
شهاب مرادی :سلام/ سلام و صلوات خدا بر امام غریب؛ امام علی بن محمد الهادی النقی
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:15005  |  31 امتياز

farzan
از tehran
امضا شده : ۰۷ دی ۱۳۸۶ ساعت ۱۵:۱۴
سلام 
به شدت دچارترديد شدم در بسياري از مسايل .نمي تونم بين مسايل ارتباط برقرار کنم. نميتونم بين دين و دستورات آن با زندگي امروزي رفتارهاي آدمها ارتباط برقرار کنم.جديدا خيلي تغيير کردم و خيلي از باورهاي گذشته ام رو نميتونم الان قبول کنم. سردرگمي نياز به کمک و راهنمايي دارم. ممنون مي شم اگه راهنماييم کنيد.
شهاب مرادی :سلام/ لازم است حضوری به مشاور معنوی مراجعه کنید.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:3523  |  1 امتياز

علي پورهاشمي
از سمنان
امضا شده : ۱۰ تیر ۱۳۸۷ ساعت ۱۷:۲۵
سلامآقاي مرادي خيلي دوستتون دارم شما مسير زندگي منو عوض کردي با گفتگو امشب تو تالار افتاب خيلي ازتون خوشم اومد ... 
متشکرم
شهاب مرادی :سلام/ تغییر حاصل فکر کردن خودشماست. به هر حال الحمدلله.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:3377  |  0 امتياز

احسان و روح ا...
از بیرجند
امضا شده : ۱۰ اسفند ۱۳۸۵ ساعت ۲۲:۴۵
حاجی خیلی حال کردیم امدی بیرجنداز این کارا زیاد بکن اقا دهی فاطمیه منتظریم از طرف بچه های مجمع دلسوختگان بقیع یا علی 
 

شهاب مرادی :سلام/ به همه دوستان سلام برسانيد. ده شب كه نه. ولي ان شاءالله خدمت ميرسم .
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:3420  |  0 امتياز

همسا
از شميران
امضا شده : ۰۵ اسفند ۱۳۸۷ ساعت ۰۲:۱۷
سلام حاج اقا 
دلم تاب نياورد پاسخ عسل خانم را ندهم  
عزيزم يادبگيرقدرشناس باشي 
چرافکرکردي حاج اقاوظيفه دارد 
وقت وانرژي خودراصرف ماکنددر 
اين وانفسااگر يک نفر بي هيچ 
چشمداشتي کاري برايت ميکند 
ممنون باش نه طلبکار 
ببخشيددخ الت کردم ياحق
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:4915  |  3 امتياز

a_rino
از mashhad
امضا شده : ۰۴ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۱۴:۳۷
سلام حاج آقا خداوند به شما خير کثير عنايت فرمايد.حاج آقا چرا هيچ پيامي ظرف اين پنج شش ماه از من به شما نرسيده است.ايراد از سايت است يا سيستم خودم.فکر کنم 15 20 بار فرستاده ام.با تشکر و التماس دعا
شهاب مرادی :سلام/ شرمنده . لطفا اصل سوال را را ارسال فرمایید و ضوابط را مراعات فرمایید. دو پیام از شما منتشر شده ولی تا کنون 6 بار تغییر نام داشته اید. به هر حال حق با شماست .التماس دعا حرم مشرف می شوید...
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:4009  |  6 امتياز

سيدغلامرضا
از تهران
امضا شده : ۳۰ مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۰۳:۵۱
سلام حاج آقا ... 
من 18 سالمه و بشدت هم از نظر اخلاق و هم از نظر چهره شبيه بابام هستم ... 
خيلي جا ها مثلا بعضي بانک ها منو با بابام اشتباه ميگيرند/. 
اما بابام يه اخلاق هاي خاص خودش رو داره که من هم ازش بي بهره نيستم و از اين اخلاقيات بابام متنفرم . 
ازتون عاجزانه خواهش ميکنم که راهش رو بگين که چکار کنم که مثل بابام نباشم ... 
 
