| بگو عزیزم! |
|
|
| نگارش یافته توسط شهاب مرادي | |
| ۰۵ ارديبهشت ۱۳۸۶ ساعت ۲۲:۰۲ | |
|
زندگی خانوادگی شبيه کوه يخ شناور در اقیانوس است. بيشتر مردم فقط ازجزء کوچکي از ازآن مطلع هستند(جزء کوچکي که آن را مي بينند وفکر ميکنند همه کوه يخ همين است). وبرخی که می دانند کوه بخش دیگری نیز زیر آب دارد ولی آن را خوب نمی شناسند با وضعشان با دیگران فرقی نمی کند واگر کشتی آنها ...غرق می شوند. همانطورکه سرنوشت کشتی به آگاهی از باقيمانده کوه يخ در زير آب بستگی دارد سرنوشت خانواده نيزبه آگاهي از احساسات، احتياجات و انديشه های اعضای خانواده وابسته است. اين که درخانواده هرکس فکرکند درست عمل می کند برای به سلامت رسيدن کشتی به مقصد کافی نيست. شما به عنوان پدر و مادر خانواده ( ناخدای کشتی) آيا به خوبی مي دانيد دختر نوجوانتان چه اهدافی درزندگی دارد؟ چه راههایی را براي رسيدن به اهدافش انتخاب کرده؟ چه انتظاری ازشما براي رسيدن به هدفهايش دارد؟ درباره شما چگونه فکر ميکند؟ و... و يا پسر جوانتان چه آرزوهايي دارد؟ چه سرگرمي هايي دارد؟ دوستانش را چگونه انتخاب مي کند؟ نسبت به شما چه احساسي دارد؟ و... در بسياري از خانواده ها اين سؤالات يا بي جواب مي ماند و يا جواب دقيقي به آنها داده نمي شود چرا که اعضاي آن واقعا يکديگر را نمي شناسند! براي شناسايي دقيق اين کوه يخ چه بايد کرد؟ گفتگو اولين، بهترين و کارآمد ترين راه شناخت است. انتظار نداشته باشيد که همه، خواسته ها واحساسات شما را از چهره تان بخوانند همانطور که شما هميشه نمي توانيد افکار ديگران را با ديدنشان حدس بزنيد. گفتگو کردن درخانواده هنراست و گوش دادن هنری بالاتر. ممکن است بگوييد ما سر سفره شام با هم حرف مي زنيم اما اين کافي نيست. گفتگوي خانوادگي باهدف ياد شده بايد دقيق و جهت دار باشد. "جلسات خانوادگی" منظم باهدف گفتن و شنيدن شما را با حقايقي آشنا مي کند که شايد تا به حال درباره آنها فکر نمي کرديد. کافيست شما متوجه شويد که دخترتان به جاي گرفتن هداياي گرانقيمت دوست دارد ازشما بشنود :دخترم من به تو افتخار ميکنم. لذت اين دانستن و اثر آن آن قدر زياد است که لحظه های شادی را برايتان بوجود مي آورد. خودتان را از اين لذت محروم نکنيد. همين امروز با توافق اعضای خانواده زمانی را مشخص کنيد تا هر کس آزاد و بي ملاحظه از خودش و انتظاراتش بگويد. سعه صدر را نيز فراموش نکنيد. شادي واقعي را که حق شماست درخانواده تان جستجو کنيد. شروع کنید ودیگران را هم تشویق کنید. فرار از گفتگو |
| < بعد | قبل > |
|---|



نظرات
تا2 سال پیش ما توی خونمون هر شب بعد از شام درمورد اتفاقایی که در روز برای هر کدوم مون افتاده صحبت میکردیم و بقیه نظر میدادن خیلی خوب بود ی جورایی تخلیه میشدیم البته اون موقع من کلم داغ بودو با این چیزا حال نمیکردم حالا که نیاز به همچین گفتگوهایی دارم پدرم کم حوصله شده مامانم مریض شده خواهرو برادرم ازدواج کردن وبه فکر خودشونن و من حالا قدر اون روزا رو میدونم ولی دیگه دیرشده
۸بهمن۹۰
[6دی90]
ای بابا ... تا نوجوونیم یجور کله شقی میکنیم وقتیم جوون میشیم یجوره دیگه ...
منکه نوجوونیم یکم آدم بودم الان نه خودم از خودم راضی نیستم خداکنه پدر مادرم ازم راضی باشن ... اما این خواهر کوچولوم به من میگه تو حرف منو نمیفهمی نمیدونم حرف حسابش چیه که من با اختلاف 9سال حرفشو نمیفهمم ... مامان باباها درسته که توی یه دوره دیگه بودن طرز فکرشون با طرز فک ما فرق داره اما فکرمون یکیه نوع بیانمون فرق داره همه این کوه یخ بهم وصله مگه میشه یه گوشش یه چیزی بگه یه گوشه دیگش یه چیزه دیگه ... همه یه چیز میگیم فقط با زبونای مختلف کاش گوشای مختلف واسه شنیدنو فهمیدن بیانای مختلف داشتیم ...
