السلام علیک یا ابالحسن؛ یا علی بن محمد؛ ایها الهادی النقی
| سینه مالامال درد است... |
|
|
| نگارش یافته توسط شهاب مرادي | |
| ۱۰ تیر ۱۳۸۹ ساعت ۰۶:۴۵ | |
|
همیشه حجم حرفها و قصه های نگفته، بیشتر از گفته هاست و غصه های ناگفته -که اتفاقا بر خلاف قصه ها، مشتری کمتری هم دارد- بیشتر!... ... شاید مکرر از خودم شنیده ام : "این سخن بگذار تا وقت دگر!" بنابراین از درد ها و غصه هایم نمی گویم. و کامتان را تلخ نمی کنم. الحمدلله زیارت و عمره رجبیه بسیار دلچسب بود. به نیابتتان زیارت کردم و همه جا دعاتون کردم. الحمدلله روزهای خوبی بود. الان دو ساعت است که به خانه رسیدم. جمال در نظر و شوق همچنان باقیست ... . - پی نوشت: این غصه هایم اصلا و ابداً ، شخصی نیستند. از این که باعث نگرانی برخی از دوستان شد، عذرخواهی می کنم./ اللهم عجل لولیک الفرج اينجا مدينه است مدينه، سلام سلام |
| < بعد | قبل > |
|---|




نظرات
یک غم می شناسم که برای کسی نمیشه بازگوکرد، چون اونقدر سنگینه که کسی تاب شنیدنش رو نداره ، درمانش فقط "چاه" است و "آه".
یک غم دیگه هست که اگه بگی فایده ای نداره،چون یک جور دلواپسی برای کسیه که خودش دلواپس خودش نیست.
یک غم می شناسم که رنگش سُرخه و باید گفتش، اما هر چی بگی و بگریی و بگریونی، باز هم کمه.
وحالا همه این غمها و در و دیوار و گل پرپر شده ...
فید خوان برای نظرات این پست