مثلا اين که تن صداي ما بلنده و وقتي مي خوام حرف بزنم فورا بابام ميگه آآآروم ... چرا داد ميزني !!! 
و اين در حاليه که وقتي خودش با تلفن حرف مي زنه ، کل ساختمون صداش رو به وضوح ميشنوند ! 
...! 
ياعلي .
شهاب مرادی :سلام/ از کودکی این مدل سخن گفتن بابا بروی شما اثرخودش را گذاشته -اگر از لحاظ شنوایی مشکلی نداشته باشید-  توجه و تمرین و تکرار در کنترل صدا معمولا موثر است.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:9554  |  44 امتياز

احساساتي خانواده نوپا 2
از تهران
امضا شده : ۲۴ فروردين ۱۳۹۰ ساعت ۱۸:۲۶
با عرض سلام و خسته نباشيد خدمت حاج آقاي عزيز و گرامي: 
نمي دونم پيام اول من رسيد يا نه؟ فقط خواستم مجدد خدمت شما عرض کنم که حاج آقا از اينکه جلسه اول خانواده نوپا را به من و همسرم اختصاص داديد و بسيار بسيار عالي و خوب ما را راهنمائي کرديد فوق العاده از شما ممنون و متشکرم و از صبر و همکاري و سوالات درست و خوب همکلاسيهاي عزيز کمال تشکر را دارم . و ممنوع از اينکه همکاري لازم را داشتند. 
... 
خيلي خيلي ممنون و از شما تشکر مي کنم. انشا الله که خير و برکتش در زندگي خود شما نيز تاثير گذار باشد.
شهاب مرادی :سلام/ خدا را شکر مفید بود و من هم از همکاری و دلسوزی همه خانواده های عزیز متشکرم
 
البته حوصله و انگیزه، ادب و متانت و صداقت شما دونفر در ادامه تعامل و پویایی بحث بسیار موثر بود.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:5930  |  60 امتياز

هانیه
از مشهد
امضا شده : ۱۸ شهریور ۱۳۸۶ ساعت ۲۰:۵۲
سلام حاج اقا مرادی ممکن در مورد تصمیم گیری در سایت صحبث کنید من در انجام هر کاری مردد هستم ونمیتوانم تصمیم بگیرم وهمچنین در مورد نماز واینکه چگونه نماز را با خلوص نیت بخوانیم وسهل انگاری نکنیم با تشکر
شهاب مرادی :سلام/ ترديد در تصميم گيري معمولا به خاطر ضعف اعتماد به نفس کم بودن دانش و اطلاع درباره موضوع و يا ترس از روبرو شدن با عواقب تصميم بوجود مي آيد.
 
هرگاه ميخواهيد تصميم بگيريد ابتدا درباره تمام جوانب آن خوب فکر کرده و عواقب و نتايج مثبت و منفي آن را يادداشت کنيد.
 
پيرامون آن موضوع مطالعه يا با افراد مطمئن و آگاه مشورت کنيد.
 
وقتي به تصميمي رسيديد که نتايج مثبت آن بر عواقب منفي برتري داشت با توکل بر خدا آن را انجام دهيد و از تصميم خود دفاع کنيد.ممکن است در ابتدا تصميم هاي اشتباهي هم بگيريد اما به مرور که تجربه تان بيشتر شد تصميمات صحيح تر و منطقي تر خواهد شد.
 
مطالعه درباره فلسفه و حکمت وجوب نماز و همچنين آثار آن ميتواند به شما کمک کند.براي شروع مطالعه کتابهاي جناب حجت الاسلام آقای قرائتي درباره نماز مفید است.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:4016  |  122 امتياز

ريحانه
از تهران
امضا شده : ۰۲ دی ۱۳۸۷ ساعت ۱۲:۰۹
سلام 
همسر من مرد بسيار خوب و متديني است ولي اهل تفريح و مسافرت و گردش نيست و خيلي به ماندن در خانه علاقه دارد و اصلا"در خانه حوصله اش سر نميرود!ما سالي يکبار هم با اصرار من و بچه ها ـشايد!-مسافرت برويم!!!! 
من با ايشان زياد در مورد نياز روحي خودم و بچه ها به تفريح صحبت کرده ام ولي فايده ندارد!!!! 
گاهي واقعا"احساس افسردگي ميکنم! 
تنها تفريحهاي ما تلويزيون ديدن و بازي کامپيوتري و مهمانيهاي محدود خانوادگي است! 
ميدانم که همسرم عوض نميشود(17 سال است با محبت و صحبت و....)تلاش کرده ام... 
چکار کنم؟او خيلي هم به من و 2 فرزندم وابسته است ...ولي زندگي اينجوري گاهي برام خيلي کسل کننده ميشه و ايشون هم اينو ميدونه ولي نميتونه خودشو تغيير بده! 
راستي اگه ممکنه باورهاي نادرستو ادامه بديد بحثشو.... 
ممنون از لطفتون
شهاب مرادی :سلام/ 18 با دو غلط:
 
1. همسرم خیلی متدین! متدین تفریح دارد و به خانواده آسان می گیرد و با دل آنها راه می رود.لينك
 
2. می دانم همسرم عوض نمیشود! اگر عوض شدن محال بود خدای حکیم امر به توبه نمی فرمود.
 
