| غزلی از امام |
|
|
| نگارش یافته توسط شهاب مرادي | |
| ۱۲ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۹:۲۳ | |
|
ديــدهاى نيست نبيند رخ زيبـاى تو را نيست گـوشى كه همى نشنود آواى تو را
هيچ دستى نشــود جز بر خوان تو دراز كس نجويد به جهـان جز اثر پاى تو را رهرو عشقم و از خــرقه و مسند بيزار به دو عالـم ندهم روى دل آراي تو را قامت ســرو قـــدان را به پشيزى نخرد آنكه در خــواب ببيند قد رعناى تو را به كجا روى نمـــــــايد كـــــه تواش قبله نهاى؟ آنكه جويد به حــرم، منزل و ماواى تو را همه جـا منزل عشق است؛ كه يارم همه جاست كور دل آنكـه نيابد به جهـــان، جاى تو را »»» آشتی با غزلبــــــا كــه گويم كه نديده است و نبيند به جهان جـــز خم ابـــرو و جز زلف چليپاى تو را دكـــــــه علـــــــم و خرد بست، درِ عشق گشود آنكه مىداشت به سر علّت سوداى تو را بشكنــــــم اين قلـــــــم و پـــــــاره كنم اين دفتر نتــوان شـــــرح كنم جلـــــوه والاى تو را هدیه به روح پرفتوح امام عظیم الشأن صلوات |
| < بعد | قبل > |
|---|



نظرات
مارا رها کنید در این رنج بی حساب/با قلب پاره پاره وبا سینه ای کباب
عمری گذشت در غم هجران روی دوست/مرغم درون اتش وماهی برون اب
حالی نشد نصیبم از این رنج وزندگی/پیری رسید غرق بطالت پس از شباب
هان ای عزیز فصل جوانی به هوش باش/در پیری از توهیچ نیاید به غیر خواب
این جاهلان که دعوی ارشاد میکنند/در خرقه شان به غیر "منم"تحفه ای میاب
ما عیب و نقص خویش وکمال وجمال غیر/پنهان نموده ایم چو پیری پس خضاب
دم بر نیار ودفتر بیهوده پاره کن/تا کی کلام بیهده گفتار نا صواب
فید خوان برای نظرات این پست