اللهم ربَّ شهر رمضان!
اللهم اهله علينا بالامن و الايمان،و السلامة و الاسلام و العافية المجللة و الرزق الواسع و دفع الاسقام
اللهم ارزقنا صيامه و قيامه و تلاوة القرآن فيه، و سلمه لنا و تسلمه منا و سلمنا فيه
| پا به رکاب؛ گفتگویی با موضوع شادی و انتظار |
|
|
| نگارش یافته توسط شهاب مرادي | |
| ۱۴ مرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۴:۳۴ | |
|
مصاحبه ای با پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار مقام معظم رهبری مدظله:http://farsi.khamenei.ir/special?id=3550 توصيه هايی كه به شاد زندگی كردن شده، كجای بحث انتظار قرار ميگيرد؟ آيا همهاش گريه كنيم و ناراحت باشيم كه چرا آقامان نميآيد؟ يعنی يك منتظر در تفكر شيعی چطور آدمی است؟ آدم منفعلی است يا آدمی فعال؟ آدم غمگينی است يا شاد؟ - ما بايد از يك بحث ريز بالاتر بياييم و به life style (سبك زندگی) نگاه كنيم. يعنی بگوييم در روش و شيوهی زندگی يك مسلمان شيعه چه چيزهايی وجود دارد؟ آن وقت حتی می توانيم روشها را جابهجا كنيم و به افراد بگوييم اين جايش اينجا نيست و بگذاريم آنجا. اين جايش در كتابخانه است، بگذاريم سر جايش. خيلی چيزها سرجايش نيست؛ نه شاديمان سر جايش هست نه غممان. اين ناهماهنگیها كه با هم مخلوط ميشود، گرچه هر كسی هم يك گوشه را دارد اصلاح ميكند، اما نتيجهای حاصل نمیشود. بياييم انتظار را ترجمه كنيم به حالت آمادهباش. اگر شيعه خودش را در يك حالت آمادهباش ببيند، هميشه آماده است برای يك اصلاح عمومی جهانی، برای يك قيام. اصلاً آنچه را كه ما به آن ميگوييم ظهور، در ادبيات شيعی روايی ما ميگويندش «قيام». به اين خاطر اسم آن بزرگوار را قائم(عج) گفتهاند كه اصلاً اصل قصه قيام است.
ما در نگاهمان بايد اول بحث قيام را به جای ظهور ببينيم و بعد بحث آمادهباش را به عنوان انتظار. آمادهباش يعنی چه؟ يعنی استعداد ما برای آن قيام و آمادگی ما برای آن حركت فراهم باشد. فرض كنيد صرفاً ميخواهيد در يك جنگ يا در يك حملهی مسلحانه شركت كنيد؛ آمادهباش بودن اينست كه پوتينهايتان را بپوشيد، اسلحه داشته باشيد، مهارتهای نظامی را بلد باشيد. عامهفهمترش میشود «پا به ركاب». قديميها در مغازهيشان يك شمشير آماده داشتند، در خانهشان هم يك شمشير ديگر. يعنی اگر وقتی در مغازه هستم و آقا ظهور كرد، نروم خانه و شمشيرم را بياورم؛ از همانجا شمشيرم را بگيرم دستم و بروم. اين نگرش و تفكر يك چيزهايی را در زندگی آدم تعريف ميكند و يك سری مقتضياتی را به دنبال میآورد كه تأثيرات مهمی در سبك زندگی انسانها بر جا میگذارد. ظهور هم يعنی قيام؛ اقدامی فراگير برای بهتر شدن زندگی مردم، مردم جهان، از لحاظ بينش، اعتقاد و فكر. ميتوانيم اولين حركت امام(عج) را يك انقلاب فكری بدانيم. از بركات قيام ايشان اين است كه عقل مردم كامل ميشود؛ جهل برطرف ميشود. در زندگیای كه جهل در آن برطرف شده باشد، بسياری از مشكلات را نداريم. گام بعدی اين است كه بپرسيم آيا آمادهباش موجب غم است؟ آيا آمادهباش بايد آدم را بايد افسرده و دلمُرده كند؟ نه؛ چون ما در فضای ويژهای هستيم. آمادهباشی كه عرض ميكنم، يك آمادهباش نظامی نيست؛ عقيدتی و روحی است. ما هيچ مخالفتی با بهتر شدن زندگی خودمان و ديگران نداريم. اينگونه انتظار، به معنای غم نيست و اين كه امروز زندگی نكنيم و غمگين باشيم. - بينيد همين الآن در بخشهايی از جامعهی ما الان تصور از مفهوم انتظار فقط اين است كه ما هر جمعه بياييم دعای ندبه بخوانيم! - به نظر من نماد امام زمان، پرچم جمهوری اسلامی است، انقلاب اسلامی است، شهيد است. نماد امام زمان امروز، لبنان و حزبالله است. هرجا كه حركت و پويايی هست، يعنی امام زمان هست. آن كه به سمت امام زمان در حال حركت است، انقلاب اسلامی و امام خمينی است. خمينی خيلی نمادتر است برای امام زمان تا خيلی چيزهای ديگر كه امروز توسط رسانهها نماد شدهاند. نگاه درست اين است كه «بِنَفْسی أنْتَ مِنْ مُغَيَّبٍ لَمْ يَخْلُ مِنّا.» امام زمانی كه در دين ماست، در تمام زندگی ما قرار دارد؛ دانشگاه رفتن شما، ازدواج كردنتان، اشتغالتان، خانه خريدنتان جاهايی است كه او حضور دارد.
حالا بايد بپرسيم غم چيست؟ حالت افراط غم، فضايی است كه زندگی عادی آدم را مختل ميكند. چنين غمی را كه اسلام اصلاً قبول ندارد؛ همانطور كه شادی افراطی را قبول ندارد. شادی در نگاه اسلام چيز ممدوحی است. شايد بپرسيد تو ميگويی شادی خوب است، در صورتی كه در قرآن خواندهايم: «إنّ اللهَ لا يحِبُّ الْفَرِحينَ.» اين فرح و سرور دوتا مفهومی است كه با هم متفاوت است. آنچه كه ما به آن شادی ميگوييم، منظورمان سُرور است. فرض بفرماييد آدمی كه اهل شرب خمر و رقاصی و عياشی است و ميگويد ميخواهم شاد باشم، قرآن به اين شادی در اكثر مواقع ميگويد فرح. در اغلب موارد وقتی قرآن ميگويد فرح، منظورش شادی غفلتآوری است كه از سرمستيهای جاهلانه سرچشمه ميگيرد؛ مثل شادی قارون، شادی فروعون، شادی نمرود. اما سرور يك امر مثبت است. در فرهنگ عاميانه ميگويند كه بهترين عمل شادكردن ديگران است و فقط يك عمل، ثوابش بالاتر از اين كار است كه آن هم نماز است. معلوم است كه اين فرهنگ، اين مكتب، به شادی شما و شادی ديگران خيلی اهميت ميدهد. - منِ جوان بايد چهكار كنم تا اين شادی، سرور باشد نه فرح؟ - غفلت در اين شادی نبايد باشد. جوانی كه نماز ميخواند، اعتكاف دارد، عمره دارد، خنده با دوستانش را دارد، ورزش دارد، خوشحالی از پيروزی و چيزهای ديگر را دارد، شادی واقعی را دارد. آدمی كه اينطور باشد در تغيير است و وقتی نگاه ميكند به پشت سرش، تغيير مثبت میبيند. شما زندگی را مانند يك پلكان فرض كنيد كه هر قدمی بر آن جلو ميگذاريم، يك قدم هم بالا ميآييم. هر كسی كه نگاه كرد و ديد در حال جلو رفتن است -حتی يك گام- اين نشانهی بالا آمدن و موجب شادی است. افسرده كسانی هستند كه تغيير نميكنند و تمايلی به تغيير ندارند؛ ناراحت و هميشه نگران هستند. - رابطهی اين نوع شادی با بحث «انتظار» چيست؟ - شادی لوازمی دارد؛ همانگونه كه افسردگی و غم هم لوازمی دارد. يكی از اين لوازم، در شادی اميد و در غم، نااميدی است. انتظار به عنوان يك اميد روشن، يك اميد دلگرم كننده و مولد شادی در قلب مؤمن عمل میكند. اگر اين نباشد، نگاه ما به انتظار غلط میشود. اجازه بدهيد انتظار را يك جور ديگر برايتان ترجمه كنم. انتظار موعود به معنی يك چراغ فانوس دريايی است. اگر كسی در دل شب طوفانی، سوار بر يك كشتی، راه را گم كرده باشد و آسمان را نبيند، همين كه نور يك فانوس دريايی را از دوردست ببيند، خوشحال ميشود يا ناراحت؟ به نظر شما پارو زدن اين آدم بعد از ديدن فانوس دريايی، شديدتر ميشود يا كمتر؟ به نظر من تمايلش برای ادامهی تلاش، بيشتر و بهتر است. وقتی آدم در تصوير ايدهآل، اما حتمیالوقوع دين، ميبيند روزگاری برای بشر پيش ميآيد كه در سايهی حكومت قرآن و معصوم(ع) در جامعه فقر وجود ندارد، امنيت به معنای تام وجود دارد، آرامش و شادی وجود دارد و مردم روز روشن و آفتابی و شب مهتابی و زندگی بسيار دوستداشتنی دارند، ميفهد كه اين دنيا درستشدنی است. من در زندگی بسياری از افراد خوب ديدم مقاطعی برايشان پيش آمده كه بسيار نااميد شدهاند و كارهای عجيب و دور از ذهنی از آنها سرزده است. در صورتی كه اگر اميد در دل كسی باشد- به اين مفهوم كه روزگاری ميآيد كه امام ميآيد و تمام ظلم و جور را از بين ميبرد- تاثير زيادی در اعمال و رفتار و حتی تفكرات آن فرد بر جای میگذارد. - شما معتقديد با توجه به اين مسائل ميتوان يك سبك زندگی ارائه داد؟ - نه، چيز ديگری میخواهم بگويم؛ اينجا سبك زندگی وجود دارد. رسانهها و گروههای تأثيرگذار، يكی از نقشهايشان جامعهپذيری فرهنگی است، يعنی اصلاح سبك زندگی. حاكميت به نظر من يكی از وظايفش اين است كه سبك زندگی مردم را اصلاح كند؛ سبك آنها در تحصيل، ازدواج، اشتغال، آرامش، تفريح، بايد ساماندهی شود. ما در كشورمان در بسياری چيزها نياز داريم كه سبك زندگی مردم تغيير كند. مثلاً در مورد شادی و الگوهايی كه داريم. ما حتی در بيان شادی رزمندگانمان در جبهه ماندهايم چه كار كنيم. فكر ميكنيم حتماً بايد يك رزمنده لات باشد تا شاد باشد! حتماً بايد رزمنده خيلی چيزها را به بازی و شوخی بگيرد تا شاد باشد؛ در صورتی كه خيليهاشان آدمهای متدين و بسيار مقيدی بودند، اما فوقالعاده شاد هم بودند. امروزه هم خيليها از نظر شرعی مقيدند و نيز شادند. مزاحهايی كه در آن كسی خيلی تحقير نميشود، كسی مسخره نميشود و به كسی توهين نمیشود، حرف غفلتآوری زده نميشود، حرف منحرفی هم درش نيست، يك شوخی پسنديدهای است، میتواند از مصاديق اين شادی و سرور باشد.