3. به مشاور مراجعه کنید. زندگی بهتر
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:4710  |  186 امتياز

meleh
از tehran
امضا شده : ۲۵ ارديبهشت ۱۳۸۶ ساعت ۱۵:۵۱
با عرض سلام خدمت شما....خصوصی... 
[ 160 سطر نامه را منتشر نکردم!]
شهاب مرادی :سلام/ خواهرتان با ساده لوحی افراطی (اعتماد بی جا، ترس بی جا ، عدم مراجعه به پلیس و بچه دار شدن ...) و پدر با حمایت های بی جا ، بر جسارت و گستاخی یک کلاهبردار افزوده اند.
 چاره ای جز طلاق  متصور نیست.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:3396  |  3 امتياز

m3r
از tehran
امضا شده : ۲۹ فروردين ۱۳۸۸ ساعت ۰۰:۴۶
سلام آقاي مرادي  
... 
من هم شما را با خانوادتون در کنار بقيع ديدم و با شما سلام و عليک کردم و مثل همان خانمي که گفت نتوانست باهاتون حرف بزند، نتوانستم حرفي بزنم . 
آقاي مرادي اين اولين سفر من بود و مثل يک خواب بود ولي اصلا آنطوري که خودم انتظار داشتم نبود ، نمي دانم چرا ؟ کلا در اين سفر زبانم بند آمده بود و اشکم خشک شده بود ،من که وقتي از تلويزيون بقيع و يا مسجد النبي را مي ديدم نمي توانستم جلوي خودم را بگيرم ، آنجا فقط نگاه مي کردم و نمي توانستم هيچي بگويم . مي رفتم داخل حرم ، انگار فضايش برايم سنگين بود و بي حس مي شدم، خواب آلود و گيج ، از اينجا با خودم قرار گذاشتم حسابي درددل کنم اما زبانم نمي چرخيد . وقتي شما را کنار بقيع ديدم يکدفعه بغضم ترکيد ، اما جلوي خودم را گرفتم ، مي خواستم به شما بگم من انگار هيچ چيز نمي فهمم کمکم کنيد ،اما نشد . تا مي آمدم همان زيارت جامعه اي که گفتيد بخوانم ، خواب آلود مي شدم ، مي خواستم ختم قرآن کنم که نشد ، اصلا نمي دانم چه شده بود، وقتي برمي گشتم هتل دلم مي خواست برم حرم ، وقتي مي رفتم حرم ، زبانم بند مي آمد ، مي ترسيدم برم مکه و همين طور بي حس و هوش باشم . وقتي رفتيم مکه براي اولين بار که خانه خدا را ديدم، باز فقط ايستادم و نگاه کردم . همه مي گفتند نمي توانستند اشک هايش را کنترل کند اما من انگار بي هوش بودم ، فقط مردم را نگاه مي کردم . آقاي مرادي اين به خاطر گناهام است ؟ روز هاي بعد مي رفتم و کاروان هايي که تازه مي آمدند را نگاه مي کردم و به حال وهوايشان غبطه مي خوردم . در مکه حالم عجيب بود اصلا دلم نمي خواست از مسجد الحرام بيام بيرون ، يعني وقتي مي آمدم بيرون دلم يه جوري بود . بيرون حرم الکي گريه ام مي گرفت . از خدا معذرت خواستم که اين قدر گيج مي زنم و گفتم ديگه نمي گذارم اين چشم ها براي دنيا و داشته و نداشته هايش گريه کنند ، چشم هايي که براي اين عظمت گريه نکردند ، نبايد براي دنيا گريه کنند . اصلا نمي دانم حالم الان خوب است يا بد ؟ فقط انگار سرم و مغزم سنگين شده، انگار يک چيزي را گم کردم ، نمي دانم خودم را ، روحم را ، يک چيزي که انگار داخل همان مسجدالحرام بود . دلم نمي خواست برگردم . سعي مي کنم با هر نماز واجبم ، دو رکعت نماز شکر بخوانم ، گفتم درسته ظرف وجودم ظرفيتش خيلي کم بود، اما وظيفه ام شکر گزاري است ، به خدا گفتم ، هر آدمي را ديدم ، ظرفش را آورده بود که برايش پر کني ولي من حتي ظرف هم نداشتم ، خودت به من ظرف بده و آن را پر کن . راستي براتون پشت مقام ابراهيم نماز خواندم ، چون در زيارت هم نگذاشتيم راحت باشيد ولي هم خودتان و هم خانوادتون بسيار خوش برخورد و صبور بوديد انشاالله هميشه به همه آرزوهاتون برسيد . خيلي خيلي براتون دعا کردم . دعا کردم يک بار با شما همسفر بشويم ، شايد آن دفعه از خواب و بي حسي در بيام .آقاي مرادي خدا من را مي بخشه ؟ همش احساس مي کنم نتوانستم حتي ذره اي از حق اين سفر با عظمت را ادا کنم . انگار درکم خيلي کم بود . مي گويم خدا همه چيز را به تو نشان داد اما تو چه قدر گناهکاري که نمي تواني ترکشان کني و انگار حسابي دور شدي ! در جواني قسمتم شد که بروم به يک سفري که هميشه آرزويش را داشتم اما نتوانستم ازش استفاده کنم . 
الان بايد چه کار کنم ؟ دعا کنيد خدا من را ببخشد ، خيلي خيلي دعا کنيد .
شهاب مرادی :سلام/ احساس گناه شما وجهی ندارد و حال خوش همان نیایش و مناجات با خداست و گاهی با گریه همراه نیست این فاصله ی شما از "عجب" بسیار خوب است. حفظش کن و عبادتت را ز همه پایین تر و ناقابل تر بدان.
و در برنامه های عبادی،نذر و خصوصا عبادت مستحب به خودتان سخت نگیرید (مثلا نمازهای شکر پس از هر نماز و یا حتما ختم قرآن در یک هفته) در حد نشاط با اعتدال مستحبات را انجام دهید.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:6607  |  57 امتياز

