عضویت در خبرنامه سایت

جهت دریافت ایمیل های گروهی






دریافت رمز عبور
عضویت در سایت

آمار

بازدیدکنندگان: 21706258
حاضرین در سایت : 19 نفر و 5 نفر عضو
  • fatimeh
  • نکیسا
  • زینب 2783
  • allamdar_133
  • elhamhvala
يادگار حسين چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط شهاب مرادي   
۰۴ اسفند ۱۳۸۵ ساعت ۰۰:۳۶

در خرابه ي شام دختري به خواب است        از فراق بابا قلب او كباب است

      چون جوجه ي پژمرده        سر به زير پر برده

 شنيدن اين نوحه (كه چه ساده وزيبا داستان اورا بيان مي كند) در كودكي اولين لحظات آشنايي ام را با كودك امام حسين (ع) شكل داد . 

امروز روز رقيه است.
دختر سه ساله اي با تمام جلوه هاي مظلوميت وغربت ولي سرافراز ،
اسيري خردسال در بند اسارت  ولي آزاد ،
شكست خورده اي پيروز، شير بچه اي كه شير بُوَد گر چه به زنجير بود...
  
ديروز در حرم خانم رقيه (س) ازاستاد معظم آية الله تبريزي ياد كردم. ايشان در حرم حضرت رقيه در پاسخ به خبرنگاري (كه علت تشرف ايشان به حرم خانم را سوال ميكرد) فرمود: براي من به واسطه شهرت اثبات شده كه اين مكان مزار رقيه سلام الله عليها (دختر سه ساله امام حسين عليه السلام ) است وهمين كافي است.اگر اين يادگار امام حسين در شام نمي ماند شايد  بعضي ها اسارت اهل بيت (ع) را منكر ميشدند... هدفم از زيارت وتوسل به آبروي اين خانم، نزديكي به خداست ... رضوان الله عليه.
  
سلام خدا بر رقيه
 
 بود دلگرم با خيال پدر
 بي خبر بود از سنان وسنين
راه مي رفت و دست بر ديوار
روي ديوار مي نوشت حسين
 
پا پر از زخم و دست، بي جان بود
جسم شب گون و چهره چون مهتاب
مي نشست و به صفحه ي خاك
مشق ميكرد: طفل - بابا - آب
 
شبي از درد و گريه خوابش برد
ديد جايش به دامن باب است
جست از شوق دل زخواب وبديد
آرزوها چو نقش - برآب است
 
چشم ِ خالي زخواب شد پر آب
 گشت در گير- بغض وحنجره اش
دوخت بر راه ديده وكم كم
خود به خود بسته شد دو پنجره اش
 
     (حاج علي انساني. دل سنگ آب شد. ص 414)                 
 
Delicious
Furl it!
Spurl
NewsVine
Reddit
YahooMyWeb
Digg

نظرات  

 
+1 #1 h.zn
ميل پريدن هست اما بال و پر، نه
هر انچه مي خواهي بگو اما بپر،نه
حالا كه بعد از چند روزي پيش مايي
ديگر به جان عمه ام حرف سفر،نه
يا نه اگر ميل سفر داري،دوباره
باشد برو اما بدون همسفر،نه
با اين كبودي هاي دور چشمهايم
خيلي شبيه مادرت هستم، مگر نه؟!
 از گيسوان خاكيم تا كه ببافي 
يك چيزهايي مانده اما انقدر نه
ديشب كه گيسويم به دست باد افتاد 
گفتم:بكش،باشد ولي از پشت سر نه
امروز ديدم لرزه هاي خواهرم را 
در مجلسي كه داد مي زد:"اي پدر نه"
تو وقت داري خيزرانها را ببوسي
اما براي اين لب خونين جگر نه؟!
اي مهمان تازه برگشته چه بد شد
تو امدي و شاميان خوابند ورنه...
 
< بعد   قبل >
جوملا فارسی : jpersian.ir