آيا خنده حرام است؟ شايد يك نفر ديندار -حتی يك روحانی- دچار افسردگی باشد. ماها كه عصمت نداريم؛ درسی را خواندهايم و همان را پس ميدهيم. حالا اين آدم شايد در رهگذر چند حادثه، دچار افسردگی شود و نخندد؛ اين را بگذاريم در كنار رواياتی كه رسول خدا را «ضَحّاك و بَسّام» معرفی میكند. ايشان هميشه لبخند روی لبانشان بوده است. مشكل ما اين است كه آدم افسردهی متدين را الگو میپنداريم. چرا؟ چون جلو چشممان است و داريم او را ميبينيم. اين حرفهای غلط را شايد شنيدهايد كه اسلام با شمشير علی و پول خديجه(ع) پا گرفت! آيا كاركرد علیبنأبیطالب(ع) فقط شمشير او بود؟ اصلاً كدام آيينی میتواند خودش را با اين ابزارها هزار و چندصدسال حفظ كند و رونق ببخشد؟ - همين چهرهای كه ما از حضرت علی در ذهن داريم... - در رواياتمان اين اميرالمؤمنين(ع) يك انسان بشّاش است. اين را شيعه و سنّی ميگويند كه در مقايسهی بين شخصيتهای صدر اسلام، جناب عمر آدم تندی بود كه با تازيانهاش با مردم حرف ميزد، اما اميرالمؤمنين(ع) آدمی شوخ و مهربان و بسيار عطوف بود؛ با گناهكار مهربان، با فقير مهربان و با دشمن هم جدی. چهرهی او در جنگها، بداخلاق نيست؛ جدی است و اين الگوی رفتاری اسلام است. - اين سبك شاديِ دينی چگونه میتواند در صحنهی عمل محقّق شود؟ - ما در فرهنگ انتظار شيعی بايد با اميد زندگی كنيم. اميد منجر به تغيير میشود. ميتوانيد جلو اين واژه در پرانتز بنويسيد: حركت مثبت، ترقی، ارتقاء، پيشرفت. تغيير منجر به موفقيت ميشود؛ موفقيت منجر به رضايت ميشود و رضايت منجر به شادی خواهد شد. شادی مولود رضايت است و رضايت مولود موفقيت است و موفقيت مولود تغيير. برای اين كه شما انسان شادتری بشويد، بايد سهمتان از رضايت بيشتر باشد. اين رضايت با خودپسندی فرق ميكند و مفهوم كاملاً مثبتی است. دين هم خيلی اين رضايت را دوست دارد. هر كاری كه شما در مجموعهی برنامههاتان انجام ميدهيد، میتواند با اين تفكر همراه شود تا مولّد شادی و نشاط باشد. - چهطور امكان دارد كه ما از اين ادعيه كه همراه با اشك هم هستند، يا مثلاً از عزاداریها و توسلاتی كه داريم، در اين راه استفاده كنيم؟ - اولاً خيليها در مورد عزاداری اهلبيت(ع) حرفهايی ميزنند كه اشتباه است. در بعضی مقالهها يا بعضی مصاحبهها میگويند چرا اين مراسم همهاش غم است؟ واقعاً عزای سيدالشهداء(ع) يكی از نقاط روشن و شايد روشنترين نقطهی فرهنگی فرهنگ ما است. در اجتماع امروز، شايد تنها مناسبتی كه تمام مردم با رضايت در آن مشاركت دارند و با يك حضور شاداب، همه در آن نقش دارند. بعضيها ازش لذت ميبرند، بعضيها هم در آن نقش ايفا ميكنند، بعضی هم تماشا ميكنند. اين خيلی مثبت است. اين اظهار نظرها درست نيست؛ زيرا عزاداری برای امام حسين(ع) منشأ پويايی است. غم اين است كه ما يك جايی الكی خودمان را به گريه بزنيم، اما توسلات يا عزاداریهای ما اينطور نيستند. البته ما در مورد سبك خواندن مداحان، يا قاطی كردن يك حرفهايی در دعا، يعنی يك نوع تغيير روابط خدا با بنده، انتقاداتی داريم، اما فراموش نكنيم در ارتباط بنده با خدا، يكجور حيا، اميد، نشاط و دوست داشتن خدا وجود دارد. اين ارتباط با خدايی است كه من را خوب ميداند، اما فعلم را بد میداند؛ نه اينكه قلم قرمز روی من كشيده باشد. برای همين ميگويد برگرد، برای همين ميگويد تو را دوست دارم، اما عملت را بگذار كنار و بيا. بنده خودم را عبد خدا و صاحب كرامت و شرافت ميدانم، ولی ميگويم كاری كه كردم غلط بوده و به علت جهلم اين كار را كردم، ولی همچنان تو را دوست دارم ای خدای كريم. اين نوع ارتباط، ارتباطی است كه رگههای روشنی از