bande khoda
از malaysia
امضا شده : ۱۷ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۲۱:۳۴
سلام آقاي مرادي. گفتيد پيامم را دوباره بفرستم. 
 
لطفا پيامم را نمايش ندهيد. ... خصوصی ... 
لطفا راهنمائي بفرماييد.
شهاب مرادی :سلام/ روش حل مسئله را تغییر بدهید و
 
1. صریح، قاطع و محترمانه با پدر و مادرت صحبت کن و در مورد خطر کاهش شانس ازدواج صحبت کن.
 
2. اگر اون آدم متدین و خوب، خواستگار است. بدون فوت وقت رسمی از طریق خانواده اش اقدام کند. بد بین نیستم فرصت های شما هم زیاد نیست این را بدان. می گویم اگر چون برخی افراد در غربت راحت عاشق می شوند اما پایشان که به وطن می رسد عشق را فراموش می کنند.
 
وقت را از دست نده. با اعتماد به نفس اقدام کن و نتیجه را برایم بنویسید.
 

 
بد نیست توضیح دهم که
 
علی رغم میلم، در بسیاری از پاسخ ها، فقط برای مفاهمه درست و دقیق لازم است از فعل و ضمایر مفرد استفاده کنم تا مشورت گیرنده دقیقا بداند منظورم خود اوست نه او+دیگری.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:7648  |  97 امتياز

یک دوست
از تهران
امضا شده : ۱۳ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۱۹:۱۸
سلام حاج آقا خسته نباشید لطف کنید پیامم خصوصی باشه ممنون میشم ... ممنونم
شهاب مرادی :سلام/ شما یک بار حکم خدا را گفتید. دیگر تکلیفی ندارید.
دختری که این قدر سست نهاد و بی تقواست و ... شایسته دوستی و رفاقت با شما هم نیست!
دلسوزی بی جا و افراطی هم در گمراهی افراد موثر است. پس اشتباه نکن.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:3464  |  3 امتياز

مهسا
از مشهد
امضا شده : ۰۵ ارديبهشت ۱۳۸۸ ساعت ۰۱:۳۱
سلام،خسته نباشيد 
آقاي مرادي من تازه با سايتتون آشنا شدم وازاين بابت خيلي خوشحالم.اميدوار بتونم ازراهنمايي هاتون استفاده کنم.
شهاب مرادی :سلام/ ان شاءالله موفق باشید.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:6199  |  4 امتياز