خدا پدر مادرامونو برامون حفظ کنه سایشون بالاسرمون باشه ... توقع ما جووناروهم کمتر کنه ...
19/06/90
خانواده ما شاید هرروز صحبت و جلسه وجود داره...ولی نمیدونم چرا بحث بالا میگیره و جدل و قهر و دلخوری و...بی نتیجه!
از مباحث کوچک مثل چیدمان خانه تا مسائل مهم مثل ازدواج!
من 25 ساله هم دائم به عنوان مقصر کوبیده میشم! 90/6/8
سلام! وقت بخیر:)
راستش الان انتظار زیادی دیگه از پدر و مادرم ندارم .... ولی انگیزه هر تلاشم برای بهتر شدن و بالاتر رفتن و کسب هر موفقیتی این بوده که پدرم بهم بگویند بهم افتخار میکنند. متاسفانه هنوز کاری نتوانسته ام بکنم که ازم راضی باشند یا بهم افتخار کنند .... این تلاش الان دیگه به مراتب کمتر شده ولی هنوز نیاز اینکه بشنوم بهم افتخار میکردن بسیار واضح در تمامی سکوت های میان رفتارهام فریاد میزنه. 90/6/3
وقتی مادر و پدرم از حجابم تعریف می کنندو می گن ما افتحار می کنیم به حجابت خیلی خوشحال میشم
بابا چه خبره این جا؟ چرا اینقدر از پدر و مادرها طلبکاریم؟ هر پدر و مادری نقطه ضعف هایی داره (حتی پدر و مادر من)ولی اجازه ندارم این قدر تند دربارشون حرف بزنیم.اونها ما رو دوست دارند ممکنه ندانسته اشتباهاتی بکنند.مگه خودمون تا حالا کار اشتباهی که به عزیزانمون ضرر بزنه نکردیم؟
*در پرانتز:معمولا ارزش های اعضا یکی ست.این سلایق است که بین افراد متفاوت است.
اگر طرز صحیح برخورد با یکدیگر را بدانیم بارعایت جوانب،بسیاری از مشکلات به راحتی حل می شود.*
وقتی فردی مسیرش راانتخاب کرده و ماچندان تاثیری نداریم،کاری نکنیم که روابطمان هم خراب شود ودر آخربعدازحتی سال ها روابط قطع شوند.
خواهر و برادرانی را می شناسم که سالی 1بار به دیدار هم میروند..اینست اخلاق اکثرما ایرانی ها:تفاوت یکدیگر را نمی توانیم بپذیریم...آنگونه که هستیم با هم کنار نمی آییم. نه از این سمت به آن سو و نه بلعکس.
نتیجه آخر:همین است که صله رحم مدام کمرنگ تر و کمرنگ تر می شود...برف کوچکی که هرچه سرعت میگیرد گوله اش بزرگتر و بزرگتر و آسیب رسان تر می شود.
برخوردخوب،دوستا نه وصحیح وبه جا= عامل تغییری مثبت .
___
ببخشید خیلی شد.
انشاالله حل می شود..
نظرم صحیح است؟!
شایداطلاع ازاندیشه های یکدیگرگاها مشکل آفرین شود!مسافران درکشتی ازمقصدمعین ِخود مطلع اند ومی دانندوجهت کشتی را میدانند.خانواده ها=مسافران کشتی/باتنوعی بیشتر.خانواده نوع 1:بامقصد و راه معینی.همه می خواهند به شمال بروند.خوب مشکل:کمتر. خانواده نوع2:افرادهم مسیر نیستند.یکی شمال است ویکی جنوب،یکی شرق ویکی غرب.سکانی هر لحظه یک سوست.به جایی نمیرسدیاغرق میشود،ویاافراد دراولین فرصت کشتی یشان را تغییر می دهند.این اتفاق دربعضی خانواده هارخ میدهد.=عامل دوری اعضا ازهم.
وقتی فردی مسیرش راانتخاب کرده و ماچندان تاثیری نداریم،کاری نکنیم که روابطمان هم خراب شود ودر آخربعدازحتی سال ها روابط قطع شوند.شایدبرخوردخوب= باتغییری مثبت شود.اگر روابطمان هم به خاطر تفاوت درانتخاب هایمان خطشه دار شود.ازهم ناراحت میشویم وبعد دور.بی شک هیچ احتمالی برای بهترشدن باقی نمی ماند.
انشاالله حل شود..
اما حاج آقا به پدر و مادر ها بگوئید سرزنش کردن و تحقیر و کنار بگذارند و بپذیرند این بچه الان که در دامان شماست اشتباه کند بهتر از این است که وقتی این اشتباهات بروز کند که مساله دیگر تبدیل به یک مشکل بزرگ شده
فید خوان برای نظرات این پست