اميد در آن نهفته است. اولين گام برای شادی، توبه است. پيشدرآمد تغيير، توبه است. توبه هم فقط اين نيست كه از كفر به ايمان بيايد، يا فلان گناه كبيره را كنار بگذارد. همهی ما به توبه نياز داريم، چون همهی ما جا برای پيشرفت داريم. ابعادی از زندگيمان بايد اصلاح بشود، روشن و متبلور بشود. آن وقت ميبينيم كه توبه، دعا و گريه برای ما نشاط ميآورد. تذكر آخر اين كه اصلاً دعا و شبزندهداری در فرهنگ اهلبيت(ع) و در سنتهای روشن رسول خدا(ص)، اين گريهها مال نيمهشب است. يك روايت خيلی مختصر برايتان ميگويم؛ رويش فكر كنيد. رسول خدا به مدينه كه وارد شدند، به مردم فرمودند برای رفتن به بهشت چهارتا كار بكنيد: 1. افشای سلام؛ با صدای بلند به هم سلام كنيد. 2. به هم غذا بدهيد و اطعام كنيد. 3. صلهی رحم به جا بياوريد و به ديدن فاميل برويد. 4. شب كه مردم خوابند، نماز بخوانيد. نماز شب بخوانيد و گريه و توبه كنيد. موقعی كه جامعه شما را كار ندارد، موقعی كه جامعه به حضور شما و نقش شما نياز ندارد، در خلوتتان گريه ميكنيد؛ آنهم گريهای كه مولّد رضايت و شادی است. عبادتی كه خودش پويايی ميآورد، نه عبادتی كه رياكارانه است. هم فرهنگ ايرانی و هم فرهنگ اسلامی خيلی مخالف است با ريا و رياكاری. شايد يك دورهای رياكاری جان بگيرد، ولی دوباره با آن مخالفت ميشود. فرهنگ خودش خودبهخود اين را ميگذارد كنار و چهرهی افراد رياكار را هم دوست ندارد. وظيفهی روحانيت اين است كه با استفاده از منبر و محراب، روی اين چيزها كار كنند و چهرهی سالمتری را از رفتار دينی نشان بدهند. برای حل اين معضلات يك كار ساده اين است كه ارتباط مردم با مرجعيت و فقاهت زياد شود تا مردم از خرافهپرستی دور شوند. ريشهی خيلی از غمهای مردم در نگرانيهای خرافيشان است؛ از سِحر ميترسند، از جادو ميترسند. شيطان در زندگی برايشان خيلی مهم و مسلط است. اصلاً اينطور نيست كه مكرش ضعيف باشد. بعضيها از اجنّه ميترسند. بعضيها از نيروهای ماورايی ميترسند. بعضيها يك احساس منفی، حتی نسبت به پروردگار دارند. اگر اينها از ارتباط با روحانيت و عالم ربانی بر خوردار باشند -نه آن روحانی كه خودش هم خرافه را تقويت كند و بگويد اگر از جن ميترسی، باشد من با اجنّه صحبت ميكنم- خرافات كنار خواهد رفت. البته در روحانيت اين چيزهای خرافی نيست الحمدلله. حاكميت هم وظيفهی قطعی دارد كه با اينجور افراد برخورد كند. متأسفانه در غير روحانيت، خيليها را ميبينيم كه اين كارها را ميكنند و به خرافات مردم دامن ميزنند. اينها استرس و اضطراب ايجاد ميكند. اضطراب بالاتر از استرس است. برای همين است كه الان اختلالات اضطرابی، در مردم ما خيلی شايعتر از ديگر اختلالات است. شايد يك روانپزشك به ما بگويد كه اين اختلالات با موج جهانی به ما هم رسيده، همهجای دنيا همين است، اما بايد بگوييم كه شما ايران را با كجا مقايسه ميكنيد؟ داشتههای ما را ببينيد؛ داشتههای فرهنگيمان را و آن چيزهايی كه مولد شادی است. آنچه را كه الان دارند در مورد معنويت يا روانشناسی معنوی يا معنیگرايی و ... با هر ترجمهای در اختيار ما میگذارند، خيلی متفاوت است با موادی كه در فرهنگ ما وجود دارد. ما بايد در مورد اينها فكر كنيم. الان ميآيند در دنيا ميگويند روانشناسی معنوی، مشاورهی معنوی و .... شما ببينيد كه ما در فضای فرهنگی خودمان چقدر ظرفيتهای معنوی مثبت داريم كه متأسفانه خيلی جاها توليد اميد نميكند و شايد حتی در مواردی انسان را وازده ميكند. ما بايد روی اين فضاها كار علمی كنيم؛ بايد بنشينيم گفتگو و مباحثه كنيم. چكيده گفتوگو را اينجا ببينيد. |
| < بعد | قبل > |
|---|