Nafiseh
از خراسان رضوي،کاشمر
امضا شده : ۲۶ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۰۲:۳۷
سلام.وقت بخير.من يکي از بينندگان برنامه هاي تلويزيوني شما هستم!سوالاتي دارم که مايلم با شما مطرح کنم!ولي از طريق نامه!اما به چه آدرسي...؟ممنونم.
شهاب مرادی :سلام/ لطفا به ضوابط توجه کنید.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:8046  |  18 امتياز

طورسينين
از کرمان
امضا شده : ۲۵ مرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱۳:۱۳
سلام واقعا که خيلي استاد خوبي هستيد 
چند بار نامه نوشتم ولي نمي دونم چرا جواب نداديد 
در هر صورت شما لايق استادي هستيد 
انشا... موفق تر از هميشه باشيد
شهاب مرادی :سلام/ این دو سه روز شاید به یک درصد دوستان به صورت رندوم پاسخ دادم!
 
یادآوری شماره 15 ضوابط ارسال: به موضوع هندوانه در بسته هم توجه داشته باشید.
 
به هر حال عذرخواهم. الان هم بریم نماز ...
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:11854  |  14 امتياز

علي کريمي
از تهران
امضا شده : ۱۱ دی ۱۳۸۶ ساعت ۲۲:۳۵
اقاي مرادي من قبلا از صحبتهاي شما خيلي لذت ميبردم هر وقت شما رو تو يه برنامه اي ميديدم حتما پاي صحبتتون ميشستم هم چهرتون گيرا است وهم صداتون  
منتها چند وقتي ميبينم داريد در باره زنها و بخصوص دخترها طوري صحبت ميکنيد که انگار اونا يه کالايي هستن که فقط براي ما مردها افريده شدن که هر جوري خواستيم ازشون استفاده کنيم وانسان نيستند بلله يه کالا هستن چطور شما اجازه به خودتون ميدين که بگين دختر سن بالا نبايد ازدواج کنه چون با بجه اختلاف سني زياد پيدا ميکنه ولي ميگين مرد هر سني ازدواج کنه اشکال نداره يعني مرد اگه اختلاف سني داشته باشه با بچش عيب نداره اگه دختري به هر علتي ازدواج نکرد بايد محکوم بشه که هچيوقت ازدواج نکنه پس زنهايي که ازدواج کردن و تو سن مثلا 35 نبايد بچه دار بشن اگه مردم حرفهاي شما را عمل کنن...[ چند تا ... و نفرین!که من حذف کردم.]...
شهاب مرادی :سلام/  خوب گوش کردن یک مهارت است.
من نگفتم "بشود" بلکه با آه و افسوس گفتم "هست!" و می گویم بیایید همه با هم آسیب های ازدواج را کنترل کنیم.
و محور بحثم را -با توجه علمی به تفاوت های واقعی دختر و پسر- کمک به حل مشکل ازدواج جوانان خصوصا دختر خانم ها قرار دادم.
آن هم در حد بضاعت یک برنامه نیم ساعته در هفته؛ در بین این همه برنامه ؛و شبکه های مختلف؛ و این همه صدا...

اگر میگویم 35 سالگی برای بارداری خطرناکه با استناد به مقالات علمی روز دنیاست، نه سلیقه ی شخصی من و فقط برای ارتقاء سلامت نسل آینده و سلامت مادران امروز وفرداست.
امیدوارم یائسگی بانوان در 50 سالگی را هم از چشم من نبینی! چون واقعا بی تقصیرم!
اگر خانواده پسر به خواستگاری دختری که از پسرشان فقط یک سال بزرگتر است نمی روند(مگر با دلخوری ناله ونفرین) تقصیر من است؟!
------------
شما چند ساله اید؟
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:3800  |  9 امتياز

زهرا
از اصفهان
امضا شده : ۰۵ مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۰۴:۰۵
سلام. 
1. 22ساله  
2.دانشجومکانيک ترم7 
3.از لحاظشخصي وخانوادگي شرايط ازدواج دارم  
4.افرادي که به خاستگاريم ميان شرايط هيچکدام به من نمي خورد 
5.دلم مي خواد تا وقت ازدواجم ووقت ازدواجم ازدواج کنم 
6.خيلي از خدا خواستم و دعامي کنم
شهاب مرادی :سلام/ با توجه به سن و سال نگران نباشید اما در مورد شماره 4 و مصادیق شرایط، ملاک ها و معیارها و مبانی جدا جدا فکر و بررسی و تطبیق بفرمایید و مجدد بنویسید.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:7583  |  16 امتياز

يلدا صبوحي
از تهران
امضا شده : ۳۱ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۰۳:۱۳
سلام. 
مي بينيد؟  
همان وقتي كه دنيايم ويران شد بايد شما مشغول پروژه علمي شويد. 
خدا دنياي عجيبي برايم ساخته...
شهاب مرادی :سلام/ چرا ویران؟! مشکل را بنویسید.

