عضویت در خبرنامه سایت

جهت دریافت ایمیل های گروهی






دریافت رمز عبور
عضویت در سایت

آمار

بازدیدکنندگان: 26945222
حاضرین در سایت : 36 نفر و 24 نفر عضو
  • asemaneabi
  • jafar salavati
  • DiVar
  • فلسفی
  • كنيز زهرا
  • هانيه.ك ف
  • losha
  • جامانده
  • marmary
  • mikhak
  • jkl
  • zhsadri
  • soote_del
  • Ram!n
  • راه یافته
  • محمد هادی
  • h_khoei
  • maryam.g
  • fheh2007
  • moghimI
  • فطرس_3
  • سید محمد مهدی
  • f.h.70
  • reza14
نوع نمايش :  بيشترين بازديد  |  بالاترين امتياز  |  جديدترين  |  اتفاقي

جمعا 10186 ورودي در دفتر وجود دارد.

نامورودی
<< شروع < قبل 1 بعد > پایان >>
حنانه11
از همدان
امضا شده : ۰۷ دی ۱۳۸۶ ساعت ۱۶:۰۹
سلام حاج آقا 
اميدوارم حالتون خوب باشه 
 
من يك دختر 22 ساله هستم . 
اهل منطق و پايبند تمام شئونات اسلامي ، ظاهربين هم نيستم . 
چند سال پيش با آقا پسري آشنا شدم كه الان 28 سالشونه 
يك پسر كاملا متين و سرسنگين .از لحاظ فكري و عقلي هم كامل . 
خصوصيتهايي داشت كه در اكثر پسراي اين دوره و زمونه كمتر ميبينيم . 
 
به واسطه شرايط و موقعيتم مجبور بودم با ايشون كم و بيش در تماس باشم . 
هر 2 طرف حد و حدود خودمون رو ميدونستيم . و تو خيلي از مسائل همديگرو راهنمايي ميكرديم . 
يك ارتباط سالم و مفيد با اطلاع خانواده. 
به مرور زمان شناختم از ايشون بيشتر شد و فهميدم كه به معيارهايي كه من واسه انتخاب همسر براي خودم تعريف كردم خيلي نزديكه ! 
من دختري نيستم كه با يك نگاه ، يا 2 كلمه حرف قشنگ يا ظاهر و موقعيت خوب به كسي علاقه مند بشم . 
به اين آقا هم به خاطر اخلاق و رفتارش " كم كم" علاقه مند شدم . 
 
ولي اصلا از اينكه اون هم به من علاقه داره يا نه مطمئن نبودم . 
رفتارش كه اينطور نشون ميداد . 
 
هر خواستگاري كه داشتم رو با ايشون مقايسه ميكردم و 
چون شخصيت و وقار و سادگي برام خيلي مهمه و بقيه از اين لحاظها اصلا قابل قياس نبودن باهاش ، همه رو رد ميكردم . 
ولي هر چه قدر هم كه صبر كردم از طرف ايشون هيچ اقدامي صورت نگرفت . 
تصميم گرفتم به طور كل فراموشش كنم و همون ارتباط سالم و ناچيز رو هم قطع كنم . 
البته با توجه به فرمايشهاي شما در برنامه هاي تلويزيوني . 
ولي باز متوجه شدم كه اصلا راضي به قطع ارتباط نيست . 
 
من فكر ميكنم به خاطر مشكلي كه در گذشته واسش پيش اومده ديگه نميتونه به هيچ دختري پيشنهاد ازدواج بده ، يعني اينكه جرئت و جسارتش رو از دست داده و يا اينكه اصلا نميخواد ازدواج كنه. 
با خيليا مشورت كردم . 
حالا ميخواستم اگه ممكنه از شما هم راهنمايي بگيرم . 
و اگه نظر شما هم اينه كه خودم بايد موضوع رو مطرح كنم بفرمائيد : 
چه طور بايد باهاش درميون بزارم به طوريكه هم منظورمو برسونم هم شئن و منزلت خودم به عنوان يك دختر ، پايين نياد . 
چون شديدا معتقدم خواستگاري هميشه بايد از طرف پسر انجام بشه . 
ممنونم.
شهاب مرادی :سلام/ شاه کلید کم شدن شانس ازدواج دختر خانم ها این گزارش صادقانه شماست:« هر خواستگاري كه داشتم رو با ايشون مقايسه ميكردم و
چون شخصيت و وقار و سادگي برام خيلي مهمه و بقيه از اين لحاظها اصلا قابل قياس نبودن باهاش ، همه رو رد ميكردم .
ولي هر چه قدر هم كه صبر كردم از طرف ايشون هيچ اقدامي صورت نگرفت .
»
 در برقراری و ادامه این رابطه جدا اشتباه کردید.
دوستی دختر و پسر که بیشتر به ضرر دختر است چه وجه عقلی دارد؟ چرا خانواده ها اجازه می دهند؟!!!
رسما به بگویید من رابطه و ابراز علاقه شما را خواستگاری تلقی کرده بودم اگر شما همین منظور را داشته اید اعلام کنید و اگر نه دلیلی برای ادامه رابطه وجود ندارد!
 | لينك | ارسال به دوست | تعداد بازديد:3829  |  13 امتياز

جوملا فارسی : jpersian.ir