[به یک دوستی که قبلا سوال کرده بود گزارش دادم ؛
حجم کار مطالعاتی‌ام زیاد شده و اشاره کردم بیشتر درسی و فقهی است ولی این اصلا به معنی تعطیلی سایت نیست. فقط زمانم محدودتر شده و بیشتر مثل امشب ، قبل یا بعد از نماز صبح ان شاءالله در خدمتم.]


جا دارد دوباره همه‌ی مراجعین گرامی را به سرچ و امتیازدهی و توجه به امتیازها برای سهولت دیگران در پیدا کردن پاسخ های مناسب تر توصیه کنم.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:14127  |  308 امتياز

احسانامضا شده : ۲۱ خرداد ۱۳۸۶ ساعت ۱۷:۱۸
با سلام خدمت شما که وقت و نیروی خود راصرف پاسخ دادن به پرسش های مردم برای کمک به آنها در جهت دست یافتن به راه حل مناسبشان می کنید  
پیشاپیش از خداوند متعال پیشرفت و موفقیت شما را در این زمینه خواهانم 
مطلبی را که می خواهم با شما به عنوان یک کارشناس در میان بگذارم مشکلی است که شاید به شکلهای گوناگون در بسیاری از جوانان مخصوصا در جوانان کشور ما وجود دارد منظورم مشکلات جنسی و مسائل مربوط به آن است من نیز از این روند جدا نیستم و درگیر مشکلی هستم که هر لحظه مرا ناتوان تر می سازد چندی پیش این مسئله را با شبکهء پرسمان که یک سایت دانشجویی است در میان گذاشتم آنها نیز لطف کردند و پاسخم را دادند اما این مشکل آن قدر بر روح من چیره گشته که راه حلهای آنها را نتوانستم اجرا کنم چرا که اراده ام بسیار ضعیف شده است مشکلی که در مورد آن می خواستم صحبت کنم کاری است بسیار بسیاربدتر از اعتیاد به مواد مخدر،استمناء!آر درد من این است دردی که هم جسمم را و هم روحم را چند سال مورد حملهء خود قرار داده و تا کنون نتوانسته ام به طور قطعی از پس آن بر بیایم  
اجازه می خواهم به دلیل اینکه شناخت هر چه بیشتر شخصیت فرد پرسش کننده می تواند به مشاور در جهت ارائهء پاسخی بهتر و جامع تر کمک کند وقتتان را بگیرم و کمی از زندگی ام را برایتان شرح دهم  
... باید بگویم به خاطر این که همه فکر می کردند من فرد بسیارپاکی هستم و به خاطر این که قلبا پاک بودم و نظر بدی نسبت به دختران فامیل نداشتم و بسیار از متلک گویی به آنها متنفر بودم همیشه در میان آنها بودم و با آنهابسیار صمیمی تر از هم جنسانم بودم به همین دلیل به من می گفتند مریم خانم در جمع آنها احساس راحتی می کردم و تا اکنون نیز آنها مرا پسری خوب و پاک می دانند به خاطر همین ارتباط پاک احساس بد و شرورانه ای نسبت به آنها نداشتم زمان می گذشت و هر بار که استمناء می کردم بیشتر به درون گمراهی فرو می رفتم هر بار پس از انجام این کار به خودم قول می دادم که دیگر این کار را نکنم و توبه می کردم اما باز این کار تکرار می شد تا همین الان  
..... در مقطع پیش دانشگاهی که بودم از یک طرف به نمراتم حساس بودم و از طرفی نگران وضعیت کنکور خود بودم تصمیم گرفتم آن سهل را به دلیل یا بهانهء سنگین بودن درسها و نبود وقت کنکور ندهم و سال آینده با فراغ فکر بیشتری برای کنکور درس بخوانم کارم را خوب شروع کردم و بدون مشورت در چند کلاس کنکور ثبت نام کردم اما هنگامی که دیدم بیشتر به فکر پول هستند تا انتقال مفاهیم انگیزه ام را از دست دادم و دیگر به آن کلاسها نرفتم و تقریبا دیگر درس نخواندم بسیار با خانواده ام درگیر بودم آنها مدام مرا به ادامهء کار تشویق می کردند ولی من مقاومت می کردم زیرا توقعم بالا بود و می خواستم در رشتهء خوبی قبول شوم دلیل این که در این مورد می نویسم این است که می خواهم بگویم یکی از زیانهای استمناء کاهش اراده است من هنگامی که در درسهایم به مشکلی بر می خوردم خیلی سریع ناراحت می شدم و بدتر این که این ناراحتی را به درسهای دیگر نیز می کشاندم و دیگر دوست نداشتم به درس خواندن در آن ساعت ادامه دهم چرا که اراده ام ضعیف شده بود  
آن سال نیز گذشت وسال تحصیلی جدید را با انگیزه ای قوی شروع کردم در ابتدای شروع کارم چون می دانستم که اگر استمناء را ادامه دهم باز هم سرنوشتم مانند سال گذشته خواهد شد با حال التماس و تضرع پس از نماز به سجده افتادم و قران در بغل از خداوند به زاری خواستم هدایتم کند و مرا از این منجلاب بیرون آورد خداوند نیز با لطف همیشگی که به من داشته است هدایتم کرد هر روز رابطه ام با خداوند بهتر می شد پس از نماز اول وقت مغرب و عشاء هر شب تا شب کنکور به طور مرتب دو صفحه قران را با معنی آن وبا تفکر می خواندم مدت عبادت من یک ساعت به طول می انجامید ولی گذشتن زمان را حس نمی کردم اوایل کار دو سه مرتبه استمناء کردم ولی کم کم این کار را ترک کردم آن قدر خود را به خداوند نزدیک می دیدم که در نماز گریه می کردم و از این که دارم با پروردگار و آفرینندهء خودم صحبت می کنم شور و شعف سراسر وجودم را فرا می گرفت وبا تعجب و شرمندگی به گذشته ام فکرمی کردم جدولی درست کرده بودم که سعود و سقوط اخلاقی را توسط فلشهایی در آن نشان می دادم دائم در حال مراقبهء نفس بودم هر شب بعد از نماز عشاء کل کارهای دیروز و امروزم را مرور می کردم و نکته های مثبت و منفی را یادداشت می کردم تا دیگر بدیها را تکرارنکنم شبهای جمعه را مرتب به حرم می رفتم یک شب حرم خیلی شلوغ بود و من که همیشه دنبال جای خلوتی می گشتم یکی دیگرازبلاهای استمناءگوشه گیری من بود هیچ جای خالی پیدا نکردم و با حالت حزن بسیار به امام رضا ع سلام کردم و با ناراحتی از حرم خارج شدم در مجلسی که به مناسبت چهلم فوت پدربزرگم برگزار شده بود دختر عمه ام به مادرم گفت چند شب پیش احسان را در خواب دیده ام که به حرم رفته و حرم بسیار شلوغ بود و درهای منتهی به ضریح بسته بود و خادمان اجازهء ورود نمی دادند که احسان جلو رفت در را برای او باز کردند  
وقتی این خواب را شنیدم گریه کردم که چگونه من که آن قدر بد سیرت بودم به کوتاه مدتی آن چنان مورد لطف خداوند قرار گرفته ام که زیر سایهء رحمت امام رضا ع قرار گرفته ام در آن نه ماه که برای کنکور درس می خواندم دعا می کردم که در رشتهء داروسازی در شهر خودم قبول شوم پس از کنکور مانند هر سال تابستان را برای شبکاری به مغازهء تولیدی پدرم رفتم روزی پس از نماز صبح تلفن مغازه به صدا درآمد و صدای پدرم را شنیدم که خبر قبول شدن در رشتهء داروسازی مشهد را به من می داد بسیار خوشحال شدم و نماز شکر خواندم هدف من از درس خواندن رسیدن به پول و ثروت نبود بلکه می خواستم تا پله های پیشرفت را طی کنم و وزیر شوم و به کشور و هم وطنانم خدمت کنم تمام وجودم سرشار از عشق به پیشرفت میهنم بود قبلا مطالعات زیادی در مورد تاریخ باستان ایران و افتخارات آن داشتم و حال پلهء اول را با لطف بسیار خداوند و تلاش خودم با موفقیت طی کرده بودم در تابستان تحقیقی در زمینهء امام زمان ع و وظایف شیعیان ایشان انجام دادم تحقیق بسیار جالبی شده بود باید بگویم در این نه ماه نمازهای ظهرو عصر و مغرب و عشائم را مرتب به مسجد می رفتم به پیشنهاد امام جماعت مسجد محلمان تصمیم گرفتم جمعه شبها آن را برای نمازگزاران آن را ارائه دهم جمعه شبها پس از نماز عشاء بر می خواستم و این تحقیق را می خواندم و حضار با علاقه گوش می کردند  
خلاصه آدم خوبی شده بودم ولی پس از این که به قول قران کشتی من به ساحل نجات رسیده بود و به هدفم رسیده بودم ارتباطم با خدا ضعیف تر شد و پس از مدتی دوباره با ناسپاسی تمام استمناء کردم و آن را تکرار کردم تا اکنون که در اواخر ترم اول هستم در این چند سال بر اثر این کار همیشه کم بنیه بوده ام مخصوصا این اواخر که به طور جنون آمیزی تقریبا هر دو شب یک باراین کار را می کنم دستهایم می لرزند چشمانم ضعیف شده است در مدت کوتاهی دوبار عینکم را عوض کردم موهایم بسیار نازک و نرم وشکننده شده است و به راحتی و بسیار زیاد می ریزند لبهایم را  
نا خود آگاه گاز می گیرم مادرم می گوید تازگی ها عصبی شده ای زیاد پلک می زنی انگشتانت را گاز می گیری 
بر خلاف گذشته اعتماد به نفسم کم شده دیگر نمی توانم در کلاس از استاد سوال بپرسم هنگامی که مطلبی را نمی فهمم و نمی توانم سوال کنم بسیار ناراحت می شوم هنگامی که می خواهم مطلبی را برای هم کلاسی هایم که سی پسر و سی دختر هستند بگویم صورتم به طور محسوسی شروع به لرزش می کند و صدایم بسیار می لرزد چند روز پیش در عین ناباوری دیدم هنگامی که می خواستم چیزی را به دانشجویان یادآوری کنم زیر ناخنهایم کبود شده تمرکزم بر درسهایم بسیار کم شده است سر کلاس که هستم انگار مرده ای بیش نیستم و در دنیایی دیگر سیر می کنم و مرتب ذهنم منحرف می شود و درسها را نمی فهمم در خانه هم هر چه تلاش می کنم بعضی درسها را بفهمم نمی شود و هر روز نگران تر می شوم هر بار تصمیم می گیرم دیگر این کار را نکنم ولی نمی شود دیگر هدفم یادم رفته است دیگر خدا را نمی شناسم و نماز را به زور می خوانم در آیات قران شک می کنم و گاهی اوقات خدا را فاقد نقش در این دنیا می دانم و قران را داستان نمی دانم عاقبتم به کجا می کشد  
این ها بخشی از زندگی من بود حال امیدم پس از خداوند به شما است خواهش می کنم این برادرتان را اگر بدتان نمی آید کمک کنیدو از تاریکی ها او را دوباره به نور برگردانید خواهش می کنم پاسخی مقطعی به من ندهید و مرا مرحله به مرحله هدایت کنید اگر امثال مرا رها کنید به جای اول خود بر می گردند لطفا مرا راهنمایی کنید در ضمن خوشحال می شوم اگر این نوشته را بدون ذکر نام در معرض دید دیگر کاربران بگذارید چه بسا بخوانند و عبرت بگیرند
شهاب مرادی :سلام/ مشکل اصلی شما خود ارضایی نیست و شما باید برای تشخیص و درمان ابتدا به یک روانپزشک مراجعه کنید.
 
»»» گناه خود ارضایی
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:4000  |  61 امتياز

محمد امیریامضا شده : ۰۱ اسفند ۱۳۸۵ ساعت ۲۰:۰۲
سلام، می فرمایند که اگه کسی کسی رو دوست داشته باشه عین اون میشه! حالا: 
 
... 
من همونیم که سمت راست شما کنار پشتی نشسته بودم و شب دوم بحث ,رفته بودم کتاب آقای مطهری رو خونده بودم!علی ایحال می خواستم همون شب اخر ازتون بخوام که من خودم یه جلسه تشکیل بدم و شما زحمت منبرشو بکشید پیرامون همین بحث!یعنی تفکر.اما روم نشد دیگه!یه جلسه ی مفصل بطور بسیط راجع به تفکر.مثل یه جلسه هفتگی! یه عده ی زیادی از رفقای هم سن و سال من هم به شدت پایه هستن!می مونه موافقت شما! 
منتظر جوابتون باشم؟
شهاب مرادی :سلام/ یک جلسه میام . بعدا هماهنگ کنید.
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:3267  |  0 امتياز

بالا
جوملا فارسی : jpersian.ir